‏نمایش پست‌ها با برچسب فمینیسم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فمینیسم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ اردیبهشت ۹, دوشنبه

در رد باور مقدس ماب به "طبیعت" بشر

«آنچه را امروز طبیعت زنانه می‌نامند، چیزی یکسره تصنعی (ساختگی) است، زیرا محصول سرکوب در برخی جهات وتشویق و ترغیب در جهاتی دیگر است».
این جمله معروفی از رساله انقیاد زنان ( (The subjection of womenاثرجان استورات میل، تحت تاثیر هریت تیلور، است. این جمله در اواسط قرن نوزدهم (1869) و پیش از رسیدن زنان به حق مشارکت در امور سیاسی نظیر رای دادن گفته شد. حالا چرا هنوز بعد از 240 سال ما افرادی را داریم که کماکان به "ذات" و "طبیعت" زنانه و مردانه اشاره می‌کنند را باز خود جان استورات میل در دو قرن پیش به خوبی پاسخ داده. او اعتقاد داشت که گرایشی نادرست در میان هم نسلانش رواج داشته که بر اساس آن کوشش می‌شده «به عناصر نامعقولِ سرشتِ آدمی، خطاناپذیری‌ای نسبت دهند». میل در کتابش می‌نویسد: «ما اکنون {...} هرچه را دردرون خود می‌یابیم و نمی‌توانیم برای آن بنیادی عقلانی پیدا کنیم به غریزه نسبت می‌دهیم». به عقیده میل چنین باوری زمانی برطرف می‎شود که جای خود را « به یک روان‌شناسی معقول و منطقی، روانشناسی‌ ای که خاستگاه واقعی بسیاری ازتمایلات که امروزه خواست خداوند و اراده طبیعت می‌دانیم را مشخص نماید»، بدهد. او در جایی دیگر بزرگترین مشکل و سد برای پیشرفت فکری بشر را "جهل وصف ناپذیر" او نسبت به  عوامل مختلف و تاثیرگذاربرشکل‌گیری شخصیت انسان است.  او در ادامه می‌نویسد در حالیکه « تاریخ درس دیگری به ما میدهد و آن این است که طبیعت انسان به طرز خارق‌العاده‌ای از عوامل بیرونی تاثیر می‌پذیرد و حتی آن دسته از ویژگیهای بشرکه بیش از همه جهانشمول و یکپارچه می‌نمایند، سخت در معرض تغییر و تحول قرار دارند.»
به عقیده میل مردم از تاریخ فقط آنچه را برمی‌دارند که با آنچه که در ذهن داشته اند تطبیق دارد. او معتقد است که تنها کسانی از تاریخ می‌آموزند که "بدون پیشداوری" به مطالعه آن می‌پردازند. 
همانطور که از یک لیبرال انتظار می‌رود، راه حل جان استوارت میل برای مقابله با این سطحی نگری و احساساتی برخورد کردن مردم البته که "پرورش" و "فرهیختن" درک وفهم اکثریت بشریت است. از این طریق است که مردم ارجحیت را به عقل وخرد خواهند داد نه احساسات و اصول عملی که با آن پرورش یافته اند. 
حالا برمی‌گردیم به پست ساده و واضحی که دیشب در اینستاگرام گذاشتم و. دیشب پستی از نیکلاس گذاشتم که اشاره داشت که سه جفت کفش دوندگی که اخیرا داشته به علاوه دو جفت جدیدی که خریده همگی مثلا مدل زنانه اند و از اینکه حتی در چنین موردی کلیشه‌های جنسیتی مردانه و زنانه است شاکی بود و نوشته بود: تا وقتی من با بیضه هایم نمی‌ذوم نیازی به مدل مردانه ندارم. 
در حالیکه تعدادبسیاری زن اشاره داشتند که چطور وسایل منتسب به مردان را استفاده می‌کنند و دوست دونده زن برعکس نیکلاس با کفشهای مثلا مردانه راحتتر بود، برخی هم به ذات و طبیعت و اندام و ظرافت و فرم و شکل نسبت دادند.
عزیزان! البته که افراد با جنسیت‌های مختلف شامل یکسری خصوصیات و ویژگیهای فیزیولوژیکی هستند که آنها را در یک دسته قرار می‌دهد اما این خصوصیات در همه موارد قابل ارجاع نیست. یک کفش ورزشی یا یک عینک، یک پیراهن ساده بدون فرم خاص یا کت، صرفا باید متناسب با سایز باشد نه مثلا از تفاوت پیراهن کلاسیک مردان و زنان "جهت دکمه" باشد یا از تفاوت عینک کلاسیک -عینکی چهارگوش یا دایره ای- قرار گرفتن در بخش مردان یا زنان. جالب اینجاست که آنجایی که باید به تفاوتهای فیزیولوژیکی جنسیت‌های مختلف توجه شود چنین اتفاقی نمیفتد و معیار، مرد است. مانند داروهای پزشکی که عوارض آن فقط بر اساس مردان است درحالیکه میتوانند عوارض متفاوتی بر روی زنان داشته باشند. حالا چرا درک چنین مساله ساده‌ای برای بسیاری سخت است و فورا ربطش میدهند به اینکه فمینیست‌ها الکی حساسند، یا نگران ذات و طبیعت زنانه می‌شوند همانی است که جان استوارت میل دوقرن پیش تلاش داشته برای مردمان هم نسلش توضیح بدهد.

پ.ن: جان استورات میل از پایه‌گذاران مکتب لیبرالیسم است و در کنار مری ولستون کرافت و هریت تیلور متفکرینی هستند که فمینیسم لیبرال به آنها مرتبط است. اگر می‌خواهید – با هر ایدئولوژی فمینیستی‌ای- در برابر افرادی با تصورات سنتی و کلیشه‌ای نسبت به طبیعت زنان به بحث بنشینید خواندن این کتاب و همراه داشتنش مانند یک کتاب مقدس توصیه می‌شود. 

منبع: انقیاد زنان/ جان استورات میل، ترجمهء علاءالدین طباطبایی.- تهران: هرمس، 1379.

x

۱۳۹۷ آذر ۲۶, دوشنبه

تشخیص آزارجنسی از شوخی و مرزگذاری

حتما شما هم بارها در شرایطی قرار گرفته‌اید که نمی‌دانید رفتاری که دیده‌اید آزار جنسی است یا نه؟ حتما شما هم در جمعی قرار گرفته اید که مردی یا زنی رفتارهایی دارد که با معیارهای شما، تعرض جنسی است اما می‌بینید دیگران چنین حس و نظری ندارند. حتما شما هم در لحظاتی قرار گرفته‌اید که دوستانتان بگویند : «اه تو دیگه شورشو درآوردی»! اگر در هر یک از این شرایط بوده‌اید بدانید تنها نیستید. اینجا تحربیات شخصی خودم را در جامعه سوئد می‌نویسم.

مورد اول:

دستیار خانمش بودم. دفعه اول که دیدمشان مهر هر دو به دلم نشست. آن دوره خیلی صفحات فمینیستی را دنبال می‌کردم. تازه بیشتر فهمیده بودم چه چیزهایی آزارجنسی است. درجه حساسیتم بالاتر رفته بود. مرد آمد و بدون اینکه بپرسد بغلم کرد. کلی با خودم کلنجار رفتم. تمام نظرهای فمینیستی را از سرم گذراندم. بعد شرایط را از نظرم گذراندم و به نتیجه رسیدم. در وبلاگم‌نوشتم « او فقط مثل یک پدر بغلم‌کرد». من اما به خودم دروغ می‌گفتم. من اصرار داشتم به خودم بقبولانم زیادی از فمینیسم خوندن حساسیت را بالا می‌برد و آن حس متناقضی که داشتم بخاطر همین بوده. چند جلسه بعدتر باز بغل کرد یا خودش را نزدیک به من می‌کرد. احساس بسیار بدی داشتم و به خودم گفتم:«نه این دیگر حساسیت نیست این واقعیت است». وقتی یک بار دیگر تکرار کرد به رییسم گفتم. رییسم بله بله ای گفت ولی احتمالا فکر کرد «این مرمر فمینیسته حساسه وگرنه چرا بقیه چیزی نگفتن». باز تکرار شد و به رییسم خبر دادم اما اتفاقی نیفتاد. تا اینکه یک خانم دیگر که متاهل بود، برای کار رفت. آن مرد همان رفتار را کرد و دفعه دوم حتی ناگهانی زن را بوسید. تازه اینجا بود که رییسم فهمید من از چه حرف میزنم. رفت با مرد صحبت کرد و گفت اگر تکرار شود به پلیس گزارش می‌دهیم. بعد از آن دیگر تکرار نشد. اما من همیشه سعی می‌کردم حواسم به مرد و رفتارهایش باشد.

مورد دوم: 

در بار نشسته بودیم، مردی از پشت سرم رد شد و برای یک لحظه دستش را گذاشت روی شانه‌ام. دوستم فورا به من گفت:« چرا هیچی نگفتی؟» پرسیدم: «چی رو نگفتم؟» گفت: «مَرده بهت دست زد.» گفتم: «نفهمیدم.» دوستم اصرار داشت که باید بروم چیزی بگویم من اما اصرار داشتم که احساس بدی نکردم و فکر نمی‌کنم منظور داشته. 

مورد سوم: 

در محل کار جدید، همکار مرد حدودا پنجاه ساله‌ای دارم. روزهای اول دیدم وقتی با همکارهای زن صحبت می‌کند بهشان دست می‌زند. یا ناگهان شروع می‌کند ماساژ دادن، بارها دیدم همکارها از این حرکت ناگهانی جیغ کشیدن ولی بعد با هم‌ گفتن خندیدن. هربار این صحنه را دیدم چهره ام جدی شد. تمام این شش ماه این مرد یک‌بار هم به خودش اجازه نداد دستش به من بخورد. حریمم را مشخص کردم و فهمیده و به خودش اجازه تعرض نمی‌دهد. آن همکاران زن همه حداقل شانزده سال است همکار او هستند و نمی‌دانم واقعا مشکلی ندارند یا به روی خودشان نمیاورند. اما آن مرد با من رفتارش متفاوت است. می‌گوییم، می‌خندیم، بحث سیاسی می‌کنیم بدون اینکه او آن تماس‌های بیجای بدنی را با من داشته باشد. 

مورد چهارم:

همکار زنی دارم، بی‌نهایت مهربان و‌گرم و دوست داشتنی اما یک عادت بد دارد؛تمام شوخی‌هایش جنسی است. یه عده واقعی می‌خندن، یه عده زورکی و من نمی‌خندم. این زن با من نه از آن شوخی ها می‌کند نه انتظار دارد با شوخی‌هایش بخندم. می‌داند شوخی کند بلافاصله گزارش می‌دهم. اما من فقط از جانب خودم می‌توانم واکنش نشان بدهم نه از جانب دیگران. به همین دلیل چون با من شوخی نمی‌کند و با اینکه پیش میاید هنگام شوخی‌اش با دیگران حضور داشته باشم، اما نهایت اعتراضم چهره‌ام هست و عدم خندیدن. من از روابط و‌دوستی بین آنها خبر ندارم پس آنچه که برای من ناخوشایند است را نمی‌توانم به دیگری هم نسبت بدهم مگر خودش بگوید که تا امروز کسی چیزی نگفته. 

مورد پنجم: 

همکاران مرد جوان زیاد دارم. اتاق تغییر لباسمان یکی است. اما کمدها طوری چیده شده که دو قسمت باشد اما کمد من و یکی دو زن دیگر سمتی است که بیشتر مردها کمد دارند. اکثر زنها می‌روند پشت کمدها لباس عوض می‌کنند. من اما مثل مردها همان جلوی کمدم لباس عوض می‌کنم. تا امروز حتی یک بار هم هیچکدام همکارهایم در لحظه لباس عوض کردن نگاهم‌نکردند همانطور که من نگاهشان نکردم.

