‏نمایش پست‌ها با برچسب برابری جنسیتی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب برابری جنسیتی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ آذر ۱۴, چهارشنبه

می‌خواهم همه چیز من را دوست داشته باشی

سه سال اخیر در دوران کریسمس سریالی به نام «نبرد بانو فریمان" پخش شد. شروع سریال داستان زنی است از خانواده ای متول که دنبال حق رای زنان است. برادر دو قلو اش با او مخالفت دارد و پدری که طبق قانون ارثش به تساوی به دختر نمیرسید و برادر هم نمیخواست کاری خلاف قانون بکند و به خواهر ارث برابر بدهد!! 
این زن اما کوتاه نمیاید و با همسر برادر، زنی دیگر که در مهمانسرای محل سکونت آشنا شده بود و دو سه زن دیگر به صورت تعاونی یک بقالی راه میندازند. چطور مردان تجارت سر راهشان سنگ اندازی میکنند موضوع داستان است. برادر هم یکی از مخالفین اما در نهایت عشق به همسر، و یک جمله تکان دهنده زنی قوی در برابر همسرش، او را وادار میکند که به حمایت از خواهر و تعاونی اش بپردازد و حتی سهم ارث خواهر را بدهد. 
جمله این بود: "کجای این قضیه مردان را میترساند که زنها حقی برابر با آنها داشته باشند؟ میخواهم همه چیز من را دوست داشته باشی، درست مثل من که همه چیزتو را دوست دارم"
بانو فریمان برگرفته از یکی از زنان لیبرال و مبارزین حق رای سوئد است و این سریال در نهایت به میارزات زنان برای رسیدن به حق رای می‌پردازد. 
این سریال را صدا و سیمای ایران خریداری کرده اما پخش نکرده اند.

۱۳۹۷ آذر ۱۲, دوشنبه

ناراحتی؟ خب می‌خواستی زن نباشی.

نجمه واحدی

توی مترو با خواهرم در واگن عمومی ایستاده بودیم، درست کنار درب قطار. احساس کردم مردی که پشت سرمه، تماس فیزیکی بی دلیلی با من داره، اما «ترجیح دادم اینطور فکر کنم که اشتباه می کنم و تماس عادی ایه که در فضای شلوغ رخ می ده». ایستگاه بعدی که کمی جمعیت جابجا شد، پشت به در ایستادم اما در ایستگاه بعدی باز هم جابجا شدن جمعیت مجبورم کرد که رو به در بایستم، که احساس کردم باز هم این شخص درحالی که جای خالی هم در واگن هست به من چسبیده. همچنان «سکوت کردم» تا ایستگاه بعدی که جمعیت بیشتری پیاده شدند. حتی موقع توقف قطار و ورود و خروج آدمها هم این آقای پشت سری، موقعیتش رو تغییر نمی داد و آزارگری ش همچنان ادامه داشت. تا اینکه بالاخره بعد از چند ایستگاه و چندین دقیقه ای که از روش غلط «سکوت کردن» و «خود مقصر بینی» و «به دردسرش نمیرزه» و «لابد خودم رو متهم می کنن» ادامه دادم، سرانجام برگشتم توی صورتش نگاه کردم (که برخلاف تصورم یک پسرجوان سی و چند ساله چارشونه با تیپ کاملا امروزی بود با یه هندزفری توی گوشش که چه بسا در نگاه اول همه فکر می کنیم چه آدم متشخص و بافرهنگی به نظر میاد!) و با «صدای بلند» گفتم پشت سر شما هم جا هست که اینطور چسبیدین به من! جواب داد من چکار دارم بهت؟ من اینجا وایسادم کاری ندارم! گفتم مرض ندارم که صدام رو بلند می کنم. که طبق معمول همون جواب «معروف» رو داد! الگوی آزارگری در کل جامعه معمولا چند شکل ثابت داره؛ که یکیش هم همین واکنش آزارگره که کاملا حق به جانب، بودن در اون فضا و رفتار خودش رو حق مسلمی برای خودش می دونه و بلافاصله شما رو محکوم می کنه. جواب داد: «ناراحتی برو واگن خانمها!». مفهوم ضمنی ش اینه که «همینه که هست! ناراحتی سوار تاکسی ای نشو که من دستمالیت کنم؛ ناراحتی سوار اتوبوسی نشو که شلوغه و من انگولت می کنم؛ ناراحتی سوار واگن عمومی نشو و برو قسمت خانمها؛ ناراحتی ساعت نه شب توی خیابون نباش که من موقع رد شدن متلک بندازم؛ چون همه اینها حق مسلم منه، و «همینه که هست»؛ و مشکلِ خودته اگر از این وضعیت ناراحتی!». قطعا من جواب دادم که مترو مال شما نیست (هنوز هم از اینکه به چنین آدم عوضی ای «شما» گفتم، حقیقتا متعجبم!). و البته دیگر آقایون هم در واگن طرف من رو گرفتن و صداهایی شنیده شد که آقا بیاید عقب بذارید خانمها راحت باشن. نمی دونم که اگر ظاهر من، ساده و رسمی نمی بود، یا اگر اون مزاحم، پسری جوان نمی بود باز هم بقیه طرف من رو می گرفتن یا نه. اما بدونیم خشونتهای به نظر ساده ای که در فضاهای عمومی به راحتی رخ می ده، در روح و روان آزاردیده حتی شده برای چند ساعت، طوفانی به پا می کنه؛ و واقعا مایه تاسفه که این آزارگران این چنین خشونتهایی رو حق مسلم خودشون می دونن و گاهی واکنش خودشون یا دیگران، به این مزاحمتهای خیابانی اینه که «ناراحتی؟! خب نیا از خونه بیرون! خب دربست بگیر! خب سوار واگن خانمها شو!...».

