‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی بیان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی بیان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ مهر ۳, جمعه

آزادي بيان


امسال ٢٥٠ سال است كه "آزادي بيان" در سوئد برقرار است. ٢٥٠ سال زمان كمي نيست، اين مفهوم حسابي جا افتاده و براي همين سوئدي ها نميتوانند سانسور را تحمل كنند. و سريع به هراتفاقي كه به بهانه دين، مذهب، اعتقاد و... سعي در محدود كردن بيان عقيده دارد واكنش نشان ميدهند. 
اين مفهوم انقدر جا افتاده كه بيشتر افراد درك بين آزادي بيان و بيان عقايد ضد انساني را ميدانند. فرق بين آزادي عقيده با عقيده آزار رسان! 

از اين ٢٥٠ سال موهبت ، ٥ سال نصيبم شده، با دنيا عوضش نميكنم! اين لذت "آزادي بيان" را، اين عدم نياز به خودسانسوري، كنايه و تشبيه و به در بگو ديوار بشنود را!
٥ سال است از ادبيات عاشورايي، دورم! 
٥ سال است از سانسور خودم و كلمات دورم! به مقايسه هم باشد حاضر نيستم يك روز ديگر در چهارچوب سانسورهاي حكومتي و فرهنگي ايران بنويسم!

