‏نمایش پست‌ها با برچسب اعتراضی/انتقادی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اعتراضی/انتقادی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ بهمن ۵, یکشنبه

آزادی بیان در اروپا


 آزادی بیان ثمره مبارزات مردم فرانسه است. مبارزاتی که با شعار "آزادی، برادری و برابری" برپا شد. ادمهای بزرگ آن دوران جمع شدند تا پایه و اساس حق بشری رو تدوین کنند. آزادی بیان در مقابل قدرت مطلقه کلیسا- مذهب- شکل گرفت. چیزی که کلیسا- مذهب- به خودش اجازه میداد از دیگران دریغ کند و خوب و بد را تشخیص بدهد. کسی حق نداشت چیزی جز اموزه های کلیسایی بگوید. وگرنه توهین به مقدسات بود. آزادی بیان یک تعریف کلی دارد: "هر کسی حق دارد بدون ترس و واهمه باورهای خود را به هر روشی که میپسنند بیان کند". با این تعریف کلی همه انسانها حق دارند حرف و نظر و باورشان را بیان کنند. هیچ کس هم حق ندارد این حق را از کسی بگیرد.
آزادی بیان، مثل باقی مفاهیم اجتماعی- سیاسی- انسانی، به مرور زمان دستخوش تغییراتی شد جاهایی محدودتر شد و جاهایی باز تر.  مثلا در بیشتر کشورها نوشتن و تایید هولوکاست ونسل کشی ممنوع است. البته در واقع ممنوع نیست "بهتر" است گفته نشود. کمی که به قضیه عمیق شویم و البته کمی به عمق فاجعه نگاه کنیم میبینیم بیان هم رایی با اتفاق هولوکاست فارغ از اصول انسانی است. هولوکاست یک فاجعه انسانی بود که انسانهای زیادی صرفا بخاطر نژادشان- نه حتی دین- بی هیچ دلیلی راهی اردوگاههای مرگ شدند و زنده زنده سوزانده شدند. دفاع و تایید چنین عملی با استفاده از آزادی بیان ، استفاده از یک اصل حقوق بشر علیه اصل دیگر حقوق بشر –حق حیات- که بسیار مهمتر هست،  است. انسانهای زیادی میتوانند باور داشته باشند که عده ای پست تر از عده دیگر هستند. اما دفاع از کشتار و مطرح کردنش را نمیشود در زمره آزادی بیان قرار داد. این مسئله مسئله اعتقادی و مذهبی نیست بلکه یک مسئله انسانی است. بسیاری یهودیان کشته شده شاید هیچ باور مذهبی هم نداشتند صرف یهود بودنشان- یهود بودن بار مذهبی ندارد یعنی مثل مسیحی بودن و مسلمان بودن نیست، یهود بودن یعنی نژاد یهودی یا به قولی بنی اسراییل-  کشته شدند. باورهای نازی که به برتری نژادی میپردازد و باقی مردمان را سزاوار مرگ میداند یک باور ضد انسانی است که بیانش موجب تهدید زندگی انسانهای بسیاری می شود.  پی محدودیت برای این نوع عقاید نه تنها مغایر با آزادی بیان نیست که لازمه فرم دادن به آزادی بیان است. اما کشیدن کاریکاتور، نقد یک مذهب و پیروانش موجب تهدید زندگی آن افراد نمیشود. فقط باورهایشان مورد نقد و تمسخر قرار میگیرد. در جامعه ای که به اصل جدایی دین از سیاست، غیر مقدس بودن مذهب و هر باور دیگری اعتقاد راسخ دارد، نقدو تمسخر مذهب منافاتی با آزادی ندارد. این اتفاق نه فقط درباره اسلام که درباره تمام ادیان الهی صورت میگیرد. در دوران میانی بیان حرفی خلاف باور مذهبی و قدرتمنداران مذهبی- کلیسا و کلیسایی ها- با مجازات مرگ روبرو بود. اما دستاورد اصلی تمام مبارزات پروتستانیسم یا اصلاحات دینی در اروپا برداشتن قداست از مذهب کاتولیکی بود. هرچند که این قداست از شاخه ای به شاخه دیگر رسید اما در نهایت مسیر اروپا مسیری بود برای رسیدن به زدودن قداست از مذهب.  