‏نمایش پست‌ها با برچسب برابری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب برابری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ آبان ۲۱, دوشنبه

طلبکاری از زنان

نجمه واحدی

می دونستید وقتی می گیم جامعه، منظورمون جمعی از آدمهاست که شامل هم زنان و هم مردان میشه؟ و می دونستید وقتی می گیم جامعه مردسالاری داریم، منظورمون دقیقا چیه؟

پس چرا انقدر با تعجب و حیرت، یا انگار که شما اولین نفری هستید که کشف کردید، می گید عجیبه که چرا خود زنان هم باورهای مردسالار دارن؟ یا می پرسید چرا خود زنان، رفتارهای زن ستیزانه انجام می دن؟ مگه حساب زنان یه جامعه قراره از مردانش جدا باشه. مگه زنان قراره لزوما آگاهی و اراده شون بیشتر از مردان باشه؟ و قراره که از کجا به این آگاهی و اراده بیشتر برسن؟ کی بهشون آگاهی بیشتری داده که حالا طلبکار باشیم پس چرا زنان درک بیشتری از تبعیض های جنسیتی ندارن؟

واقعا برای من سواله که این ایده ی «زنان علیه زنان» رو از کجا میارید و انقدر هم بهش پر و بال می دید و باهاش مردان رو به حاشیه امن می رونید و در عوض زنان رو به متن میارید و مقصر «اصلی» حسابشون می کنید؟

منبع: 
https://t.me/WhyWeNeedFeminism
#خشونت_علیه_زنان #زنان #برابری
#چرا_به_فمینیسم_نیاز_داریم

۱۳۹۷ تیر ۲۹, جمعه

این فقط یک لیوان آب نیست، این مظهر عشق است


اوایل که همخانه شدیم او کسی بود که چراغها را خاموش می‌کرد. من هم در حالیکه در تخت لم داده بودم سفارش آب خوردن می‌دادم. آب خوردنی که ممکن بود تا خود صبح دست نخورد. حالا بعد دوسال این شده سنت خانه ما. هرچند کسی که چراغها را خاموش می‌کند منم، اما لیوان آبم را او باید بیاورد. بارها شده حتی دراز کشیده و آماده خوابیدن که من با کمی لوس کردن به او یادآور میشم وظیفه سقایی اش را عمل کند. این موضوع فقط درباره لیوان آب شب صادق است،  در موارد دیگر نه من دنبالش هستم نه او می‌پذیرد که کارهایم را انجام دهد. 
از دیروز تعطیلاتش تمام شده و رفت سرکار. برای همین شبها زود می‌خوابد. من هم که کارم تمام شد لایو گذاشتم و تا بیایم داخل خانه نزدیک یازده شب بود و او خوابیده بود. وقتی سرم را روی بالش گذاشتم و چرخیدم به سمت پنجره دیدم یک لیوان آب پر آنجاست. دست زدم و دیدم هنوز خنک است و فهمیدم چون نبوده ام و او‌میخواست زود بخوابد، آب شبانه‌ام را برایم گذاشت. با اینکه تشنه نبودم اما چنان به دلم نشست که چند قلپی آب خوردم. به همین سادگی می‌شود عشق را نشان داد، بی‌نیاز از کارهای عجیب غریب، بی‌نیاز از کادوهای گران‌قیمت. به همین سادگی می‌شود عشق را طلب کرد بی‌نیاز از خود را به خنگی زدن و دست و پاچلفتی بودن و ضعیف‌تر نشان دادن خود. در رابطه برابر این نقشها خودشان جا پیدا می‌کنند، بی نیاز از معامله و معادله. 

۱۳۹۳ اسفند ۲۶, سه‌شنبه

مرز برابری مشاغل تا کجاست؟

 هدف برابری فمینیستی برابری تقریبا 50-50 در همه کارهاست؟ پزشکی، معلمی، پلیس، ارتش، پرستار، وزیر، پارلمان، مهندسی و ...
ورزش حرفه ای هم به صورت مختلط باید باشد؟ مثلا یه تیم فوتبال 5 یا 6 بازیکن زن داشته باشد و بقیه اعضای تیم مرد باشند؟
این برابری 50-50 با شایسته سالاری و نبود فرصتهای برابر در کوتاه مدت چگونه تعارضش از بین میرود؟