همه اینها را گفتم که بگویم آن چیزی را که «حس» می‌کنید آزار است، پس آزار است، به احساس خودتان شک‌نکنید. شما با بغل دستی‌تان حس یکسانی ندارید. شاید یکی مشکل نداشته باشد ناگهانی بغل شود و یکی دیگر از کوچکترین تماس هم آزار می‌بیند. برای همین مهم است که «شما» از چه آزرده می‌شوید یا نمی‌شوید، نه دیگران. من در مورد اول به احساس خودم شک داشتم و فکر می‌کردم بخاطر مطالعات فمینیستی حساس شدم، اما احساسم درست بود. در مورد دوم حس بدی نداشتم پس با اینکه از منظر دوستم آزار بود، من آزار ندیدمش. موارد سوم و چهارم شامل رفتارهای دوجنس بود. جایی که من مرزم را با قدرت مشخص کردم و یک آدم فهمیده رعایت می‌کند، حتی اگر از نظر من برای دیگران رعایت نکند. شاید آنها چنین مرزی ندارند. شاید از منظر من آن آزار است اما دیگری از آن حس آزار نگیرد و یا شوخی بین دو همکار یا دوست قدیمی باشد. شاید اصلا نمی‌دانند که ممکن است آزار باشد و مثل خیلی ها سکوت می‌کنند.( این مورد بحث جدا می‌طلبد، مثال من از محیط کار در یکی از شهرهای کشور سوئد است و قطعا در ایران عدم آگاهی از تعریف درست آزارجنسی باعث سکوت زنان می‌شود) مورد آخر هم فقط برای این است که بگویم آدمی با ترییت درست، آزارگر نمی‌شود. یک آدم با اخلاق و سالم حریم همکار و امنیت و بهداشت محیط کار را حفظ می‌کند.


۱۳۹۷ آذر ۲۲, پنجشنبه

Cash is Queen

Cash is king, اصطلاحی است در فضای اقتصادی و تجارت که به اهمیت «پول» و «گردش پول» اشاره دارد. اما اصطلاح مورد علاقه فمینیست‌های لیبرال سوئد (cash is queen) است و اشاره به اهمیت استقلال مالی زنان دارد. بدون شک و شبهه‌ای یکی از مهمترین عوامل انقیاد زنان، وابستگی مالی آن‌هاست. شما هرچقدر همسر دست و‌دلبازی داشته باشید که نگذارد آب در دلتان تکان بخورد، هرچه بخواهید را بخرد، باز وابسته‌اید. همیشه باید منتظر باشید یک نفر پول در دستتان بگذارد. اما وقتی شاغلید، حتی اگر کمتر از پول‌توجیبی که از والدین می‌گرفتید یا سهمی که همسر در اختیارتان می‌گذارد باشد، پول خودتان است. شما مالک صد در صد آن هستید، دسترنج خود شماست. 

ملکه در صفحه شطرنج تنها مهره‌ای است که آزادی حرکت فراوانی دارد برای همین استقلال اقتصادی زنان یا همان پول در بین فمینیستها به ملکه تعبیر میشود، برای آزادی عملی که به آدمی می‌دهد. وقتی از نظر اقتصادی مستقل هستید کمتر کسی می‌تواند شما را وادار به کاری کند یا از کاری برحذر دارد. با مستقل شدن از نظر مالی کمتر کسی می‌تواند برای شما تعیین تکلیف کند یا تحقیرتان کند. استقلال مالی یعنی قدرت داشتن، یعنی آزادی.  پس تا جایی که امکان دارد سعی کنید از نظر مالی مستقل شوید. استقلال مالی زنان تنها بحث آزادی عمل و قدرت نیست، استقلال مالی که به سبب اشتغال ایجاد می‌شود باعث در اجتماع بودن، بالارفتن اعتماد به نفس، انگیزه بخشیدن برای بهتر شدن هم به دنبال دارد. 

به خوبی می‎دانم در ایران استقلال مالی داشتن به همین راحتی نیست. برای همین نباید از اهمیت خانه‌داری کاست. آن خرجی که همسر می‌دهد در برابر زحمتی که زن خانه‌دار می‌کشد هیچ‌است. خانه‌داری کاری فراتر از تمام وقت، پر از فشار و بدون مرخصی است. زنان خانه دار باید بدانند همان سهم و حق در زندگی را دارند که همسر شاغلشان دارد. قرار نیست بخاطر اینکه خرجی از همسر می‌گیرند تحت کنترل باشند یا قدرت و اختیار و حق انتخاب نداشته باشند. 

۱۳۹۷ آذر ۲۱, چهارشنبه

گرگ و بره

این یادداشت بازنویس شده یادداشتی در آذر سال ۹۰ است.

یادداشتی در سایت زمانه با عنوان "نخستین بوسه" خواندم. موضوع، دغدغه دختری است که درباره نخستین بوسه عاشقانه بارها شنیده و خوانده و منتظر رسیدن به چنین لحظه ای است اما وقتی تجربه‌اش می‌کند لذتی درکار نیست، بیشتر اضطراب و تلخی است، نگرانی از بی آبرو شدن ، ناپاک و نا نجیب بودن است. این داستان ادامه دار می‌شود و نویسنده به خوبی دلیلش را بیان می‌دارد نجواهای مدام مادر در گوشش: «مرد‌ها گرگ‌های گرسنه‌ای هستند که رحم به هیچ بره‌ای نمی‌کنند؛ گرگ‌هایی که با زبان چرب و نرم‌شان، سرِ دخترهای معصومی مثل تو را شیره می‌مالند و یک لقمه چپ‌شون می‌کنند.»
بارها نوشتم و باز مینویسم، درست است که درحال حاضر شاید بسیاری از مردها واقعا شبیه یک گرگ رفتار کنند اما دلیلش این نیست که آنها ذاتا گرگ هستند. شاید زنان ما زمانی به شکل بره و بعد به شکل برده بودن خود اجازه گرگ بودن و ارباب بودن را به مردها می‌دهند اما حقیقت این است که زنها هم ذاتا بره و برده نیستند. مسئله فرهنگ و اجتماعی است که در آن پرورش یافتیم. 

آری دلیل اینکه بسیاری از ما زنها تا سالیان سال از سکس بیزاریم، یا بوسه اول تا آخر برایمان جذابیت و لذتی ندارد برعکس، همیشه برایمان زهر می‌شود، اگر برای ما زنها داشتن رابطه جنسی برابر با گناه و بی آبرویی است یا بعد از رابطه فکر میکنیم از ما سو استفاده شده، تجاوز شده و یا هوس بوده، فقط و فقط بدلیل فرهنگ و تربیت غلط جامعه است .اگر در برخی کشورهای افریقایی دختران را ختنه می‌کنند یا سینه‌هایشان را اتو می‌کشند تا لذت جنسی را در آنها سرکوب نمایند، در کشور و فرهنگ ما با نقل قصه های گرگ و بره، و نصیحت های دلسوزانه مادرانه، لذت جنسی را در دختران سرکوب می‌کنند. نوجوانان مونث خود را وادار می‌کنند تا باور کنند که چنین نیازی در زن وجود ندارد. اگر نیاز جنسی خودش را نشان بدهد و بخواهند با شخصی در رابطه باشند، مدام داستانها و افسانه ها و نصیحتهای مادرها و معلمهای پرورشی و خاله و عمه در نظرشان می‌آید و ترس از غیرتِ برادر،پدر، دایی و عمو لذت را از آنها دریغ می‌کند. همه این‌ها باعث می‌شود که فکر کنند گناهکارند، مورد سوءاستفاده قرار گرفته اند و یا چیزی را از دست داده اند. وقتی دختران ما از کودکی در گوششان خوانده می‌شود وسیله و ابزاری برای ارضای جنسی مرد هستند. وقتی هر آنچه در قانون خانواده هست چیزی نیست جز برده‌گی زن ،چه از لحاظ عاطفی و چه از لحاظ  جنسی، بیشتر از پیش با این تفکر بار میایند که قرار است مورد سو استفاده قرار بگیرند. وقتی تربیت اجتماع و مذهب برای سرکوب لذت جنسی در زن از راه دیگری وارد می  شود و با به اصطلاح ارج نهادن به زن با توضیفاتی این چنین "زن گوهری است در صدف اگر صدف بشکند گوهر بی ارزش است"،  "زن  ناز است و مرد نیاز"،  "زن عفیف زنی است که میتواند خودش را کنترل کند و در برابر تحریک مردها بایستد"، "دختر نجیب دختری است که تا ازدواج مردی او را لمس نکرده باشد"، معلوم است که زن باور می‌کند شئی خاصی است که همه به دنبال او هستند و او ناز است و بی نیاز از مرد. آنقدر خود را مانند کرم ابریشم در پیله هزار تو میپیچد که ناخواسته طرف مقابلش که در بیشتر مواقع یک مرد هست بیشتر تحریک می‌شود برای برداشتن این هزارلای ابریشمی و رسیدن به کرمی که معلوم نیست زنده است یا مرده! 


حالا ببینیم مرد ها چطوربار امده اند؟ آنها بر خلاف دخترها از کودکی به اهمیت خودشان در رابطه جنسی پی برده اند. زمانی که مادرها برای ناز دادن پسرها به آلت جنسی آنها مینازند و قیمت گذاری هم می‌کنند، به کمتر از طلا هم راضی نمی‌شوند. یک کودک پسر در میابد که آن نقطه از بدن ارزشی به اندازه طلا دارد. بزرگتر که میشود از بس «شیرم شیرم مثل شمشیرم» را خوانده که باورش می‌شود شیری است برای شکار خرگوش. بزرگتر که شد، صدایش که کلفت شد به هر جا پا می‌گذارد می‌آموزد که پسرها زود تحریک می‌شوند و نمیتوانند خودشان را کنترل کنند. دخترهای همبازی دوران کودکیش جلویش رو میگیرند. حالا این مرد تازه بالغ، حریصِ دیدن دوباره دستهای  لخت دختر همسایه است که تا دیروز نسبت به آن بی تفاوت بود. کم کم از این ور و آن‌ور هم می‌شنود که "از پسر چیزی کم نمی‌شود، دختر باید عاقل باشد و گول نخورد" پس یاد می‌گیرد که اگر بتواند دختری را تحریک کند و لذتی ببرد، "زرنگی" دارد و آن دختر هم “گول خورده” است. پس ناخواسته می‌پذیرد که موجودی است برای گول زدن. اولین باری که خانه اش خالی شد، دختر را صدا میزند و از انجا که هر دو اولین تجربه احساسی را دارند با دو ناز و نوازش کار به جای زیبا اما در تصور ما ایرانیها به جاهای باریک می‌کشد. حالا دیگر پسر فکر می‌کند که نقش گرگ بودنش را انجام داده، بره در دستش هست. باز به باور غلط که از کودکی اموخته شده فکر می‌کند چیزی که راحت به دست میاید راحت هم از دست می‌رود. اینطور می‌شود که گرگی‌اش را با رها کردن آن دختر یا فقط استفاده جنسی از او کردن به حد نهایی میرساند . حالا اگر پسری بود که نخواست که تابع نظر جامعه باشد و نخواست که گرگ باشد، اگر عاشقی هم کرد طبیعی بود، اگر دختر همسایه را بوسید عاشقانه بود، وارد محیط دانشگاه و کار می‌شود. در کنار مردانی از گروههای سنی مختلف با شخصیتها و تربیتهای مختلف قرار می‌گیرد. در ازای پرسش "تا بحال چند نفر رو کردی؟"* سکوت می‌کند و قرمز می‌شود، به دنبالش مورد تمسخر قرار می‌گیرد.  یا برای حفظ آبروی مردانگی‌اش، مجبور می‌شود دروغ بگوید یا سعی می‌کند از آن آدم زرنگها یاد بگیرد که چطور به این مهم دست پیدا کند. میبینید! باز هم این محیط است که انسانی را به سوی گرگ بودن 
می‌کشاند.