برای طی همین مسیر هست که اگر کاریکاتور مسیح کشیده شود یا موسی ، شاید مذهبیان مسیحی و یهودی اعتراض کنند که اعتراض هم حق مسلم است و متناسب با آزادی بیان، اما این دلیلی نمیشود که بگویند بخاطر اینکه به مقدسات ما توهین شده حق آزادی بیان را از این مجله بگیریم. به قول آقای سرکوهی اگر بخواهیم لیستی از این که چه چیزی توهین محسوب میشود تهیه کنیم باید مجمعی بزرگتر از سازمان ملل داشته باشیم و لیستی چند هزار موضوع! در واقع باید دید توهین چه چیزی هست؟ شاید چیزی که از نظر من توهین باشد از نظر دیگری توهین نباشد. اینکه من نوشته های یک روزنامه را دوست نداشته باشم یا حرفهای یک سیاستمدار، یا یک فعال سیاسی و اجتماعی را ، و اگر فکر کنم با حرفهایش دارد به باورهایم چنگ می اندازد، دو راه دارم؛ یا از حق آزادی بیان استفاده میکنم و برای رد حرفهایش استدلال میاورم، یا ترجیح میدهم چنین نظراتی را نخوانم، نشنوم و نبینم. چون من فکر میکنم او دارد به باورهایم توهین میکند و خودش فکر میکند دارد براساس حق آزادی بیان باورهایش را بیان میکند بدون ترس و واهمه. حالا این بحث  را برسانیم به باورهای مذهبی. کشورهای مختلف محدودیتهایی برای آزادی بیان- نه سلب حق آن بلکه محدود کردنش برای دور کردن تنش از جامعه- ایجاد کرده اند اما پاسخ اینکه چرا فرانسه چنین محدودیتهایی ایجاد نمیکند را باید در تاریخ پر اتفاق این کشور جستجو کرد. فرانسه کشوری است که خونهای زیادی در راه آزادی ریخته شده، مذهب و قدرت مذهبی ضربه های مهلکی به حقوق انسانی زده. پایبندی این کشور به اصل آزادی بیان بدون محدودیت بخصوص در قبال مسائل مذهبی، در واقع پایبندی به اصول انقلابهایش هست. اگر امروز فرانسه قانونی تصویب کند که در آن نقد باورهای مسلمانان و یا کشیدن کاریکاتور از افراد مقدس اسلامی ممنوع شود، یعنی بازگشت به قرنها پیش. چون بلافاصله مسیحیان متعصب هم خواستار این میشوند که به مقدساتشان- پاپ و انجیل- توهین نشود، یهودیان مذهبی هم خواستار میشوند که هیچ نقدی به باورها و پیامبرشان نشود. و این یعنی نابود کردن تلاش چند صد سال مبارزات آزادیخواهی. کشورهای دیگر این پیشینه را به شکلی که فرانسه داشته ندارند.
خلاصه کلام، به سخره گرفتن باورها و مقدسات مذهبی به معنای توهین نیست و نمیشود صرف اینکه یک دسته ای فکر میکنند که به مقدساتشان توهین شده برای آزادی بیان حد و مرز گذاشت. اما بیان آرا و عقایدی که موجب مرگ انسانی میشود، یا دفاع از کشتار و جنایت هست مغایر با اصول انسانی است و باید محدود شود. یک عده استدلال دارند که آزادی بیان برای تمسخر باورهای مذهبی باعث ایجاد نفرت در جامعه مورد تمسخر قرار گرفته میشود  و برای دوری از تنش از نظر اخلاقی بهتر است بیان نشود و بلافاصله مقایسه میکنند با مسئله هولوکاست یا ممنوعیت باز نشر عقاید هیتلر. اما به نظر من – بنا به دلایلی که بالا ذکر کردم- این قیاس ها مع الفارغ هستند. اگر بخواهیم به مقدسات هر دسته و گروهی اخلاقا احترام بگذاریم چیزی به اسم ازادی بیان باقی نمیماند. بهتر است به جای محدود کردن آزادی بیان، میزان تحمل را در افراد دیگر بالا ببریم و یا آن افراد با استفاده از آزادی بیان بدون ایجاد رعب و وحشت و تهدید به نقد آن عقیده و بیان بپردازند. اینکه در این مسئله مسلمانها قشر آسیب پذیر به حساب میایند دلیلش این است که دیگر مذاهب این دوره ها را طی کرده اند و در واقع جوامع مدرن و دموکرات پایبند به اصول حقوق بشر- به صورت نسبی- این راهها و بحثها را رفته اند و نتیجه اش پیروزی حق ازادی بیان بر باورهای مذهبی بود. مسلم هست که فرانسویان با پیشینه تاریخی مبارزه برای حق ازادی بیان و آزادی خواهی تن به خواسته های اقلیتی متعصب نخواهند داد.
