‏نمایش پست‌ها با برچسب ایتالیا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایتالیا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ خرداد ۱۸, دوشنبه

دنیای تیندر

تیندر بازی دارد تبدیل میشود به یک ازمایش اجتماعی! و نتیجه گیریهای جالب.. تا امروز نتیجه گیری این بود که مردهای سوئدی بعد از مچ شدن شروع نمیکنند، مثل همه چی این توی زن هستی که باید اغاز گر باشی تازه اگر جواب بدهند. وقتی شروع میشود از همه چیزشان میگویند، و با گفتن خداحافظ اصلا نباید انتظار داشت که انها شروع کننده مکالمه بعدی باشند. البته این برای همه نیست ، آن دسته که دنبال رابطه یک شبه هستند جمعه ها سرو کله شان پیدا میشود که خب وقتی میبینند خبری نیست Unmatch میکنند!
اما یک عده غیر سوئدی هستند که یا دانشجو هستند، یا مسافرهای کاری و گردشی. بدون استثنا این مردان بعد از مچ شدن پیام میدهند. شروع کننده اند، پیگیر هستند وحتما یک قرار برای قهوه میگذارند. 
اولگا را هم وادار کردم به راه اندازی تیندر. حالا هر روز گزارش میدهد از مردهای تیندری در ایتالیا. و ما  تفاوتها را در میاوریم و بحث میکنیم البته با تلگرام. در ایتالیا اکثرا سر صحبت را باز میکنند ، دعوت به ملاقات میکنند و اینجا نه! امروز اولگا برایم گفت که رفته و دخترهای تیندر را هم نگاه کرده وخوشش نیامده چون دخترها همه فقط از بدنهاشون یا ژستهای سکسی استفاده کردن در عکسها. این کار اولگا برام جالب بود و من هم رفتم گزینه لوکینگ مِن اُند ویمِن را راه انداختم. و تا الان بین 30-40 زنی که بهم نشان داده شده فقط یک نفر ان هم نه از بدن که با آرایش و لبهای غنچه عکس داشت. باقی بدون استثنا انقدر معمولی بودند که عکسهای من پیششان سکسی است!!!!!! دوست دارید بدانید عکس من چطور است؟ یکی عکسی است روی پلی در فلورانس. پراهن مشکی بی آستینی پوشیدم و عکس در قطع کوچک بسیار ناواضح است. عکس دوم عکسی است در ساحل دریاچه اوپسالا، باکلاه تابستوانی برسر و عینک افتابی، باز هم بلوز رکابی.
دخترهای سوئدی چطور هستند؟ اکثرا با لباس کار یا عکسهای دسته جمعی. لباسهای مجلسی هم باشد باز نهایت سادگی است بی ذره ای عشوه و ادا و ژست سکسی مرسوم تبلیغ شده.  
برگردیم به مردان، باید بگویم همه آنها قصد این را ندارند که ختم به سکس شود.مثلا یک مورد که برای خودم پیش امد یک ایتالیایی نازنینی بود که فقط دلش میخواست با یک نفر که شهر را میشناسد بیرون برود و اطلاعات بگیرد و به قولی تنها نباشد. و ترجیحش هم دختر بود چون آدم هتروسکشوال (به طور عمومی) حتی برای همصحبتی با آدم جنس مخالف راحت تر است . ما با هم رفتیم بیرون، یک شب جمعه فوق العاده داشتیم و سه بار مختلف رفتیم و آبجوهای مختلف امتحان کردیم واز تفاوتهای سوئد و ایتالیا و ایران گفتیم. با هم خداحافظی کردیم و قرار شددر تماس باشیم برای شنبه. شنبه با اینکه دنبال جا برای خوابیدن میگشت- این اروپایی ها متخصص کوچ سرفینگ هستند- و پیدا نکرده بود و با اینکه بهش گفته بودم من یک اتاق خالی دارم، اما قبول نکرد و رفت هاستل. امروز قبل از رفتنش دعوتم کرد به قهوه و یک ساعت آخر سفرش را به سوال درباره اسلام و قرآن گذراند. و اینجوری میشود گفت تنیدر تنها جایی برای دیت نیست بلکه میشود دوستی های خوب عادی داشت. من که از این دو دیدار با این ایتالیایی نازنین اهل فلورانس  لذت بردم.