حالا بیاییم بپرسیم اصلا آیا رابطه جنسی با زن یا زنهای متعدد داشتن نشانه گرگ بودن است؟ 
در جوامع آزاد که مسئله رابطه جنسی نسبتا حل شده، این مسئله چندان معنایی ندارد. دخترها وپسرها از آغاز دوران بلوغ هشیار و ناهشیار روابط متعدد جنسی دارند. گاهی آسیب روحی و احساسی می‌خورند، برخی شدید برخی کمتر. اما به دلیل اینکه کمتر یکدیگررا وسیله می‌بینند از آن رابطه به منظور لذت، آن هم برای هر دو، استفاده می‌کنند. برای همین با اینکه در این جوامع هم در برخی سنین و اقشار، هر چه تعداد همخوابگی مردان بیشتر باشد باعث افتخار و پز دادن است و برای زنان تحقیر، اما به صورت کلی شرم و‌گناه دانستنش برای زنان کمرنگ شده. یکی از مهمترین دلایلش این است که در جوامع آزاد مسئله بکارت حل شده است. آن پیله به دور کرم ابریشم دیگر وجود ندارد که جنس مخالف را تحریک کند برای کشفش. تا وقتی مسئله بکارت در فرهنگ ما مطرح است، تا وقتی ارزش و نجابت یک زن به شکل و فرم یک غشا است، مسئله رابطه جنسی با زن داشتن معنای دیگری برای مردان پیدا می‌کند.


لازم است باز تاکید کنم ربطی به ذات مرد ندارد بلکه این تفکرات است که باعث می‌شود خیلی از پسرهای ما فکر کنند اگر با دختری رابطه جنسی برقرار کردند و پرده اش را زدند* یعنی خیلی کار درستند، زرنگند و خوب توانستند شکار کنند، و خیلی از دخترهای ما هم فکر کنند اگر در رابطه ای این به اصطلاح پرده را از دست دادند( که از دست دادنی نیست فقط کش میاید) یعنی خود را ارزان فروخته اند، سبک کرده اند و بی آبرو شده اند. در ادامه برخی مردان فکر می‌کنند دختری که راحت در آغوش آنها میاید ارزش ادامه دادن ندارد و باید دختر آفتاب مهتاب ندیده را به همسری انتخاب کنند. اینطور می‌شود که اگر دختری حتی میل به رابطه جنسی داشته باشد یا سرکوب می‌کند که نشان دهد آفتاب مهتاب ندیده است یا اگر نتوانست سرکوب کند بعد از رابطه دچار خودخوری می‌شود یا تن به ترمیم می‌دهد. 
آنقدر تابوی مسئله جنسی و بکارت در فرهنگ ما ریشه دار است که کلماتی مانند "ارزان فروختند، سبک شدند، راحت در اختیار قرار گرفتند، سواستفاده کردن" و.... بار معنایی پیدا می‌کنند!  در حالیکه میدانیم رابطه جنسی، عطشش، شهوتش ، عشق و لذتش همه و همه با هم است و در واقع " راحت در اختیار بودن" معنا ندارد چرا که قاعدتا وقتی بوسه ای با رضایت آغاز شود معمولا رابطه جنسی به طور طبیعی و لذت بخش رو به جلو ‌می‌رود. رابطه و لذت جنسی نیاز است و تجربه کردنش به معنای فروختن، سبک شدن، بی آبرویی و گناه نیست. 

تا وقتی بسیاری زنان و مردان ما باور دارند که نجابت یک زن به این است که هم آغوش مردی نشود، و تا وقتی مردانی داریم که باور دارند که در رابطه جنسی برتری دارند و زنی که با آنها هم آغوش شده زنی راحت الوصول است، این چرخه ناسالم تفکر گرگ و بره، نجیب ونانجیب، سو استفاده گر و سو استفاده شده ادامه دارد.

* اصلاح پرده زدن هم ساخته نظام مردسالار است و افسانه‌های پیرامون تاج واژن ( به اصطلاح غلط پرده بکارت).

۱۳۹۷ تیر ۵, سه‌شنبه

قهرمان زندگی، مادر!



این روزها دارم از بودن با مادر و پدرم به اندازه تمام این سالهای دوری استفاده میبرم. برخلاف دفعه قبل که آمده بودند و من میخواستم همه کارها را خودم بکنم و نگذارم دست به سیاه و سفید بزنند و در نهایت به بحث و جدل با مادر میرسید، این بار قرار است بشوم همان بچه تهتغاری نازپروده. این چیزی است که مادرم را خوشحال میکند حتی اگر خلاف باور فمینیستی ام باشد. آنها را نمیتوانم تغییر بدهم هرچند در همین چند روز چند بار بر سر مادرم فریاد زدم که "نکن مادر من! نکن". قبلا هم همین بوده. همه از سر کار و مدرسه و دانشگاه میامدیم و مادرم میز میچید، غذایی که پخته بود را سر میز میاورد، نفر آخری بود که غذا برای خودش میکشید و وقتی همه غذا میخوردیم از جا بلند میشدیم و حتی بشقاب و لیوانمان را هم در ظرفشویی نمیگذاشتیم. او بود. مادر بود که جمع کند. هیچ وقت در ذهن هیچ کدام ما این سوال ایجاد نشد که مادر هم کار خارج از خانه دارد و چرا باید همه چیز را او انجام بدهد. بر همه ما امر مشتبه بود که پدرم حق استراحت دارد و مادر نه! مادر است دیگر، زن خانه! همین که پدرم صبحانه ها را آماده میکرد برای ما خیلی بود. همه جا هم پز میدادیم که بله پدرمان مرد همراهی است. همین که در برخی از مهمانی ها بابا بخشی از ظرفها را میشست دربوق و کرنا میکردیم که انگار شق القمر کرده. در حالیکه از خرید تا پخت و پز و جمع کردن ریخت و پاشها با مادرم بود. این ها همه برای ما عادی شده بود حتی برای منِ بعدها فمینیست شده. همه جا از پدرم به عنوان مردی نمونه یاد میکردم. برای من همان هر از گاهی ظرف شستن پدر خیلی مهم بود. نباید مردها را از خودم میراندم بلکه باید برای کوچکترین کارشان تشویقشان میکردم. اما بیچاره مادر دریغ از یک تشکر خشک و خالی. اگر گاهی از خستگی لب به گلایه هم میگذاشت با قیافه حق به جانب میگفتم: "تقصیر خودته! نکن!" اما نه این تقصیر مادرم نبود. او یادگرفته بود زن نمونه یعنی زنی که هم استقلال مالی داشته باشد، هم در خانه کدبانو باشد، هم همسر خوب باشد هم مادر فداکار. این نقشی بود که برای مادر من و زنان دیگر ساخته بودند و آن ها پذیرفته بودند. دفعه قبل انقدر غرق در دیدار پدر بعد از سالها بودم و انقدر نگران که مبادا دیگر نبینم که باز نمیدیدم مادرم نقشی که به او داده اند را بی چون وچرا اجرا میکند. من کماکان تعریف پدرم را میکردم و مادرم را سرزنش میکردم که چرا غر میزند، خب این همه کار را نکند! لازم نیست فداکاری کند، کسی از او نخواسته این کار ها را بکند. من نمیفهمیدم این نقش در او نهادینه شده، او داشته تلاش میکرده بهترین باشد. حداقل ده سال از همه این سالها فمینیست بوده ام. به نظرم مادرم نباید تن به کلیشه ها میداد اما سالهای زیادی از این ده سال، فدرت درک این را نداشتم که چه عاملی باعث شده تا مادرم همیشه این تفکر را داشته باشد. در همین یک هفته چشمهایم چیزهای دیگری دید. پدر مانند یک کودک میامد دور میز مینشست مادرم برایش غذا میکشید، آب میگذاشت و بعد از غذا ظرفش را برمیداشت. لباسهایش را آماده میکرد و نگرانش بود سردش نشود گرمش نشود، پاهایش درد نگیرد. بی شک نیمی از این ها از سر عشق است اما نیم دیگر تربیتی که بر او اعمال شده و در ذهنش نشسته. چیزی که هرچقدر هم به چالش میکشم نگاهم میکند، سری تکان میدهد و در نهایت میگوید: "آخه نمیشه دختر، حرفها میزنیا!" دیشب وقتی پدرم که کودک وار نشسته بوده و منتظر آب بود با اخمی گفتم: "بابا جان شما که علیل نیستی خودت بلند شو آب را بردار". همیشه همین بوده اما من حالا میبینم. حالا که فهمیده ام پدرم شاخ گاو نمیشکست اگر هر از گاهی ظرفی میشست. به مادرم این روزها مدام تذکر دادم. از اینکه حتی کارهای او باعث شده پدرم در هشتاد سالگی شبیه بچه دو ساله باشد منتظر غذا و لباس. اما فقط پدر من نیست. خیلی از مردان ما این شکلی هستند. مادرهایشان،خواهرهایشان و همسرهایشان ترو خشکشان میکنند و آنها عاجزند از یک غذا درست کردن، میز چیدن و ظرف شستن.
حالا بعد سالها که چشمهایم به دیدن خانوادههای نسبتا برابر عادت کرده چیزی را که بیست و هشت سال هرروز دیده ام را میبینم و خشمگین میشوم. چه راحت عادت کرده بودم به دیدن این همه تبعیض و صدایم هم در نیامده بود مگر به مقصر خواندن خود مادر به جای فرهنگ مردسالار و پدر و ما بچه ها.  اما حالا دیگر فکر نمیکنم پدرم کار خاصی میکرده که صبحانه هایمان راآماده میکرده و یا چند تا ظرف میشسته. چون صد ها برابر این کارها را مادرم میکرد. مادرم پا به پای پدرم مشارکت اقتصادی داشته و زندگی را با هم ساخته اند. شاید زمانی درآمد پدرم به مراتب بیشتر از مادرم بود اما مادرم هرچه داشته برای زندگی و بچه هایش خرج کرده. زنی نبوده که درآمدش را برای خودش نگه دارد. علاوه بر این او بار سنگین مسئولیت خانه و فرزندان را داشته. زمانی پدرم قهرمان زندگی ام بود. هنوز برایم ارزشمند است. پدری است که هرگز خشونت نکرده، هرگز بالاتر از گل به ما نگفته و همه زندگی اش برای ما بوده. اما هرجور نگاه میکنم قهرمان زندگی ام باید مادرم باشد. او همه فداکاری هایی که پدر کرده را کرده به علاوه دهها فداکاری دیگر.
این روزها چندین بار به مادرم گفتم: خوشحالم ایران نموندم. خوشحالم نگذاشتم تربیت مردسالار را به من انتقال بدهی. این روزها بارها تذکر دادم که تفکرش غلط است. سری تکان داد. در منطقش قبول دارد اما عادت ها  و کلیشه هایی که تا پوست و استخوان نشسته را چه باید کرد؟ مادرم را نمیتوانم تغییر بدهم. او در این نقش زن نمونه خوش نشسته. او با تعاریف خودش واقعا زن نمونه است. مادر نمونه است همسر نمونه است. خوشحالی او یعنی من از دست پختش تعریف کنم، اجازه بدهم سرش را با کار خانه گرم کند، به حرفهایش گوش بدهم و برای سادگی ها و دلخوشی های کوچکش ،حتی خلاف باورهایم، غش کنم.