خب در ابتدا بگم من یک فمینیست آکادمیک نیستم. فمینیست بودنم بخشی از زندگیم هست اما حرفه و شغلم نیست در نتیجه مطالعات فلسفی و نظری دائم نداشتم و ندارم ( جز یک کتاب که تقسیم بندی نظریات فمینیستی بود اون هم برای آشنایی کلی) و بار ها هم گفتم فمینیسم یک مکتب بزرگ با تعداد زیادی گرایش فکری متفاوت است که حتی در برخی زمینه ها ضدیت با هم دارند. پس نمیشود کلی گفت: هدف برابری فمینیستی چیست؟ چون از نظر من، یک هدف است ، از نظر فمینیست مارکسیست یک هدف دیگر و از نظر فمینیست مسلمان چیز دیگر. راستش همان یک کتاب نظری هم که خواندم الان انقدر دقیق یادم نیست که بتوانم انواع و اقسام شاخه ها را برایتان شرح دهم. چون من فقط به بخشی که با عقایدم و تفکرم و بینشم هماهنگی داشت گرایش پیدا کردم و بر همان ادامه دادم. پس این سوالها را تنها از نظر شخصی خودم- نه همه فمینیستها، و نه فمینیسم- پاسخ میدهم:
تنها چیز مشترک در تمامی گرایشهای فمینیستی برابری انسانها، داشتن امکانات و فرصتهای برابر فارغ از جنسیت است. این که این مهم چطور انجام شود در گرایش های مختلف مسیرهای مختلفی دارد. شاید خیلی ها اعتقاد داشته باشند مادام العمر باید شرایط 50-50 باشد. اما من این اعتقاد را ندارم. اما این برای آن روزگار ایده آل است که واقعا همه انسانها از ابتدا از فرصتها وامکانات برابر برخوردار باشند که خب یک جورهایی ایده آل گرایی است و نمیگویم محقق نمیشود اما نمیتوانم در رویا زندگی کنم. پس برای زمان حال فکر میکنم جوابش بله است. چرا؟ الان توضیح میدهم.

