۱۳۹۷ آذر ۱۵, پنجشنبه

پارتنری که در عالم هپروت زندگی می‌کند

همیشه براتون از خوبی‌های نیکلاس گفتم. از اینکه چقدر فمینیسته، چقدر مهربانه، چقدر درکش بالاست و چقدر زندگی با فهم مشترک و اعتماد داریم. ولی شاید بد نباشه از بدیهاشم بگم. چون آدمها خوب و بد دارند. همونطور که من بدیهایی دارم. 
مهمترین بدی نیکلاس بی توجهی‌و در عالم هپروت بودنشه. انقدر تو دنیای خودش و پژوهش‌هاش غرقه هیچ چیزی به چشمش نمیاد. زندگی با چنین آدمی راحت نیست اگر حساس باشی. 
از نمونه هایی که اخیرا رخ داده اینکه بعد یکسال و نیم زندگی در این خانه نقلی نمیدونسته که ما در سرویس بهداشتی پریز برق، لامپ بالای میز و تایمر داریم. اصلا هم فکر نکنید چیزیه که دیده نمیشه قشنگ جلوی چشم هست اما ایشون ندیده! 
روزی ده بار پشت سرش یخچال و باید مرتب کنم، چون با اینکه بارها بهش یاد دادم هر وسیله ای رو‌کجا بذاره که از فضای یخچال استفاده بهینه بشه، باز میبینی همه چی درهم برهمه و وقتی هم اعتراض می‌کنم میگه: این هیچ اهمیتی نداره! 
در عرض چهار هفته، وقتی من خانه نبودم موفق شده سرپوش میکرو رو آب کنه!  امشب هم از محل کار تا خانه(حدود هشت کیلومتر) دوچرخه زده و تازه در اسانسور خانه فهمیده که کلاه ایمنی رو برعکس گذاشته!
از همه این شاهکارها هم عکس میگیره و میذاره در اینستاگرام. سر به هوایی اش انقدر زیاد شده که دیگه صدای خانواده‌اش هم درآمده و می‌دونن اون لحظه‌هایی که من از ته دل آه می‌کشم چه معنایی داره. 

البته با برخی کارهاش می‌خندم ولی با برخیش واقعا دلم می‌خواد سرم و بکوبم به دیوار. 

خواستم فقط بدونید همیشه همه چیز گل وبلبل نیست😂

آزارجنسی، رفاقت مردان

چند شب پیش مستندی به نام  Det slutna sällskap پخش شد. درباره رسوایی‌ای که در جریان Me too در آکادمی سوئد پیش آمد بود که باعث شد بسیاری از اعضایش آکادمی را ترک کنند و امسال جایزه نوبل ادبیات نداشته باشیم. با اینکه سال گذشته همین موقع‌ها روزنامه‌های بسیاری ریز جزییات را می‌نوشتند اما دیدن مستند بسیار زیاد حالم را بد کرد. وقتی می‌بینی چطور مردان در قدرت سعی در تحقیر و تخطئه زنان دارند و آزارجنسی را حق خود می‌دانند. چطور به واسطه رفاقت با آزارگر صدای زنان را خفه می‌کنند. این اتفاق در سوئد و در بالاترین جمع روشنفکری رخ داده. مرد آزارگر برایم انقدر چندش آور نبود تا مردی که جلوی دوربین با لباسی شیک و ژستی روشنفکری از آن مرد آزارگر دفاع می‌کند و زنانی که سکوت را شکسته‌اند را تحقیر می‌کند. مردآزارگر به دوسال و نیم زندان محکوم شد، اما این مرد که حامی تمام قد مرد آزارگر بوده و هست هنوز بر صندلی آکادمی نشسته و با قدرتش و رفاقت‌بازی‌هایش زنان را از آکادمی حذف کرده. 

توضیحات: آکادمی سوئد بالاترین و پرپرستیژترین نهاد هنری و ادبی سوئد است که از قرن هجدهم فعالیت دارد. عضویتش مادام‌العمر است و کسی نمی‌تواند برکنار یا اخراج شود. بیشتر اعضایش مردانی سالمندند. مردانی که نگاهشان به زن هنوز نگاه شصت هفتاد سال پیش است هرچقدر کتابهایی که نوشته و شعرهایی که سروده‌اند بی‌نظیر باشد.   