۱۳۹۷ فروردین ۶, دوشنبه

کابوس زنان ایرانی

در هفته اخیر دوبار کابوس دیدم که هر دویش به زن بودن در قانون جمهوری اسلامی ارتباط داشت. کابوس اول درست شبی بود که مسیح فیلم گذاشت از برخوردی که با او در دفتر حفاظت منافع ایران شده بود. در خواب من هنوز مست تماشای کنش مسیح بودم که ناگهان یادم می‌افتد پاسپورتم که هنوز پاسپورت ج.ا. ایران است در حال انقضاست و کارت اقامتی را که منتظرشم، بر اساس مدت زمان اعتبار پاس می‌زنند.  گریه می‌کردم و به زمین و زمان لعنت می‌فرستادم که اگر اداره مهاجرت کارش را سریع انجام می‌داد و اگر قوانین سوئد ال بود و بل بود من نیاز به تمدید این پاس نداشتم. وحشت زده می‌رفتم و میامدم که مگر می‌شود زنان در ایران زندگی‌شان را به خطر بیندازند بعد من بروم برای پاس حجاب بذارم؟
خلاصه که کشمکش بدی بود، وقتی با قیافه ای درهم شال رنگی بر سر گذاشته عکاس آماده عکس گرفتن شد از خواب پریدم.
اما کابوس دوم مربوط به دیشب بود. ایران بودم. در شبهای محرم لاهیجان بودم. خیابان‌ها، ساختمان‌ها، سبک زندگی‌ها همه شیک‌تر و مدرن‌تر شده بود. اما اتفاق عجیب این بود که برای تماشای دسته باید نام نویسی می‌شد. من هم که سالها بود دسته نرفته بودم گفتم اسم من را هم بنویسید. فردایش دیدم مادرم باچهره‌ای غمگین آمد و گفت: « گفتن که باید اجازه پدر یا همسر را داشته باشی که بتونی بیای».
با مادرم رفتیم دفتری که مسئول این مراسم بود. اولش محترمانه گفتم: « فکر نمی‌کنید اشتباهی شده؟» مردک با قیافه حق به جانب  گفت: « نه، باید اجازه پدر داشته باشید».
داد زدم: «سی و شش سالمه، یک انسان مستقل هستم، مگه بچه‌ام که اجازه پدر بگیرم. جمع کنید این مسخره بازی‌ها رو».
بقیه خواب درگیری من بود با این آدمها و اتفاقات دیگری در ایران که با گفتن: «... در این ظاهرِ شیک، هنوز بدبختیم» از خواب پریدم.

۱۳۹۶ اسفند ۱۸, جمعه

مردان طلبکار

شما هم حتما از مردان زیادی شنیده‌اید که «اه چقدر درباره زنان فیلم می‌سازند»، « اه چقدر تبعیض‌آمیزه که برای استخدام و توازن جنسیتی، زن را انتخاب می‌کنند». «اه شورشو درآوردین دیگه چقدر از زنان حرف می‌زنید» و...
این مردها از قضا با این جمله شروع می‌کنند: «من خودم طرفدار برابری ام» و در نهایت می‌رسند به این‌که: «اما حیوونی ما مردها خیلی تحت ظلمیم»! 

شاید بد نیاشد از خودشان بپرسن که چقدر برای ما زنان دیدن فیلمهایی با محوریت مردان در تمام این سالها خسته کننده بوده، چقدر این تبعیض دردآور بود که دهه‌ها فقط مردها بی رقیق استخدام شده اند و موضوع و محوریت تمام بحثها صرفا مردان بوده‌اند. 

این دسته از مردان فکر می‌کنند مرد مرکز ثقل جهان است و اینکه همه جا حضورش را به ما اجبار کردن ایراد ندارد اما با چند فیلم از خیل هزاران فیلم تولیدی هرساله  درباره زنان به تنگ آمده اند. یا از حضور زنان در مشاغلی که انگار ملک این آقایان بوده احساس تبعیض می‌کنند. یا بحث از مسائل زنان موضوع آنها نیست!

برایم جالب شد که این مردان( آنهایی که این شکلی اند) با این همه  اهن و اوهونشان چقدر حقیرند! جای ما، که سالها حضور مطلق مردان را در تمام عرصه ها دیدیم، بودند چه می‌کردند؟

۱۳۹۶ اسفند ۱۷, پنجشنبه

و اینک هشت مارس

دیروز برایتان از مصیبت‌ها نوشتم، از تبعیض‌های ساختاری و سیستماتیک، از قوانین دگم و تغییرنیافته. دیروز نوشتم که بدانیم چرا باید روز جهانی زنان را گرامی بداریم و‌چرا در چنین روزی بیش از پیش حقوق خود را مطالبه کنیم. هشت مارس روز مبارزه است نه روز گل و بلبل هدیه دادن! هشت مارس روزی است که به شما یادآوری می‌کند حق گرفتنی است. همه ما می‌دانیم که چه قوانین تبعیض‌آمیزی داریم. همه ما می‌دانیم که به عنوان یک زن در ایران متحمل چه ظلمهایی می‌شویم. همه ما می‌دانیم و اگر بیش از این سکوت کرده و تن به قوانین زن‌ستیز وکلیشه‌های جنسیتی بدهیم حقی را نه به ما می‌دهند نه می‌توانیم بگیریم. 

راه بس طولانی وبس سخت است، اماناامیدی در این روز معنایی ندارد. عزمتان را جزم کنید و از امروز تا هشت مارس سال دیگر برای آگاهی خود و دیگران از حقوق برابر تلاش کنید و فراموش نکنید «قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود». 

امروز در خیابان یا سخنرانی‌ها و حتی شبکه‌های اجتماعی خواسته‌های زنان ایران را فریاد می‌زنیم. ماامروز مصمم‌تر از همیشه به تبعیض‌های جنسیتی در تحصیل، بازار کار و خانه اعتراض می‌کنیم. ما خواستار منع ازدواج کودکان، ختنه زنان، خشونت خانگی، خشونت علیه زنان، آزار جنسی در محیط کار و خیابان هستیم. ما خواستار رفع حجاب اجباری، تغییر قوانین ازدواج و خانواده، شکستن کلیشه‌های جنسیتی هستیم. ما خواهان حق برابر مشارکت در امور سیاسی، دستیابی به مقامات بالا، مشارکت در ورزش و حضور در استادیوم‌ها هستیم. ما خواستار «آزادی و برابری» هستیم. 

روزِجهانیِ زنان، روز مبارزه با قوانین تبعیض‌آمیز جنسیتی بر تمام برابری‌خواهان گرامی. 

۱۳۹۶ اسفند ۱۶, چهارشنبه

پیشواز هشت مارس

 هرسال از چند ماه قبل از هشت مارس کلی فکر می‌کنم که باید این را بنویسم، آن را بنویسم و در نهایت هشت مارس می‌رسد و همه پروژه‌های بزرگتری که در ذهنم دارم می‌ماند در همان جا بدون اینکه به انجام برسد. من می‌مانم و یک حس وظیفه که «اوهوی خیر سرت فمینیستی و اندکی کنشگر باید چیزی بنویسی»! 
بعد فکر می‌کنم چه بنویسم تکراری نباشد؟ مخصوصا که من در لایوهایم هم از مسائل زنان در قالب روایت‌های شخصی صحبت می‌کنم! 
بعد دوباره فکر می‌کنم آیا اصلا تغییری در شرایط زنان می‌بینم که بنویسم و تکراری نباشد؟ 

قوانین زن‌ستیز کشورمان هنوز پابرجاست. یعنی در چهل سال اخیر از نظر قانونی ما یک قدم هم جلو نرفتیم. زنان در همه موارد اقتصادی و قانونی نصف مرد شناخته می‌شوند. از دیه و حق ارث، تا شهادت در دادگاه و جرم. در قرن بیست و یک میلادی هستیم و زنان ایران از نظر تحصیلی و موقعیت اجتماعی پیشرفت کرده اند، شخصیت مستقل دارند اما به لحاظ قانونی هنوز تحت تکفل پدر یا همسر هستند. شرایط ازدواج از منظر قانونی نابرابر است و باید برای داشتن سند ازدواج برابر، با هزار مصیبت شروط ضمن عقد را ثبت کرد. در آستانه هشت مارس مردی جوان، خوش‌پوش و احتمالا تحصیلکرده راهی محل تحصیل همسرش می‌شود، او را از پله پرت می‌کند، با قیافه حق به جانب در میان جمعی مبهوت و بی‌خاصیت می‌گوید: «زنمه خوشم نمیاد درس بخونه». مسئولی از دانشگاه از او میخواهد از دادگاه نامه ای بیاورد که زنش نباید تحصیل کند، یعنی جملات آن مرد اگر نامه دادگاه داشته باشد قابل پذیرش است! 

چهل سال هر روز بسیاری از زنان ایران با حجاب اجباری دست و پنجه نرم می‌کنند. آن‌ها حمله بسیجیان اول انقلاب با شعار «یا روسری، یا تو سری» را پشت سر گذاشتند، به «گشت عفاف» با مینی بوسهای هولناک سالهای ریاست جمهوری رفسنجانی رسیدند. آن را پشت سر گذاشته به «گشت ارشاد» دوران احمدی نژاد رسیدند. از آن نیز عبور کردند و حالا از روی سکوهای برق به زمین پرت می‌شوند. شدت خشونت نسبت به زنان در این سی و نه سال نه تنها کم نشده که بیشتر هم شده. 

امروز زنان بیشتری وارد دانشگا‌ه‌ها می‌شوند. از روز اول تمام انگیزه‌هایشان از سمت خانواده، جامعه و بازار کار به هیچ گرفته می‌شود. آن‌ها تحصیل می‌کنند و مدرک به مدرک می‌افزایند اما تنها سهمشان از بازار کار ۱۱٪ است که این سهم برای زنان مجرد حتی کمتر است. تحصیل زنان بخاطر سیاست‌های تبعیض جنسیتی یک خرج اضافه توصیف می‌شود و راه حلش را نه تلاش برای برداشتن تبعیض‌ها که اضافه کردن تبعیضی دیگر می‌بینند و آن سهمیه بندی جنسیتی برای برخی رشته‌های دانشگاهی است. زنان شاغل و غیر شاغل ساعتهای بسیاری را به کار بی مزد و مواجیب و جانفرسای در خانه می‌پردازند و مسئولیت نگهداری از فرزند و والدین بیمار بر دوش زنان است. همه این‌ها باعث می‌شود زنان نه تنها سهم کمتری در بازار کار و اقتصاد داشته باشند، که قشر فقیرتر، بیمارتر و آسیب‌پذیر تر جامعه بشوند. 

زنان بسیاری با تمام محدودیت‌ها به ورزش حرفه‌ای روی می‌آورند، با پوششی عموما نامناسب برای ورزش، تلاش می‌کنند تا جایگاه شایسته ای در جامعه بین‌المللی ورزش کسب کنند، اما بخاطر عدم رضایت همسر از حضور در مسابقات بین المللی محروم می‌شوند. زنان ورزش دوست هنوز نه تنها در حسرت حضور در استادیوم هستند که حالا بخاطر بودن در اطراف استادیوم بازداشت شده و آزار روحی وروانی را متحمل می‌شوند. 

در قرن بیست و یک میلادی و سال ۱۳۹۶ خورشیدی هنوز نیازجنسی، آزادی جنسی و‌ مالکیت بربدن برای زنان ایرانی امری ممنوعه،  نه تنها از سوی حاکمیت که جامعه مردسالار است. عمل موهومی به نام «ترمیم بکارت» روز به روز رو به افزایش است و این نشان می‌دهد زنان بسیاری دست از سرکوب جنسی خود برداشته اند اما هنوز موفق نشده‌ دست از تفکر سنتی بردارند. در عین حال، این نشان می‌دهد مردان بسیاری با زنی خارج از ازدواج رابطه دارند اما با همان زن ازدواج نمی‌کنند. آنها می‌روند سراغ زنی دیگر و از او طلب گواهی بکارت دارند بی آنکه خودشان گواهی بکارت بدهند. در همین بین، عده‌ای پزشک بی وجدان برای پرکردن جیبهایشان به این سنت کثیف دامن میزنند و قدم به قدم کلینیک ترمیم بکارت سبز می‌شود.