۱۳۹۴ خرداد ۲, شنبه

تروما

اینجا مدافعین حقوق پناهندگان به "تروما" خیلی اشاره میکنند. ترومای حاصل از فقر و قحطی، ترومای حاصل از جنگ و کشتار، ترومای حاصل از زندان و شکنجه، ترومای آزار و اذیت جنسی و غیره. خیلی ها معتقدند از برخی از این مهاجرین بخاطر همین تروما نمیشود انتظار داشت که یک شبه خوب شوند. من مهاجر خودخواسته، از کشوری آمدم که دیگر نه جنگ داشت نه قطحی، از خانواده ای هم امدم که خیلی از نیازهای اولیه ام درآن فراهم بود. من کاملا طبق شرایط طبقه اجتماعی ام با هزینه خانواده ام راهی خارح از کشور شدم و به نوعی مرفهانه و بی تروما آمدم. اما ترومای من چیز دیگریست! بله، من هم تروما دارم. وقتی هر از گاهی بر حسب اتفاق نوشته های قدیمی ام را میخوانم، حالم بد می شود. وقتی روزمرگی های آن روزهایم را میخوانم که با اینکه مطرح کردن مشکلات و مصائب زن بودن ، نشان میداد که برای من پذیرفته نیست و دارم آزار میبینم اما باز انقدر عادی بود که دائم نوشته می شد، تکرار می شد باز نوشته می شد و میرفت تا اتفاق جدید و نوشتنی جدید. همان موقع ها هم عادت به آرشیو خوانی داشتم برای همین وقتی دوباره میخواندمشان حالی که حالا دارم را پیدا نمیکردم! یا نوشته هایی پر از استعاره و کنایه، پر از نقطه چین، پر از آه.. وای... خدا....! نوشته هایی که باید مواظب میبودی چه مینویسی ، کدام کلمه را به کار میبری، اگر به در بزنی دیوار بشنود بهتر از این بود که مستقیم به دیوار بزنی! ادبیات مذهبی، استفاده ار عناصر مذهبی برای اینکه انگ بی مذهبی، مخالفت و ... را نخوری، فیلتر نشوی، دردسر ساز نشود. خود سانسوری، خود سانسوری ، خودسانسوری! هیچوقت یادم نمیرود وقتی برای بهار 89 سردبیر "خط مهر" از من خواسته بود به عنوان زن وبلاگ نویس گیلانی چیزی بنویسم و بلافاصله گفته بود : خط قرمزها یادت نره! ، منی که دست میذاشتم رو کیبورد به زور باید مانعم میشدند از ادامه نوشتن، تا ده روز هیچ چیز نمیتوانستم بنویسم. شاید نتیجه کار خیلی هم خوب شده بود، اما من اذیت شده بودم. چون مدام فکر میکردم چطور بنویسم؟ دو خط مینوشتم و دیگر ذهنم ساکن میشد! آره این روزها وقتی گاهی نوشته های قبلی ام را میخوانم حالت تهوع میگیرم، از چیزهایی که باور من نبود ولی از انها برای هدف؟! استفاده میشد. الان که میخوانم میبینم چطور در بازی سرزمین دیکتاتوری بودم و نه تنها نمیفهمیدم که فکر میکردم خیلی هم خوب است که دارم زیر زیرکی عقایدم را مینویسم اما نه با ادبیات باور هایم، باادبیات باورهای حکومت، عرف، دیکتاتوری.
تا امروز فکر نمیکردم اینها میتوانند تروما باشند، اما امروز پدرم یکی از نوشته های قدیمی من را از یکی از سایتهای استان گیلان همرسان کرد، وقتی خواندمش بلافاصله معده ام سوزش شدید گرفت، حس میکردم صورتم بر افروخته شده، و بغضم گرفت. آن مطلب 6 سال پیش نوشته شده بود و ابتدا در وبلاگم بدون سانسورمنتشر شد. سپس سایتهای مختلف استان از آن با ذکر منبع استفاده کردند و البته تا میتوانستند سانسور و حذف کردند. آن زمان هم ناراحت شده بودم اما نه به شدت امروز. وبلاگ من مسدود شده و اگر کسی بخواهد آن یادداشت را بخواند تنها منابعش همان متن سانسور شده سایتهای استان گیلان و یکی دو وبلاگ هستند که کپی کرده اند!  