در پایان از بحث فرانسه  ازادی بیان خارج شویم و به آزادی بیان در فضای مدیای ایرانی بپردازیم. من یکی از کسانی هستم که با استفاده از حق آزادی بیان، انطور که خودم دلم میخواهد بی ترس و واهمه نظرم را درباره موضوع و یا افرادی ابراز میکنم. در بسیاری مواقع از کلماتی چون احمق، نادان و بی فرهنگ استفاده میکنم که به زعم بسیاری این ها توهین محسوب میشود اما از نظر خودم بیان واقعیت سطحی نگری و کم دانی افراد. به هر حال هیچکس حق ندارد این حق را از من بگیرد که حرفی نزنم. لزومی هم ندارد که به من احترام بگذارند. یکی از جمله های به غلط رایج شده این روزها این است که "من به عقیده شما احترام میذارم" ، در حالیکه مخالف آن عقیده هستیم. درواقع به قول مهدی خلجی این وظیفه شهروندان نیست که به عقیده هم احترام بگذارند- فقط میتوانند به عقیده های هم گوش بدهند و مانع از ابراز عقیده بخاطر مخالف بودن نشوند-  بلکه دولتها هستند که باید به تمامی عقاید تا جایی که با جان انسانها سرو کار ندارد احترام بگذارند و فضایی ایجاد کنند تا همگی بتوانند از حق ازادی بیان استفاده کنند. پس تا وقتی که صحبت و نظر من باعث سلب حق حیات یا سلب حق آزادی بیان و بازی با آبروی افراد نشده، هیچ چیز توهین و بی احترامی و غیر بشری نیست. تنها مواردی که به نظرم باید مانع از آزادی اش شد آرا و عقاید و باورهایی است که تحجر و توحش دارد و به اصطلاحی دشمن انسان و آزادی است. هر چیزی دیگری که به نظر ما توهین است تنها راهش مجادله و گفتگو است نه تقاضای محدود کردن حق آزادی بیان یا دستور قتل!

۱۳۹۳ دی ۱۹, جمعه

غرب وحشی، عقده چپ!

خبر برخلاف عده ای که فکر میکنند اصلا ساده نیست، در روز روشن دو مرد مسلح به دفتر نشریه ای که سالهاست دارد هفتگی با کارتونهایش مذهب، سیاست، اجتماع را به سخره میگیرد حمله کرده و هشت زورنالیست و دو پلیس را میکشند. خبر اصلا ساده نیست، این اتفاق در پاریس، قلب فرانسه،سمبل مبارزه با استبداد دینی، استبداد پادشاهی، جایگاه روشنفکری، هنر، تاریخ، دموکراسی، حقوق بشر، ازادی، امنیت و مدارا، افتاد. شاید روزگاری نه چندان دور از دل همین پاریس فرمان استعمار الجزیره صادر شد اما روزگاری نه چندان دورتر، از همین پاریس دستور خروج از الجزیره صادر شد با تمام تهدیدها و ترورهای وحشت زا. فرانسه یعنی " ترس بی معنی است" . در زمان استقلال الجزیره یکی از بزرگترین گروههای تروریستی اروپایی در فرانسه علیه مردم فرانسه و دولت حاضر فرانسه عملیات گسترده تروریستی به خرج دادند، اما دولت وقت فرانسه تن به این همه ترور نداد و یک قدم از اقدامش، یعنی خروج از الجزیره عقب ننشست تنها برای اینکه فرانسه کشوری بود که باید الگو میشد در پایبند شدن به حقوق انسانی! فرانسه از مدارامند ترین کشورها با اقلیتهای دینی بود و هست، جمعیت زیادی از کشورهای آفریقایی ساکن این کشور هستند- چه آنها که بر اساس مستعمره بودن فرانسوی شدند و چه بعدها به صورت پناهجو به این کشور آمدند- فرانسه همینطور، کشورِ ازادی خواهی است. نماد بزرگی از مبارزات آزادیخواهی با دو انقلاب بزرگ. فرانسه را مهد دموکراسی هم میدانند، اگر مهد نباشد قطعا یکی از بزرگترین و موفق ترین دموکراسی های جهان است.  بله اتفاق اصلا ساده نبود، این حمله، حمله به ژورنالیست و فرانسه نبود، حمله به دموکراسی، ازادی، و مدارا بود.
در این اتفاق باید با دو نوع تفکر کلنجار میرفتی، یکی ایرانیانی که آنقدر از اسلام زده هستند که با تمام نفرت موجود در خودشان علیه اسلام، مسلمانها و عربها مینوشتند بی توجه به اینکه این میان میلیونها مسلمان سالهاست دارند در فرانسه زندگی میکنند بدون اینکه تهدیدی ایچاد کنند، و سوی دیگر چپی های ایرانی که فقط منتظرند که داستان جدیدی سر هم نمایند تا کاسه کوزه ها را بر سر این غرب وحشی بیندازند! دسته اول را میشود باهاشون کنار آمد چون معمولا جز رشنفکر ها نیستند اما دسته دوم بدجور کار سخت و روان فرسایی است.