پی نوشت یک: ماده ۶۱۹ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، مزاحمت های خیابانی علیه زنان و کودکان را جرم می داند:
«هرکس در اماکن عمومی یا معابر متعرض یا مزاحم اطفال یا زنان شود یا با الفاظ و حرکات مخالف شئون و حیثیت به آنان توهین کند به حبس از دو تا شش ماه و ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد».

پی نوشت دو: متاسفانه وقتی هنوز خود فرهنگ عمومی جامعه هم این #خشونت ها رو نوعی جرم نمی دونه و عادی تلقی می کنه، نه خود ما آزاردیده ها از قانون توقع پیگیری داریم؛ و نه متاسفانه در خیلی مواقع همین قانون که این بندهای قشنگ قشنگ رو داره، در دنیای واقعی از ما حمایت می کنه.

منبع: https://t.me/WhyWeNeedFeminism
#منع_خشونت_علیه_زنان #خشونت_خیابانی #25نوامبر

#چرا_به_فمینیسم_نیاز_داریم

۱۳۹۷ آبان ۲۸, دوشنبه

روز جهانی مردان



از سال ۱۹۹۹، نوزدهم نوامبر برابر با بیست و هفتم آبان روز جهانی مردان شناخته شد. هرچند از دهه‌‌های پیشین تلاش هایی برای داشتن یک روز برای مردان صورت گرفت اما معمولا با استقبال رو به رو نشد تا دکتر جرومه تیلاکسنگ، از تیرینیداد و توباگو، این روز را که مصادف با روز تولد پدرش بود برای مطرح کردن تمام مسائلی که مردان و پسران را دربرمی‌گیرد؛ از بحث بهداشت و سلامت مردان و پسران تا معرفی الگوی مثبت مردانه و مردانگی مثبت و تلاش برای برابری جنسیتی، بهره برد. این روز ایجاد شده تا از بیماری‌های مردان صحبت شود، تا جامعه از خطراتی که مردان را تهدید می‌کند اطلاع پیدا کند. تا بدانیم چطور مردان خود قربانی ساختار نابرابر و مردسالار هستند. بدانیم که بالاترین آمار خودکشی در میان مردان است، مردان در درگیریهای خشونت‌بار بیشتر قربانی می‌شوند. مردان بیشتری در زندان هستند، عاملان بسیاری خشونتها مردان هستند که خب می‌دانیم عامل خشونت خودش قربانی خشونتهای دیگری است. تعداد کمی از مردان از بیماری های مردان مانند سرطان پرستات، سرطان بیضه، بیماریهای روحی و روانی اطلاعات دارند و پیگیر هستند.