وقتی میخواندم و به نقطه چین میرسیدم کاملا سکته وسط متن را حس میکردم. مخصوصا که امروز یادم نبود چه چیزی جای آن نقطه چین بوده اما حس میکردم یک سکته بدی هست وسط جمله! درست مثل اینکه سرخوش داری راه میروی و هیچی جلویت نیست یکهو بخوری به یک درخت که یکهو سر راه قرار گرفته است. اولش کمی گیج میخوری و بعد به راهت ادامه میدهی. اما گاهی ضربه آنقدر شدید است که با سردردی مضاعف راه را میروی و لذت نمیبری. امروز خواندن آن مطلب با آن همه حذف و سانسور دقیقا سردرد مضاعف بود با لذت نبردن از خواندن. هدف آن نوشته در آن زمان نه وصف یک هنرمند که تاثیر او در کشف خودم بود. اهمیت آن متن با تیتری که انتخاب کرده بودم در این بود، اما بخاطر حذفها متن تبدیل شده بود به یک معرفی نامه هنرمند- که اصلا من در جایگاهی نیستم که این کار را انجام بدهم- و به همین منظور هم در چند جا منتشر شد. اما حق نویسنده و منظورش چه می شود؟ به واسطه کامنتهای زیر پست پدرم آن متن را باز خواندم و بغضم گرفت.  بهم ریختم، یاد تمام آن خود سانسوری ها و دیگر سانسوری ها افتادم، یاد تمام نوشته های پرکنایه در لفافه، نوشته هایی که باید مراقب میبودی. به این فکر کردم چرا باید جای"پستان" نقطه چین بگذارند؟ چرا باید وقتی از باور یک فرد مینویسی چیزی که خودش هم ابایی نداشت حذف را در پیش گیرند صرف اینکه اگر آن جمله نوشته شود مشکل ساز میشود پس بهتر است متن را شیر بی یال و دم و اشکم کنند اما حتما استفاده کنند! چرا باید اصل هدف متن که تابو شکن شدن یک دختر بود حذف شود چون با معیارهای جامعه جور در نمیامد؟!  برای پدرم متن اصلی را فرستادم و گفتم: زود جایگزین کن که این متن سایت آینه دق من است.
از آن ساعت معده درد دارم، خاطرات تلخ بربادرفتن آرزوهایم بغضهای فروخورده را بار کرد. من که از 14 سالگی مقاله انتقادی مینوشتم و یک روز از شدت محدودیتهای اعمال شده که باعث میشد نوشته های من منتشر نشوند همه را پاره کردم و آرزوی ژورنالیست شدن را به فراموشی سپردم. چون باور داشتم و دارم محدودیت سم مهلک و مرگ زای استعداد یک ژورنالیست هست. به وبلاگ پناه برده بودم که انهم زیر سایه نام و خانواده و استبداد حاکم برجامعه پر بود از نقطه چین وخودسانسوری و همان سه چهار باری که سانسور را کنار گذاشتم نیست شدند! معده دردم هر لحظه بیشتر میشود، ذهنم مشغول و گاهی از یاداوری محدودیتها چنان خشمگین می شوم که تمام فشار خشم را بردندانهایم خالی میکنم! این ها همه یعنی من هم تروما دارم، ترومای سانسور. ترومای عدم آزادی اندیشه و بیان، ترومای سرکوب استعداد و خلاقیت! شاید این تروما خیلی ترومای لوکسی باشد در مقابل ترومای جنگ ،کشتار ، زندان ، فقر و تجاوز اما تروما هست.
حالا سالهاست که در محیطی دیگر هستم، لذت آزادی بیان را با تمام وجود میچشم اگر در فضای ایرانی نباشد! در فضای ایرانی هزار خط قرمز میگذارند، این را ننویس، آنطور ننویس، این ادبیات درست نیست، آن کلمه بهتر بود انطور باشد، یک جاهایی باید ساکت بود، یک جاهایی باید دید و به روی خود نیاورد، چرا مستقیم مینویسی؟ چرا جمع میبندی؟ چرا انتقاد میکنی؟ چرا در لفافه نمینویسی؟چرا سیاست!!!!! نداری؟  و هزار چرا و محدودیت دیگر که افراد برایت میگذارند. هرچند که من به هیچکدام گوش نمیدهم. من نمیخواهم این تروما ادامه داشته باشد من میخواهم از حق آزادی بیان استفاده کنم و آن چیزی را بنویسم که فکر میکنم! بدون کنایه و استعاره، بدون حذف و سانسور، بدون بالا پایین کردن کلمه ها، بدون استفاده از نمادهای مذهبی، بدون آه و وای و خدا! بدون نقطه چین! بدون همنوایی با دستگاه استبداد، بدون وارد بازی انها شدن! من اجازه نمیدهم ذهن من، اندیشه من، قلم من را دیگری مدیریت کند. به قول یکی از دوستان من اگر قرار بود این همه خط قرمز داشته باشم و خیلی حرفها را نزنم همان ایران میماندم! قرار نیست که در خارج از کشور هم محدودیت برای بیان بگذاریم.
اگر آرشیو و تاریخ برایم اهمیت نداشت شاید میرفتم تمام یادداشتهای خودسانسور شده را از بین میبردم که این زخمهای کهنه سرباز نکنند. اما نه، باید آنها باشند که همیشه قدردان این آزدی باشم. یادم باشد از کجا به کجا رسیدم.