یک نفر نوشته "ماشین رسانه غربی" به کار افتاد. این ماشین رسانه غربی ساخته ذهن چپی های ایرانی است. اینکه میگم ایرانی برای این هست که من اینجا تمام دوستان غیر ایرانیم تفکرات چپ دارند و منتقد شدید بسیاری از سیاستهای جامعه های خودشان و حتی باورمند به تاثیر مدیا و شیطنتهای رسانه ای! اما هرگز درباره چنین اخباری تئوری توطئه نمیزنند! بله ایرانی های نازنین چپ گرا علاقه شدیدی دارند که با استفاده از فیس بوک و رسانه های- از سر اتفاق غربی- علیه ماشین رسانه غربی داستان سرایی کنند. اولین داستان سرایی آنها هم این است که رسانه های غربی حقیقت را نشان نمیدهند. و فقط یک سوی قضیه را نشان میدهند یا جهت دار هستند. چهار سال هست دسترسی آزاد به رسانه های جهان بی سانسور دارم. در چنین مواقعی اکثرشان را فعال میکنم تا اخبار مهم برایم به صورت نوتیفیکیشن بیایند. در توییتر و فیس بوک هم جدا جدا دنبالشان میکنم. چه سر جنگ اسراییل و غزه، چه سر اوکراین و روسیه، چه مسایل سوریه و چه این ترور وحشیانه، همیشه دو سوی جریان به صورت مساوی سهم داشتند. اگر از جانب نیروهای اسراییل میگفتند حتما خبری مشابه از سمت غزه هم داشتند. حتی بخاطر اینکه کشتار در غزه بیشتر بود بیشتر خبر به صورت ناخوداگاه پوشش کشتار در غزه بود. اما دوستان چپی تا یک بار خبر میامد که "بر اثر یک راکت دو خانه خراب شد" یا" یک نفر کشته شد" فریاد سر میدادند که این رسانه های غربی فلان فلان این همه در غزه کشته میشوند سکوت میکنند یک نفر کشته شد صدایشان در آمد! در حالیکه سکوت نمیکردند! در جریان ترور هم از لحظه ای که خبر درج شد، پا به پایش در تحلیلها همه سعی کردند حساب مسلمانان را از این عملیات جدا کنند و مانع از رفتارهای ستیزه جویانه افراطی های نژاد پرست بشوند. همانطور که در استرالیا اولین اقدام استرالیایی ها ایجاد هش تگ I’ll ride with you، بود تا مبادا عمل ابلهانه یک نفر باعث فشار و برخوردهای نامناسب با دیگر افراد صرفا بخاطر داشتن یک مذهب یا ظاهر و یا بک گراند مشابه شود. و یا در سوئد بعد از حمله به دو مسجد اولین اقدام سراسری این بود که مردم در روز جمعه پیش از نماز جمعه راهی مساحد کل کشور شدند و درهای ورودی مساجد رو با گل و کارتهای به شکل قلب پر کردند تا پیام حمایت و دوستی و مدارا بدهند. حال این دوستان چپ گرا چطور وانمود میکنند که روزانه مسلمانها زندگی سختی دارند، و هر لحظه با تبعیض و تحقیر رو به رو هستند و شر آسیب پذیز جامعه محسوب میشوند من واقعا ایده ای ندارم. البته همه این عزیزان از دل همین غرب وحشی علیه این غرب وحشی مینویسند. همینها که روزانه به شمارش تعداد عملکردهای برخلاف حقوق بشر در کشورهای غربی میپردازند جرات ندارند در کشور خودشان حتی اسم حقوق بشر را بیاورند، نه کشور خودشان که هیچ یک از کشورهای غیر غربی را در حدی نمیدانند برای زندگی کردن!
به طرز جالبی همیشه رفرنس خبری این افراد اخبار روسیه و ایران است. کمی هم بگذرد فارس میشود منبع موثق! میشینند با دقت برایت داستان را طوری تعریف میکنند که ثابت کنند این حادثه و تمام حوادث مشابه دستپرورده خود غرب هست! اینطور مواقع بیش ازحد یاد فیلم کشتن ندا میفتم که در نهایت از سوی دولت ثابت شد قاتل آرش حجازی است! و یا ترانه موسوی که زنده بود!
اصولا اولین رفتار این شرقی های غیر وحشی در رویارویی با ترور در غرب ، به جای همدلی و همدردی، گفتن: خودشان کردن حقشان بود، است. یا بلافاصله به رخ کشیدن تعداد کشته های غزه! در نود درصد کامنتها و استاتوس هاشون میگن: مگه خون غربیها رنگین تره!  من سوالم این است من غرب زده فکر میکنم خون غربیها رنگین تر، شما با این همه ادعا باید چشمت را بر نژاد و کشور و مذهب ببندی و هر چا هرکس به هر تعداد کشته شد اظهار همدردی کنی! اما مسئله این است که فقط ادعا دارند.