قبلا اگر کلیشه‌های جنسیتی تنها در تلویزیون بود حالا به فضای مجازی کشیده شده و صفحاتی که هیچ بار علمی ندارند با فالوئرهای چند صد هزارنفری به زنان می‌گویند تنها دلیل وجودی و هویتی‌اش برای مرد و زیر شکم مرد است پس باید راههای برده جنسی بودن را بیاموزند آن هم با انواع روشهای عشوه کردن یا تحقیر خود! 

واقعا از چه باید نوشت در هشت مارس وقتی زنان ایران از هر سو تحت فشار و نابرابری قرار دارند؟ وقتی انقدر همه چیز دردناک و سیاه و خشمگین کننده است؟ جوابش را فردا می‌نویسم. شاید موجهای هشت مارس به من کمک کند تا برای هشت مارس چیزی بنویسم که تکراری و دردآور نباشد! 



کانال تلگرام: https://t.me/freevar

۱۳۹۶ خرداد ۲۲, دوشنبه

آمریکا من را فمینیست کرد

برگردان: مرمر مشفقی

عادت داشتم فکر کنم که واژه فمینیست از خودش بوی تعفن و حس ناامنی صادر می‌کند. یک زنی که نیاز داشت اعلام کند با یک مرد برابر است احتمالا باید فریاد می‌زد که شجاع و باهوش هم است. اگر شجاع و باهوش هستی نیاز نداری فریادش بزنی. من اینطور فکر می‌کردم چرا که در آن زمان یک زن سوئدی بودم.

نه ساله بودم که قدم در مدرسه سوئدی گذاشتم. تازه از راه رسیده از چکسلواکی، توسط یک پسر در مدرسه بخاطر مهاجر بودنم مورد قلدری قرار گرفتم. تنها دوستم، یک دختر کوچولوی ریزه میزه، مشتی به صورتش زد. من تحت تاثیر قرار گرفتم. در کشور قبلی من، دختر مورد قلدری قرار گرفته
یا چغلی می‌کرد یا گریه. به اطرافم نگاه کردم تا ببینم همکلاسی های جدیدم درباره دوستم چه فکری می‌کنند، اما هیچکس توجهی نداشت. زمان زیادی نبرد تا بفهمم در سوئد، قدرت من با پسرها برابر است.

در چکسلواکی زنان از یک روز طولانی کاری به خانه می‌آمدند تا غذا بپزند، تمیزکنند و در خدمت همسرشان باشند. به ازایش این زنان تمسخر می‌شدند، نادیده گرفته می‌شدند و هرازگاهی مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفتند. درست مانند حیوانات خانگی. اما آنها از نظر روانی حیوانات خانگی نامتعادلی بودند. مانند گاو شیرده که اگر ندانی چطور شیر بدوشی و مراقبت کنی از خود بیخود می‌شود.
در سوئد، کارهای خانه به طور برابر تقسیم شده بود. پدر خودم خیلی زود به نظافت و آشپزی پرداخت. چرا؟ چون از مادرم جدا شد و با زنی سوئدی ازدواج کرد.

زمان دبیرستان شد. پسرها می‌خواستند ما را ببوسند، لمسمان کنند و دخترها به گروههایی از ملکه های سخاوتمند تبدیل شدند که لطف می‌کردند. هرچه پسرها بیشتر ما را می‌خواستند ما دختر ها قدرتمند تر می‌شدیم. وقتی دختری تصمیم می‌گرفت که لطفهایش را ارزانی بدارد، آن پسر خوشبخت مورد غبطه قرار می‌گرفت و نامش بر سر زبان‌ها می‌افتاد. برچسب هرزه زنی؟ هرزه چه بود؟
کاندوم توسط پرستارهای مدرسه بدون هیچ سوال و جوابی در اختیار ما قرار می‌گرفت. آموزش سکس به ما خطرات بیماری های مقاربتی  و بارداری ناخواسته را آموخت، اما روی مسائل باحال دیگری مثل خودارضایی هم تاکید داشت. برای یک دختر تملک بر گرایش و خواسته های جنسی اش یعنی تملک بر بدن خود، او مالک بدنش بود. زنان می‌توانستند هرکاری بکنند که مردان می‌کردند، اما آنها می‌توانستند، اگر می‌خواستند، بچه را هم حمل کنند. این دلیلی است که ما از مردان قدرتمند تر باشیم. واژه فمینیست به نظر آنتیک می‌آمد، دیگر نیازی به استفاده از آن نبود.

وقتی در سن 15 سالگی برای کار به عنوان مدل به فرانسه رفتم، اولین چیزی که من را میخکوب کرد رفتار متفاوت مردان بود. آنها در را برای من باز می‌کردند، آنها می‌خواستند پول شام مرا بدهند. به نظر می‌رسید آنها فکر می‌کنند من خیلی ظریف یا خیلی احمق هستم که بتوانم از خودم مراقبت کنم.
به جای اینکه احساس مشهور بودن بکنم، احساس تحقیر و بندگی می‌کردم. من قدرتم را آنطور که در سوئد آموخته بودم نشان دادم: از نظر سکشوالیتی جسور بودن. اما مردهای فرانسوی این روش را درک نمی‌کردند. در دیسکوها، چشمهایم را روی مرد غریبه جذابی متمرکز می‌کردم، و بعد با رقص به سمتش می‌رفتم تا بفهمد که انتخابش کرده ام. بیشتر مواقع او فرار می‌کرد. اگر فرار نمیکرد، از من می‌پرسید چقدر پول می‌گیرم.

در فرانسه، زنان هم قدرت داشتند، اما قدرت پنهانی درست مانند خنجر پنهان. همه چیز دغل کاری بود: روباه ماده سکسی که مردی را اغوا میکند تا به خواسته هایش برسد.

در سن 18 سالگی رسیدم به آمریکا و عاشق مردی آمریکایی شدم اینجا بود که ناچار شدم باورهای فرهنگی ام را دوباره تغییر بدهم.
در بیشتر جاهای آمریکا مردم به سکس به شکل یک عادت سالم یا روش چانه زنی نمی‎نگرند. به ازایش رابطه جنسی و سکس مانند رمزو راز است. اگر من به خودارضایی اشاره می‌کردم، گوشها سرخ می‌شدند. ارگاسم؟ مردها به شکلی مستهجن از آن یاد می‌کردند و زنان سکوت می‌کردند. یک مرز واضح و ظریفی بود بین خصوصی بودن و شرم آور بودن سکس. پزشک زنان من هنگام معاینه ام درباره هوا صحبت می‌کرد، انگار من زن زمان ویکتوریا بودم که چیزی درباره جزییات بدن و اندام جنسی ام نمی‌دانستم.

در آمریکا، به نظر می‌رسد بدن زنان متعلق به همه به جز خودش است. نیاز و حس جنسی اش متعلق به همسرش است، نظراتش درباره خودش متعلق به دایره اجتماعی اش و رحمش متعلق به دولت. او قراراست یک مادر، یک معشوقه و یک زن شاغل باشد( در ازای پرداخت اندکی) در حالیکه مادام العمر جوان و لاغر باشد. در آمریکا، مردان مهم خواستنی بودند. زنان مهم باید خواستنی می‌شدند.

در جمهوری چک، نامهای مستعار برای زنان، چه شیرین چه تلخ، در رده حیوانات قرار می‌گیرد: سوسک کوچولو، پیشی، گاو پیر، گراز. در سوئد، زنان اداره کننده جهان هستند. در فرانسه، زنان موجودات خطرناکی برای نگهداری یا ترس هستند. بد یا خوب در این کشورها، زنان جایگاه خودشان را می‌دانند.
اما در آمریکا به زنان گفته می‌شود تو می‌توانی هرکاری بکنی و وقتی او به نقطه ای رسید که خود را نشان بدهد به زمینش می‌زنند. در انطباق دادن خودم با کشور جدیدم، قدرت زن سوئدی ام پژمرده شد. من به گروهی از زنان اطرافم پیوستم، همانها که تقلای بسیار می‌کردند و مفلوکانه شکست می‌خوردند. حالا هیچ انتخابی جز این ندارم که واژه فمنیست را از کشوی خاک گرفته دربیاورم، برقش بیندازم و استفاده اش کنم.

نام من پائولینا پوریزکووا است و من یک فمینیستم.  

پائولینا پوریزکووا سوپر مدل پیشین و نویسنده رمان "تابستان یک مدل" است. 

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

خشونت جنسی از آزار تا جنایت

مصاحبه سایت نگام با من


«سکس آخرین پناهگاه زن است»

از کلام توهین و تحقیر آمیز نسبت به زنان گرفته تا آزار جسمی و روحی-روانی. خشونت علیه زنان محسوب میشود البته گاهی این خشونتها علیه مردان هم وجود دارد و حتی میزان و نوع تعریف آن به فرهنگ و جغرافیا هم وابسته است. به عنوان مثال در جوامعی نظیر ایران خشونت و آزادی یک کلاف درهم است که سر رشته های مختلف و متفاوتی دارد. «مرمر مشفقی» فعال حقوق زنان است. سایت نگام با او درباره انواع خشونت جنسی، ریشه ها و راهکارها، سوء استفاده ها، حواشی و خصوصآ قیاس جامعه ایران و غرب در این مورد صحبت کرده است که در ادامه می خوانید.

*از نظر شما تعریف خشونت جنسی و مرز آن با آزادی چیست؟

گستره خشونت جنسی به حدی زیاد است که در یک تعریف مشخص نمی گنجد و حتی تمام کلمات و رفتار جنسی که باعث آزار دیگری می شود در این دایره وسیع قرار می گیرد. شامل متلک و بد و بیراه و پیغامهای خاص، در روابط زناشویی بی محلی به فرد مقابل و در محیط کار ژستهای سکشوالیتی و…

*این ژستها می تواند برای جلب نظر طرف مقابل و یافتن شریک رابطه (دوستی یا ازدواج) باشد و اگر اینها را یکسره خشونت جنسی بنامیم، آزادی انسان چه می شود؟

بله مسلمأ باید شرایط و روشهای آشنایی افراد برای رابطه را هم در نظر گرفت. مثلأ از این نظر شرایط ایران با کشورهای غربی کاملأ متفاوت است. نکته ای که باید به آن توجه کرد رضایت طرف مقابل است. بود و نبود این رضایت در واکنش آدمها و حتی در نوع نگاهشان مشخص است. البته معمولأ کمتر پیش می آید که فردی برای آشنایی با طرف مقابلش حرکت سکسی انجام دهد و طرف مقابل هم استقبال کند.

*در ایران به دلیل محدودیتها بحث رضایت کمی پیچیده است. مثلأ در سوئد قانون تعیین می کند چه رفتاری آزاد یا ممنوع است، اما در ایران گاهی قانون یک طرف است و رفتار مردم در نقطه مقابل آن. به عنوان مثال در اماکن عمومی ایران روابط دختر و پسر به شکل مخفیانه جریان دارد و از طرفی به دلیل حساسیت بالا بر روی رفتار دختران در خیلی از موارد خواهان برقراری ارتباط هستند اما به خاطر مسئولیت و عواقب سنگین، آغازگر آن نیستند.

