‏نمایش پست‌ها با برچسب حقوق زنان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حقوق زنان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ دی ۱۴, جمعه

اجازه همسر و پدر



با مهاجرت شما مدام باید برای کارهای اداری و بیمه و پرونده پزشکی و ... فرم پر کنید. فرم ها اکثرا روال مشخصی دارند. اطلاعات شخصی، آدرس و شماره تلفن و ایمیل. در بخش اطلاعات شخصی نام و نام خانوادگی، شماره شهروندی و اگر شماره شهروندی نباشد تاریخ دقیق تولد و نهایتا جنسیت از شما خواسته می‌شود. نه بیش نه کم. مدتی که می‌گذرد عادت می‌کنید. اوایل مدام یاد فرم ها و پشت نویسی عکس در ایران میافتادم. آنجا هم ترتیب یکی بود. نام و نام خانوادگی، شماره شناسنامه، نام پدر. 

وقتی به فرم نویسی کشور جدیدت عادت می‌کنی بازگشت به فرم نویسی وطنت دردناک می‌شود. این دردناکی را امروز فیس بوک به یادم آورد. وقتی چهارسال پیش در حال تکمیل مدارک برای تمدید گدرنامه ایرانی بودم و نوشتم:  "در حال تهیه لیست مدارک برای تمدید گذرنامه... شماره به شماره لیست، دندان بر دندان فشردن... نام پدر، چیزی که سالهاست در هیچ فرمی از من خواسته نشده!!
اجازه همسر یا پدر برای بانوان متاهل و فرزندان زیر 18 سال! ( برابری یک زن متاهل با کودک!)"
فکر می‌کنم ما زنان ایرانی هیچ چیز هم در کشورهای غربی نصیبمان نشود همین یک مورد، همین که جایی از ما اجازه همسر یا پدر نمی‌خواهند، کافی باشد برای اینکه کشور دوم را بیشتر دوست داشته باشیم. هرچند که بسیاری به اهمیت این قوانین آگاه نیستند.

۱۳۹۷ آذر ۲۲, پنجشنبه

Cash is Queen

Cash is king, اصطلاحی است در فضای اقتصادی و تجارت که به اهمیت «پول» و «گردش پول» اشاره دارد. اما اصطلاح مورد علاقه فمینیست‌های لیبرال سوئد (cash is queen) است و اشاره به اهمیت استقلال مالی زنان دارد. بدون شک و شبهه‌ای یکی از مهمترین عوامل انقیاد زنان، وابستگی مالی آن‌هاست. شما هرچقدر همسر دست و‌دلبازی داشته باشید که نگذارد آب در دلتان تکان بخورد، هرچه بخواهید را بخرد، باز وابسته‌اید. همیشه باید منتظر باشید یک نفر پول در دستتان بگذارد. اما وقتی شاغلید، حتی اگر کمتر از پول‌توجیبی که از والدین می‌گرفتید یا سهمی که همسر در اختیارتان می‌گذارد باشد، پول خودتان است. شما مالک صد در صد آن هستید، دسترنج خود شماست. 

ملکه در صفحه شطرنج تنها مهره‌ای است که آزادی حرکت فراوانی دارد برای همین استقلال اقتصادی زنان یا همان پول در بین فمینیستها به ملکه تعبیر میشود، برای آزادی عملی که به آدمی می‌دهد. وقتی از نظر اقتصادی مستقل هستید کمتر کسی می‌تواند شما را وادار به کاری کند یا از کاری برحذر دارد. با مستقل شدن از نظر مالی کمتر کسی می‌تواند برای شما تعیین تکلیف کند یا تحقیرتان کند. استقلال مالی یعنی قدرت داشتن، یعنی آزادی.  پس تا جایی که امکان دارد سعی کنید از نظر مالی مستقل شوید. استقلال مالی زنان تنها بحث آزادی عمل و قدرت نیست، استقلال مالی که به سبب اشتغال ایجاد می‌شود باعث در اجتماع بودن، بالارفتن اعتماد به نفس، انگیزه بخشیدن برای بهتر شدن هم به دنبال دارد. 

به خوبی می‎دانم در ایران استقلال مالی داشتن به همین راحتی نیست. برای همین نباید از اهمیت خانه‌داری کاست. آن خرجی که همسر می‌دهد در برابر زحمتی که زن خانه‌دار می‌کشد هیچ‌است. خانه‌داری کاری فراتر از تمام وقت، پر از فشار و بدون مرخصی است. زنان خانه دار باید بدانند همان سهم و حق در زندگی را دارند که همسر شاغلشان دارد. قرار نیست بخاطر اینکه خرجی از همسر می‌گیرند تحت کنترل باشند یا قدرت و اختیار و حق انتخاب نداشته باشند. 