من برای پایان نامه دانشگاهیم با کرم خاکی کار میکردم. هدف این بود که ببینیم مواد شیمیایی چطور به بدن کرم جذب میشوند- اصلا میشوند یا نه- مدت زمانهای متفاوتی کرم را از خاک برمیداشتیم تا نتیجه را ببینیم، کرمها باید قبل از آزمایش بیست و چهار ساعت میماندند تا تمام خاک خورده شده شان کاملا پس زده شود اما این خاکها فقط بیرون میرفتند مواد مضر در بافت چربی چسبیده بود و هرچه مدت زمان ماندن کرم در خاک آلوده بیشتر بود مقدار ماده آلاینده بیشتر، اما کرمهایی بودند که از خاک آلوده به خاک تمیز منتقل شدند و نتیجه این ها کاهش آلایندگی در بدن بود. آنها با خاک تمیز تغذیه میشدند و دوباره داشتند عادت میکردند. آلودگی کمتر بود اما کامل از بین نرفته بود و زمان زیادی لازم داشت که ببینیم آیا به طور کامل از بین میرود یا میماند؟  این بخش از آزمایش همیشه من را یاد بحث فمینیستی مینداخت. ما آدم ها درست مثل کرم خاکی هستیم. تفکرات به ارث رسیده درست مثل خاک آلوده است، آمده و جذب شده، تا یک محیط صد در صد تمیز نداشته باشیم از ذهن ما پاک نمیشود. تازه زمان زیادی لازم دارد! قرنها زنان را بدلیل جنسیت محروم از بسیاری امکانات کردند و بعد یک شخصیتی از زن تولید کردند که شد باور همگان. زن نمیتواند، زن بهتر است این کار را نکند، این شغل برای زنها مناسب نیست، دخترها در این رشته ها ناموفقند  و .... قرنها طول میکشد تا تمام این تفکرات از ذهنها پاک، و با تفکرات درست جایگزین شود و تفکرات جایگزین انقدر هم قوی بنشیند در اذهان که راهی برای بازگشت به تفکرات نادرست قبلی نباشد. چند صد سال پیش هیچ زنی اجازه نداشت درباره مبحثی مثل ریاضی یا فیزیک صحبت کند. دنیای علم یک دنیای صد در صد مردانه بود. ادعایشان این بود که زنها نمیفهمند. به واسطه تلاشهای خود زنان کم کم راهی باز شد تا زنها محروم از تحصیل نباشند. امروزه شاید خیلی از ما به این تفکر بخندیم که زن ها نمیفهمند یا نمیتوانند در علم موفق باشند اما هنوز در ذهنیت اکثر ما اینکه یک زن ریاضیدان بزرگترین جایزه فیلد ریاضی را میگیرد یک استثنا است! و هنوز با اینکه سالهاست در کشورهای مختلف میبینیم چطور تعداد زنان موفق در رشته های فنی بیشتر و بیشتر می شود به طور ناخواسته با یک پیش قضاوت میگوییم: زنها به درد رشته های فنی نمیخورند! و از نظر اکثریت تمام آن افراد دیگر که به عنوان نمونه میاوری "حالا یکی دو تا هست ولی معمولا...." میشود پاسخ!
مسئله شایسته سالاری و بعد اجبار برابر بودن تعداد زنان ومردان در مشاغل برای بسیاری جای سوال است. من هم شایسته سالاری برایم اهمیت دارد. اما وقتی هنوز تصور جامعه- حتی جامعه سوئد- این است که اقتصاد رشته ای مردانه است و مدیریت زنانه! یا فکر میکنند چون بیشتر معلمهای دبستان زن هستند پس زنها ذاتا و فطرتا به این شغل گرایش دارند! یا کسی مینویسد که دوستش در کامپیوتر خیلی کارش خوب بود اما مردان در سر کار برایش مشکل میساختند و مجبور شد از کار برود و هرکار تکنیکی میکرد موفق نمیشد- بدلیل سنگ اندازی فضای مردانه- و بعد رفت و کار دیزاین شروع کرد و حالا موفق هست! و به جای اینکه نتیجه بگیرد مردسالاری حاکم بر مشاغل دیگر مانع از پیشرفتش بودند استنباط میکند خب زنان در این شغل بهترند! همه اینها بستری را فراهم میکنند که دختران بسیاری قبل از ورود به بازارکار مسیری را انتخاب کنند که جامعه به آن هدف و سو میدهد.
هدف از 50-50 بودن اعضا در مشاغل- و همه مشاغل- این است که زنان و مردان دامنه انتخاب داشته باشند و بتوانند استعدادهایشان را بیازمایند. شاید مردی واقعا کارش در طراحی و معلمی بهتر باشد اما بخاطر اینکه این مشاغل دست زنان است جرات نکند – از ترس قضاوتهای جامعه- به سمت آنها برود. و شاید زنان بسیاری خودشان نمیدانند که استعداد های خوبی در کارهای فنی ومکانیکی دارند. واقعا چطور میشود تا چیزی را امتحان نکرد گفت که نمیشود؟ ما در علم اول یک تئوری داریم و بعد آن را به آزمایش میگذاریم نتیجه ممکن است با تئوری ما جور دربیاید و ممکن است نه! آنوقت می شود نظریه صادر کرد. اما وقتی هنوز فضایی در هیچ جای دنیا مهیا نیست که این مرزبندی ها نباشد و به مرحله آزمایش گذاشته نشده است به راحتی بگویم میتواند یا نمیتواند ، میشود یا نمی شود؟