برخلاف صفحات زن ستیزانه ایرانی که از این روز برای تبلیغ عقاید زن ستیز و تبلیغ مردانگی سمی بهره میبرند، هدف بنیانگذار و برگزارکنندگان این رویداد سالانه پررنگ کردن نقش و تلاش مردان در راستای برابری جنسیتی است. دکتر تیلکسینگ میگوید: " آنها (مردانی که در این رویداد شرکت می‎کنند) برای برابری جنسیتی سخت تلاش می‌کنند و صبورانه میکوشند تا تصورات منفی و بدنامی که با نام و هویت مردان در جامعه گره خورده ( مردان خشن هستند، مردان بی احساسند، مردان متجاوزند، مردان ازارگر هستند و ...) را از بین ببرند".  
تم امسال هم معرفی مردان الگو Positive Male Role Models است. مردانی که پایبند به برابری جنسیتی هستند و برای کنار زدن تعاریف مسموم مردانگی و معرفی تعریف مثبتی از مردانگی تلاش می‌کنند. این روز را به مردانی که برای جهانی بهتر و برابرتر، جهانی امن برای خود و زنان و کودکان تلاش می‌کنند تبریک می‌گویم.



۱۳۹۷ تیر ۵, سه‌شنبه

قهرمان زندگی، مادر!