۱۳۹۷ آذر ۱۴, چهارشنبه

می‌خواهم همه چیز من را دوست داشته باشی

سه سال اخیر در دوران کریسمس سریالی به نام «نبرد بانو فریمان" پخش شد. شروع سریال داستان زنی است از خانواده ای متول که دنبال حق رای زنان است. برادر دو قلو اش با او مخالفت دارد و پدری که طبق قانون ارثش به تساوی به دختر نمیرسید و برادر هم نمیخواست کاری خلاف قانون بکند و به خواهر ارث برابر بدهد!! 
این زن اما کوتاه نمیاید و با همسر برادر، زنی دیگر که در مهمانسرای محل سکونت آشنا شده بود و دو سه زن دیگر به صورت تعاونی یک بقالی راه میندازند. چطور مردان تجارت سر راهشان سنگ اندازی میکنند موضوع داستان است. برادر هم یکی از مخالفین اما در نهایت عشق به همسر، و یک جمله تکان دهنده زنی قوی در برابر همسرش، او را وادار میکند که به حمایت از خواهر و تعاونی اش بپردازد و حتی سهم ارث خواهر را بدهد. 
جمله این بود: "کجای این قضیه مردان را میترساند که زنها حقی برابر با آنها داشته باشند؟ میخواهم همه چیز من را دوست داشته باشی، درست مثل من که همه چیزتو را دوست دارم"
بانو فریمان برگرفته از یکی از زنان لیبرال و مبارزین حق رای سوئد است و این سریال در نهایت به میارزات زنان برای رسیدن به حق رای می‌پردازد. 
این سریال را صدا و سیمای ایران خریداری کرده اما پخش نکرده اند.

۱۳۹۷ آذر ۱۲, دوشنبه

ناراحتی؟ خب می‌خواستی زن نباشی.

نجمه واحدی

توی مترو با خواهرم در واگن عمومی ایستاده بودیم، درست کنار درب قطار. احساس کردم مردی که پشت سرمه، تماس فیزیکی بی دلیلی با من داره، اما «ترجیح دادم اینطور فکر کنم که اشتباه می کنم و تماس عادی ایه که در فضای شلوغ رخ می ده». ایستگاه بعدی که کمی جمعیت جابجا شد، پشت به در ایستادم اما در ایستگاه بعدی باز هم جابجا شدن جمعیت مجبورم کرد که رو به در بایستم، که احساس کردم باز هم این شخص درحالی که جای خالی هم در واگن هست به من چسبیده. همچنان «سکوت کردم» تا ایستگاه بعدی که جمعیت بیشتری پیاده شدند. حتی موقع توقف قطار و ورود و خروج آدمها هم این آقای پشت سری، موقعیتش رو تغییر نمی داد و آزارگری ش همچنان ادامه داشت. تا اینکه بالاخره بعد از چند ایستگاه و چندین دقیقه ای که از روش غلط «سکوت کردن» و «خود مقصر بینی» و «به دردسرش نمیرزه» و «لابد خودم رو متهم می کنن» ادامه دادم، سرانجام برگشتم توی صورتش نگاه کردم (که برخلاف تصورم یک پسرجوان سی و چند ساله چارشونه با تیپ کاملا امروزی بود با یه هندزفری توی گوشش که چه بسا در نگاه اول همه فکر می کنیم چه آدم متشخص و بافرهنگی به نظر میاد!) و با «صدای بلند» گفتم پشت سر شما هم جا هست که اینطور چسبیدین به من! جواب داد من چکار دارم بهت؟ من اینجا وایسادم کاری ندارم! گفتم مرض ندارم که صدام رو بلند می کنم. که طبق معمول همون جواب «معروف» رو داد! الگوی آزارگری در کل جامعه معمولا چند شکل ثابت داره؛ که یکیش هم همین واکنش آزارگره که کاملا حق به جانب، بودن در اون فضا و رفتار خودش رو حق مسلمی برای خودش می دونه و بلافاصله شما رو محکوم می کنه. جواب داد: «ناراحتی برو واگن خانمها!». مفهوم ضمنی ش اینه که «همینه که هست! ناراحتی سوار تاکسی ای نشو که من دستمالیت کنم؛ ناراحتی سوار اتوبوسی نشو که شلوغه و من انگولت می کنم؛ ناراحتی سوار واگن عمومی نشو و برو قسمت خانمها؛ ناراحتی ساعت نه شب توی خیابون نباش که من موقع رد شدن متلک بندازم؛ چون همه اینها حق مسلم منه، و «همینه که هست»؛ و مشکلِ خودته اگر از این وضعیت ناراحتی!». قطعا من جواب دادم که مترو مال شما نیست (هنوز هم از اینکه به چنین آدم عوضی ای «شما» گفتم، حقیقتا متعجبم!). و البته دیگر آقایون هم در واگن طرف من رو گرفتن و صداهایی شنیده شد که آقا بیاید عقب بذارید خانمها راحت باشن. نمی دونم که اگر ظاهر من، ساده و رسمی نمی بود، یا اگر اون مزاحم، پسری جوان نمی بود باز هم بقیه طرف من رو می گرفتن یا نه. اما بدونیم خشونتهای به نظر ساده ای که در فضاهای عمومی به راحتی رخ می ده، در روح و روان آزاردیده حتی شده برای چند ساعت، طوفانی به پا می کنه؛ و واقعا مایه تاسفه که این آزارگران این چنین خشونتهایی رو حق مسلم خودشون می دونن و گاهی واکنش خودشون یا دیگران، به این مزاحمتهای خیابانی اینه که «ناراحتی؟! خب نیا از خونه بیرون! خب دربست بگیر! خب سوار واگن خانمها شو!...».