۱۳۹۳ آذر ۲۳, یکشنبه

شمای کلی سفر

نمیدونم از کجا شروع کنم. سفر به رُم اصلا شبیه چیزی نشد که پیش بینی کرده بودم. چیزی فراتر بود. یک سفر پر از عشق و حال، پر از هیجان و پر از سورپرایز.
اصلا ذهنم برای نوشتن متمرکز نمی شود. باید ببینم از کجا بنویسم و از چه؟ آیا هر روز را بنویسم یا فقط بعضی نکات؟ اما نه بهتر است تیتر درست کنم به عنوان دستاور کلی این سفر:

1-     در عقاید فمینیستی ام باید تجدید نظر کنم
2-     در نظریاتم نسبت به ایتالیا و مردمان ایتالیا باید تجدید نظر کنم
3-     به شکاف عظیم خودم و شرابط ایران پی بردم
4-     مهاجرت بزرگترین و بهترین تصمیم زندگیم بود
5-     متفاوتم!
6-     یکی را دوست میدارم اما ...

از 1 شروع میکنم. بله در این سفر من فهمیدم " نه همیشه نه نیست" . فهمیدم دلم برای توجه مردان و تعریفشان تنگ شده بود. فهمیدم گاهی اوقات میشود مسئولیتها را انداخت روی دوش یک مرد و مطمئن بود از بودنش و حمایتش و برای چندی لذت برد از ملکه بودن، بی مسئولیت بودن و در عین حال فرمانده بودن

2- تو این سفر کمتر متلک شنیدم! - تقریبا نشنیدم- کمتر مردی حس نگاه جنسیت زده بهم اد، کمتر تبلیغات سراسر جنسیتی دیدم. تو این سفر فهمیدم اینکه آدمها بهم توجه کنند، کاهی اوقات تیکه بیندازند و حرف هم رو بفهمن نوعی زندگی اجتماعی است که لازم هست. فهمیدم اینکه سر صحبت رو بی هیچ دلیلی باهات باز میکنند و از زمین و زمان حرف میزنند همیشه هم چیز بدی نیست که هیچ لازمه زندگی احتماعی است. این بار ذوق میکردم وقتی به هر زبانی میخواستن باهات ارتباط برقرار کنند و صمیمیت داشته باشند. دقیقا چیزی که دفعات اول تو ذوفم میزدم و دلیلش هم این بود که این رفتار شبیه ایرانی هاست و من فرار کرده بودم چون بیش از حد بود. برای همین رفتار سرد و خالی از عاطفه سوئدی ها جذاب بود اولش. اما حالا که اوردوز کردم متوجه شدم در اندازه کافی رفتار ایرانی یا ایتالیایی لازم هست. - نه بیش از حد

4،3و 5- این ها را باید درباره اش یک پست مفصل بنویسم.


6-رم... میدونستم رم یعنی زنگ خطر. نیازی به توضیح نیست.