این روزها دارم از بودن با مادر و پدرم به اندازه تمام این سالهای دوری استفاده میبرم. برخلاف دفعه قبل که آمده بودند و من میخواستم همه کارها را خودم بکنم و نگذارم دست به سیاه و سفید بزنند و در نهایت به بحث و جدل با مادر میرسید، این بار قرار است بشوم همان بچه تهتغاری نازپروده. این چیزی است که مادرم را خوشحال میکند حتی اگر خلاف باور فمینیستی ام باشد. آنها را نمیتوانم تغییر بدهم هرچند در همین چند روز چند بار بر سر مادرم فریاد زدم که "نکن مادر من! نکن". قبلا هم همین بوده. همه از سر کار و مدرسه و دانشگاه میامدیم و مادرم میز میچید، غذایی که پخته بود را سر میز میاورد، نفر آخری بود که غذا برای خودش میکشید و وقتی همه غذا میخوردیم از جا بلند میشدیم و حتی بشقاب و لیوانمان را هم در ظرفشویی نمیگذاشتیم. او بود. مادر بود که جمع کند. هیچ وقت در ذهن هیچ کدام ما این سوال ایجاد نشد که مادر هم کار خارج از خانه دارد و چرا باید همه چیز را او انجام بدهد. بر همه ما امر مشتبه بود که پدرم حق استراحت دارد و مادر نه! مادر است دیگر، زن خانه! همین که پدرم صبحانه ها را آماده میکرد برای ما خیلی بود. همه جا هم پز میدادیم که بله پدرمان مرد همراهی است. همین که در برخی از مهمانی ها بابا بخشی از ظرفها را میشست دربوق و کرنا میکردیم که انگار شق القمر کرده. در حالیکه از خرید تا پخت و پز و جمع کردن ریخت و پاشها با مادرم بود. این ها همه برای ما عادی شده بود حتی برای منِ بعدها فمینیست شده. همه جا از پدرم به عنوان مردی نمونه یاد میکردم. برای من همان هر از گاهی ظرف شستن پدر خیلی مهم بود. نباید مردها را از خودم میراندم بلکه باید برای کوچکترین کارشان تشویقشان میکردم. اما بیچاره مادر دریغ از یک تشکر خشک و خالی. اگر گاهی از خستگی لب به گلایه هم میگذاشت با قیافه حق به جانب میگفتم: "تقصیر خودته! نکن!" اما نه این تقصیر مادرم نبود. او یادگرفته بود زن نمونه یعنی زنی که هم استقلال مالی داشته باشد، هم در خانه کدبانو باشد، هم همسر خوب باشد هم مادر فداکار. این نقشی بود که برای مادر من و زنان دیگر ساخته بودند و آن ها پذیرفته بودند. دفعه قبل انقدر غرق در دیدار پدر بعد از سالها بودم و انقدر نگران که مبادا دیگر نبینم که باز نمیدیدم مادرم نقشی که به او داده اند را بی چون وچرا اجرا میکند. من کماکان تعریف پدرم را میکردم و مادرم را سرزنش میکردم که چرا غر میزند، خب این همه کار را نکند! لازم نیست فداکاری کند، کسی از او نخواسته این کار ها را بکند. من نمیفهمیدم این نقش در او نهادینه شده، او داشته تلاش میکرده بهترین باشد. حداقل ده سال از همه این سالها فمینیست بوده ام. به نظرم مادرم نباید تن به کلیشه ها میداد اما سالهای زیادی از این ده سال، فدرت درک این را نداشتم که چه عاملی باعث شده تا مادرم همیشه این تفکر را داشته باشد. در همین یک هفته چشمهایم چیزهای دیگری دید. پدر مانند یک کودک میامد دور میز مینشست مادرم برایش غذا میکشید، آب میگذاشت و بعد از غذا ظرفش را برمیداشت. لباسهایش را آماده میکرد و نگرانش بود سردش نشود گرمش نشود، پاهایش درد نگیرد. بی شک نیمی از این ها از سر عشق است اما نیم دیگر تربیتی که بر او اعمال شده و در ذهنش نشسته. چیزی که هرچقدر هم به چالش میکشم نگاهم میکند، سری تکان میدهد و در نهایت میگوید: "آخه نمیشه دختر، حرفها میزنیا!" دیشب وقتی پدرم که کودک وار نشسته بوده و منتظر آب بود با اخمی گفتم: "بابا جان شما که علیل نیستی خودت بلند شو آب را بردار". همیشه همین بوده اما من حالا میبینم. حالا که فهمیده ام پدرم شاخ گاو نمیشکست اگر هر از گاهی ظرفی میشست. به مادرم این روزها مدام تذکر دادم. از اینکه حتی کارهای او باعث شده پدرم در هشتاد سالگی شبیه بچه دو ساله باشد منتظر غذا و لباس. اما فقط پدر من نیست. خیلی از مردان ما این شکلی هستند. مادرهایشان،خواهرهایشان و همسرهایشان ترو خشکشان میکنند و آنها عاجزند از یک غذا درست کردن، میز چیدن و ظرف شستن.
حالا بعد سالها که چشمهایم به دیدن خانوادههای نسبتا برابر عادت کرده چیزی را که بیست و هشت سال هرروز دیده ام را میبینم و خشمگین میشوم. چه راحت عادت کرده بودم به دیدن این همه تبعیض و صدایم هم در نیامده بود مگر به مقصر خواندن خود مادر به جای فرهنگ مردسالار و پدر و ما بچه ها.  اما حالا دیگر فکر نمیکنم پدرم کار خاصی میکرده که صبحانه هایمان راآماده میکرده و یا چند تا ظرف میشسته. چون صد ها برابر این کارها را مادرم میکرد. مادرم پا به پای پدرم مشارکت اقتصادی داشته و زندگی را با هم ساخته اند. شاید زمانی درآمد پدرم به مراتب بیشتر از مادرم بود اما مادرم هرچه داشته برای زندگی و بچه هایش خرج کرده. زنی نبوده که درآمدش را برای خودش نگه دارد. علاوه بر این او بار سنگین مسئولیت خانه و فرزندان را داشته. زمانی پدرم قهرمان زندگی ام بود. هنوز برایم ارزشمند است. پدری است که هرگز خشونت نکرده، هرگز بالاتر از گل به ما نگفته و همه زندگی اش برای ما بوده. اما هرجور نگاه میکنم قهرمان زندگی ام باید مادرم باشد. او همه فداکاری هایی که پدر کرده را کرده به علاوه دهها فداکاری دیگر.
این روزها چندین بار به مادرم گفتم: خوشحالم ایران نموندم. خوشحالم نگذاشتم تربیت مردسالار را به من انتقال بدهی. این روزها بارها تذکر دادم که تفکرش غلط است. سری تکان داد. در منطقش قبول دارد اما عادت ها  و کلیشه هایی که تا پوست و استخوان نشسته را چه باید کرد؟ مادرم را نمیتوانم تغییر بدهم. او در این نقش زن نمونه خوش نشسته. او با تعاریف خودش واقعا زن نمونه است. مادر نمونه است همسر نمونه است. خوشحالی او یعنی من از دست پختش تعریف کنم، اجازه بدهم سرش را با کار خانه گرم کند، به حرفهایش گوش بدهم و برای سادگی ها و دلخوشی های کوچکش ،حتی خلاف باورهایم، غش کنم.

