‏نمایش پست‌ها با برچسب آداب و رسوم سوئدی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آداب و رسوم سوئدی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ آذر ۱۰, شنبه

یول کالندر

اول دسامبر  شروع لحظه شماری برای رسیدن کریسمس هست. در بیشتر کشورهایی اروپایی که کریسمس را جشن می‌گیرند برلی بچه‌ها یک تقویم جعبه ای هست که می‌شود خرید و تاریخ هرروز را باز کنی یک شکلات در آن است. 
 در سوئد چند سالی است که فروشگاه‌ها هم از این تقویمها دارند و می‌شود خرید و هرروز یکی از محصولات را با قیمتی کمتر داشت. 
به این تقویم در سوئدی می‌گویند Julkalender یول کالندر.
اما محبوبترین یول کالندر نه جعبه شکلات است نه جعبه محصولات آرایشی بهداشتی، بلکه یک برنامه پانزده دقیقه‌ای است برای  کودکان که از اول دسامبر تا بیست و چهارم دسامبر هر شب پخش می‌شود. امسال برای اولین بار به واسطه حضور خواهرزاده‌های نیکلاس اولین فسمت یول کالندر رو دیدیم. 

۱۳۹۷ خرداد ۲۸, دوشنبه

پروموشن دکترا

اولین جشن فارغ التحصیلی یا ارتقاء در دانشگاه اوپسالا در سال ۱۶۰۰ و آغاز قرن هفدهم اتفاق افتاده و سنتی ۴۰۰ ساله است. این جشن دو بار در سال برگزار می‎‌شود. یکی جشن بهاره و دیگری زمستانه.  در این سنت دانشگاهی کسانی که در یک سال اخیر رساله دکترا خود را دفاع کرده باشند ارتقا پیدا می‌کنند و دانشنامه خود را دریافت می‌کنند. در جشن بهار آنهایی که پنجاه سال از دکتر شدنشان گذشته نیز مجددا دانشنامه ای دریافت می‌کنند و در جشن زمستان علاوه بر دکترهای تازه، دکترهای افتخاری هم دانشنامه می‌گیرند.
مراسم بسیار باشکوه و به همان سبک قدیمی است. همه دکتراهای مرد باید فراک بپوشند و زنان لباس بلند. دانشکده های مختلف شرکت دارند اما به سبک و سیاق سابق اولویت با دانشکده های علوم دینی، حقوق، پزشکی شیمی است و سپس فلسفه . البته درگذشته هرچیزی جز چهار مورد اول در ردیف فلسفه قرار می‌گرفت اما الان رشته های انسانی و تکنیک جدا از فلسفه هستند. آن دانشکده های قدیمی که به عنوان رشته های برتر حساب می‌شوند نمادشان کلاهی مخصوص است( برای هر دانشکده تفاوتهای جزیی وجود دارد) و برای رشته های دیگر شاخه زیتون. البته به اینها نشانه های افتخار می‌گویند که شامل کلاه یا شاخه زیتون هم به معنای آزادی هم به معنای قدرت، دانشنامه و حلقه است.  داشتن حلقه اجباری نیست و هرکس بخواهد خودش جدا سفارش میدهد. حلقه نشانه تعهد است و در واقع ازدواج با علم. 
مراسم راس ساعت ۱۲ در سالن آمفی تثاتر دانشگاه اوپسالا آغاز می‌شود. اول نمایندگان نیشن های دانشجویی با پرچمهایشان وارد می‌شوند و هر پرچم را در یک ستون سالن قرار می‌دهند. بعد پروفسورهایی که قرار است دکترها را ارتقا بدهند (پروموتور) ، سپس دکترهایی که پنجاه سالگی دکتر شدن را جشن می‌گیرند و بعد چهاردانشکده برتر و بعد سه دانشکده فلسفه و در انتها اسقف اعظم و رییس دانشگاه. در تمام مدت مدعوین باید سرپا باشند و تا زمانی که رییس دانشگاه ننشسته کسی حق نشستن ندارد. در تمام مدت برنامه که معمولا سه ساعت است موسیقی زنده اجرا می‌شود.
زبان مراسم لاتین است اما اگر پروموتور بخواهد می‌تواند به سوئدی اجرا کند. برای هر دانشکده یک پروموتور است. به این صورت هم هست که پروموتور پشت تریبونی قرار دارد که دوطرفش هم پله است. فرد دکتر را صدا می‌زند، او از یک سمت می‌رود دم پله، پروموتور بر او درور می‎فرستد و می‌گوید:کلاه( یا شاخه زیتون) را از من قبول کن و کلاه را بر سر آن دکتر می‌گذارد،در این لحظه از قصر توپی هوا می‌کنند،  بعد دستش را می‌گیرد از پله ها بالا می‌برد به سمت دیگر و به او کمک می‌کند از پله ها پایین برود و در نهایت به او می‌گوید: خدا نگهدار. آن دکتر دانشنامه اش را می‌گیرد و می‌رود. وقتی همه افراد از آن دانشکده دانشنامه هایشان را گرفتند می‌ایستند و پروموتور از آنها برای تلاششان در مسیر دانش و آگاهی تشکر می‌کند و برایشان آرزوی موفقیت در عرصه علم و دانش می‌کند.
بعد از اینکه همه دانشنامه ها را گرفتند مراسم تمام می‌شود. و سه ساعت بعدش در سالن بزرگ قصر اوپسالا ضیافت شام است که آنجا هم همه باید با لباس فرم و مجلسی باشند. 