پی نوشت یک: ماده ۶۱۹ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، مزاحمت های خیابانی علیه زنان و کودکان را جرم می داند:
«هرکس در اماکن عمومی یا معابر متعرض یا مزاحم اطفال یا زنان شود یا با الفاظ و حرکات مخالف شئون و حیثیت به آنان توهین کند به حبس از دو تا شش ماه و ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد».

پی نوشت دو: متاسفانه وقتی هنوز خود فرهنگ عمومی جامعه هم این #خشونت ها رو نوعی جرم نمی دونه و عادی تلقی می کنه، نه خود ما آزاردیده ها از قانون توقع پیگیری داریم؛ و نه متاسفانه در خیلی مواقع همین قانون که این بندهای قشنگ قشنگ رو داره، در دنیای واقعی از ما حمایت می کنه.

منبع: https://t.me/WhyWeNeedFeminism
#منع_خشونت_علیه_زنان #خشونت_خیابانی #25نوامبر

#چرا_به_فمینیسم_نیاز_داریم

۱۳۹۷ آبان ۲۱, دوشنبه

طلبکاری از زنان

نجمه واحدی

می دونستید وقتی می گیم جامعه، منظورمون جمعی از آدمهاست که شامل هم زنان و هم مردان میشه؟ و می دونستید وقتی می گیم جامعه مردسالاری داریم، منظورمون دقیقا چیه؟

پس چرا انقدر با تعجب و حیرت، یا انگار که شما اولین نفری هستید که کشف کردید، می گید عجیبه که چرا خود زنان هم باورهای مردسالار دارن؟ یا می پرسید چرا خود زنان، رفتارهای زن ستیزانه انجام می دن؟ مگه حساب زنان یه جامعه قراره از مردانش جدا باشه. مگه زنان قراره لزوما آگاهی و اراده شون بیشتر از مردان باشه؟ و قراره که از کجا به این آگاهی و اراده بیشتر برسن؟ کی بهشون آگاهی بیشتری داده که حالا طلبکار باشیم پس چرا زنان درک بیشتری از تبعیض های جنسیتی ندارن؟

واقعا برای من سواله که این ایده ی «زنان علیه زنان» رو از کجا میارید و انقدر هم بهش پر و بال می دید و باهاش مردان رو به حاشیه امن می رونید و در عوض زنان رو به متن میارید و مقصر «اصلی» حسابشون می کنید؟

منبع: 
https://t.me/WhyWeNeedFeminism
#خشونت_علیه_زنان #زنان #برابری
#چرا_به_فمینیسم_نیاز_داریم

۱۳۹۷ فروردین ۲۳, پنجشنبه

اول نقد به مردان بعد زنان!