یکی از مشکلات بزرگ فمینیستها در ارتباط با جوامعی مثل ایران همین تناقضاتی است که وجود دارد. بیشتر تئوری پردازان و فعالان حقوق زن ایرانی، امروز در خارج از کشور زندگی می کنند و زندگی در کشورهایی که قوانین حمایت گر دارد نوع نگاه آنها را تغییر داده و مطمئن تر کرده است. در حالیکه در ایران نه قانون حمایت گری وجود دارد و نه عرف پذیرای حقوق زن است. در نتیجه با چنین تناقضات شدیدی روبرو هستیم. مثلأ خیلی از رفتارهایی که امروز برای من به عنوان زن در سوئد زننده به حساب می آید در ایران خیلی عادی بود. البته الان ایران هم کمی تغییر کرده. اما بیست سال پیش در دوران نوجوانی شاید من از متلک پسرها هم خوشم می آمد. آن موقع نوع دیگری از آشنایی وجود نداشت. مدرسه جدا، دانشگاه جدا، محیط کار بسته و محدود، راه دیگری باقی نمی گذاشت و باعث می شد تا وقتی که احترام و رضایت طرفین در میان است یک سری رفتارها در جامعه ایران جا افتاده و پذیرفته شده باشد. در حالیکه ممکن است همان رفتار در غرب زننده محسوب شود. رضایت خیلی مهم است. ممکن است فردی تا دیروز از یک رفتار راضی بوده اما امروز حس او عوض شده و رضایت ندارد، برای همین گاهی اثبات رویداد خشونت جنسی برای فرد دشوار است. اثبات اینکه من امروز از حرکت این فرد آزرده شدم و این فرد می تواند همسر، پدر، فامیل، دوست و غیره باشد.

*در پیدایش شرایط فعلی ایران نقش مذهب پر رنگ تر است یا نقش سنتهای فرهنگی جامعه؟

فرهنگ سنتی و مذهب در ایران آمیخته با یکدیگر است و نمی توان آن را از هم جدا کرد.

*یکی از حمایت های رایج و مورد نظر فعالان خشونت جنسی از قربانی، برخورد خشن با فاعل خشونت است که در بسیاری از موارد می تواند مرد باشد. سوال اینجاست در کشوری مثل ایران که در این زمینه ها آموزشی وجود ندارد، بر چه اساسی می توان از مرد انتظار داشت که رفتارش دمکراتیک و به دور از جنسیت زدگی باشد؟


فکر می کنم در وهله اول نباید با فاعل خشونت، برخورد خشن صورت گیرد. بلکه باید نوع خشونت و تعداد دفعات آن را هم در نظر گرفت. به خصوص در ایران که هیچ گاه فرهنگ برابری خواهی آموزش داده نشده است. البته الان تلاش خود خواسته رو به رشدی برای یادگیری بیشتر در بین مردم ایران به چشم می خورد که خیلی امیدوار کننده است. اما هرگز در مدرسه و دانشگاه و صداوسیما شاهد چنین آموزشهایی نیستیم. من به عنوان یک فمینیست بازتولید کلیشه های جنسیتی چه برای مردان و چه برای زنان را ناشی از فرهنگ مردسالار حاکم می دانم. مردها ذاتأ فاعل خشونت نیستند. البته آدمهای بیمار در همه جا پیدا می شود. به مردها هم کسی آموزش نداده که امروز بخواهیم یکطرفه از آنها انتظار داشته باشیم. به اکثر ما از کودکی آموخته اند که پسرها گرگ هستند و دخترها بره. بنابراین مرد و زن در جامعه ما با همین تفکر رایج رشد می کنند. پسران زیادی را دیده ام که ساده و معصوم و محترم بودند، اما تنها به این دلیل که با دختری ارتباط نداشته و یا زود عاشق شده در محیط دانشگاه مورد تمسخر همسالان خود قرار می گرفتند و در بعضی موارد حتی مسیر زندگی آن مرد را تغییر می دادند. البته در ایران قوانین حمایتگر مرد است و زنان تحت فشار مضاعف قرار دارند.

*در غرب که آموزش وجود دارد چرا موارد خشونت جنسی زیاد است؟

قدمت ساختار اجتماعی مردسالار در جهان به هزاران سال می رسد. در حالیکه قدمت جنبشهای برابری خواهانه زنان صد و پنجاه تا دویست سال است. ضمن اینکه قالب جدی اجرایی اش از دهه شصت میلادی به بعد شکل گرفت. نسلها و قرنها زمان لازم است تا تفکر سنتی مردسالار جای خودش را به تفکر نوین برابری خواهانه بدهد. حتی در جوامع غربی هم طبقات اجتماعی مختلف و متفاوت هستند و تنها با آموزش در مدارس لزومأ افراد تغییر نمی کنند، چون ممکن است در خانواده مردسالار زندگی کنند.

*بر اساس گفته شما رسیدن جامعه به این مرحله از بلوغ زمان بر است. فکر نمی کنید خصوصأ در جوامعی نظیر ایران مسئله آزار جنسی به نوعی می تواند به عنوان ابزار سوء استفاده در دست برخی زنان هم قرار بگیرد ودر حقیقت گاهی مردان مورد آزار جنسی قرار می گیرند؟ مثلأ اگر زن خواسته ای داشته باشد که مرد برآورده نکند می تواند چیدمان ماجرا را جنسی جلوه دهد. یا اینکه احتمال بروز سوء تفاهم هم در آن کم نیست و به عنوان مثال کاربرد کلمه ’عزیزم‘ در شرایط مختلف معانی متفاوتی دارد که خیلی قابل تعریف نیست و احتمال بروز سوء برداشت در آن زیاد است. راه تشخیص اینکه آزار جنسی علیه زن اتفاق افتاده یا علیه مرد چیست؟

واقعأ وقتی در مورد ایران صحبت می کنیم با یک جامعه پیچیده روبرو هستیم. به دلیل محدودیتهایی که دارد و امکان سوء استفاده که حول هر محدودیت شکل می گیرد. نمی توان وجود زنان سوء استفاده گر را منکر شد، اما تعداد آنها از زنانی که واقعأ مورد آزار جنسی قرار می گیرند خیلی کمتر است و همین سوء استفاده ها هم خودش زاییده نابرابری های موجود در جامعه است. وقتی زن برای هر خواسته ای و در هر موقعیتی جنسیت خود را مورد تعرض می بیند، طبعأ سعی می کند به راههایی که در آن قانون علیه او نیست پناه ببرد. برای همین گاهی این بحث پیش می آید که شاید یک زن برای رسیدن به قله های موفقیت از سکشوالیتی خودش استفاده کند. دلیل این کار دیده نشدن دیگر شایستگی های اوست واینکه مورد تبعیض واقع شده و ناچار به قدرت خود پناه می برد. بنابراین نمی توان گفت فعالیتهای فمینیستی باعث این اتفاق می شود. در سوئد چه زن و چه مرد اگراز کسی شکایت کند که مورد آزار جنسی او قرار گرفته، متهم باید از خود رفع اتهام کند و شاکی مجبور به اثبات ادعای خود نیست. در ایران چون قانون حمایتی وجود ندارد این تشخیص دشوار است. حتی در رابطه زناشویی هم وقتی مرد یا زن مدعی می شود که مورد خشونت قرار گرفته است، باید همان رفتار مشخص مورد بررسی قرار بگیرد و نه اتفاقات قبل و بعد. در سوئد برای این تشخیص از روانکاو کمک می گیرند و هرچند همیشه هم به حقیقت دست پیدا نمی کنند.

*بعضی کارشناسان میزان احتمال مورد خشونت قرار گرفتن زنان را به میزان حق انتخاب آنها مرتبط می دانند؟ آیا زنان زیبارو و یا ثروتمند و دارای تحصیلات عالیه که سرشان شلوغ است کمتر مورد آزار جنسی قرار می گیرند؟ مشاهدات میدانی نشان می دهد این زنان کمتر از نارضایتی و تبعیض می گویند یا در میان عامه این اتهام مطرح می شود که فمینیستها معمولأ صورت زشت دارند و یا گفته می شود امثال سحر قریشی اصلأ به حقوق زنان فکر نمی کنند.

این نگاه دلایلی دارد. یکی اینکه همیشه از سوی حاکمیت در ایران با فمینیستم برخورد حذفی صورت گرفته است. مدت درازی نیست که درباره فمینیسم در ایران مجال صحبت پیدا شده و این جرأت حاصل تلاش تمام فمینیستهای ایرانی در داخل و خارج از کشور است. هنوز هم برای فعالان اجتماعی داخل ایران ساده و بی هزینه نیست که بگویند من فمینیست هستم. حتی بعضی فعالان حقوق زنان ناچار هستند فمینیست بودن خود را انکار کنند که کاملأ بی معنی است. فمینیسم با فعالیت برای حقوق زنان مترادف است. طبعأ همه اقشار یک جامعه هم نمی توانند اکتیویست باشند. بسیاری از زنان زیبا و تحصیلکرده هم در برخورد با تبعیض و فرهنگ مردسالار مشکل دارند و اهمیت این مسئله به بلوغ فکری جامعه بازمی گردد. البته به فرهنگ بومی هم مربوط می شود و در هر منطقه از ایران شرایط متفاوت است. مثلأ من از شمال ایران آمده ام. آنجا روابط خیلی آزادتر است. گیلکها آدمهای روشنفکری هستند. دلیلش هم ارتباط این منطقه و یا شهرهایی مثل اهواز و آبادان با اروپایی ها بوده است. از طرفی هم به خاطر وجود مزرعه و کشاورزی آدمها از زن و مرد دوشادوش هم کار می کردند. بنابراین خیلی از روابط بین بسیاری از گیلکها آزادتر از دیگر نقاط کشور است. بعدها که من در تهران دانشجو شدم خیلی از رفتارهایم از قبیل صحبت و بگو و بخند با پسرها برای تهرانی ها قابل پذیرش نبود. اگر در جامعه ای آزادی وجود داشته باشد، خیلی از مشکلات خود به خود حل می شود. جداسازی ها و دو قطبی سازی ها به مشکلات جنسی دامن می زند.

*خشونت جنسی در محیط کار معمولأ توسط مدیرانی انجام می شود که قدرت و ثروت کافی برای تحمیل اراده خود را در اختیار دارند و زنان زیردست در چنین موقعیتی اگر اعتراض کنند شغل خود را از دست می دهند، راه حل چیست؟

یکی از مشکلات ما در زبان فارسی این است که برای این مفاهیم مترادف دقیق نداریم و از خشونت جنسی در خیابان و محیط کار و مدرسه و… به عنوان خشونت جنسی نام می بریم. در مورد راه حل هم در ایران قانون حمایتی در خصوص قربانیان آزار جنسی وجود ندارد.

*منظور دقیقم این است که ماجرا اصلأ به مرحله آزار نمی رسد. یک مدیر می تواند با ابزار قدرت و ثروتی که در اختیار دارد زیردست خود را در مقابل دو راهی انتخاب قرار دهد. طبعأ زن ناچار است به خاطر به دست آوردن یا حفظ جایگاه شغلی اش سکوت کند و بپذیرد و یا چه راه حلی دارد؟

اینجا دیگر بحث تصمیم شخصی به میان می آید. ممکن است زنی از شدت نیاز به شغلش سکوت کند و یا زن دیگری محتاج نباشد و سکوت نکند و دستکم با اعتراض شخصی محل کار را ترک کند.
*آیا میزان تحصیلات و مهارت شغلی زن هم موثر است؟
فکر نمی کنم تأثیری داشته باشد. مسئله ای که خیلی تأثیر دارد این است که زنها بگویند و نشان دهند که ترسی ندارند. نشانه اظطراب در صورت زن به شکارچی جرأت و امید می دهد.

*همین گفته شما را زن ستیزان به این شکل عنوان می کنند که ببینید کرم از خود درخت است. مثلأ می گویند ببینید فلان زن چه شل جوابش را داد معلوم است که خودش هم بدش نمی آید.