23 اذر 1393
14 دسامبر 2014

۱۳۹۰ مهر ۲۹, جمعه

فلورانس

برای معرفی ایتالیا فقط میشه گفت: سرزمین تاریخ، هنر، زیبایی و عشق!
نه بهتره برای معرفیش بگم: جایی که تمام لذتهای دنیا در اون خلاصه شده! از طبیعت منحصر به فرد ، تا تاریخ و هنر، تا باغهای انگور و زیتون  و مردمان سرشار از انرژی!  
نمیدونم از کدوم شهر شروع کنم برای نوشتن. برای اینکه هر کدوم دنیایی بودند و فضای خاص خودشون رو داشتند. هرچند این سفر من یک "کوییک ویو" بود. و میدونم بارها و بارها باید برم و برای هر شهر یک هفته وقت بذارم تا بتونم یک سفرنامه بنویسم ! اما همین دیدار سریع و گذری خودش دنیایی از تجربه و اعجاب بود!
ورود من به فلورانس بود. شهری که یکی از موثرترین و درواقع اصلی ترین شهر موثر در عصر رنسانس بود. و این رو از لحظه ورود میتونی حس کنی که وارد شهری خاص شدی. شهری که انگار فقط ایجاد شده بود که نابغه هایی رو تحویل دنیا بده که سرنوشتش رو تغییر بدن!
من تا روزی که ورودکردم خبر نداشتم که تمامی بزرگان علم و هنر و تاریخ و ادبیات فلورانسی بودند. میکل آنژ، داوینچی، دانته ،گالیله و ....! باور نمیکنید اما حس میکنم که فضای اونجا کاملا خاص بود. حتی بعد از قرنها تشعشعات وجود این ابر غولهای جهان فضای شهر رو تحت تاثیر قرار میداد!
یکی از زیباترین قسمتهای شهر رودخانه آرنو بود که از وسط شهر میگذشت. از جذابیتهای ایتالیا حداقل برای من این بود که بیشتر شهر همون فضای قدیمی بود. خانه های قدیمی، با درها و پنجره ها و کرکره های چوبی که تو تمام فیلمهای ایتالیایی میبینی و من فکر میکردم اینها دیگه نیست یا اگر هست مثل باقی شهر های که تا امروز دیدم فقط قسمتی از شهر است. اما نه، در ایتالیا هنوز بافت اصلی شهر قدیمی است. و بی نهایت دلپذیر! فلورانس هم از این قاعده مستثنا نبود. خانه های جند طبقه با فضای قدیمی، کوجه های باریک، دیوارهای رنگی و حتی لباسهای آویزان بر بندها!

 از جاهای دیدنی شهرمیشه از کلیسای جامع سانتا ماریا( Cathedral di Santa Maria  del Fiore) ،کلیسای سانتا کروچه(Basilica di Santa Croce)، کلیسای مدیچی (Capelle Medicee)، تعمیدگاه سنت جان(Battistero di San Giovanni ) برج گیوتو( Campanile di Giotto)، بازار شهر ( Mercato Centrale) ، پل قدیمی ( Ponte vecchio) میدان قدیمی (Palazzo  Vecchio)، ساختمان شهرداری ، میدان میکل آنژ یا بام فلورانس(Piazzale Michelangelo) و در نهایت دو موزه آکادمیا (Galleria dell Accademia) و یوفیتزی (Uffizi) نام برد. البته بهتره بگم من اینها رو دیدم وگرنه جاهای دیدنی خیلی بیشتر داره.
مرکات، چیزی شبیه بازار روزهای ایران است. مرکز خرید مواد غذایی تازه و سالم. واردش که میشی بوی پنیر و گوشت و ادویه های مخصوص پاستا رو حس میکنی.

کلیسای سانتا کروچه در میدانی به همین نام جاییست که تمام بزرگان تاریخ آنجا مدفون هستند یا یادبودی دارند، گالیله، دانته، میکل آنژ و دهها افراد برجسته دیگر در عصر رنسانس! هیچ چیز برای من جالبتر از یادبود گالیله نبود، کسی که کلیسا محکوم به مرگش کردو حالا جایگاهش در کلیساست با عزت و احترام! 
نمای بیرونی کلیسا
یادبود گالیله
یادبود دانته
میدان سنت کروسه

کلیسای مدیچی، تعمیدگاه و برج رو از داخل ندیدم، مسحور و دیوانه پل پونتی وکیو شدم که دور تا دور رودخونه خونه های خیلی خیلی قدیمی بود و پلی قدیمی روی رودخونه قرار داشت که سابقا مغازه هایی در اون تعبیه شده بودند و الان هم هستند اما نه به صورت کاربری قدیمی(اگر درست یادم مونده باشه قبلا قصابی بودن) به گفته میزبانم قصابی یکی از حرفه های مهم در ایتالیاست و هر کسی نمیتونه قصاب بشه! در یک روز دیگر که در منطقه تاریخی دیگری بودیم قصابی بود که در داخل خودش موزه کوچکی محسوب میشد، تمامی وسایل قصابی قدیمی اونجا بود و واقعا دیدنی !