از خودم مثال میزنم، من از کودکی، دقیقا از اول ابتدایی شنیدم " خانواده ما استعداد ریاضی ندارد" این چیزی بود که در ذهن خانواده من نشسته بود چون نه پدرم ریاضیاتش خوب بود نه مادرم- هرچند من قبول ندارم و فکر میکنم آنها هم همین تصورات را داشتند- من از همان کودکی از ریاضیات هراس داشتم و از همان کودکی به جای اینکه خودم را تمرین بدهم خودم میگفتم "استعداد ارثی هست ما خانوادگی استعداد نداریم". نمره های امتحانات ماهانه ریاضیم کم میشد و این هم میشد دلیلی برای اینکه ثابت شود من ریاضی ام خوب نیست( با اینکه من اصولابازیگوش بودم و خیلی وقت برای امتحانات ماهیانه نمیگذاشتم). اما همان من، برای امتحانات ثلث همیشه ریاضی را نوزده یا بیست میشدم و دلیلش فقط تمرین بیشتر بود. اما این نمره ها هیچوقت باعث نمیشد که من باور کنم این منم که با کمی تلاش بیشتر و تمرین کردن ریاضی را میفهمم بلکه میگفتم حتما امتحان آسون تر بود. این پروسه ادامه داشت و تا دبیرستان رسید. من هیچ سعی نمیکردم که ذهن ریاضی ام را ورزیده کنم. بلکه برعکس با فرار کردن از تمرین به تنبلیش کمک میکردم . این چیزی بود که معلم ریاضی ام را بسیار آزار میداد چون به اعتقاد او من بسیار خوب بودم ولی چون خودم را باور نداشتم و تمرین نمیکردم ،نتیجه دلخواه نمیگرفتم! این داستان تا امروز ادامه دارد. و به نقطه فوبیای عدد و مسئله رسیده است. اما هروقت که فکر میکنم میبینم این حقیقت ندارد که من ریاضی نمیفهمم من هیچوقت به خودم اجازه ندادم  و مغزم را تمرین ندادم که بتوانم نتیجه نهایی بگیرم. من هربار وقت میگذاشتم و تمرین میکردم نتایج خوبی میگرفتم در حالیکه اگر ریاضی ام ضعیف بود با هزاران تمرین هم شاید مثلا به جای نمره 12 ، نمره 16 میگرفتم اما نمیشد که یهو 20 بگیرم! حالا همین مسئله درباره کار است، وقتی من دختر از کودکی شنیدم یک سری کارها مردانه است و بزرگ هم میشوم میبینم امکان وارد شدنم به آن عرصه سخت تر، کمتر برایش تلاش و تمرین میکنم. و به باور غلط اینکه برای آن شغل ساخته نشده ام دامن میزنم. البته قطعا افراد بسیاری هستند که واقعا توانایی و استعداد را ندارند اما آنها نباید ملاک قضاوت باشند.
بحث ورزش را تخصص ندارم. به نظرم همانطور که در ورزشهایی مثل کشتی وزن کشی هست و مثلا یک کشتی گیر وزن 85 را با کشتی گیر 65 مقایسه نمیکنند شاید این که رشته های ورزشی زنان جدا هستند و مردان جدا قابل قبول باشد . اما من دوست دارم وقتی پای مقایسه مثلا فوتبال زنان و مردان می شود، -اگر امکانات زنان هم در فوتبال به اندازه مردان باشد که نیست، نه از نظر بودجه نه از نظر باقی امکانات- بیاید مثلا یک مسابقه بین تیم ملی زنان سوئد و تیم ملی مردان سوئد بگذارند.  من که بازی فوتبال زنان سوئد را دوسه بار دیدم بهترین گلرشون لوتا شلین کم از زلاتان ندارد- گلهای ملی بیشتری هم به ثمر رسانده- ! (کلا تنها فوتبالیست سوئد در تاریخ است که برای تیم ملی سوئد 73 گل به ثمر رسانده- اما همین خانم خیلی کمتر از نصف درآمد آقای زلاتان را دارد چون فوتبال هنوز ورزشی مردانه و در انحصار مردان محسوب میشود.)
کوتاه کنم، من فکر میکنم تا زمانی که مرز بندی هست باید با جدیت بحث برابری 50-50 پیگیری شود. باید در دبستان ها 50 درصد معلمین مرد باشند، باید در مشاغل مرتبط با تکنولوژی 50 درصد زن باشند. چرا؟ چون دختران و پسران قبل از ورود به بازار کار میدانند یک تعداد وسیعی شغل وجود دارد که میتوانند واردش بشوند و یاد میگیرند که همه پتانسیلشان را استفاده کنند. و در نهایت برای شغلی درخواست بدهند که بیشترین استعداد را دارند. زنان باید به باور برسند و این تنها با تلاش شخصی میسر نیست. مثلا زنی به استعداد و نواناییش در – فرضا مکانیکی- باور دارد اما وقتی هرجا بیان میکند میشنود نه این شغل بیشتر مردانه است و بهتراست دنبال شغل دیگری باشد! ناچارا میرود سراغ چیز دیگر. اما اگر حمایت از جامعه و از مردان همکار بشود احتمالا پیشرفتش بیشتر و بیشتر می شود. باید هم زنان را توانمند و باورمند ساخت هم شرایط را مهیا کرد. هروقت این دو همزمان و همراستا اتفاق افتاد قطعا بحث شایسته سالاری مطرح میشود. آن روز به نظر من بحث 50-50 بی معنی است. آن روز، وقتی دیگر کسی نگفت شغلی زنانه یا مردانه است، اگر در یک کمپانی فقط بر اساس شایستگی تعداد زنها بیشتر بود یا کمتر ایرادی ندارد.