سالهای اول فمینیست شدنم هنوز مانند بسیاری، تلاش فراوان داشتم که مبادا برای دفاع از حقوق اولیه انسانی به مردها بد بگویم. برای همین نقد تیز و تندم همیشه متوجه هم جنسم بود. در نتیجه یادداشتی فیس بوکی در پاسخ به متن دوستی نوشتم با عنوان « نه! مرد ایرانی ماشین سواستفاده نیست».
هشت سال از آن سالها می‌گذرد و من بیشتر و بیشتر بحث کرده ام، مطالعه کرده‌ام و در سهم خودم فعالیت. چشم و گوش و فکرم بازتر شده اند. اگر بخواهم امروز همین مطلب را بنویسم قطعا به زنان کمتر حمله میکنم! 
باور هشت سال پیش من تنها به دلیل آگاهی و مطالعه کمتر نبود. محصول تربيت و فرهنگ غالب بود. محصول دامنه دید محدود بود چرا که من خودم و اطرافیانم را به عنوان جامعه آماری‌ام داشتم. زیرا آن سالها نمی‌دانستم حتی اين هوای مردان را داشتن واكنشی است به غالب بودن مردان. 
اگر بخواهم آن یادداشت و مطالب مشابه را امروزبنویسم قطعا با حواسِ جمع‌تر و دقت بیشترمی‌نویسم. اما نقد به عملکرد خودِ زنان را، که لازم هم هست، در روز زن ننوشته و نخواهم نوشت. در روز منع خشونت علیه زنان ننوشته و نخواهم نوشت. 
وقتی به عقب برمی‌گردم و این نوع مطالبم را می‌خوانم -که انقدر مطمئن بودم مردها از سر جبر جامعه كارهايی می‌كنند و مردهای برابری خواه زيادند-، از خودم می‌پرسم پس چرا برابری خواهی‌شان از دايره اطرافيانشان آن سوتر نرفت؟ چرا فقط به اين اكتفا كردند كه تنها در زندگی شخصی‌شان برابری را رعايت كنند و نخواستند به مردان ديگر آموزش بدهند و همراهشان كنند؟ 
به اين فكر می‌كنم كه اگرمقصر اصلی تحمل و امتدام نابرابری، خود زنان هستند که دنبالش نمی‌روند ومردها در زمينه برابری خواهی بهتربودند، چرا هنوز بايد برای "شروط ضمن عقد" حرف و حديث باشد؟ چرا هنوز مرد جوان تحصيلكرده ای به راحتی رای‌اش در محضرزده می‌شود؟ چرا بسیاری از مردان نسل امروز بیشتر از پیشینیان "كنترل گر" هستند؟
بله!به لطف جامعه ای كه در آن زندگي می‌كنم و دانش و تجربه ای که در سالهای اخیر کسب کردم، دریافتم "غالب بودن" چطور تا ريشه های تفكر آدمی را می‌تواند كنترل كند. بدنه اصلي تفكرم هنوز همانی است که در آن نوشته داشتم. اما نوع نگاهم به "مقصر" تغییر کرده. لینکش را گذاشتم فقط براي اثبات اينكه از قضا هميشه هوای آقايان را هم داشته‌ام. هرچند امروز اگر مردی بخاطر حمايتهايم از جنس زن و نقدم به مردان ناراحت شود و بگويد:« پس منِ مرد خوب چه؟» نگران نمی‌شوم كه مطالبم چرا اين حس را ايجاد كرد. چرا که قطعا زنان هنوز خيلی خيلی خيلی بيشتر از مردان تحت ستم و فشار نابرابری هستند و هواداری من از گروهی كه هنوز بیشترین حق و حقوق و امکانات را دارد به صرف چند نفر برابری خواه، قطعا خيانت به زنان است! 
ناراحت نمی‌شوم که رفیق برابری خواه مذکر من از من دلگیر شود که چرا مردان را نقد می‌کنم زیرا اين مردِ خوب عليه همجنسش نمی‌نويسد فقط می‌گويد از جنس آنها نيست!
من باور دارم بحثها و نوشته های این چنینی تاثير دارند. می‌دانم همانطور كه جماعت زن ستيز و فمينيست ستيز داريم، كه تعدادشان اصلا كم نيست، مردانی داريم ( در مقايسه با سالها قبل تعدادشان زياد شده اما در مقايسه با كل هنوز كم هستند) كه تغيير كرده اند، تلاش كرده اند، به حقوق اضافه اي كه داشتند نه گفته اند. اين خوب است اما كافی نيست. ما بايد تعريف جديدی از مردانگي را ارائه بدهيم. مرد امروز بايد به جلو برود و انساني تر شود نه به عقب و متحجرتر. مرد امروز اگر برابری خواه است بايد اول همجنسانش را ، كه قدرت و حق اضافه دارند و از آن نمی‌گذرند، نقد كند نه كه اكتفا كند به "من نيستم، آنها نامردند" و بعد هم انتظار داشته باشد فمينيستها بخاطر او به اكثريت ضد زن نقد تيز نكنند.
اما تنها مردان نباید تغییر کنند، زنان را هم باید نقد کرد، باید آگاهی را بیشتر و بیشتر کرد. زنان باید خودشان هم به دنبال حقشان بروند نه که در قالب مظلوم و قربانی باقی بمانند. باید تغییر کنند، باید دست از انتقال تفکر سنتی و ضد زن و بازتولید کلیشه‌ها بردارند.

۱۳۹۷ فروردین ۶, دوشنبه

کابوس زنان ایرانی

در هفته اخیر دوبار کابوس دیدم که هر دویش به زن بودن در قانون جمهوری اسلامی ارتباط داشت. کابوس اول درست شبی بود که مسیح فیلم گذاشت از برخوردی که با او در دفتر حفاظت منافع ایران شده بود. در خواب من هنوز مست تماشای کنش مسیح بودم که ناگهان یادم می‌افتد پاسپورتم که هنوز پاسپورت ج.ا. ایران است در حال انقضاست و کارت اقامتی را که منتظرشم، بر اساس مدت زمان اعتبار پاس می‌زنند.  گریه می‌کردم و به زمین و زمان لعنت می‌فرستادم که اگر اداره مهاجرت کارش را سریع انجام می‌داد و اگر قوانین سوئد ال بود و بل بود من نیاز به تمدید این پاس نداشتم. وحشت زده می‌رفتم و میامدم که مگر می‌شود زنان در ایران زندگی‌شان را به خطر بیندازند بعد من بروم برای پاس حجاب بذارم؟
خلاصه که کشمکش بدی بود، وقتی با قیافه ای درهم شال رنگی بر سر گذاشته عکاس آماده عکس گرفتن شد از خواب پریدم.
اما کابوس دوم مربوط به دیشب بود. ایران بودم. در شبهای محرم لاهیجان بودم. خیابان‌ها، ساختمان‌ها، سبک زندگی‌ها همه شیک‌تر و مدرن‌تر شده بود. اما اتفاق عجیب این بود که برای تماشای دسته باید نام نویسی می‌شد. من هم که سالها بود دسته نرفته بودم گفتم اسم من را هم بنویسید. فردایش دیدم مادرم باچهره‌ای غمگین آمد و گفت: « گفتن که باید اجازه پدر یا همسر را داشته باشی که بتونی بیای».
با مادرم رفتیم دفتری که مسئول این مراسم بود. اولش محترمانه گفتم: « فکر نمی‌کنید اشتباهی شده؟» مردک با قیافه حق به جانب  گفت: « نه، باید اجازه پدر داشته باشید».
داد زدم: «سی و شش سالمه، یک انسان مستقل هستم، مگه بچه‌ام که اجازه پدر بگیرم. جمع کنید این مسخره بازی‌ها رو».
بقیه خواب درگیری من بود با این آدمها و اتفاقات دیگری در ایران که با گفتن: «... در این ظاهرِ شیک، هنوز بدبختیم» از خواب پریدم.