نه حرف من با اصطلاحات سرزنش قربانی که شما گفتید، متفاوت است. منظورم این است که مرد متجاوز از ترس زن سوء استفاده می کند. تا موقعی که زن از حق خودش دفاع نکند و برای بازپس گیری حق خود رودرروی مرد نایستد، شرایط تغییری نمی کند. من یکی از زنانی هستم که نمی ترسم و برای حقم ایستادگی می کنم. به همین دلیل تا بیست و هشت سالگی که در ایران زندگی کرده ام و بیشتر هم تنها زندگی می کردم و شبها تا دیر وقت بیرون بودم، اما کمترین میزان خشونت جنسی را تجربه کرده ام و خیلی از خشونتهای رایج در جامعه را اصلأ تجربه نکرده ام. اعتماد به نفسم در بسیاری از موارد مانع بروز آزار از سوی دیگران بود. اعتماد به نفس و آگاهی به حق خود خیلی تعیین کننده است.

*یکی از رههای جلوگیری از خشونت جنسی افشاگری است. منتها در جریان افشاگری ها معمولأ قربانی بخشی از مسئله را شفاف می کند که نفع خودش در آن است و سوالات افکار عمومی درباره بخشهای دیگر حادثه را بی جواب می گذارد. آیا بدون شفاف سازی کامل در افشاگری ها، جامعه به برابری دست پیدا می کند؟ مثل اینکه بگوییم فقط خشونتهایی که علیه من بوده بد است و درباره باقی ماجرا صحبت نمی کنم.

بله قربانی می تواند درباره همه ماجرا صحبت نکند. بخشهای ذیگر را می توان در جای دیگری پیگیری کرد. البته شفافیت مهم است و باید دفاع هر دو طرف را شنید. منتها میزان شفافیت به این هم بستگی دارد که گاهی اوقات صحبت کردن درباره بعضی مسائل از نظر روحی و روانی برای قربانی سخت است. روح و روان همه آدمها به یک اندازه قوی نیست. ممکن است قربانی یکبار بتواند تجربه آزار جنسی را بازگو کند و بار دوم نتواند.

*مثلأ در مورد مجری و مدیر صداوسیما اکثریت کامنتهای مردم در شبکه های اجتماعی علیه قربانی افشاگر است. حتی اگر فرض کنیم نیمی از این افراد زن ستیز هستند، باز هم به این نتیجه می رسیم که نوعی بی اعتمادی عمومی در جامعه ایرانی موج می زند. این بی اعتمادی از کجا می آید؟

خب در مورد خانم شیرانی چون پای رسانه دولتی ایران و مسائل سیاسی-امنیتی در میان بود برای خیلی ها شبهه ایجاد کرد. هر چند در ایران آب خوردن هم سیاسی محسوب می شود. کسانی که در ایران زندگی می کنند و یا به ایران رفت و آمد می کنند ناچار هستند التزامهایی به سیاست حاکم بر کشور داشته باشند. یک موردی که در کامنتها زیاد بود و یک لحظه از ذهن خودم هم گذشت این بود که چرا این خانم در مدت چند سالی که با صداوسیما کار می کرده به هیچ چیز اعتراض نکرده؟ اما واقعیت این است که باید مسئله خشونت جنسی را از دیگر چراهای پیرامون این شخص جدا کنیم و شاید آزار جنسی مدیرش تازه شروع شده بود و بعد از نا امیدی از تغییر شرایط دست به این افشاگری زده است. در صحبتهای خودش هم گفته بود که خیلی تحمل کرده اما از یک جایی به بعد دیگر صبرش تمام شده. نباید بحث آزار جنسی را به مسائل سیاسی و متفرقه مرتبط کنیم. بی اعتمادی عمومی هم حاصل سی و هشت سال حکومت سیستمی است که هرگز نتوانست اعتماد مزدم را جلب کند. البته فرهنگ دایی جان ناپلئونی ما به پیش از انقلاب هم باز می گردد. دلیلش را باید در تاریخ ایران جستجو کرد.

*یک بی اعتمادی و یا سوال بزرگ هم در افکار عمومی نسبت به جهان غرب وجود دارد که چطور خشونت جنسی در کشورهای پیشرفته جرم شناخته می شود و همزمان در همان کشورها آزادانه صنعت پورنوگرافی فعال است و تمام اشکال عریان خشونت جنسی را در فیلمهایی با تیراژ مخاطب بالا در سراسر جهان به نمایش می گذارد؟

البته در جهان غرب به دلیل وجود آزادی این فیلمها ساخته می شود، اما در کنارش آموزشهای صحیح هم وجود دارد که به مردم و خصوصأ جوانان یادآور می شود که آنچه در این فیلمها می بینید تنها یک فانتزی است. البته صنعت پورن هم یک صنعت سرمایه داری و کاملأ مردسالار است. تنها در سالهای اخیر پورنهای فمینیستی هم به این صنعت اضافه شده که به زن نگاه ابژه ای ندارد. این تعادل حاصل پر رنگ تر شدن حضور زنان در این صنعت است. آموزش باعث می شود افراد حق انتخاب آگاهانه داشته باشند. ضمن اینکه حتی رفتارهای سادیستی که در این فیلمها به نمایش در می آید هم با رضایت کامل طرف مقابل است.

منبع: نگام

۱۳۹۴ آذر ۲, دوشنبه

مردک رمان نویس

موضع فمینیستی من در قبال ادبیات مشخص است، من برای ادبیات استئنائات زیادی قائلم. و اینکه یک شخصیت داستان از یک نویسنده زنی باشد که سرتاپا کلیشه جنیستی است نقد میکنم اما حق ادبیات و نویسنده میدانم که شخصیت هایش را هرجور میخواهد بپردازد فارع از هر ایسم و حزب و تفکری!
اما یک جایی دیگر به ادبیات ربط ندارد. مثل اینکه بی بی سی مثل هر سال ویژه نامه مخصوص زنان میزن و بعد یک نفر که خودش را نویسنده و ناشر میداند اراجیفی سر هم می کند. اگر داستان بود برایم قابل قبول تر بود اما این ورای داستان است. این دست پروره یک ذهن زن ستیز است. 
خوشحالم هیجوقت اسیر بت سازی ملت غیور ایران نشدم و نسبت به این مردک، دقیقا مردک، حس خوب نداشتم و همان یک کتابی هم که ازش خواندم انگار کافی بود بدانم از چه قماشی است و انگار اشتباه هم نمیکردم. 
رمان نویس؟ آره شاید رمان نویس برازنده تر باشد برایش تا نویسنده. رمان نویس میتواند دنیایی را تکان بدهد یا در سطح عامه ترین عامه باشد. قطعا او از این دسته است. چیزی در ردیف فهمیه رحیمی ! باز رحمت به رحیمه فهیمی؛ بی ادعا بود! این خدای ادعا در غرب هم نتوانسته ذهن زن ستیزش را درمان کند!


۱۳۹۴ مهر ۲۹, چهارشنبه

زنان باهوش خطری برای مردان

اين مقاله رو واقعا تو زندگيم تجربه كردم. 
اصولا علاقه به انتخاب مرد روشنفكر، اوپن مايند و موفق دارم! جالب اينجاست ظاهرا اون فرد هم به زن مستقل، باهوش و روشنفكر علاقه دارد. اما وقتي وارد آشنايي شدم طرف مقابل رسما فرار كرد! 
سالها پيش وقتي اين اتفاق تكرار ميشد احساس ميكردم مشكل از منه! اما به مرور فهميدم نخير! مشكل از آقايون هست! 
يه مورد درست ديگه اين مطلب هم اينه كه مردها تا وقتي از زن باهوش ( من مستقل رو هم اضافه ميكنم) خوششون مياد كه دور و با فاصله است وقتي نزديك هست( يعني در رابطه) آن زن را خطر ميبينند! 

اين هم شخصا زياد تجربه كردم. بسياري از خواننده ها و دوستان فيس بوكي مذكر در طي اين سالها پيام خصوصي دادند و ادعا دارند كه شيفته عقايد، استقلال و قوي بودنم هستند. خيلي ها نوشتند كه كاش من را زودتر ميشناختند، باور نميكنند زني اينطور هم فكر و عقيده شان باشد، و اصلا نميداني چقدر احساس نزديكي دارند! 
اما من به خوبي آگاه هستم اينها بيشتراش بخاطر عدم دسترسيست، همين ها وقتي كنار زني مثل من باشند او را براي دوست دختر يا شريك عاطفي انتخاب نميكنند! 

در اينكه تنهايي قشنگ نيست، اما گاهي تنهاييم رو دوست دارم، چون حاضر نبودم و نيستم بخاطر همراه داشتن مردي كنارم فردي متكي و كم هوش جلوه كنم! 

و اما پيشنهاد من به پسرها: 
بزرگ بشيد! يك پارتنر باهوش، مستقل، خوش فكر نه تنها تهديدي براي شما نيست كه مشوق خوبي براي پيشرفتهاي شماست. موفقيت پارتنر شما دليل شكست شما يا ضعف شما نيست تنها انگيزه بهتر براي اين است كه شما هم تلاش كنيد و موفقيتهاي بيشتر بسازيد! 

اين را قطعا آن اندك مرداني كه پارتنر باهوش و موفق و مستقل انتخاب كرده اند تاييد ميكنند:)

۱۳۹۴ مهر ۲۴, جمعه

کلیشه جنسیتی در برنامه خندوانه

اينكه اكثريت ايرانيان ساكن فيس بوك متوجه نمي‌شوند چرا از زن شاغل درباره آشپزي پرسيدن با همين سوال از يك مرد فرق داره، واقعا جاي تاسف است! 
اينكه همه از برنامه پر از جنسيت زدگي خندوانه دفاع ميكنند و فورا اشاره ميكنند: "از مردها هم ميپرسه"، خودش يك طنز واقعيست! 
حالا مجبورم اين تفاوت را تشريح كنم: 

كليشه جنسيتي به چيزی اطلاق می‎شود كه در ساليان متمادی( حتي قرن ها) منتسب به جنسيت خاصی بوده و نقشهايی را بر اساس جنسيت برايش تعريف كرده. آشپزی ، خانه داری و بچه داری نقشهايي بود كه جامعه مردسالار براي جنس زن تعريف كرد. 
هيچوقت در فرهنگ ايران آشپزی، خانه داری و بچه داری "وظيفه" يا "نقش" مردان محسوب نشد. 
حتي اين روزها كه كمی مردان اين نقشها را می‌پذيرند باز از سوي جامعه به صورت يك "لطف" يك " خاص بودن" و "تفاوت" هست! 

وقتي از يك زن شاغل، هنرمند، عالی مقام و ... سوال می‌شود: «آشپزی می‌كنيد؟»، «چطور با شاغل بودن به كار خانه هم مي‌رسيد؟»، « چرا كارت را رها نميكنی به بچه ات برسی؟» يعني اينكه آشپزی، خانه داری و بچه داری نقش اصليست كه با شاغل بودن ممكن است تداخل پيدا كند و چطور يك آدم شاغل به اين نقشهای اصلي ميرسد. 
حال اينكه رامبد جوان در سوالهايش از مردان درباره آشپزی كه اكثرا هم يك نه گفتند و خلاص، يك نقش جديد از مردان ميخواهد كه فرعی هم هست و مشكلی هم با جواب نه پيدا نمی‎شود. 
هيچ مهمان مردی هم ازش پرسيده نشد: «وقتي اين همه كار ميكنی چطور به كارهای خانه ميرسی؟ »
و به هيچكدام هم گفته نشده كارت را ول كن و به بچه برس!

اميدوارم تفاوت را متوجه شده باشيد و اين همه به سطح " همين سوال رو ميپرسه" نچسبيد!