دیشب در بین کامنتها و بحثهای روان فرسا یک نفر نوشت "شورشی های سوریه" هنگ کرده بودم. یادم آمد تنها دولت بشار، دولت ایران و دولت روسیه مردم سوریه که ناچارا به مبارزه مسلحانه روی آورده بودند را شورشی میخوانند. در جوابش گفتم با این حساب تمام کسانی که در جنبش سبز شرکت داشتند فتنه گر هستند. به تریج قبایش برخور! با اینکه یکی از دلایل تعلل غرب در کمک رسانی به مردم سوریه- بجز وتوهای دم به دم روسیه- نگرانی از این بود که تجهیزات نظامی به دست افراطی ها بیفتد نه ارتش آزاد سوریه. این  عزیزان چپ گرا امروز چپ و راست مینوشتند: دلیل این اتفاق حمایت فرانسه از شورشی های سوریه بود و تجهیز کردن داعش!!!! یعنی این دسته به خودشان زحمت نمیدهند اخبار را از همین ماشینهای رسانه غربی بخوانند و بشنوند فقط میخواهند داستانهای خود ساخته ذهنشان را بازتولید کنند و یک عده از همه جا بی خبر هم بیایند برایشان سوت و دست بزنند!
از دیگر علایم بارز این افرادژست بیش از اندازه انسانی گرفتن هست مثلا امروز چند جا خوندم که نوشته اند: اینها مظنون بودند چرا باهاشون مثل متهم رفتار شد!!! یا ، اینکه صرف گفتن الله اکبر فکر کنیم مسلمان بودند قضاوت کردن است! آدم نمیداند به این طنزها بخندد یا بگرید! میدانید عزیزان گاهی بد نیست سر از کتاب و حفظ کردن خط به خط از قضا نویسنده های همین غرب وحشی، در بیایید و کمی، فقط کمی با مفاهیم واقعی زندگی کنید. الله اکبر یک سمبل بارز دین اسلام هست. از مسلمان عادی تا محافظه کار تا رادیکال این کلمه را مقدس میداند آنوقت ایا یک مسیحی میاید بگوید الله اکبر؟! آن هم الجزایری تبار؟ مظنون؟! طرف بعد از کشتن گروگانگیری کرده و در تماسهای تلفنی گفته حاضر به تسلیم نیست، و قبلا هم سابقه دست داشتن در عملیات تروریستی داشته و بهتر از هر کسی هم میداند قانون فرانسه اعدام ندارد، و بی دادگاه کسی را محکوم نمیکنند پس چرا به جای تسلیم شدن مقاومت میکند؟ اگر بی گناه باشد و یک اشتباه امنیتی رخ داده باشد میتواند در دادگاه از خودش دفاع کند. آیا فهمیدن اینها کار سختی است؟! البته این عزیزان احتمالا فکر میکنند دادگاههای فرانسه مثل ایران یا روسیه هست! از آن سو باز انگشت اتهام میگیرند به سوی دولت فرانسه که چرا این فرد را که یک بار محکوم شده آزاد گذاشته اند! باید به این ها گفت که اولا آزاد نگذاشته اند، طرف بعد از گذرداندن دوران محکومیت آزاد شد وطبق اصل حقوق بشر حق زندگی کردن دارد. اگر بخواهند دائم زیر نظرش داشته باشند باز میشود تبعیض! در کشورهای دموکرات قوانین زندان سخت و طولانی نیست، باور این کشورها این است که زندان جایی برای درست کردن فرد خاطی است نه تنبیه کردنش. در واقع این کشورها باور دارند که در زندان میشود یک فرد خاطی را به راه درست کشاند با روشهای روان درمانی نه تنبیهی! و بعد از اتمام محکومیت از نظر این جوامع او فردی ازاد است که میتواند به زندگی عادیش ادامه بدهد. اما این دسته از دوستان انتظار دارند که مثل ایران یا روسیه یا چین و کوبا با این افراد برخورد شود و با اعدام یا حبس ابد  تنبیهشان کنند. بله با این تفکر است که هنوز اعدام در ملا عام در ایران وجود دارد و هنوز وقتی پای بحث قصاص به میان میاید عده ای میگویند خب چیز بدی هم نیست! برای اینکه این افراد کلا با مفاهیم حقوق بشری و دموکراتیک آشنایی ندارند و فقط خطوط کتابها وتئوری ها را از حفظ برای خودشان میخوانند تا ژست روشنفکریشان کامل شود.