۱۳۹۶ اسفند ۲۲, سه‌شنبه

استمرار قدم به قدم در ایران و اصلاحات قدم به قدم در عربستان

آن فعالین زنان اصلاح طلبی که هنوز می‌گویند دنبال اصلاحات قدم به قدمند( البته در بیست سال گذشته ق قدم اول هم برداشته نشده) یه نگاه به اصلاحات قدم به قدم در عربستان بیندازند تا بفهمند معنی اصلاحات چیست. 
بعد از حق رای در کمتر از دو سال اجازه رانندگی، حضور در سیاست، حضور در استادیوم‌ها،  شرکت در دوی ماراتن و حالا حق حضانت فرزند بعد از طلاق بی نیاز از دعوی حقوقی وهمینطور پاسپورت فرزند به مادر اعطا شد! 

حالا هی بشینند این ور و اونور بنویسند در ده دوازده سال پیش ما کمپین داشتیم حق طلاق و حق حضانت . حالا اینکه هیچ جا هم قانونی نرسیدیم مهم نیست ولی همه چی به همان ربط دارد و هرکار دیگر فاقد ارزش است!

۱۳۹۶ اسفند ۱۹, شنبه

رسالت کوچک من

اینجا از رادیو و روزنامه‌ها تماس میگیرن، ادم دوساعت با حرارت جواب سوالهاشونو میده بعد  در حد دو جمله پخش می‌کنند😂😂 ولی برام مهم نیست. رسالتی دارم و انجامش میدم. در لحظه آخر ازم پرسید چیز بیشتری میخوای بگی؟ گفتم آره، دلم میخواد بگید که در حالیکه کشورهای دیگر هشت مارس رو با رقص و شادی، انواع سمینارها برگزار کردند زنان ایرانی برای یک اجتماع کتک خوردن و بازداشت شدند!

۱۳۹۶ اسفند ۱۸, جمعه

مردان طلبکار

شما هم حتما از مردان زیادی شنیده‌اید که «اه چقدر درباره زنان فیلم می‌سازند»، « اه چقدر تبعیض‌آمیزه که برای استخدام و توازن جنسیتی، زن را انتخاب می‌کنند». «اه شورشو درآوردین دیگه چقدر از زنان حرف می‌زنید» و...
این مردها از قضا با این جمله شروع می‌کنند: «من خودم طرفدار برابری ام» و در نهایت می‌رسند به این‌که: «اما حیوونی ما مردها خیلی تحت ظلمیم»! 

شاید بد نیاشد از خودشان بپرسن که چقدر برای ما زنان دیدن فیلمهایی با محوریت مردان در تمام این سالها خسته کننده بوده، چقدر این تبعیض دردآور بود که دهه‌ها فقط مردها بی رقیق استخدام شده اند و موضوع و محوریت تمام بحثها صرفا مردان بوده‌اند. 

این دسته از مردان فکر می‌کنند مرد مرکز ثقل جهان است و اینکه همه جا حضورش را به ما اجبار کردن ایراد ندارد اما با چند فیلم از خیل هزاران فیلم تولیدی هرساله  درباره زنان به تنگ آمده اند. یا از حضور زنان در مشاغلی که انگار ملک این آقایان بوده احساس تبعیض می‌کنند. یا بحث از مسائل زنان موضوع آنها نیست!

برایم جالب شد که این مردان( آنهایی که این شکلی اند) با این همه  اهن و اوهونشان چقدر حقیرند! جای ما، که سالها حضور مطلق مردان را در تمام عرصه ها دیدیم، بودند چه می‌کردند؟

۱۳۹۶ اسفند ۱۷, پنجشنبه

و اینک هشت مارس

دیروز برایتان از مصیبت‌ها نوشتم، از تبعیض‌های ساختاری و سیستماتیک، از قوانین دگم و تغییرنیافته. دیروز نوشتم که بدانیم چرا باید روز جهانی زنان را گرامی بداریم و‌چرا در چنین روزی بیش از پیش حقوق خود را مطالبه کنیم. هشت مارس روز مبارزه است نه روز گل و بلبل هدیه دادن! هشت مارس روزی است که به شما یادآوری می‌کند حق گرفتنی است. همه ما می‌دانیم که چه قوانین تبعیض‌آمیزی داریم. همه ما می‌دانیم که به عنوان یک زن در ایران متحمل چه ظلمهایی می‌شویم. همه ما می‌دانیم و اگر بیش از این سکوت کرده و تن به قوانین زن‌ستیز وکلیشه‌های جنسیتی بدهیم حقی را نه به ما می‌دهند نه می‌توانیم بگیریم. 