۱۳۹۷ آذر ۱۴, چهارشنبه

می‌خواهم همه چیز من را دوست داشته باشی

سه سال اخیر در دوران کریسمس سریالی به نام «نبرد بانو فریمان" پخش شد. شروع سریال داستان زنی است از خانواده ای متول که دنبال حق رای زنان است. برادر دو قلو اش با او مخالفت دارد و پدری که طبق قانون ارثش به تساوی به دختر نمیرسید و برادر هم نمیخواست کاری خلاف قانون بکند و به خواهر ارث برابر بدهد!! 
این زن اما کوتاه نمیاید و با همسر برادر، زنی دیگر که در مهمانسرای محل سکونت آشنا شده بود و دو سه زن دیگر به صورت تعاونی یک بقالی راه میندازند. چطور مردان تجارت سر راهشان سنگ اندازی میکنند موضوع داستان است. برادر هم یکی از مخالفین اما در نهایت عشق به همسر، و یک جمله تکان دهنده زنی قوی در برابر همسرش، او را وادار میکند که به حمایت از خواهر و تعاونی اش بپردازد و حتی سهم ارث خواهر را بدهد. 
جمله این بود: "کجای این قضیه مردان را میترساند که زنها حقی برابر با آنها داشته باشند؟ میخواهم همه چیز من را دوست داشته باشی، درست مثل من که همه چیزتو را دوست دارم"
بانو فریمان برگرفته از یکی از زنان لیبرال و مبارزین حق رای سوئد است و این سریال در نهایت به میارزات زنان برای رسیدن به حق رای می‌پردازد. 
این سریال را صدا و سیمای ایران خریداری کرده اما پخش نکرده اند.

۱۳۹۷ آذر ۱۳, سه‌شنبه

هوا چطوره؟

سالهای اول مهاجرت به سوئد وقتی هیچ‌نقطه اشتراکی با سوئدی‌ها نداری، وقتی نه برنامه‌های تلویزیونی را میبینی که درباره اش با آنها صحبت کنی نه شبکه‌ اجتماعی ات در اینترنت سوئدی است (که حتی اگر باشد باز هم از هشتاد درصد دنیای اینترنتی سوئدی ها بی خبری) تنها صحبتی که با سوئدی‌ها برقرار می‌شود «هوا» است. هوا موضوع مهمی است در سوئد. « امروز هوا چطور است؟» مهمترین سوال روزانه است. چگونگی هوا به تو کمک می‌کند که حالت خوب باشد یا بد. اوایل به نظر مسخره میاید که هرروز اولین صحبت یا سوال درباره آب و هوا باشد. اما به مرور درکشان می‌کنی و بعد از چند سال خودت می‌شوی یکی از آنها. حالا هرروز اولین کاری که می‌کنم چک کردن هوا از چند سایت است، بعد خودم به آسمان نگاه می‌کنم و در نهایت دماسنج را نگاه می‌کنم. حالا که زمستان است توصیه‌های ایمنی به خودم و نیکلاس می‌کنم. مثل: امروز حتما کلاه ایمنی بذار، امروز رفلکس را زودتر بپوش، امروز کاپشن زمستانی لازم هست، امروز کاپشن پاییزی لازم است. بد نیست زیرشلواری بپوشی، جوراب پشمی یادت نره، امروز گرمه پوتین نمیخواد و... .
من همینقدر سوئدی‌وار درباره هوا دچار وسواس فکری شده‌ام چون واقعا مهم است. یک لباس اشتباه تمام روز را می‌تواند خراب کند. یک هوای ابری می‌تواند کسلت کند و کمی روشنایی انرژی بدهد

۱۳۹۷ آذر ۱۲, دوشنبه

ناراحتی؟ خب می‌خواستی زن نباشی.