۱۳۹۳ بهمن ۵, یکشنبه

آزادی بیان در اروپا


 آزادی بیان ثمره مبارزات مردم فرانسه است. مبارزاتی که با شعار "آزادی، برادری و برابری" برپا شد. ادمهای بزرگ آن دوران جمع شدند تا پایه و اساس حق بشری رو تدوین کنند. آزادی بیان در مقابل قدرت مطلقه کلیسا- مذهب- شکل گرفت. چیزی که کلیسا- مذهب- به خودش اجازه میداد از دیگران دریغ کند و خوب و بد را تشخیص بدهد. کسی حق نداشت چیزی جز اموزه های کلیسایی بگوید. وگرنه توهین به مقدسات بود. آزادی بیان یک تعریف کلی دارد: "هر کسی حق دارد بدون ترس و واهمه باورهای خود را به هر روشی که میپسنند بیان کند". با این تعریف کلی همه انسانها حق دارند حرف و نظر و باورشان را بیان کنند. هیچ کس هم حق ندارد این حق را از کسی بگیرد.
آزادی بیان، مثل باقی مفاهیم اجتماعی- سیاسی- انسانی، به مرور زمان دستخوش تغییراتی شد جاهایی محدودتر شد و جاهایی باز تر.  مثلا در بیشتر کشورها نوشتن و تایید هولوکاست ونسل کشی ممنوع است. البته در واقع ممنوع نیست "بهتر" است گفته نشود. کمی که به قضیه عمیق شویم و البته کمی به عمق فاجعه نگاه کنیم میبینیم بیان هم رایی با اتفاق هولوکاست فارغ از اصول انسانی است. هولوکاست یک فاجعه انسانی بود که انسانهای زیادی صرفا بخاطر نژادشان- نه حتی دین- بی هیچ دلیلی راهی اردوگاههای مرگ شدند و زنده زنده سوزانده شدند. دفاع و تایید چنین عملی با استفاده از آزادی بیان ، استفاده از یک اصل حقوق بشر علیه اصل دیگر حقوق بشر –حق حیات- که بسیار مهمتر هست،  است. انسانهای زیادی میتوانند باور داشته باشند که عده ای پست تر از عده دیگر هستند. اما دفاع از کشتار و مطرح کردنش را نمیشود در زمره آزادی بیان قرار داد. این مسئله مسئله اعتقادی و مذهبی نیست بلکه یک مسئله انسانی است. بسیاری یهودیان کشته شده شاید هیچ باور مذهبی هم نداشتند صرف یهود بودنشان- یهود بودن بار مذهبی ندارد یعنی مثل مسیحی بودن و مسلمان بودن نیست، یهود بودن یعنی نژاد یهودی یا به قولی بنی اسراییل-  کشته شدند. باورهای نازی که به برتری نژادی میپردازد و باقی مردمان را سزاوار مرگ میداند یک باور ضد انسانی است که بیانش موجب تهدید زندگی انسانهای بسیاری می شود.  پی محدودیت برای این نوع عقاید نه تنها مغایر با آزادی بیان نیست که لازمه فرم دادن به آزادی بیان است. اما کشیدن کاریکاتور، نقد یک مذهب و پیروانش موجب تهدید زندگی آن افراد نمیشود. فقط باورهایشان مورد نقد و تمسخر قرار میگیرد. در جامعه ای که به اصل جدایی دین از سیاست، غیر مقدس بودن مذهب و هر باور دیگری اعتقاد راسخ دارد، نقدو تمسخر مذهب منافاتی با آزادی ندارد. این اتفاق نه فقط درباره اسلام که درباره تمام ادیان الهی صورت میگیرد. در دوران میانی بیان حرفی خلاف باور مذهبی و قدرتمنداران مذهبی- کلیسا و کلیسایی ها- با مجازات مرگ روبرو بود. اما دستاورد اصلی تمام مبارزات پروتستانیسم یا اصلاحات دینی در اروپا برداشتن قداست از مذهب کاتولیکی بود. هرچند که این قداست از شاخه ای به شاخه دیگر رسید اما در نهایت مسیر اروپا مسیری بود برای رسیدن به زدودن قداست از مذهب.  برای طی همین مسیر هست که اگر کاریکاتور مسیح کشیده شود یا موسی ، شاید مذهبیان مسیحی و یهودی اعتراض کنند که اعتراض هم حق مسلم است و متناسب با آزادی بیان، اما این دلیلی نمیشود که بگویند بخاطر اینکه به مقدسات ما توهین شده حق آزادی بیان را از این مجله بگیریم. به قول آقای سرکوهی اگر بخواهیم لیستی از این که چه چیزی توهین محسوب میشود تهیه کنیم باید مجمعی بزرگتر از سازمان ملل داشته باشیم و لیستی چند هزار موضوع! در واقع باید دید توهین چه چیزی هست؟ شاید چیزی که از نظر من توهین باشد از نظر دیگری توهین نباشد. اینکه من نوشته های یک روزنامه را دوست نداشته باشم یا حرفهای یک سیاستمدار، یا یک فعال سیاسی و اجتماعی را ، و اگر فکر کنم با حرفهایش دارد به باورهایم چنگ می اندازد، دو راه دارم؛ یا از حق آزادی بیان استفاده میکنم و برای رد حرفهایش استدلال میاورم، یا ترجیح میدهم چنین نظراتی را نخوانم، نشنوم و نبینم. چون من فکر میکنم او دارد به باورهایم توهین میکند و خودش فکر میکند دارد براساس حق آزادی بیان باورهایش را بیان میکند بدون ترس و واهمه. حالا این بحث  را برسانیم به باورهای مذهبی. کشورهای مختلف محدودیتهایی برای آزادی بیان- نه سلب حق آن بلکه محدود کردنش برای دور کردن تنش از جامعه- ایجاد کرده اند اما پاسخ اینکه چرا فرانسه چنین محدودیتهایی ایجاد نمیکند را باید در تاریخ پر اتفاق این کشور جستجو کرد. فرانسه کشوری است که خونهای زیادی در راه آزادی ریخته شده، مذهب و قدرت مذهبی ضربه های مهلکی به حقوق انسانی زده. پایبندی این کشور به اصل آزادی بیان بدون محدودیت بخصوص در قبال مسائل مذهبی، در واقع پایبندی به اصول انقلابهایش هست. اگر امروز فرانسه قانونی تصویب کند که در آن نقد باورهای مسلمانان و یا کشیدن کاریکاتور از افراد مقدس اسلامی ممنوع شود، یعنی بازگشت به قرنها پیش. چون بلافاصله مسیحیان متعصب هم خواستار این میشوند که به مقدساتشان- پاپ و انجیل- توهین نشود، یهودیان مذهبی هم خواستار میشوند که هیچ نقدی به باورها و پیامبرشان نشود. و این یعنی نابود کردن تلاش چند صد سال مبارزات آزادیخواهی. کشورهای دیگر این پیشینه را به شکلی که فرانسه داشته ندارند.
خلاصه کلام، به سخره گرفتن باورها و مقدسات مذهبی به معنای توهین نیست و نمیشود صرف اینکه یک دسته ای فکر میکنند که به مقدساتشان توهین شده برای آزادی بیان حد و مرز گذاشت. اما بیان آرا و عقایدی که موجب مرگ انسانی میشود، یا دفاع از کشتار و جنایت هست مغایر با اصول انسانی است و باید محدود شود. یک عده استدلال دارند که آزادی بیان برای تمسخر باورهای مذهبی باعث ایجاد نفرت در جامعه مورد تمسخر قرار گرفته میشود  و برای دوری از تنش از نظر اخلاقی بهتر است بیان نشود و بلافاصله مقایسه میکنند با مسئله هولوکاست یا ممنوعیت باز نشر عقاید هیتلر. اما به نظر من – بنا به دلایلی که بالا ذکر کردم- این قیاس ها مع الفارغ هستند. اگر بخواهیم به مقدسات هر دسته و گروهی اخلاقا احترام بگذاریم چیزی به اسم ازادی بیان باقی نمیماند. بهتر است به جای محدود کردن آزادی بیان، میزان تحمل را در افراد دیگر بالا ببریم و یا آن افراد با استفاده از آزادی بیان بدون ایجاد رعب و وحشت و تهدید به نقد آن عقیده و بیان بپردازند. اینکه در این مسئله مسلمانها قشر آسیب پذیر به حساب میایند دلیلش این است که دیگر مذاهب این دوره ها را طی کرده اند و در واقع جوامع مدرن و دموکرات پایبند به اصول حقوق بشر- به صورت نسبی- این راهها و بحثها را رفته اند و نتیجه اش پیروزی حق ازادی بیان بر باورهای مذهبی بود. مسلم هست که فرانسویان با پیشینه تاریخی مبارزه برای حق ازادی بیان و آزادی خواهی تن به خواسته های اقلیتی متعصب نخواهند داد.
در پایان از بحث فرانسه  ازادی بیان خارج شویم و به آزادی بیان در فضای مدیای ایرانی بپردازیم. من یکی از کسانی هستم که با استفاده از حق آزادی بیان، انطور که خودم دلم میخواهد بی ترس و واهمه نظرم را درباره موضوع و یا افرادی ابراز میکنم. در بسیاری مواقع از کلماتی چون احمق، نادان و بی فرهنگ استفاده میکنم که به زعم بسیاری این ها توهین محسوب میشود اما از نظر خودم بیان واقعیت سطحی نگری و کم دانی افراد. به هر حال هیچکس حق ندارد این حق را از من بگیرد که حرفی نزنم. لزومی هم ندارد که به من احترام بگذارند. یکی از جمله های به غلط رایج شده این روزها این است که "من به عقیده شما احترام میذارم" ، در حالیکه مخالف آن عقیده هستیم. درواقع به قول مهدی خلجی این وظیفه شهروندان نیست که به عقیده هم احترام بگذارند- فقط میتوانند به عقیده های هم گوش بدهند و مانع از ابراز عقیده بخاطر مخالف بودن نشوند-  بلکه دولتها هستند که باید به تمامی عقاید تا جایی که با جان انسانها سرو کار ندارد احترام بگذارند و فضایی ایجاد کنند تا همگی بتوانند از حق ازادی بیان استفاده کنند. پس تا وقتی که صحبت و نظر من باعث سلب حق حیات یا سلب حق آزادی بیان و بازی با آبروی افراد نشده، هیچ چیز توهین و بی احترامی و غیر بشری نیست. تنها مواردی که به نظرم باید مانع از آزادی اش شد آرا و عقاید و باورهایی است که تحجر و توحش دارد و به اصطلاحی دشمن انسان و آزادی است. هر چیزی دیگری که به نظر ما توهین است تنها راهش مجادله و گفتگو است نه تقاضای محدود کردن حق آزادی بیان یا دستور قتل!