راه بس طولانی وبس سخت است، اماناامیدی در این روز معنایی ندارد. عزمتان را جزم کنید و از امروز تا هشت مارس سال دیگر برای آگاهی خود و دیگران از حقوق برابر تلاش کنید و فراموش نکنید «قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود». 

امروز در خیابان یا سخنرانی‌ها و حتی شبکه‌های اجتماعی خواسته‌های زنان ایران را فریاد می‌زنیم. ماامروز مصمم‌تر از همیشه به تبعیض‌های جنسیتی در تحصیل، بازار کار و خانه اعتراض می‌کنیم. ما خواستار منع ازدواج کودکان، ختنه زنان، خشونت خانگی، خشونت علیه زنان، آزار جنسی در محیط کار و خیابان هستیم. ما خواستار رفع حجاب اجباری، تغییر قوانین ازدواج و خانواده، شکستن کلیشه‌های جنسیتی هستیم. ما خواهان حق برابر مشارکت در امور سیاسی، دستیابی به مقامات بالا، مشارکت در ورزش و حضور در استادیوم‌ها هستیم. ما خواستار «آزادی و برابری» هستیم. 

روزِجهانیِ زنان، روز مبارزه با قوانین تبعیض‌آمیز جنسیتی بر تمام برابری‌خواهان گرامی. 

۱۳۹۶ اسفند ۱۶, چهارشنبه

پیشواز هشت مارس

 هرسال از چند ماه قبل از هشت مارس کلی فکر می‌کنم که باید این را بنویسم، آن را بنویسم و در نهایت هشت مارس می‌رسد و همه پروژه‌های بزرگتری که در ذهنم دارم می‌ماند در همان جا بدون اینکه به انجام برسد. من می‌مانم و یک حس وظیفه که «اوهوی خیر سرت فمینیستی و اندکی کنشگر باید چیزی بنویسی»! 
بعد فکر می‌کنم چه بنویسم تکراری نباشد؟ مخصوصا که من در لایوهایم هم از مسائل زنان در قالب روایت‌های شخصی صحبت می‌کنم! 
بعد دوباره فکر می‌کنم آیا اصلا تغییری در شرایط زنان می‌بینم که بنویسم و تکراری نباشد؟ 

قوانین زن‌ستیز کشورمان هنوز پابرجاست. یعنی در چهل سال اخیر از نظر قانونی ما یک قدم هم جلو نرفتیم. زنان در همه موارد اقتصادی و قانونی نصف مرد شناخته می‌شوند. از دیه و حق ارث، تا شهادت در دادگاه و جرم. در قرن بیست و یک میلادی هستیم و زنان ایران از نظر تحصیلی و موقعیت اجتماعی پیشرفت کرده اند، شخصیت مستقل دارند اما به لحاظ قانونی هنوز تحت تکفل پدر یا همسر هستند. شرایط ازدواج از منظر قانونی نابرابر است و باید برای داشتن سند ازدواج برابر، با هزار مصیبت شروط ضمن عقد را ثبت کرد. در آستانه هشت مارس مردی جوان، خوش‌پوش و احتمالا تحصیلکرده راهی محل تحصیل همسرش می‌شود، او را از پله پرت می‌کند، با قیافه حق به جانب در میان جمعی مبهوت و بی‌خاصیت می‌گوید: «زنمه خوشم نمیاد درس بخونه». مسئولی از دانشگاه از او میخواهد از دادگاه نامه ای بیاورد که زنش نباید تحصیل کند، یعنی جملات آن مرد اگر نامه دادگاه داشته باشد قابل پذیرش است! 

چهل سال هر روز بسیاری از زنان ایران با حجاب اجباری دست و پنجه نرم می‌کنند. آن‌ها حمله بسیجیان اول انقلاب با شعار «یا روسری، یا تو سری» را پشت سر گذاشتند، به «گشت عفاف» با مینی بوسهای هولناک سالهای ریاست جمهوری رفسنجانی رسیدند. آن را پشت سر گذاشته به «گشت ارشاد» دوران احمدی نژاد رسیدند. از آن نیز عبور کردند و حالا از روی سکوهای برق به زمین پرت می‌شوند. شدت خشونت نسبت به زنان در این سی و نه سال نه تنها کم نشده که بیشتر هم شده. 

امروز زنان بیشتری وارد دانشگا‌ه‌ها می‌شوند. از روز اول تمام انگیزه‌هایشان از سمت خانواده، جامعه و بازار کار به هیچ گرفته می‌شود. آن‌ها تحصیل می‌کنند و مدرک به مدرک می‌افزایند اما تنها سهمشان از بازار کار ۱۱٪ است که این سهم برای زنان مجرد حتی کمتر است. تحصیل زنان بخاطر سیاست‌های تبعیض جنسیتی یک خرج اضافه توصیف می‌شود و راه حلش را نه تلاش برای برداشتن تبعیض‌ها که اضافه کردن تبعیضی دیگر می‌بینند و آن سهمیه بندی جنسیتی برای برخی رشته‌های دانشگاهی است. زنان شاغل و غیر شاغل ساعتهای بسیاری را به کار بی مزد و مواجیب و جانفرسای در خانه می‌پردازند و مسئولیت نگهداری از فرزند و والدین بیمار بر دوش زنان است. همه این‌ها باعث می‌شود زنان نه تنها سهم کمتری در بازار کار و اقتصاد داشته باشند، که قشر فقیرتر، بیمارتر و آسیب‌پذیر تر جامعه بشوند. 