نجمه واحدی

توی مترو با خواهرم در واگن عمومی ایستاده بودیم، درست کنار درب قطار. احساس کردم مردی که پشت سرمه، تماس فیزیکی بی دلیلی با من داره، اما «ترجیح دادم اینطور فکر کنم که اشتباه می کنم و تماس عادی ایه که در فضای شلوغ رخ می ده». ایستگاه بعدی که کمی جمعیت جابجا شد، پشت به در ایستادم اما در ایستگاه بعدی باز هم جابجا شدن جمعیت مجبورم کرد که رو به در بایستم، که احساس کردم باز هم این شخص درحالی که جای خالی هم در واگن هست به من چسبیده. همچنان «سکوت کردم» تا ایستگاه بعدی که جمعیت بیشتری پیاده شدند. حتی موقع توقف قطار و ورود و خروج آدمها هم این آقای پشت سری، موقعیتش رو تغییر نمی داد و آزارگری ش همچنان ادامه داشت. تا اینکه بالاخره بعد از چند ایستگاه و چندین دقیقه ای که از روش غلط «سکوت کردن» و «خود مقصر بینی» و «به دردسرش نمیرزه» و «لابد خودم رو متهم می کنن» ادامه دادم، سرانجام برگشتم توی صورتش نگاه کردم (که برخلاف تصورم یک پسرجوان سی و چند ساله چارشونه با تیپ کاملا امروزی بود با یه هندزفری توی گوشش که چه بسا در نگاه اول همه فکر می کنیم چه آدم متشخص و بافرهنگی به نظر میاد!) و با «صدای بلند» گفتم پشت سر شما هم جا هست که اینطور چسبیدین به من! جواب داد من چکار دارم بهت؟ من اینجا وایسادم کاری ندارم! گفتم مرض ندارم که صدام رو بلند می کنم. که طبق معمول همون جواب «معروف» رو داد! الگوی آزارگری در کل جامعه معمولا چند شکل ثابت داره؛ که یکیش هم همین واکنش آزارگره که کاملا حق به جانب، بودن در اون فضا و رفتار خودش رو حق مسلمی برای خودش می دونه و بلافاصله شما رو محکوم می کنه. جواب داد: «ناراحتی برو واگن خانمها!». مفهوم ضمنی ش اینه که «همینه که هست! ناراحتی سوار تاکسی ای نشو که من دستمالیت کنم؛ ناراحتی سوار اتوبوسی نشو که شلوغه و من انگولت می کنم؛ ناراحتی سوار واگن عمومی نشو و برو قسمت خانمها؛ ناراحتی ساعت نه شب توی خیابون نباش که من موقع رد شدن متلک بندازم؛ چون همه اینها حق مسلم منه، و «همینه که هست»؛ و مشکلِ خودته اگر از این وضعیت ناراحتی!». قطعا من جواب دادم که مترو مال شما نیست (هنوز هم از اینکه به چنین آدم عوضی ای «شما» گفتم، حقیقتا متعجبم!). و البته دیگر آقایون هم در واگن طرف من رو گرفتن و صداهایی شنیده شد که آقا بیاید عقب بذارید خانمها راحت باشن. نمی دونم که اگر ظاهر من، ساده و رسمی نمی بود، یا اگر اون مزاحم، پسری جوان نمی بود باز هم بقیه طرف من رو می گرفتن یا نه. اما بدونیم خشونتهای به نظر ساده ای که در فضاهای عمومی به راحتی رخ می ده، در روح و روان آزاردیده حتی شده برای چند ساعت، طوفانی به پا می کنه؛ و واقعا مایه تاسفه که این آزارگران این چنین خشونتهایی رو حق مسلم خودشون می دونن و گاهی واکنش خودشون یا دیگران، به این مزاحمتهای خیابانی اینه که «ناراحتی؟! خب نیا از خونه بیرون! خب دربست بگیر! خب سوار واگن خانمها شو!...».

پی نوشت یک: ماده ۶۱۹ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، مزاحمت های خیابانی علیه زنان و کودکان را جرم می داند:
«هرکس در اماکن عمومی یا معابر متعرض یا مزاحم اطفال یا زنان شود یا با الفاظ و حرکات مخالف شئون و حیثیت به آنان توهین کند به حبس از دو تا شش ماه و ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد».

پی نوشت دو: متاسفانه وقتی هنوز خود فرهنگ عمومی جامعه هم این #خشونت ها رو نوعی جرم نمی دونه و عادی تلقی می کنه، نه خود ما آزاردیده ها از قانون توقع پیگیری داریم؛ و نه متاسفانه در خیلی مواقع همین قانون که این بندهای قشنگ قشنگ رو داره، در دنیای واقعی از ما حمایت می کنه.

منبع: https://t.me/WhyWeNeedFeminism
#منع_خشونت_علیه_زنان #خشونت_خیابانی #25نوامبر