گاهی اوقات فکر میکنم اگر فقط بخواهیم بهصفحات و نوشته های این دسته از افراد مراجعه کنیم چیزی که در باره غرب در ذهنمان شکل میگیرد این است که در غرب هر روز مسلمانها تحت فشار هستند، یک خارجی هرگز پیش رفت نمیکند و هرگز در جامعه پذیرفته نمیشود، هر روز ماکله سیاه ها با ترس و لرز از خونه بیرون میرویم و هر روز با انبوهی از توهین، تحقیر، تجاوز به حریم شخصی رو به رو هستیم و برای جامعه جز یک کله سیاه نفهم نیستیم! حتی صفحه های این افراد را درباره ایران مرور میکنی و اگر از جای دیگر خبری نخوانی یک بهشت میبینی که دارد روز به روز به اصلاحات اساسی و دموکراسی نزدیک میشود. باور کنید در صفحه همان فردی که سوری ها را شورشی خواند از نرمش سوپریم لیدرمان نوشته بود و اینکه دارد حصر برداشته میشود و فضا باز شده است و ...
و اما در نهایت تفاوت این مردمان غرب وحشی با شما این است که وقتی فاجعه ای اتفاق میفتد همدردی میکنند هم با فاجعه دیده هم با کسانی که میتواند زندگیشان متاثر از این حادثه شود- در اینجا مسلمانان-. اما شما به جای همدردی دایره و دهل برمیدارید و حقش بد حقش بود، یا خب حالا که چی سه نفر کشته شدن میخواستن ننویسن، نکشن و ... راه میندازید و بعد اعتراض میکنید به ما که تحسین میکنیم این مدارا گری و تحمل غربیها را که" باز یک عده شروع کردند به گفتن این اروپاییهای خوب" بله این اروپاییها خوب هستند، خوب تر از شما که افکار پوسیده تان را هنوز به خرد مردم نا اگاه میدهید.
برای من خون سوری و غزه ای و اسراییلی و فرانسوی یه رنگ است اما برای شما خون غزه ای ها پررنگ تر است و این عین نژاد پرستی است که دائم دارید غرب را متهم به آن میکنید. غرب وحشی بی هزینه غرب آرام نشده، فرانسه ، آلمان، سوئد برای رسیدن به امینت، ارامش، داشتن استانداردهای بالای حقوق بشری- نه صد در صد اما همیشه در تلاش برای رسیدن به بیشترین حد- زحمت کشیده اند ، کشته ها دادند، خونها ریختند، مغزها به کار بردند، زحمت کشیدند و به اینجا رسیدند. جتی اگر استعمار گر هم بودند حالا که نیستند دارند برای جبران در تمام آن کشورها با پول همین مردم غربی مدرسه میسازند، بیمارستان تجهیز میکنند، آب و غذا فراهم میکنند. شما چه میکنید؟ هیچ، فقط بالای منبر مینشینید و اراجیف بهم میبافید!

۱۳۹۱ فروردین ۱۱, جمعه

قانونهای احمقانه ای که معترض ندارند!


گاهی کاسه صبر ادم لبریز میشه از این همه سکون و سکوت سوئدیها! مردمانی که اعتراض رو یاد نگرفتند! 
در یک ماه اخیر به اندازه تمام یکسالی که از سوئد و سوئدیها و قوانینشون دفاع کردم ، علیهشون شدم! برای اینکه یکی دو تا از این قانونهای احمقانه شون خورد بهم! مهمترینش استفاده از تخفیف دانشجویی بود! بنده از سال گذشته تا حالا از تخفیف دانشجویی بهره مند بودم و این هیچ جا به نفعم نبود جز برای خرید کارت اتوبوس ماهانه ! البته کلا این شهری که من هستم با اینکه شهر دانشجویی محسوب میشه اما تخفیفات دانشجویی زیاد نداره، و در واقع من دانشجو با بقیه در خرج و مخارج فرقی ندارم، این اتوبوس هم چهار ماه اول مثل بقیه بود بعد نمیدونم آفتاب از کدوم ور بالا اومده بود که قانونش عوض شد و 30 درصد به دانشجوها تخفیف دادن ! 