۱۳۹۳ دی ۲۲, دوشنبه

سوزن به خود جوالدوز به دیگران

ايرانياني از ديروز شروع کردند به خرده گرفتن حضور نتانیاهو، و زیر سوال بردن کل حضور مردم و راهپیمایی بزرگ و یکدست پاریس که برای یک هدف بود: حمایت از آزادی بیان.
کامنتها را میخوانی نمیدانی سرت را به کدام دیوار بزنی. تصور کنید ابلهانی هستند که راهپیمایی دیروز را با راهپیمایی 9 دی مقایسه میکنند و ادعایشان هم این بود که هر دو حکومتی بودند نه مردمی!!!!!!!!! یک نفر نیست به این ها بگوید- البته میگویند ولی این افراد نمیخواهند بشنوند- دولت کشورهای دموکراتیک با رای مردم، بر اساس یک مبارزه انتخاباتی درست و در آزادی کامل رسانه و مطبوعات با دهها مناظره و بحث و جدل وسخنرانی های انتخاباتی بی نیاز از خطوط قرمز تشکیل میشود و مردم این کشورها به دولت هایشان اعتماد دارند و دولت یک کشور دموکرات یعنی نماینده مردم با تفکرات مختلف. مقایسه دعوت دولت فرانسه از مردم کشورش برای راهپیمایی با دعوت حکومتی که اساسش دیکتاتوری است و ذره ای از آزادی انتخاب در آن نیست واز قضا همان دوره دولت وقت یک دولت برآمده از کودتای انتخاباتی بود و کلا رسانه آزاد هم وجود ندارد که صدای مخالفین بیاید و از آن بدتر اینکه خیلی از افراد شرکت کننده در راهپیمایی ها با زور و اجبار کارمند دولت بودن و یا گرفتن پول و ساندیس، هستند، یک مقایسه مضحک و احمقانه است.
و اما حضور نتانیاهو و چند نفر دیگر که از قضا چشم ایرانیان تیز بین فقط نتانیاهو را دیده نه بقیه را (ولی اروپایی ها به حضور همه آنها اعتراض داشتند) فقط یک سوی قضیه است و اصل قضیه این بود که هیچ چیزی نباید مانع فرد و افراد از بیان دیدگاهش شود. – دیدگاهی که به هیچ فردی آسیب نمیرساند، نه که به باورهایش توهین میشود- دیروز همه جمع شدند تا بگویند در برابر تروریسمی که بر علیه بیان عقیده و آزادی بیان به وجود آمده تمام دنیا متحد است. اینکه یک نفر را صرفا بخاطر عقیده اش بکشیم با اینکه یک نفر را در جنگ بکشیم کمی فرق دارد! از نظر من خیلی فرق دارد ولی با ارفاق میگویم کمی فرق دارد! حداقل این که در اسراییل در ماه آگوست در روزنامه هاآرتص- مهمترین روزنامه اسراییلی- دو روزنامه نگار یادداشتی نوشتند علیه نتانیاهو و کارهایش و کشتار آن روزها که صد تا عرب ننوشتند! آن دو روزنامه نگار زندانی نشدند، شکنجه هم نشدند، روزنامه هم تعطیل نشد! حتی امروز همین روزنامه ریز جزییات اینکه نخست وزیرشان دعوت نبود ولی خودش را رساند نوشته بود و از ریز رفتار عصبانی هولاند هم نوشته بود. به جای پس و پیش کردن ماجرا به نفع نخست وزیرش!
حالا جالب این است که این ایرانیان عزیز دل بند حقوق بشر شناس! چند تاییشان در روزنامه های داخل ایران قلم میزدند که وضعیتش مشخص است! بیشتر آنها که من کامنتهایشان را مستقیم وغیر مستقیم خواندم مشوق رای دادن مجدد در سیستم ناسالم انتخاباتی بودند و خب باید به عرضشان برسانم که انقدر از نتانیاهو بیزارند بخاطر کشتار جنگی اش، در کشورشان همین روزها قرار است یک انسان، یک جوان را بخاطر عقیده اش اعدام کنند، و همین آقایان و خانمها نمیگویند ما فردا در هیچ چیز کشور مشارکت نمیکنیم چون این اتفاق افتاده! – بعضی از این عزیزان ساکن فرانسه بودند و گفته اند به دلیل حضور نتانیاهو در راهپیمایی شرکت نمیکنند- اینها نمیگویند که خیلی مواقع به کسانی بدتر از نتانیاهو اقتدا کرده و میکنند! و با جمله" مصلحت اینه..." یا " حالا وقتش نیست..." قضیه را توجیه میکنند.
این ایرانیان عزیزی که انقدر براشون حقوق بشر اهمیت دارد و حقوق انسانی اولویت است دیروز قهرمان جدیدشان علی مطهری را بخاطر اینکه درباره حصر صحبت کرده وبهش حمله شده تا عرش اعلا بردند و نفهمیدند که همین فرد در همان صحبتها علیه زنان چقدر سخنوری کرده! این دسته افراد سخنان هادی غفاری را استاتوس میکنند و یادشان میرود ایشان اوایل انقلاب چه سمتی داشته!
چرا راه دور برویم همین انسان دوستان امروزی که به بودن کسی که در دفاع از کشورش در برابر تروریستهای حماس دیوانه وار دست به حمله زده-  بگذریم از شیطنتهای حماس برای  بالا بردن آمار کشته ها با پناه بردن در مدارس و مناطق مسکونی- اعتراض دارند یک سال ونیم پیش روزی که فرمان دهنده قتل دهها نویسنده و فعال سیاسی و مدنی، درون و برون مرزی رد صلاحیت شد ماتم زده شده بودند که حالا به چه کسی رای بدهند!