۱۳۹۶ مرداد ۳۱, سه‌شنبه

سوراسترومنینگ

یکی از دیگر سنتهای سوئدی خوردن یک ماهی ترشیده است. هرساله سومین پنجشنبه ماه آگوست افتتاحیه این سنت است. یکی از تجربیات بسیار بدبو! بله این غذا که ماهی های داخل کنسرو است به حدی بدبوست که فکر می‌کنید یک ماهی گندیده جلویتان گذاشتند. توصیه می‌شود در خارج از خانه قوطی اش باز شود که از شدت بدبویی خفه نشویم. 
از قرن ۱۶ به دلیل کمبود نمک ترشاندن( مخمر کردن) مواد غذایی یکی از راههای حفاظت و نگهداری مواد غذایی شد. این ماهی ( استرومنینگ از خانواده شاه ماهی) در بهار صید میشود، در آب کم نمک به مدت شش تا هشت هفته مخمر می‌شود بعد در قوطی کنسرو شده و به بازار عرضه می‌شود. بیشتر این سنت در شمال سوئد و به صورت متداپل برگزار می‌شود اما در باقی نقاط هم طرفداران خودش را دارد. 
نحوه خوردن سنتی این است که ماهی را تمیز می‌کنیم، روی نان نازک خشک و ترد کره زده، سیب زمینی پخته شده، پیاز قرمز نگینی شده و ماهی تمیز شده را قرار می‌دهیم( بعضی ها پنیر هم میگذارند) بعد یک لایه نان دیگر گذاشته و میل می‌کنیم. طعم ماهی شور و ماهی هم خام است. 
به نظرم برای هوای بسیار گرم تابستانی ترکیب جالبیست( فارغ از بوی بی نهایت بد گندیده مانندش). خلاصه امشب من خیلی حرفه‌ای طور سه عدد ساندویچ سوراسترومنینگ خوردم که به تجربه اش می‌ارزید.



۱۳۹۲ دی ۳, سه‌شنبه

بوفه کریسمس سوئدی

مراسم کریسمسی که در سوئد برگزار می‌شود در واقع سنتی قدیمی و به جا مانده از دوران وایکینگها به نام "یول Yule" است و در اصل به میلاد مسیح ارتباط ندارد. در واقع زمانی که دین مسیحیت در سوئد آمد آن سنت دیرینه به جشنی برای کریسمس تبدیل شد. تقریبا این اتفاق در بیشتر فرهنگها و ملت‌ها افتاده، مثل تقارن شب یلدا با کریسمس یا همزمانی نسبی با هانوکا (عید روشنایی یهودیان).همیننطو که بسیاری از سنت‌های کریسمس برگرفته از آیین میتراییسم است. در زبان سوئدی تبریک کریسمس به مفهوم میلاد مسیح نداریم. وقتی جمله سوئدی "گود یول God Jul" را بزنید ترجمه اش می‌شود:«کریسمس مبارک» اما در واقع شادباش "یول Yule" است.

در بیشتر کشورها جشن کریسمس روز بیست و وپنجم دسامبر، مصادف با میلاد مسیح است اما در سوئد عصر بیست و چهارم دسامبر که  "یول آفتون Julafton"  نام دارد را جشن می‌گیرند و کادوهای زیر درخت کریسمس را باز می‌کنند. درملیتهای دیگرغذای مخصوص کریسمس غالبا بوقلمون و سیب زمینی و سالاد کلم است، اما در سوئد بوفه ای که  "یول بورد Julbord" نام دارد.