زنان بسیاری با تمام محدودیت‌ها به ورزش حرفه‌ای روی می‌آورند، با پوششی عموما نامناسب برای ورزش، تلاش می‌کنند تا جایگاه شایسته ای در جامعه بین‌المللی ورزش کسب کنند، اما بخاطر عدم رضایت همسر از حضور در مسابقات بین المللی محروم می‌شوند. زنان ورزش دوست هنوز نه تنها در حسرت حضور در استادیوم هستند که حالا بخاطر بودن در اطراف استادیوم بازداشت شده و آزار روحی وروانی را متحمل می‌شوند. 

در قرن بیست و یک میلادی و سال ۱۳۹۶ خورشیدی هنوز نیازجنسی، آزادی جنسی و‌ مالکیت بربدن برای زنان ایرانی امری ممنوعه،  نه تنها از سوی حاکمیت که جامعه مردسالار است. عمل موهومی به نام «ترمیم بکارت» روز به روز رو به افزایش است و این نشان می‌دهد زنان بسیاری دست از سرکوب جنسی خود برداشته اند اما هنوز موفق نشده‌ دست از تفکر سنتی بردارند. در عین حال، این نشان می‌دهد مردان بسیاری با زنی خارج از ازدواج رابطه دارند اما با همان زن ازدواج نمی‌کنند. آنها می‌روند سراغ زنی دیگر و از او طلب گواهی بکارت دارند بی آنکه خودشان گواهی بکارت بدهند. در همین بین، عده‌ای پزشک بی وجدان برای پرکردن جیبهایشان به این سنت کثیف دامن میزنند و قدم به قدم کلینیک ترمیم بکارت سبز می‌شود.

قبلا اگر کلیشه‌های جنسیتی تنها در تلویزیون بود حالا به فضای مجازی کشیده شده و صفحاتی که هیچ بار علمی ندارند با فالوئرهای چند صد هزارنفری به زنان می‌گویند تنها دلیل وجودی و هویتی‌اش برای مرد و زیر شکم مرد است پس باید راههای برده جنسی بودن را بیاموزند آن هم با انواع روشهای عشوه کردن یا تحقیر خود! 

واقعا از چه باید نوشت در هشت مارس وقتی زنان ایران از هر سو تحت فشار و نابرابری قرار دارند؟ وقتی انقدر همه چیز دردناک و سیاه و خشمگین کننده است؟ جوابش را فردا می‌نویسم. شاید موجهای هشت مارس به من کمک کند تا برای هشت مارس چیزی بنویسم که تکراری و دردآور نباشد! 



کانال تلگرام: https://t.me/freevar

۱۳۹۶ بهمن ۲۶, پنجشنبه

و باز هم افسانه بکارت


بکارت که از ریشه بکر میآید به معنای دست نخوردگی است. به هر انسان بالغ، فارغ از جنسیت، که رابطه جنسی نداشته باشد میگویند باکره. رابطه جنسی هم لزوما دخول آلت جنسی مرد به آلت جنسی زن نیست چرا که روابط جنسی انسان‌ها صرفا هتروسکشوال یا به یک روش نیست. هر نوع نزدیکی که با شهوت و هوس و برانگیختگی همراه باشد رابطه جنسی محسوب شده و هر انسانی با انسان دیگر این حس‌ها را تجربه کند، رابطه جنسی دارد و باکره نیست. پس بحث باکرگی و بکارت نه تنها مختص زنان نیست که کمترین ارتباط را با آمیزش جنسی از راه دخول دارد. اما متاسفانه در فرهنگهای سنتی، محافظه کار و مردسالار هنوز مفهوم باکرگی را با رابطه جنسی از راه دخول یکی میدانند و البته تنها برای زنان. حتی برای محدود کردن و کنترل سکشوالیته و فعالیت جنسی زنان، مفهومی ساختگی به نام پرده بکارت را وارد فرهنگها کرده اند و قرنهاست به این واسطه بر بدن زن مالکیت دارند. در ابتدا لازم می‌دانم نکاتی درباره غشایی که به غلط پرده بکارت خوانده میشود بنویسم:
۱. ما چیزی به اسم پرده بکارت نداریم. آن چیزی که به این نام خوانده میشود غشای مخاطی الاستیکی چین خورده بازمانده از دوران جنینی است. از منظر علمی علت وجودش یا ماندگاری اش در پروسه تکامل شناخته شده نیست و تا امروز هیچ کارایی مشخصی هم برایشان تشخیص داده نشده. این غشا در ۱-۲ سانتیمتری ورودی مهبل قرار دارد و در زنان مختلف، شکل، رنگ، سایز و اندازه متفاوت دارد. در برخی غشای نازک تری است و در برخی ضخامت بیشتری دارد.رنگش صورتی شفاف است اما در برخی که چین خوردگی هایش فشرده تر و درنتیجه ضخیم تر است سفید یا رنگ پریده است.  اما یک غشای کلفت که پوشاننده چیزی باشد که برای گذر از آن به جسم سختی لازم باشد نیست. بدلیل خاصیت الاستیکی اش قدرت انقباض و انبساط دارد و به مرورممکن است از ضخامتش کاسته میشود.
۲.  اولین آمیزش جنسی از طریق دخول – چه آلت مردان چه اشیاء- همیشه خونریزی با خود به همراه ندارد. برخلاف تصورات غلط، بیش از نیمی از زنان در اولین رابطه خود خونریزی نداشته اند. علت بسیاری از خونریزی ها اضطراب ناشی از رابطه جنسی است که باعث خشکی واژن و حساس بودن مویرگها میشود.یا خراش ها در این غشا که خونریزی با خود به همراه دارد.
۳. این غشا بدلیل الاستیکی بودنش اصلا خاصیت "پاره شدن" ندارد. پس نه با انگشت، نه با آلت مرد، نه با پرش و سوارکاری و .... از بین نمیرود.
۴.  از نظر علمی امکان تشخیص رابطه داشتن از طریق بودن یا نبودن این غشا وجود ندارد و تمام روشهای تست بکارت از نظر علمی مردود هستند. در واقع اگر کسی با دیدن آلت جنسی مرد توانست حدس بزند که قبلا سکس داشته یا نه، می‌توان باور کرد که با دیدن مهبل زن می‌شود تشخیص داد رابطه جنسی داشته یا نه!
۵.    تست بکارت در سازمان ملل به عنوان شکنجه شناخته شده است.
۶.   ترمیم در واقع بخیه زدن این غشا است که با ریختن بخیه خونریزی رخ میدهد.ولی هیچ تضمینی نیست که این جراحی نتیجه دلخواه-- خونریزی در رابطه جنسی- را بدهد. 