۱۳۹۳ اسفند ۲۶, سه‌شنبه

مرز برابری مشاغل تا کجاست؟

 هدف برابری فمینیستی برابری تقریبا 50-50 در همه کارهاست؟ پزشکی، معلمی، پلیس، ارتش، پرستار، وزیر، پارلمان، مهندسی و ...
ورزش حرفه ای هم به صورت مختلط باید باشد؟ مثلا یه تیم فوتبال 5 یا 6 بازیکن زن داشته باشد و بقیه اعضای تیم مرد باشند؟
این برابری 50-50 با شایسته سالاری و نبود فرصتهای برابر در کوتاه مدت چگونه تعارضش از بین میرود؟

خب در ابتدا بگم من یک فمینیست آکادمیک نیستم. فمینیست بودنم بخشی از زندگیم هست اما حرفه و شغلم نیست در نتیجه مطالعات فلسفی و نظری دائم نداشتم و ندارم ( جز یک کتاب که تقسیم بندی نظریات فمینیستی بود اون هم برای آشنایی کلی) و بار ها هم گفتم فمینیسم یک مکتب بزرگ با تعداد زیادی گرایش فکری متفاوت است که حتی در برخی زمینه ها ضدیت با هم دارند. پس نمیشود کلی گفت: هدف برابری فمینیستی چیست؟ چون از نظر من، یک هدف است ، از نظر فمینیست مارکسیست یک هدف دیگر و از نظر فمینیست مسلمان چیز دیگر. راستش همان یک کتاب نظری هم که خواندم الان انقدر دقیق یادم نیست که بتوانم انواع و اقسام شاخه ها را برایتان شرح دهم. چون من فقط به بخشی که با عقایدم و تفکرم و بینشم هماهنگی داشت گرایش پیدا کردم و بر همان ادامه دادم. پس این سوالها را تنها از نظر شخصی خودم- نه همه فمینیستها، و نه فمینیسم- پاسخ میدهم:
تنها چیز مشترک در تمامی گرایشهای فمینیستی برابری انسانها، داشتن امکانات و فرصتهای برابر فارغ از جنسیت است. این که این مهم چطور انجام شود در گرایش های مختلف مسیرهای مختلفی دارد. شاید خیلی ها اعتقاد داشته باشند مادام العمر باید شرایط 50-50 باشد. اما من این اعتقاد را ندارم. اما این برای آن روزگار ایده آل است که واقعا همه انسانها از ابتدا از فرصتها وامکانات برابر برخوردار باشند که خب یک جورهایی ایده آل گرایی است و نمیگویم محقق نمیشود اما نمیتوانم در رویا زندگی کنم. پس برای زمان حال فکر میکنم جوابش بله است. چرا؟ الان توضیح میدهم.