۱۳۹۴ شهریور ۱۱, چهارشنبه

آزار خیابانی

اینکه میگویم آزار جنسی، کلامی، خیابانی و... فرهنگ رایج جامعه ایران هست دلیل دارم. 
وقتی تمام سالهایی که به عنوان یک انسان بالغ قصد بیرون رفتن از خانه را داشتم خودم را آماده شنیدن متلک ها میکردم و حتی بعد از سالیانِ متمادی، دیگر مثل شنیدن سلام علیک بود. وقتی یاد گرفته بودم چطور باید با ماشینهایی که زیر پا می ایستند برخورد کنم؟ یاد گرفته بودم چطور برای خودم در وسایل نقلیه عمومی حریم امن درست کنم، فقط وفقط از شدت تکرار این اتفاقات بود. یعنی هر روز میدانستم با بیرون رفتن از خانه متلک های وقیحانه، بی حرمتی های متعدد، در انتظارم هست! 
اما بیشتر وقتی به این رایج بودن پی بردم که کوچ کردم. تا همین یکی دو سال پیش با کوچکترین صدای پایی در پشت سرم قلبم تند تند میزد و قدمهایم تند تر میشد، نفسم را میگرفتم و دعا دعا میکردم سایه پشت سر زودتر رد شود! یا برسم به مکان امن! چرا؟ چون هنوز ترامای قدمهای پشت سر در ایران با من بود! 
اوایل وقتی به بار و کلاب میرفتم شش دانگ حواسم را جمع میکردم مبادا مردی به من نزدیک شود. تقریبا شب برایم با این ترس ناخواسته زهر میشد.. 
نمیگویم در شهر کنونی ام امنیت هست، که نا امنی شهر برای زنان موضوع داغ این روزهای رسانه های سوئدی هم شده. اما وجدان اگر داشته باشم، باید بگویم در این 5 سال، 5 سالی که شبهای بسیاری تک و تنها از دل جنگل رد شده ام، شبهای تعطیلی بوده که پیاده در ساعات بعد از نیمه شب در خیابانهای خلوت به سمت خانه آمده ام، با لباس تابستانی و حتی سری گرم! دو سال تمام، در زمستان استخوان سوز و تاریکِ مثلِ گور،شب ها کار کرده ام و ساعت 11 شب پیاده از کوچه های خلوت گذشته ام، در راه خدا حتی یک بار فکر نکرده ام چه تدابیری برای جلوگیری از آزار خیابانی در نظر بگیرم! و یک بار در راه خدا با هیچ کدام از رفتارهای زننده رایج در ایران روبه رو نشده ام. 

زیباترین خاطره ام یک شب در دیسکو بود، آن شب جشن بزرگی در شهر برپا بود که تمام شهر از صبح مشروب خورده بودند و مست و لایعقل بودند. دیسکو بی نهایت شلوغ بود و جا برای نفس کشیدن هم نبود. تماس بدنها اجتناب ناپذیر بود، اما هیچ کس به قصد کسی را لمس نمیکرد! یک لحظه به گوشه سالن پناه بردم و مردی به من از پشت برخورد کرد. همزمان سرم را چرخانده بودم که ببینم دوستم کجاست، سر برگرداندنِ من همان و عذرخواهی مرد همان. بهش گفتم :مهم نیست. اما آن مرد سه یا چهار بار تاکید کرد که منظوری نداشته و عذر خواهی کرد. در نهایت کلافه شدم و گفتم: من اصلا اهمیت نمیدم که منظوری داشتی یا نه! گفتم مهم نیست. 


شبی دیگر در جایی ناگهان مردی مست ( وقتی میگویم مست یعنی حتی برای ایستادن مشکل دارند) دست روی شانه ام گذاشت، مست بود حالیش نبود اما انقدر میفهمید که وقتی دستش رو انداختم و گفتم: بله؟!! شروع به عذر خواهی کند! 


این روزها امنیت زنان در سوئد هم کم شده است، اتفاقا دلیل خوبی است برای اثبات اینکه هنوز به فمینیسم احتیاج است حتی در کشوری که بیشترین پیشرفت ها را در زمینه برابری داشته. اما این نا امنی رایج نیست! هیچ روزنامه نگاری از آن دفاع نمیکند، هیچ کس نمینویسد زنهای سوئدی دارند سیاه نمایی میکنند، فمینیستها زیادش کرده اند!

هیچ کس هم نمیگوید جایی مطرح نشود! اتفاقا برعکس به شدت تقبیح میشود، به شدت رسانه ای میشود و به بحثهای متعدد کشیده میشود. 
اما این آزارها رایج نیست. اگر بود من نوعی و میلیونها زن دیگر از سرزمینهای مختلف احساس امنیت نمیکردیم. اینطور سرخوش و با فراغ بال با هر پوشش و آرایش و پیرایش، در هر ساعتی از شبانه روز، با هر وسیله نقلیه بیرون نمیرفتیم. حداقل اگر اینجا هم رایج بود من هر روز باید با این فکر بیرون میرفتم که چقدر قرار است متلک بشنوم، چه خطراتی تهدیدم میکند و ... اما دقیقا برعکس است، حتی با اینکه این روزها خبرهای بد زیاد درباره ناامنی میخوانم اما هنوز با خیال جمع بیرون میروم! 

دلیل این امنیت فرهنگ سازی است، دلیل این امنیت روزنامه نگاران مسئول هست، کنشگران مصمم، دموکراسی و قوانین حمایتگر از زنان! 


حالا ما داریم قدمهای اول را برمیداریم، با شکستن سکوت، با کنار گذاشتن چرندیاتی به اسم آبرو! ما هم روزنامه نگاران مسئول زیاد داریم اما نامسئول هم کم نداریم! امیدوارم با همین خاطره نویسی ها این نامسئولان هم دست از پنهان کاری، انکار و "ماست مالی" بردارند! 


۱۳۹۴ مرداد ۸, پنجشنبه

حس مالکیت

دوست عراقی ام سه هفته پیش پیام داد که میخواهد سوئد را احتمالا برای همیشه ترک کند و میخواهد حتما با من خداحافظی کند چون تنها دوستش هستم. برای روز یکشنبه در میدان مرکزی شهر قرار گذاشتیم، از قبل بهش گفته بودم آن ساعت ساعت شامم هست و من حتما جایی میروم که غذایی بخورم. بیشتر تشنه ام بود رفتیم فست فود و داشتم با دستگاه سلف سرویس سفارش میدادم، کنارم ایستاد و هی شروع کرد حساب کتاب کردن. من اول رفتم رو منوی " مخلفات" گفت: "چرا میخوای این رو بخوری، اون یکی رو بگیر!!" نگاه کردم و هیچی نگفتم، بعد رفتم رو نوشیدنی ها! تا میامدم نوشابه انتخاب کنم هی دکمه رو میزد میرفت بالا میگفت:" نه نه اون رو برندار این رو بردار ارزونتره!!!" بعد گفت: "بیا بریم سوپر مارکت نصف قیمت میخری" . دوباره نگاهش کردم و گفتم: ولی من میخوام بشینم و چیزی الان بخورم! مشکلی با پرداختش ندارم.
اما دوست من دست بردار نبود و هی برای من نظر میداد. آخرش گفتم :
Listen, it’s my money and I can decide for myself!
خلاصه از لجش یک قهوه بستی سفارش دادم که تقریبا قیمت یک همبرگر بود. و اون هی سرتکان میداد که تو میتونستی بری خونه و همین را با نصف قیمت برای خودت درست کنی!
نشستیم تا من قهوه بستنی ام را بخورم که گفت : اون آقای ایرانی رو حاضری دوباره بهش فکر کنی؟ من همونطور که قهوه رو با نی بالا میکشیدم به سرفه افتادم! بله داستان از این قرار است دو سال پیش ایشون ناگهانی یک ایرانی را در برای دوستی در فیس بوک پیشنهاد داده بود. آن موقع فقط دوستان حقیقی را اضافه میکردم و از مردهای ایرانی ساکن اوپسالا هم تقریبا فراری بودم. درخواست را رد کردم و چند روز بعد در دانشگاه دوستم پرسید :" چرا اینکار رو کردی؟ اون یک مرد ایرانی خیلی خوبه، مثل خودت روشنفکره و مثل خودت سکولاره، دنبال ازدواج هم هست! " گفتم: مممون ولی من دنبال ازدواج نیستم. و مرد ایرانی هم نمیخوام!"
آن روز ما خیلی بحث کردیم و همانجا تمام شده بود. وقتی دوباره سوال کرد واقعا شوکه شدم. بعد دوباره حرفهای دوسال پیشش را تکرار کرد. تازه نمیدانست الان اون اقا کجاست و حدس میزد آمریکا باشد. خندیدم و گفتم: :"حتی اگر نظرم عوض شده باشه اون که اینجا نیست" گفت: "مسئله ای نیست ازدواج میکنید...!!!!!" من  نگاه عاقل اندر سفیه بهش انداختم. بعد تعریف کرد که دوسال پیش وقتی این اقا را دیده بهش گفته:" من یک دختر خوب میشناسم ولی من فقط در صورتی بهت معرفی میکنم که قصد ازدواج داشته باشی! "
این را که تعریف کرد، سعی کردم عصبانیتم را کنترل کنم و پرسیدم: "کی به تو گفته بود همچین حرفی بزنی؟" گفت: "من میخواستم تو ازدواج کنی! تو در سن ازدواجی!!! "
گفتم : ولی من اهل ازدواح نیستم!
- چرا؟ تو باید خانواده تشکیل بدی
-        ولی من دوست ندارم خانواده تشکیل بدم
-        ولی تو باید بچه بیاری!
-        ولی من اصلا بچه دوست ندارم
-        اخه تو...
-        کی به تو اجاز داده برای من تصمیم بگیری؟ من از تو خواستم برای من شوهر معرفی کنی؟
-        نه، ولی من نمیتونستم به یه پسر یه دختر معرفی کنم اگر قرار به ازدواج نبود، اون جوری چیز دیگه ای میشم!!!
-        من به تو گفته بودم ازدواج میخوام بکنم؟
-        نه، ولی تو...
-        پس واسه چی این کار رو کردی ؟
-        اخه تو دختر خوبی هستی اونم مرد خیلی خوبیه!
-        این دلیل میشه که تو بری و برای من شوهر پیدا کنی؟!
-        نه ولی تو باید یه روزی ازدواج کنی، داره دیر میشه!
-        باشه هروقت تصمیم در مورد ازدواج عوض شد خبرت میدم
-        میدونی این حرفت خیلی زشته! مگه من پا اندازم؟!
-        نه ولی کسی هم به تو نگفته بود شرط ازدواح برای کسی بذاری!


بحث را از این موضوع عوض کردم و بردم رو جنگ ایران و عراق و این روزهای عراق!
اما از آن روز تا حالا فکرم درگیراست! این اولین نیست، آخرین هم نخواهد بود. مرد های زیادی همینطورهستند، و بین آنها بیشتر مردهای خاورمیانه ای میخواهند برای زن تصمیم بگیرند. مهم نیست زن دوستش است، خواهرش است، مادرش است، زنش است، دوست دخترش است. مهم این است که او به زعم خودش احساس مسئولیت میکند! مسئولیتی که نمیدانم چه کسی بر دوشش گذاشته! من از این دوستم بیزار نشدم، باهاش بیشتر بحث نکردم، حتی در آخر با صمیمیت از او خداحافظی کردم، دلم هم برایش سوخت چون خیلی با محبت و بی منظور این کارها را کرده، بهش نمیگویم ضد زن، یا ضد فمینیست! آن بیچاره هم در یه فرهنگ داغان مردسالار وقیم سالار تربیت شده و تغییر کردنش در این سن بسیار سخت است! اما باعث شد فکر کنم چرا این فرهنگ احساس مالکیت بر زن هنوز رایج است؟ چرا مردی به خودش اجازه میدهد برای زنی تصمیم بگیرد و جای او فکر کند؟ چرا فکر میکنند زن باید ازدواج کند و بچه بیاورد؟چرا فکر میکنند این که یک زن نمیخواهد بچه داشته باشد اشتباه است و او حتما باید به راه راست هدایت شود؟