اول مارچ که رفتم کارتم رو شارژ کردم دو سه روز بعدش کارت دانشجوییم اومد (ما هر ترم باید برای گرفتن کارت دانشجویی اقدام کنیم قبلا عضو انجمن دانشجویی میشدم و ترمی 250 کرون میدادم ولی این دفعه دیدم من که فقط میخوام از تخفیف استفاده کنم بیخیال عضویت در انجمنی بشم که نودو نه درصدش فقط به درد سوئدیها میخوره و لیسانس ها! ) خلاصه کارت امد و دیدم این دفعه روی کارت هولوگرام شرکت حمل و نقل استکهلم رو نزدن! و این یعنی من اگر در اتوبوس به کنترل بلیط بخورم و کارت دانشجویی رو نشون بدم که این هولوگرام رو نداره باید 1200 کرون جریمه بدم- چیزی حدود 300 هزار تومن!-  بلافاصله به انحمن ایمیل زدم و گفتم کارت رو اشتباه دادید که جواب داد شما دانشجوی نیمه وقت حساب میشی(چون تعداد واحدهات از 22 واحد کمتره) و برای دانشجوی نیمه وقت تخفیف سفر در نظر گرفته نمیشه! 
حالا بقیه تخفیف ها حساب میشه که شامل ده درصد تخفیف روی محصولات اپل هست! مثلا تصور کنید یک مک بوک 13000 کرونی 10 درصد تخفیف میگیره، خب بازم برای یک دانشجو زیاده و به کارش نمیاد! و یاد 5 درصد تخفیف در فلان فروشگاه که سال تا سال پا توش نمیذاری! خب این ها که به کار من نمیاد رو هنوز میتونم داشته باشم اونی که به کارم میاد و لازمه نه! یعنی کارد میزدن خونم در نمیامد! تصور کنید من فقط یه درس ده واحدی دارم اما تمام هفته باید برم دانشگاه-غیر از اخر هفته- اونوقت چون 10 واحد هست دانشجو نیمه وقت حساب میشم، یعنی به این فکر نمیکنن که دانشجو هر روز داره میره سر کلاس و باید این مسیر رو بره و بیاد! یه نامه بلند بالا و با لحن تند و البته تمسخر قانونشون نوشتم و مودبانه جواب دادن: همینه که هست! 
این همینه که هست نه از سر لجبازی و یا بدجنسیه، بلکه این بیچاره ها یاد نگرفتن در برابر یه قانون احمقانه اعتراض کنن و فکر میکنن چون قانونه پس درسته و اگر غلط باشه نماینده های مجلس حتما یه کاری خواهند کرد! و تا وقتی قانونه با تمام بدیش ما باید تابعش باشیم! این رو بارها در رفتارهاشون دیدم، سر این قضیه هم با بعضی از بچه های دانشگاه صحبت کردم دیدم میگن: آره واقعا قانون احمقانه ای !
دیروز یکی از بچه ها داشت میگفت که جریمه شده برای همین کارت اتوبوس چون هنوز کارت دانشجوییش نرسیده بوده، هرچی به مامور بلیط میگه بابا من اقدام کردم این هم قبضش خوب دو هفته طول میکشه تا کارت برسه، میگه به من مربوط نیست، و جرینگ 1200 کرون جریمه مینویسه! حالا دوستم تا دو هفته فرصت داره بره و ثابت کنه دانشجو هست و نامه ببره و مراحل اداری و دادگاهی طی کنه و 1200 رو پس بگیره!  حالا فکر کنید دوست من همون موقع اس ام اس زده به شماره ای که مربوط به همین کارته و فورا کارتش به صورت اینترنتی رو موبایل با لوگو دیده شده اما مامور میگفت نه و کار خودش رو میکرد! چون قانونش میگه کارت رو ببین نمیگه کارت موقت رو ببین!  
امروز هم رفتم یه بسته ای رو پست کنم، تنها پاکتی که روی پیشخوان بود از این پاکتهای بزرگ دو لایه بود و من فکر کردم فقط همون رو دارن و باید از همون استفاده کرد، صف هم انقدر شلوغ بود که با عجله باید آدرس رو مینوشتم و پست میکردم، تا مسئولش اومد گفتم لطفا پست سفارشی! و بعد بلافاصله پرسیدم چند روز طول میکشه برسه؟ گفت 3-4 روز! بعد اضافه کرد که پست معمولی هم 3-4 روز طول میکشه اما هزینه اش کمتره، چشمام چهار تا شد و گفتم خب برای چی پس هزینه پست سفارشی بیشتره؟ وقتی از نظر زمان یکی هستن؟ گفت شما پول بشتر میدی برای گارانتی! پوز خندی زدم و گفتم یعنی کسی که پول کمتر میده ممکنه بسته اش نرسه؟! گفت نه، ولی گارانتی نداره! گفتم اکی لطفا سفارشی! و تند تند آدرس رو نوشتم! وقتی اومدم پول بدم گفت: اها یادم رفت بگم شما اضافه بر پولی که برای سفارشی میدی باید پول پاکت رو هم بدی، اما برای معمولی فقط پول پاکت و تمبر رو میدی! یهو برق سه فاز از سرم پرید و داد زدم، زمانش که یکیه و فرقی نداره اما پولش دو برابره حالا باید یه چیزی هم اضافه تر بدم؟ گفت خب میتونستی از یه پاکت دیگه استفاده کنی؟ پاکت معمولی هزینه نداره! گفتم : پاکت دیگه اینجا هست من بردارم؟ گفت میتونستی بپرسی منم گفتم تو این شلوغی که همه میخوان زودتر کارشون رو راه بندازن و من از کجا بدونم که چنین چیزهایی شامل پست سفارشیه؟من میبینم یه نوع پاکت در سایزهای مختلف گذاشتید و فکر میکنم همونه فقط. خلاصه همه اینها رو با داد میگفتم و دلم میخواست بزنمش چون واقعا پول مفت بود و اخرش با عصبانیت گفتم: واقعا مسخره است، قانونتون مسخرست. پست عادی و پست سفارشی زمانش یکیه اونوقت یه چیزی هم باید اضافه بدیم! گفت نه شما گارانتی میکنی بسته ات رو! با پست معمولی هم سر سه یا چهار روز میرسه اما ممکنه گاهی دو سه روز بیشتر بشه و انوقت هیچ تضمینی نیست، اما اینجوری تضمین هست که سه چهار روزه برسه! گفتم نخواستم همون پست معمولی بزنید و خودکارو کوبیدم رو میزشون! 