در نهایت این 50-50 تنها به نفع زنان نیست، به تفع مردان بسیاری هم هست. وقتی ارتش 50-50 شود تعداد کمتری از مردان ناچار به انتخاب شغل ارتشی میشوند . وقتی معلمی 50-50 شود تعداد بیشتری مردان میتوانند وارد این شغل شده و بیکار نمانند. وقتی 50-50 شود مردان بسیاری که علاقه مند به کارهای ظریف تری هستند که در انحصار زنان است میتوانند واردش شوند و این انحصار را که برساخته جامعه مردسالار بوده بشکنند!

پی نوشت:
کامنت سعیدنتیجه گیری عالی از دراز گویی من بود:  بالاخره فرهنگ سازی باید از یه جایی شروع بشه و باید نگاه به برنامه ی بلند مدت داشت. با اینکه اجبار به تقسیم مساوی شغلی بین زن و مرد، در ابتدا میتونه مضر باشه، اما در دراز مدت باعث میشه که بستر برای رشد هر دو جنس به صورت یکسان فراهم بشه.

۱۳۹۳ دی ۲۵, پنجشنبه

تشکیک

این روزها که از ایده الیستی بیشتر فاصله میگیرم حواسم باید به حرفهایم باشد. مخصوصا درباره مسئله فمینیسم. این روزها بعضی مطالب رو میخونم عصبانی میشم، خسته میشم از این بحثهای فرسایشی، از این آرمان گرایی! بعد به خودم میگم : یه زمانی درس خوندن زنها هم آرمان گرایی محسوب میشد ولی بهش رسیدند و حالا شده امری بدیهی در بیشتر کشورها و فقط متحجرین هستند که تحصیل زن را محکوم میکنند. پس شاید این ها که الان به نظرم آرمانگرایانه است روزی بشوند امری بدیهی. با این حال بحث حقوق مدنی با رفتارهای شخصی بخصوص در مورد مسائلی که با روابط نزدیک سروکار دارد به نظرم- نظر تا امروزم- فرق دارد. تئوری های فلسفی و سیاسی و اجتماعی همه زیبا هستند، همه آرمانگرایانه هستند برای همینه که هیچوقت هیچ کدوم در نهایت به عمل درست نرسیدند و همیشه هم ادعا میشه این چیزی که هست اون تئوری نیست. حالا فمینیسم برای من به اون جایگاه رسیده. خیلی باید مراقب باشم که چی مینویسم و چطور میگم که آتو دست مخالفین فمینیسم ندم. اما حقیقتا وقتی یک مکتب تبدیل به ایدئولوژی میشه خطرناک میشه و به ضرر خودش. این روزها مطالبی در صفحات خارجی و ایرانی میخونم که احساس میکنم باید خودم رو جدا کنم، از فمینیسمی که ایده ال گراست.
من خیلی ادم علمی نیستم. هیچوقت مقالات علمی برام جذابیت چندان نداشت که بشه هابی من. ولی یه چیزی رو از علم در هر موردی صادق میدونم. شما یک تئوری دارید که با تجربه درست یا غلط بودنش رو رد میکنید یا به چالش میکشید. هرچند این مورد درباره برخی تئوری های اجتماعی صد در صد درست نیست چون عوامل بسیاری هستند که تاثیر گذارند اما نمیشود هم آرمانی به قضایا نگاه کرد.
من تجربه زندگی در کشوری مرد سالار داشتم. با انبوهی از قوانین ضد زن، جامعه ای ضد زن و جنسیت زده. من تجربه متلکهای خیابانی، نگاههای بیمار گونه مردان، دخالت در خصوصی ترین مسائل مثل موی بدن، اندام و نوع رفتار رو داشتم. من تجربه اینکه بی هوا برای خودم جایی نشسته باشم و کسی بیاد و به زور بخواد سر صحبت باز کنه داشتم. من تجربه مردهایی رو داشتم که هرچی بهشون میگفتی نمیخوای هم صحبت بشی دست از سرت برنمیداشتند و در نهایت برای تحقیرت دست به فحاشی های ناموسی میزدند یا سعی میکردند آبرو ببرند. من تجربه داشتم که پسری که نمیخواستم باهاش دوست بشم آیدی به نام من درست کنه و با اون سکس چت کنه و شماره من رو بده و مشخصاتم رو و شب امتحان تلفنم هی زنگ بخوره و چرند و پرند از مردها بشنوم! من تجربه این رو داشتم که پسری که از دوستی من سواستفاده کرده بود و به خودش اجازه داده بود که بدون اجازه من دستش رو بندازه دور گردنم و وقتی محترمانه از خانه ام بیرونش کردم بره و تو دانشگاه بگه دیروز خونه من بوده و من خیلی ایزی بودم و تونسته با من رابطه داشته باشه. بله من تمام این تجربه های تلخ رو داشتم و برای همین تا همین یکسال پیش تو سوئد داشتم لذت میبردم از تمام بی توجهی ها. از اینکه هرچی بپوشم، باهر قیافه ای باشم فرقی نداره،اینکه برم دیسکو یا بار کسی به خودش اجازه نزدیک شدن نمیده، اینکه تا من نخوام و نرم طرف یه مردی