روز به روز نه از مردم ایران، اما از قشر پر مدعای شبه روشنفکر و فعال سیاسی داخل و خارج ایران بیزار میشوم. یک نفر نیست به اینها بگوید تحلیلهای تخیلی تان از اوضاع اروپا را بگذارید برای خودتان و بچسبید به رساندن ایران به یک دهم دموکراسی اروپا!

حضور تمام رهبران کشورهایی که در آن ازادی بیان و رسانه وجود ندارد در راهپیمایی دفاع از ازادی بیان محکوم است، شرکت کسانی که دستشان به خون مردم هم الوده است محکوم است. اما اصل این تظاهرات اتحاد در برابر تحجر و توحش بود. و یا زیباترین جمله که تیتر روزنامه ایندیپندنت بود: "میخواستند فرانسه را به زانو در آورند، اروپا به پاخاست!"
باور کنید فهمیدن این تفاوتها سخت نیست. دیروز در راهپیمایی پاریس، یک میلیون از هر نژاد و رنگ با هر مذهبی جمع شدند که بگویند از ازادی بیان، این اساسی ترین اصل دموکراسی حمایت میکنند و هیچ کس حق ندارد کسی را برای ابراز عقیده اش بکشد!
مجله شارلی ابدو یک مجله بینهایت چپ بود که خیلی هم مخالف داشت اما دیروز یک میلیون نفر به تنها چیزی که فکر میکردند نه شارلی ابدو برای شارلی ابدو، که به شارلی ابدو برای حق آزادی بیان و امنیت داشتن بود. حداقل در این مورد نتانیاهو کسی را نکشته * اما حماس نازنین این دوستان برای هر کس که منتقدش باشد مجازاتهای سنگینی در نظر میگیرد!
خواهش میکنم اروپا را بسپارید دست خودشان که این همه سال دموکراسی و حقوق بشر را تمرین میکنند و هر روز قدم های بزرگتری برای رسید به آن بر میدارند. و شما لطفا بی استفاده از تئوری های این قاتلین و جنایتکاران وبدون الگو برداری از اینها، کشور خودتان را به دموکراسی برسانید- انها هم که در دل این غرب جنایتکار هستند بهشان توصیه میکنم از این کشورهایی که حقوق بشر در آنها رعایت نمیشود و دستشان به هزاران خون الوده است کوچ کرده و جایی در این کره خاکی پیدا کنند و حقوق بشر خودشان را بسازند و البته یادشان باشد که اگر مذهبی هستند اساس دینشان و گسترشش با کشتار بود، اگر چپی هستند سردمدار تفکرشان یکی از ده جنایتکار تاریخ جهان بود – البته باقیشان هم در رده های پایینتر- و اگر اصلاح طلب هستند یادشان باشد از گنجی و حجاریان، جلایی پور و عبدی تا خاتمی و موسوی و کروبی مستقیم و غیر مستقیم  دستهایشان آلوده است. یا سکوتشان منج به امتداد الودگی شده.