#چرا_به_فمینیسم_نیاز_داریم

۱۳۹۷ آذر ۱۱, یکشنبه

زنان نام دارند


یک خانم وکیل گروهی در تلگرام دارند که ومادرم و‌خاله‌ام هم عضوند. نوعی گروه زنان. دیروز ایشان در گروهشان لطف کردند و در وصف من نوشتند و برای معرفی بیشتر اعلام کردند من دختر خانم دکترمشفقی و خواهرزاده دکتر «س» هستم. 
ابتدا کلمه خانم را ندیدم و خب چون فامیلی پدرم مشفقی است و اوست که دکتر است فکر کردم معرفی شده ام به عنوان دختر دکترمشفقی و خواهرزاده دکتر...در نتیجه از تمام متن پر تمجید از من، چشمهایم فقط آن نسبت‌ها را می‌دید. خشمگین بودم. احساس کردم مادرم، آن که بیش از هر انسانی برای من زحمت کشیده، او که با تمام اختلافات فکری و رفتاری‌مان تنها حامی همیشگی من بوده و هست و اگر امروز اینجا هستم بخاطر حمایتهای اقتصادی اوست، نادیده گرفته شد. با اینکه مادرم یک دبیر بازنشسته سرشناس و زنی کاملا مستقل است حتی به اندازه خاله‌ام برای خانم وکیل و طرفدار حقوق زنان ارزش نداشت که بنویسند دختر خانم سهیلا معصومی و ترجیح دادند نسبتم با خاله ام را مطرح کنند. شاید چون با خاله‌ام رفاقت بیشتری دارند یا چون خاله جان «دکتر» است. 
انقدر این نادیده‌گرفته شدن عادی است، انقدر مادرم از خودگذشتکی کرده که متوجه این بی حرمتی به خودش نشد. متوجه نشد که نقش وسهم او در وجود من را نادیده‌گرفته‌اند. 
اما من مادرم نیستم. نه تنها سهمش را در زندگی‌ام میشناسم که برای به رسمیت شناختن سهمش و حقش تلاش می‌کنم. من مرمر مشفقی-معصومی فرزند بهمن مشفقی و سهیلا معصومی هستم و هر دوی این افراد در تربیتم، پرورشم، پیشرفتهایم نقش برابر داشته‌اند. اگر جایی پدر سهم بیشتری داشت ده‌ها موقعیت دیگر مادرم سهم بیشتری داشت. اجازه نمی‌دهم کسی مادرم را از زندگی و نام من حذف کند. 
بعد که مادرم اعتراضم را برای خانم وکیل فرستاد فمیدم یک کلمه را در پیام نخوانده بودم. آن هم این بود که من را دختر «خانم دکتر مشفقی» معرفی کردند. از آنجایی که من مادرم را نه متعلق به پدرم، بلکه زنی مستقل با اسم و رسم مشخص میشناسم کلمه خانم را در چند بار خواندنم ندیدم. و ایشان منظورشان پدرم‌نبودند بلکه مادرم بودند پس مادرم را حساب کرده بودند. 
اما برای من نقد دیگری مطرح می‌شود. مادرم اسم دارد و مستقل است چرا باید به نام پدرم معرفی شود؟ چرا مثل خاله ام به اسم‌خودش معرفی نشود؟ 
یادم هست همسران پزشکان را با نام شوهرشان می‌خواندند و بعد هم برخی به طنز می‌گفتند دکترها (زن/مرد) سالها زحمت می‌کشند برای دکتر شدن، زن‌هایی که با یک دکتر ازدواج می‌کنند یک شبه می‌شوند «خانم دکتر». 
این شوخی‌ای بود که هیچوقت دوست نداشتم. آیا شما شنیده‌اید شوهر یک دکتر زن را به نام همسرش بخوانند؟ نه. چه آن شوهر تیتری در نامش می‌داشت یا نه، هرگز معرفی نمی‌شد و‌نمی‌شود آقای دکتر ... .

زنان را به نام خودشان بشناسیم. چه مستقل باشند و شاغل مانند مادرم چه خانه‌دار و وابسته اقتصادی به همسر. زنان شخصیت مستقل دارند، متعلقه همسرشان نیستند که به نام و تیتر همسر معرفی شوند. 

#مرمرمشفقی #زنان_نام_دارند

۱۳۹۷ آذر ۱۰, شنبه

یول کالندر

اول دسامبر  شروع لحظه شماری برای رسیدن کریسمس هست. در بیشتر کشورهایی اروپایی که کریسمس را جشن می‌گیرند برلی بچه‌ها یک تقویم جعبه ای هست که می‌شود خرید و تاریخ هرروز را باز کنی یک شکلات در آن است. 
 در سوئد چند سالی است که فروشگاه‌ها هم از این تقویمها دارند و می‌شود خرید و هرروز یکی از محصولات را با قیمتی کمتر داشت. 
به این تقویم در سوئدی می‌گویند Julkalender یول کالندر.
اما محبوبترین یول کالندر نه جعبه شکلات است نه جعبه محصولات آرایشی بهداشتی، بلکه یک برنامه پانزده دقیقه‌ای است برای  کودکان که از اول دسامبر تا بیست و چهارم دسامبر هر شب پخش می‌شود. امسال برای اولین بار به واسطه حضور خواهرزاده‌های نیکلاس اولین فسمت یول کالندر رو دیدیم.