اون طرفم نمیاد. از اینکه زن بودنم دیده نمیشد خوشحال بودم. اینجا دقیقا نقطه مقابل کشور خودم بود. اما وقتی اشباع شدم، وقتی تمام اون سموم لجنی جامعه ام از ذهنم، خاطراتم و باورهایم خارج شد دیدم رفتارهای جامعه جدیدم هم آزار دهنده است. اگر در ایران به دلیل توجه های بیمارگونه خسته میشی اینجا از بی تفاوتی ها ست که خسته میشی. اینکه کسی جرات ندارد از تو تعریف کند مبادا متهم به جنسیت زدگی بشود اصلا چیز قشگی نیست. این بار که ایتالیا رفتم دیدم چقدر دلم برای یک توجه شیک، تنگ شده بود. دلم برای بعضی زبان بازی ها تنگ شده بود. دلم برای هیجان تنگ شده بود. فهمیدم مثل هر انسان نرمالی دلم توجه میخواهد. این مدت دوستان محازی بسیاری به صورت خصوصی بهم پیام دادند. بعضی ها رو میشه فهمید به چه منظوری هست اما نمیشه گفت همه! از اینکه خیلیهاشون از من و عکسهام تعریف کردند خوشحال میشم. فکر میکنم اگر بخوام تمام مواردی که در مطالب فمینیستی این روزها میخونم عمل کنم هرگز یک رابطه رو نمیتونم شروع کنم. همونطور که صرفا زن بودنم ملاک قرار بگیره منفی و بد است ، ملاک قرار دادن صرف توانایی و خرد هم بد است. چند روز پیش مطلبی میخوندم که میگفت به یه زن نگید تو چقدر زیبا هستی، بگید چقدر خوب فکر میکنی! راستش من همونقدر که جمله دوم رو دوست دارم جمله اول رو هم دوست دارم. به نظر من میشه فهمید- و باید رو این زمینه کار کرد- که طرف از تعریف چه منظوری داره. من الان وقتی میبینم هیچ مردی نگاهم نمیکنه ناراحت میشم. دلم توجه میخواد. توجه درست چیز بدی نیست. درست بودنش رو مثل من تشخیص میده. بله من اگر نشسته باشم در یک بار و هیچ آی کانتکتی با یک مرد برقرار نکنم و بعد بیاد سرمیز من بشینه و سر دو دقیقه اول دستش رو بندازه دور گردنم برخورد میکنم. اما اگر کسی بیاد طرفم و من هم خوشم بیاد ازش، اجازه میدم بشینه و اگر به من بگه: تو زیبا هستی! نه تنها ناراحت نمیشم که خوشحال هم میشم. تو ایتالیا صاحب هتل آپارتمان روزی که من رو با پالتو و کلاه کلاسیکم دید شروع کرد به تعریف کردن. انقدر که دلم خواست بغلش کنم! تعریفهای اون مرد صرفا تعریف بود. نه نگاه جنسیتی. اما اگر سه سال پیش بود میگفتم این ایتالیایی ها هم مثل ایرانی ها فقط ظاهر میبینند! اما تجربه هایم چیز دیگری میگویند. تچربه ها میگن ما انسانها نیاز به تعریف داریم. این بخشی از خودخواهی های ماست که با دیگران ارضا میشه. اینکه مردهای شهر من جرات نمیکنند طرفت بیان فقط برای همین مقالات هست که دائم داره نوشته میشه. اونها نمیخوان آدمهای بی ادب جنسیت زده محسوب بشن.
من فکر میکنم کمی فلیرتینگ یا به زبان فارسی لاس زدن، لازمه انسانهاست. مخصوصا آدمهایی که تنها هستند و پارتنر ندارند. این رو تجربه ام ثابت کرده، وقتی هنوز اثرات سختی های ایران با من بو هر مردی سر صحبت باز میکرد من گارد میگرفتم،فورا میگفتم این که گفتی ضد زن هست، اونکه گفتی منظورت این بود؟ کی به تو اجازه داد که فلان حرف رو بزنی یا نگاه رو بکنی یا نظر رو بدی؟! و بسیار چیزهای دیگه. الان این گارد کم شده، خیلی کم شده. دنیای واقعی به من نشون میده من زن نیاز به توجه دارم. دهه 70 موج فمینیستی شدیدی تو سوئد راه افتاد، زنها از بس تحت فشار بودند برای اینکه فقط زیبایی و زن بودنشون دیده میشد که دست به تغییر زن و زنانگی زدند. برای اثبات ایکه فرقی بین زن و مرد نیست لباسهای منتسب به مردانه پوشیدند، موهای زاید رو نمیزدند، از توجه مردها شاکی میشدند و خیلی چیزهای دیگر. اونها برای رسیدن به حقوق مدنی برابر لازم بود با همه چیز مبارزه کنند. میخواستند دیده بشوند نه فقط به عنوان زن، به عنوان یک انسان. اما حالا میبینم زنانی که در دهه 50 و 60 زندگی هستند چقدر حریصانه دنبال مردها هستند، چقدر سکسی لباس میپوشند و چقدر دنبال بوتاکس و پروتز هستند. من نمیتونم خیلی راحت به این جامعه بگم که تحت تاثیر رسانه هستند چون اینها همونهایی هستند که باعث تغییرات زیادی در جامعه سوئد و در