متاسفانه آنچنان ریشه مردسالاری قوی است و زنان و مردان هم آموزش لازم را در این زمینه ندیده اند که افسانه های مربوط به پرده بکارت را باور کرده و به آن تن میدهند. زنان تحصیلکرده ای که دیگر زن کنج آشپزخانه و اندرونی نیستند و به نیاز جنسی خود آگاهند و به طوری طبیعی رابطه جنسی برقرار میکنند اما بعد به سراغ ترمیم میروند یا نگران از آینده زناشویی شان هستند. این زنان حتی اگر آگاه باشند و به چنین مفاهیمی باور نداشته باشند تحت فشار اجتماعی از سمت خانواده و مردان دچار وسواس فکری در این باره میشوند. مردانی که برای خود حق رابطه جنسی را قائلند اما به خود اجازه تصمیم گیری برای بدن و نیاز زن میدهند. مردانی که با هزاران زن رابطه دارند اما به وقت ازدواج دنبال زنی هستند که هرگز با کسی نبوده باشد. ما این مردان را نمیتوانیم عوض کنیم اما خود زنمان میتواند عوض شود. وقت آن رسیده که  پزشکان زنان به جای پدیرفتن انجام تست یا ترمیم، با این فرهنگ غلط مقابله کنند. تا وقتی ما در عین اینکه مدرن شده و بر حق نیاز جنسی خودمان آگاه هستیم و از آن بهره میریم اما در نهایت تن به فرهنگ غلط مردسالار و سنتی میدهیم تنها به محکم تر شدن ریشه های این تفکر غلط کمک میکنیم نه ریشه کن کردنش. پس بیایید  .
 زنان عزیز جوان مجرد، شما برای خوشبختی نیازی به ازدواج با مردی ندارید که برای شما حقی برابر با حق خودش را قائل نیست. شما به مردی نیاز ندارید که تمام شما را فدای افسانه های ساختگی کند. شما به مردی نیاز ندارید که گذشته شما یا روابط جنسی شما برایش مهمتر از وجود شما، تفکر شما، توانایی های شما باشد. در یک کلام شما به مردی احتیاج ندارید که برای ازدواج با او نگران باشید که چرا قبل از ازدواج با فرد دیگری رابطه داشته اید. شما باید به حق خود برای لذت جویی جنسی آگاه باشید و برایش ارزش قائل باشید. هرگز خود را بخاطر رابطه جنسی که دوست داشتید بخاطر دیگری سرزنش نکنید. هرگز خود را سرزنش نکنید که چرا با کسی که رابطه داشتید به سرانجام برای زندگی مشترک نرسیده اید. این حق شماست که بدن خودتان، نیازهایتان را بشناسید و از آن لذت ببرید با هر کس که دوست دارید، در هر زمان که میخواهید. 

زنان عزیز، برای خودتان ارزش قائل باشید و از حق خود دفاع کنید و تن به گفتمان مردسالار ندهید. من شما را دعوت نمیکنم به برقراری رابطه جنسی وقتی آمادگی اش را ندارید اما اگر این کار را کرده اید خود را سرزنش نکنید، دنبال تست بکارت نروید، دنبال ترمیم نروید. هرچقدر شما به حقوق جنسی خود آگاه‌تر باشید و بر آن پایبند باشید مردان بیشتری هم یاد میگیرند که مالک بدن انسانی دیگر نیستند و این حق شما را به رسمیت میشناسند.