·       اعلام شده نتانیاهو در غزه 7 روزنامه نگار را کشته، من اسم این رو ترور روزنامه نگار برای آزادی بیان نمیذارم! در آن روزها جنگ بوده، و در این جنگ روزنامه نگارها کشته شدند، مثل بسیاری خبرنگار و روزنامه نگار که در مناطق جنگی کشته شدند. اما محمود عباس در سال 2013 سه تن را فقط به جرم توهین به شخص خودش به زندان انداخته! تازه محمود عباس یکی از محترم ترین و محبوب ترین رهبران سیاسی جهان هست که نقش تاثیر گذاری در بحث های پذیرش فلسطین به عنوان کشور مستقل در کشورهای اروپا- متحدان دیرینه اسراییل - داشته است.

مواضع من:
تانياهو يك يهودي خاورميانه اي فناتيك هست! پس در اينكه ديوانه و قاتل براي عقايدش هم باشد شكي نيست و تاسف بار است كه اسراييلي ها دو بار اين فرد رو انتخاب كردند به عنوان گرداننده كشورشون! 
حماس يك گروه مسلمان خاورميانه اي فناتيك هست! پس در اينكه ديوانه و قاتل براي عقايدش هم باشد شكي نيست و تاسف بار است كه مردم غزه بارها اين گروه را به عنوان گرداننده منطقه شان انتخاب كردند! اين دو وقتي رو به روي هم قرار ميگيرند فقط به فكر ارضاي ديوانگيشان هستند و با تمام قوا به كشتار ميپردازند. حرف هيچ كس هم در لحظه اوج ديوانگي و نياز به خون ريزي به گوششان نميرود! يك سمت شروع ميكند و سمت ديگر جواب ميدهد اين وسط قدرت بيشتر و تجهيزات بيشتر كشتار بيشتر راه ميندازد! علت شروع كردن هم معمولا بهانه هاي بيخود يا شیطنت هست براي همان نياز سالانه به خون و خونريزي و يا "جلب توجه"! آدمهاي متعصب به عقيده- از عقيده مذهبي تا سياسي و فلسفي- دلشان جلب توجه ميخواهد، حالا اين جلب توجه ميتواند با عريان شدن باشد - گروه فمن- يا حمله هاي توهين آميز به باور عده اي ديگر- "برخي" نوشته هاي "برخي" آتئيست ها- يا قتل و ترور باشد- ترورهاي اخير، يا تيراندازيهاي مدارس در امريكا- و يا حضور در يك راهپيمايي در دفاع از آزادی بیان ومقاومت دربرابر تروریسم!

نتانياهو اين بار روش آخر را انتخاب كرد، هرچه با عزت و احترام گفتند "نيا" حرف گوش نكرد، و خودش را چپاند آن وسط! رديف اول راهش ندادند، باز خودش را چباند، اتوبوس سوارش نكرد باز ادامه داد چون هرچه تلاشش را نشان بدهد در برابر طرفدارانش بيشتر وجهه قرباني و مظلوم را پيدا ميكند حتي اگر در باقي دنيا تمسخرش كنند! اما همه اينها رو نوشتم تا موضعم در قبال نتانياهو روشن باشد. نتانياهو يك مذهبي متعصب ابله است كه متاسفانه دارد كشوري پر حساسيت را ميگرداند و تصميمات احمقانه اش باعث مرگ هزاران كودك و پير و جوان ميشود و افزايش تنش و نفرت بين دو ملت! اما قطعا همه يهوديها و اسراييليها نتانياهو نيستند همانطور كه همه ما احمدي نژاد نبوديم! 



-         من خودم تا سال 88 در ایران رای دادم، خاتمی رو هنوز دوست دارم، موسوی و کروبی برایم شخصیتهای فوق العاده ای هستند و مردان بزرگ تاریخ این روزها ایران، اما این سوی قضیه به دیگران خرده نمیگیرم چون آنوقت این ارادت من به موسوی و کروبی زیر سوال میرود. امیدوارم واضح بوده باشد!