مسیر برابری شده اند. چون سطج سواد مردم سوئد بالاست. چون اکثرا کتاب خوان هستند. چون مفاهیم رو بلدند و در جامعه دموکراتی زندگی میکنند. من فکر میکنم اونها تمام کارهای که خودشون ازش منع شده بودند رو حالا انجام میدن چون کمبودش رو حس میکنند. من به عنوان یک فمینیست دوست دارم اول انسان بودنم ملاک باشه. اینکه برای کاری برم ملاکشون توانایی هایم باشه اما برای یک رابطه ملاک صرفا توانایی ها نیست، خیلی چیزهای دیگه هم هست من جمله زن بودن و زنانگیم، زنانگی من! نه زنانگی تعریف شده. من این رو میخوام که ملاک باشه. میخوام مردها نترسن از تعریف کردن. ولی بدونند حدش کجاست. چند وقت پیش دوستی از ینگه دنیا یهو برام پیام داد و تعریفی کرد. من جتی یک لحظه هم به خودم اجازه ندادم که فکر کنم اون داره به من به شکل ابژه حنسی نگاه میکنه. تمایلات مرد به زن و زن به مرد- همینطور زن به زن و مرد به مرد- طبیعی است و یکی از راههای نشان دادن این تمایل تعریف کردن و توجه کردن است.
راستش چند وقت اخیر انقدر از دوستان پسرم در صحبتهای عادی شنیدم که آدم شک میکنه تو فمینیستی حالم بد شده. نمیدونم چرا فمینیست بودن در ذهن مردهای ما بد نشسته. البته میدونم چرا، تقصیر همین ایدولوژی کردن فمینیسم هست، تقصیر همین مطالب بیش از حد آرمانی. تقصیر یک سری فمینیستهای رادیکال. حتی یکی با من صحبت میکرد و از دوست دختر فمینیستش میگفت. بعد که داستانها رو تعریف کرد و به این جمله ختم شد که طرف گفته: من اگر بخوام چنین چیزی رو قبول کنم به مانفیست فمینیسم پشت کردم. من هاج و واج مونده بودم. راستی چقدر یک تئوری میتونه در زندگی اهمیت داشته باشه؟ در واقع اون طرف دلش میخواست یک کاری رو بکنه و صرفا بخاطر فمینیسم نمیکرد! اون روایت باعث شد خیلی فکر کنم به اینکه من در شرایط مشابه چه میکردم؟ نتیجه اش شده بود که من بخاطر یک رابطه عاشقانه خوب که دو نفر با هم شریک میشن میتونم از یک سری چیزها بگدرم اگر آسیبی به من نمیزند. اما این مرز آسیب کجاست؟
یه روزهایی وقتی بحث میشد میگفتم شاید الان اینطور باشه اما اگر همه شرایط پرورشی برای زن و مرد یکی باشه قطعا نتیجه دیگری خواهیم دید و این زنانه و مردانه بی معنی خواهد شد. هنوز سر حرفم هستم. اما واقعا چقدر واقع گرایانه است این حرف؟ چقر امکان دارد همه برابر رشد کنند؟ آیا یک جامعه هموژن جامعه پویایی است؟ حالا این روزها میگم – این برای خودم هست- من میخوام اگر دلم خواست شلوار بپوشم کسی نگه مثل مردها لباس میپوشه و اگر دلم خواست دامن کوتاه بپوشم کسی نگه من تحت تاثیر صنعت مد و پوشاک لباس میپوشم! دلم میخواد اگر موهای صورتم رو نزدم کسی نگه مگه مردی، و اگر برای نداشتنشون حساسیت به خرج دادم و فکر کردم نشنوم که چرا اهمیت میدی تو با هر صورتی زیبایی! من میخوام اگر خواستم کار کنم و مستقل باشم کسی به من نگه تو زنی احتیاج نداری! از اونور هم اگر خسته شدم از کار رکدن و دلم استراحت خواست و پارتنری داشتم که بتونم بهش تکیه کنم برای آن مدت و دغدغه نداشته باشم بابت خرج کسی به من نگه تو فمینیست نیستی! – این مورد اخر رو برای مرد هم قائلم، دوست دارم انقدر قابل اتکا باشم که اگر پارتنرم خسته شد از کار کردن به اتکای من بتونه به خودش استراحت بده- میخوام کارهایی که تواناییش رو دارم خودم انجام بدم اما اگر بببینم تواناییش رو ندارم بسپرم دست مردی که تواناییش رو داره بدون اینکه نتیجه گیری بشه زنها ضعیفند یا چرا خودت و وابسته یک مرد میکنی.
این روزها مطالب فمینیستی داره همون مسیری رو میره که جامعه مردسالاری رفت. فرقی نمیکنه به زور و با تحقیر بگن چون زنی این کار رو نباید بکنی، یا به زورو تحقیر بگن یه زن باید این کار و اون کار رو بکنه.
میدونم رو لبه تیغ راه میرم. میدونم باید حواسم باشه که نیفتم. میدونم باید مواظب باشم چی میگم که علیهم استفاده نشه. اما نمیتونم سکوت کنم. من یک فمینیستم ، فمینیسم من به من میگه کاری رو بکن که دلت میخواد بدون توجه به جنسیت! 