خب برگردیم به فلورانس ، من واقعا عاشق اون پل شده بودم خیلی تحسین برانگیز بود، کلیسای جامع رو هم در اخرین روز خیلی 
اتفاقی فرصت شد از داخل ببینم کلیسایی بزرگ با انواع و اقسام مجسمه ها و نقاشی های رویایی،


موزه مدیچی هم جای دیدنی بود، هم آثار هنری زیادی اونجا بود هم خود ساختمان و معماریش کم نظیر بود. ساختمان شهرداری هم بی نظیر بود. این ساختمان قسمتی از کاخ مدیچی بود(خانواده مدیچی حاکم پرقدرت توسکانی بودند و میکل آنژ و دیگر نابغه های دوران در حمایت این خانواده به خلق هنر میپرداختند) . شهرداری فلورانس یکی از مهمترین حامیان جنبشهای مدنی در خاورمیانه هست و درباره ایران و فعالین حقوق بشر ایران فعالیتهای چشمگیر و قابل ستایشی دارد. در میدان قدیمی که ساختمون شهرداری اونجا قرار داره و در سمت چپ ساختمون فضایی اختصاص داره به کپی آثار معروف مجسمه سازهای معروف که واقعا دیدنی است! 
شهرداری فلورانس. از همین بالکن در روزهای جنبش سبز پارچه سبزی آویزان کرده بودند!

و اما عظمت یعنی مجمسه داوود! وقتی میری جلوش وای میستی حتی هیچ چیز ازهنر ندونی ، و هیچ چیز از میکل آنژ ندونی مسحور میشی! این اثر فقط سحرت میکنه.. انسان زنده ای از سنگ مرمر میبینی! با تمام انحناهای بدن، رگ دست، نگاه واقعی، پیچش مو، دلت میخواد لمسش کنی وحسش کنی! انقدر که واقعی است. زیر مجسمه که وایساده بودم نفسم حبس شده بود. چه فرقی بود بین خدایی که ما رو افرید و خدایی که داوود رو خلق کرد؟! هیچ! فقط ما نفس میکشیم و اون نفس نکشیده نفس میگیره!  
میدان میکل آنژ هم برای خودش دنیاییست. تمام شهر با تمام ساختمانها و برجها و معماری بی نظیرش که نقصی درش نیست و میبینی چقدر این ساختمونها با حساب کنار هم قرار داده شدن و با چه هارمونی شگفت انگیزی زیر پات قرار داره با اون رودخونه ای که شب و روز انعکاس ساختمونها رو میشه درش دید! 


 ساختمانی که برای من یک دنیا حرف داشت، زندان قدیمی شهر بود که قسمتی از اون به موزه هنر تبدیل شده و قسمتی دانشگاه و قسمتی هم اختصاص داده شده به خانه هایی برای زوجهای جوان کم در آمد!



و اینجا بود که یادم اومد قرار بود انقلاب که شد اوینی نباشه.. شاید قرار بود اوین هم بشه دانشگاه، بشه موزه، و بشه جایی برای اسکان اقشار کم در امد. البته شده، اوین هم دانشگاه شده چون تمام نخبگان دانشگاهها این روزها در اونجا هستند، هم موزه شده برای تمام کارهایی که درش صورت میگیره و هم اسکان اقشار کم در امد، روزنامه نگارها و کسانی که از شغلشون محروم شدند! 

ادامه دارد