تقریبا از حدود ساعت دوعصر افراد خانواده دورهم جمع شده و تا پاسی از شب می‌خورند و می‌آشامند. شروع مهمانی با شراب داغ یا گلوگ Glögg است که با کشمش و بادام مخلوط می‌کنند و همراه با بیسکوییت دارچین و زنجبیل معروف به پپرکاکا Peppar kaka می‌خورند

غذاهای بوفه سوئدی یا یول بورد  شامل انواع اقسام غداهای سرد و گرم به شرح زیر است: 
یک نوع ماهی به نام سیل ( در انگلیسی هرینگ) که در مواد مختلفی خوابانده شده، معروفترینش در پیاز هست و خردل ولی حدود هفت هشت نوع دیگر هم دارد. 

ماهی آزاد شور شده، ( سرد و گرم) به همراه شوید تازه. 



 تخم مرغهای پخته ای که با  انواع خاویار یا میگو سرو می‌شود.




 انواع و اقسام فراورده های پروتئینی از گوشت خوک و بره. در زبان سوئدی " خینکا- گاهی تلفظ شینکا- Skinka" یعنی قسمت تحتانی، در نتیجه به محصولات تولید شده از این بخش خینکا گفته می‌شود( در توضیحش نوشته بهترین قسمت گوشت خوک). در دوران کریسمس این خینکاها به اشکال مختلفی درست می‌شوند. معمولا پخته شده هستند ولی خام و نیم پز و دودی شده و... هم دارند. که معمولا با خردل خرده می‌شود.



دررستوران‌هایی که میز کریسمس میچینند در بخش غذای سرد تنوع بیشتری است و انواع واقسام پاته هم دارند.


بعد میرسیم به میز غذای گرم که شامل کوفته قلقلی مخصوص سوئدی است که به سوئدی "شوت بولار Kött bullar" و به انگلیسی "Swedish meatball" معروف است. معمولا با مخلوطی از گوشت خوک و گوساله درست می‌شود. ولی خب کسانی که گوشت خوک نمی‌خورند می‌توانند فقط تنها از گوشت گوساله یا گوسفند استفاده کنند. 

غذای دیگرنوعی گراتینه سیب زمینی هست اما اسمش مثل میرزاقاسمی ما نام یک فرد است که احتمالا مبتکر این غذا بوده: " یانسونس فِرِستِلسه Janssons Frestelse". مخلوطی از سیب زمینی با ماهی آنشیو.

 سوسیسهایی دارند که معروفند به "سوسیس شاهزاده -پرینس کُروPrinskorv" این سوسیس‌ها کوچک‌تر از سوسیسهای معمولی هستند. ( البته در مقایس اندازه سوسیسهای اینجا که معمولا همان سوسیس آلمانی هستند، ولی اندازه قدی این سوسیسها اندازه سوسیهای کوکتل ایران ولی بسیار بسیار لاغر تر است) ،

سیب زمینی پخته، سالاد کلم قرمز، انواع و اقسام نون با طعم دارچین و زنجبیل، پنیر های متنوع، کره هم که جز لاینفک یک میز سوئدی است و نان خشک وترد سوئدی که بهش میگن "کِنِک برود knäck bröd" .






نوشیدنی معمول این دوران هم یک مثلا کوکاکولای سوئدی است که بهش میگن Julmust. 
برای دسر هم در درجه اول شیربرنج با دارچین و شکر است به علاوه انواع اقسام شیرینی های سوئدی از نان و بیسکوییت دارچینی تا نان و شیرین زعفرانی و باز یه شکلات به اسم کِنِک Knäck که اینجا معنی تافی می‌دهد. از همین شکلات تافی ها ولی خیلی سفت‌تر. 



روز کریسمس یعنی  بیست و پنج دسامبر، روزیست که کمتر کسی درخانه می‌ماند. همه خودشان را برای مهمانی و نایت کلاب آماده می‌کنند و یکی از روزهایی است که مصرف الکل بسیار بالاست، برای همین روز بعدش را روز "پیتزا خوران" نامیده اند چون بیشترین پیتزا در این روز سفارش داده می‎شود (معمولا بعد از مصرف بسیار الکل بدن غذای چرب میطلبد). اما اسم اصلی این روز« آننانداگ یول annandagjul» است که همزمان با آن بزرگترین حراج سال که معروف به حراج بین تعطیلات است شروع می‌شود.


۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه

چشن والبوری

 جشن والبوری  ،جشنی که از صبح مردم تو خیابون هستند و در حال خوردن آبجو تا شب و در این وسط برنامه هایی هم به صورت رسم و رسوم قدیمی برگزار میشه. کل برنامه به این صورته:
8 صبح، صبحانه شامپاین و توت فرنگی
10 صبج: مسابقه قایقرانی ( از یک هفته قبل دانشکده های مختلف دانشگاه اوپسالا شروع میکنند به قایق ساختن با فویل، و باید خلاقیت هاشون رو نشون بدن، این قایقها یکی یکی در روز والبوری به آب انداخته میشن و مردم هم تشویق میکنن، معمولا قایقها در اولین شیب رودخونه میشکنند و قایق سوارها تمام طول رودخونه رو شنا کنن میرن، گاهی شدت جریان رودخونه زیاده و افراد رو با خودش میبره در واقع برنده ای هم نداره فقط برنامه ایه برای تفریح و خنده)




ساعت 12-1 ظهر: دانشجوها و مردم به سمت پارکهای شهر مخصوصا پارک اکونومیکوم میرن و در اونجا باربیکیو راه میاندازند، (امسال البته مثلا ممنوع بود، یک سری از ما تونستیم باربیکیو داشته باشیم اما سری دوم پلیس امد و خاموش کرد!)
 3 عصر: همه جلوی کتابخانه قدیمی دانشگاه جمع میشوند، سوئدی ها معمولا با کلاههای فارغ التحصیلی* در صفهای اول می ایستند، رییس دانشگاه با همراهی جند نفر دیگر از روی بالکن شعری با مضمون خوش امد گویی به بهار میخواند و در انتهای شهر همه با هم کلاه هاشون رو سه بار بالا و پایین میبرند. بعد از این مراسم موسیقی کلاسیک در سالن مرکزی دانشگاه اوپاسلا برگزار میشه
9 شب: در منطق قدیمی شهر- گاملا اوپسالا- هیمه ای بزرگ از وسایل کهنه و خار و خاشاک درست میکنند( البته در نقاط دیگری هم هست اما اصلی و سنتی اش در قسمت قدیمی هست) و بعد اتش میزنند که بدیها و کهنگیها در استانه بهار از بین برن! بعد که اتش به نیمه میرسد اتش بازی زیبایی هم انجام میدن و این انتهای مراسم های رسمی شهر است.

در لابلای این ساعتها نیشن های دانشجویی برنامه های متنوعی دارن که معروفترینش دوش شامپاین است. در دو سه نیشن دانشجو ها جمع میشن و روی سر هم شامپاین میریزن، در بعضی نیشن ها هم شامپاین با شلنگ رو سر مدعوین ریخته می شود! انتهای شب در مکانهای دانشجویی مهمانی های متعددی برپاست و بهترین برنامه ها در کلوب ها برگزار میشه. و اینطوری یک روز پر از مستی سپری میشه. 

پی نوشت :
1- فردای والبوری تا جایی که من خبر دار شدم 10 نفر آسیب دیده بودن که فقط دو نفر راهی بیمارستان شدند، یکی دو ماشین آتش زده شد، اما امار دقیقی از جرم و جنایتهای اون شب ندارم فقط اونطور که میشه حدس زد اتفاق جدی نیفتاد و تصور کنید که چیزی بالغ بر 20 هزار نفر در سطح شهر حضور دارند و البته مست!
2- بیشترین شرکت کننده مسابقه دختر ها بودند، یکی از بیشترین قایقهایی که تشویق شد قایقی که بود که دسته هاش به شکل آلت تناسلی مرد بود و با نوشته هاش مردها رو دعوت به استفاده از کاندوم میکرد. قایق دیگه ای که خیلی باعث خنده شد مربوط به بچه های بخش فاضلاب بود که روی قایق نوشته بودن: We Suck For You


۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۰, یکشنبه

بالاخره آفتاب و جشن والبوری

سال گذشته هر وقت سوئدیها رو که یه سوسوی آفتاب میدیدن مثل مورو ملخ میریختن بیرون و لباسهای تابستونی میپوشیدن و دورتا دور رودخونه مینشستن انگار که گرمتریرین روز ساله در حالیکه من هنوز دو سه تا بلوز روی هم میپوشیدم و تحمل یک ثانیه نشستن تو اون هوا رو نداشتم ، میدیدم یه ریز بدو بیراه نثارشون میکردم و همش هم میگفتم: "ندید بدیهای آفتاب ندیده!" دیروز منم عین همون سوئدیهای ندید بدید دم آب نشسته بودم و با اینکه باد داشت من و میبرد به روی مبارک نمیاوردم! درست مثل سوئدیهای ندید بدید  با نوشین رفتیم یکی یه دونه بستی گرفتیم، خندون و بستی خوران راه افتادیم کنار رودخونه و در جهت مخالف باد قدم زدیم که حداقل باد آفتاب رو کوفت نکنه برامون که رسیدیم به "گاملا توریه- Gamla Torget" یعنی میدان قدیمی شهر! اگر فکر میکنید که این میدان قدیمی شهر مثلا یه چیز خاصیه سخت در اشتباهید! بنده تا همین چند ماه پیش نمیدونستم اونجا همچین اسمی داره چون برای من لب رودخونه محسوب میشد نه بیشتر! توریه اش هم (همون میدان) شاید مرز اسفالت خیابون و سنگفرش باشه! در هر صورت معمولا اونجا چهار تا نیمکت به سمت رودخونه گذاشته شده و معمولا افتاب که در میاد همه رو اون نیمکتها نشستن! ما هم درست مثل سوئدیها رفتیم رو نیمکتها نشستیم  خلاصه کلام اینکه درست مثل ندید بدیهای آفتاب ندیده، تا اخر شب دلمون نیومد بریم خونه! لازم به ذکره که  لباسی که پوشیده بودم لباسی بود که روزهای اخر تابستون میپوشیدم!!!!!
خب ازاین گزارش مفصل بگذریم میرسیم به تعطیلی چهار روزه این هفتمون! روز دوشنبه جشن آخر آپریله که معروفه به والبوری و بزرگترین جشن فقط در اوپسالا و رسما تعطیل نیست اما "رسما " تعطیله! سال قبل هم در موردش نوشتم اما خب اطلاعاتم ناقص بود و یه چیزهایی کلی از جشن میدونستم الان بخاطر یه کم سواد سوئدی که پیدا کردم از تو روزنامه محلی کلی اطلاعات نصیبم شد. مثلا یکی از چیزهایی که سال قبل نوشته بودم و حالا میدونم اشتباه بوده کلمه کوالبوری بود! من فکر میکردم kvalborg مینویسن، valborg (والبوری) میخونن! اما امسال فهمیدم که نِیشِن ها همیشه از دو روز قبل به استقبال جشن اخر آپریل میرن و برای همین مثلا مهمانی های دوروز قبل اسمش هست Skvalborg، یه شب قبل هست Kvalborg، و خود روز سی اپریل هست Valborg. اینجا تقریبا همه مخصوصا دانشجوها از یک ماه پیش منتظر والبوری هستن، یک ماه قبل روی ساختمان کتابخانه قدیمی دانشگاه - قدیمی ترین کتابخانه دانشگاهی اسکاندیناوی با قدمت بیش از 500 سال- یه تابلوی بزرگ زده بودن که روز شمار والبوری بود با دقیقه و ثانیه و صدم ثانیه! هر کس هم بهت میرسید اولین سوالش این بود" والبوری برنامه ات چیه؟ یکی از همکلاسیهام که کلا تقویمش با والبوری شروع میشه، مثلا میگفت: just one week befor Valborg, یا two days after valborg!
جالا چرا این والبوری انقدر اهمیت داره؟ برای اینکه این سوئدیها، کماکان ندید بدید، در این روز از سر صبح تا اخر شب میتونن در خیابون مشروب بخورن! البته ظاهرا قاعدتا و قانونا غیر قانونیه اما خب استثنا در اون روز کسی برای خوردن مشروب در مکان عمومی و خیابان جریمه نمیشه! البته با حساب اسکوالبوری و کوالبوری سوئدیها و دانشجوها سه روزو سه شب بی وقفه مشروب میخورن! 

جشنهای سوئدی ها و چیزهایی که براشون خیلی هیجان انگیز محسوب میشه و پیش بچه مهدکودکیهای ایران بذاری قهر میکننن، همیشه این رو به ذهنم میاره که" وقتی ملتی دغدغه سیاسی، اقتصادی و احتماعی نداشته باشد با حداقلها جداکثر لذت را میبرد" بله سوئدیهای بی دغدغه- نسبت به ما بی دغدغه- ساده ترین و بی مزه ترین اتفاقات هم براشون پر از هیجان وبی نظیر محسوب میشه و یحتمل بعد از تعطیلات دائم همه بهم میرسن ومیگن : دِ وار میکِت رولیگ. دِ وار فانتاستیک!!! (ترجمه: خیلی بامزه بود ، فوق العاده بود)