و تا خود خونه داشتم بهشون بد و بیراه میگفتم، آخه مگه میشه پست عادی و سفارشی یکی باشه از نظر زمانی؟! پس واسه چی سفارشی؟! 
تو اتوبوس هم نشستم راننده راه نمیفتاد چون منتظر بود بلیط اس ام اسی یکی از مسافرها برسه به موبایلش! نمیگه که میتونه راه بیفته بعد هر وقت اس ام اس رسید بلیط رو چک کنه، چون قانون میگه بدون بلیط کسی سوار نشه! از اون بدتر وقتیه که یه نفر کارتش کار نمیکنه یا داره بلیط رو تو خود اتوبوس میخره تمام این سوئدیها پشتش میمونن تا کارش تموم بشه در حالیکه میتونن از کنارش رد بشن و بیان تو و اتوبوس معطل سوار کردن بقیه نشه! اما عمرا این کار رو بکنن؟ قانون میگه پشت سر هم! قانون میگه اعتراض نه! قانون میگه همینه که هست! 

۱۳۹۰ شهریور ۱, سه‌شنبه

کار گروهی

دو روز دیگه میشه یک هفته که من تصمیم داشتم جدی روش زندگیم رو عوض کنم و هنوز تغییری نکردم. دیگه روم نمیشه تو روی دوستم نگاه کنم که با اطمینان به من میگفت " تو میتونی" اصلا نمیدونم چه مرگمه.. 
سه هفته دیگه شب فرهنگها است. دو ماه پیش با یکی دو تا از دوستا جمع شدیم و تصمیم گرفتیم امسال از خودمون حرکتی نشون بدیم چون با اینکه ایرانی ها سومین جمعیت مهاجرین ساکن اینجا هستند اما در شب فرهنگهای سالهای گذشته هیچ غرفه ای نداشتند. طبق معمول ایده و برنامه از من بود و بعد از کسانی که میدونستم در این زمینه میتونن کمک کنن دعوت کردم که بیان. خلاصه با هزار بدبختی تونستیم برای نیسماعت اجرای رقص وقت بگیریم. و حالا فکر کنید هماهنگی این رقصها!
امروز دومین جلسه تمرین بود. من با اینکه رقص بلدم اما به خودم اجازه نمیدم به کسی چیزی یاد بدم چون معلم نیستم اما خب اعتماد به نفس بعضی دوستان بسیار بالاست.
متاسفانه به وضوح میشه عدم آمادگی ما ایرانیها رو برای کار گروهی حتی در اینجا مشاهده کرد. همه میخوان لیدر باشن، کسی نمیخواد فرصت به دیگری بده، همه همه چیز بلدن و ... اصلا درک از وضعیت و شرایط و زمان و مکان ندارند. همه میخوان همه رقصها رو برقصند و من که همه رقصها رو بلدم و پیشنهاد دهنده اش بودم وقتی سیل مشتاقان رو میبینم خودم و میکشم کنار که برای بقیه هم فرصت باشه. اما دریغ از رفتاری مشابه.. 
یه رفتارهایی هم ادم میبینه که به خدا اگر خودم پیشنهاد دهنده نبودم و به عنوان لیدر اسمم تو گروه ثبت نشده بود همین امروز این برنامه رو بی خیال می شدم.

ما ایرانیها هیچوقت نمیتونیم کار گروهی انجام بدیم. هیچوقت..