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۸, شنبه

یک لباس دو نگاه!

یک برند آمریکایی به نام American Apparel  برای تبلیغ پیراهن های یقه دار - که در ایران به غلط پیراهن مردانه خوانده می شود- که برای زنان و مردان یکی است دو نوع متفاوت از تبلیغ در نظر گرفته است. در سایت این برند گزینه ای هست که لباسهای یکسان برای هر دوجنس را میشد با یک کلیلک در مانکن مرد یا زن دید. اولین عکس از هر دو مانکن یکی است :


اما وقتی به نشان دادن پیراهن از زاویه های دیگر میشود عکسها متفاوت می شوند: 











در سوئد در عین اینکه زن رو از داشتن جاذبه های سکسی محروم نمیکنند اما به شدت با رفتارهای صرفا سکسی و جنسیتی نسبت به زن برخورد میکنند. مثلا اینجا در بسیاری تبلیغات شرکت های لباس نه تنها زنها که مردها هم نیم برهنه هستند و کسی اعتراض نمیکند، برای تبلیغ لباسهای زیر ،عکسهای زنان با لباس زیر همه جا دیده میشود، و خب برای مردها هم بخاطر کمتر بودن تنوع لباس زیر تعداد تبلیغات کمتر است  اما باز دیده می شود. پس برهنه نشان دادن زن برایشان جای سوال نیست. ولی وقتی در یک چیز یکسان رفتار متفاوتی دیده میشود آنوقت است که ساکت نمیشینند. در نتیجه این مسئله در میان برخی ژورنالیستها و بلاگرهای سوئدی سرو صدا ایجاد کرد ( براساس روزنامه رایگان مترو استکهلم) و اعتراضشان این بود که این شرکت  وتبلیغاتش نگاه ابزاری به زن دارد. من هم وقتی این تصایر را دیدم تنها یک سوال در ذهنم نقش بست که ایا واقعا می شود دلیل دیگری به جز ابزار جنسی بودن زنان برای این نوع تبلیغ برداشت کرد؟ واقعا در یک لباس یکسان برای چه باید نیمی از بدن زن برهنه باشد  ولی برای مرد نه؟ در چنین تبلیغی ناخوداگاه بیننده چه زن و چه مرد بیشتر به اندام زن و شورت و باسن و سینه برهنه اش نگاه میکند تا پیراهنی که یک تکه اش دیده میشود  درحالیکه قاعدتا قصد باید نشان دادن یک پیراهن باشد. راستش وقتی این نوع نگاه که به وفور در فرهنگ و اقتصاد امریکا هست را میبینم بیشتر از پیش خوشحال می شوم که در اروپا و بخصوص شمال اروپا ساکنم که این نگاههای جنسیتی و ابزاری خیلی کم است و به شدت با ان برخورد می شود. اینجا میشود از زن بودن لذت برد چون یک انسان حساب می شوی با تمامی حقوق و مزایای انسان بودن! 


پ.ن 1: این و این ، آدرس مستقیم رسیدن به تبلیغات این پیراهن یقه دار هستند. 
پ.ن 2:لطفا ایمیل این وبلاگ رو در گوگل پلاس ادد کنید، مثل اینکه اینجا نمیشه کامنت گذاشت شاید از طریق گوگل پلاس بتونم بفهمم نظراتتون چیه. 
پ.ن 3: درباره خاتمی بعد از انتخابات خواهم نوشت. الان قصدم این نیست که دشمن شاد کنم!
پ.ن 4: از اینکه مردم حانی دوباره گرفته اند خوشحالم!