من برای پایان نامه دانشگاهیم با کرم خاکی کار میکردم. هدف این بود که ببینیم مواد شیمیایی چطور به بدن کرم جذب میشوند- اصلا میشوند یا نه- مدت زمانهای متفاوتی کرم را از خاک برمیداشتیم تا نتیجه را ببینیم، کرمها باید قبل از آزمایش بیست و چهار ساعت میماندند تا تمام خاک خورده شده شان کاملا پس زده شود اما این خاکها فقط بیرون میرفتند مواد مضر در بافت چربی چسبیده بود و هرچه مدت زمان ماندن کرم در خاک آلوده بیشتر بود مقدار ماده آلاینده بیشتر، اما کرمهایی بودند که از خاک آلوده به خاک تمیز منتقل شدند و نتیجه این ها کاهش آلایندگی در بدن بود. آنها با خاک تمیز تغذیه میشدند و دوباره داشتند عادت میکردند. آلودگی کمتر بود اما کامل از بین نرفته بود و زمان زیادی لازم داشت که ببینیم آیا به طور کامل از بین میرود یا میماند؟  این بخش از آزمایش همیشه من را یاد بحث فمینیستی مینداخت. ما آدم ها درست مثل کرم خاکی هستیم. تفکرات به ارث رسیده درست مثل خاک آلوده است، آمده و جذب شده، تا یک محیط صد در صد تمیز نداشته باشیم از ذهن ما پاک نمیشود. تازه زمان زیادی لازم دارد! قرنها زنان را بدلیل جنسیت محروم از بسیاری امکانات کردند و بعد یک شخصیتی از زن تولید کردند که شد باور همگان. زن نمیتواند، زن بهتر است این کار را نکند، این شغل برای زنها مناسب نیست، دخترها در این رشته ها ناموفقند  و .... قرنها طول میکشد تا تمام این تفکرات از ذهنها پاک، و با تفکرات درست جایگزین شود و تفکرات جایگزین انقدر هم قوی بنشیند در اذهان که راهی برای بازگشت به تفکرات نادرست قبلی نباشد. چند صد سال پیش هیچ زنی اجازه نداشت درباره مبحثی مثل ریاضی یا فیزیک صحبت کند. دنیای علم یک دنیای صد در صد مردانه بود. ادعایشان این بود که زنها نمیفهمند. به واسطه تلاشهای خود زنان کم کم راهی باز شد تا زنها محروم از تحصیل نباشند. امروزه شاید خیلی از ما به این تفکر بخندیم که زن ها نمیفهمند یا نمیتوانند در علم موفق باشند اما هنوز در ذهنیت اکثر ما اینکه یک زن ریاضیدان بزرگترین جایزه فیلد ریاضی را میگیرد یک استثنا است! و هنوز با اینکه سالهاست در کشورهای مختلف میبینیم چطور تعداد زنان موفق در رشته های فنی بیشتر و بیشتر می شود به طور ناخواسته با یک پیش قضاوت میگوییم: زنها به درد رشته های فنی نمیخورند! و از نظر اکثریت تمام آن افراد دیگر که به عنوان نمونه میاوری "حالا یکی دو تا هست ولی معمولا...." میشود پاسخ!
مسئله شایسته سالاری و بعد اجبار برابر بودن تعداد زنان ومردان در مشاغل برای بسیاری جای سوال است. من هم شایسته سالاری برایم اهمیت دارد. اما وقتی هنوز تصور جامعه- حتی جامعه سوئد- این است که اقتصاد رشته ای مردانه است و مدیریت زنانه! یا فکر میکنند چون بیشتر معلمهای دبستان زن هستند پس زنها ذاتا و فطرتا به این شغل گرایش دارند! یا کسی مینویسد که دوستش در کامپیوتر خیلی کارش خوب بود اما مردان در سر کار برایش مشکل میساختند و مجبور شد از کار برود و هرکار تکنیکی میکرد موفق نمیشد- بدلیل سنگ اندازی فضای مردانه- و بعد رفت و کار دیزاین شروع کرد و حالا موفق هست! و به جای اینکه نتیجه بگیرد مردسالاری حاکم بر مشاغل دیگر مانع از پیشرفتش بودند استنباط میکند خب زنان در این شغل بهترند! همه اینها بستری را فراهم میکنند که دختران بسیاری قبل از ورود به بازارکار مسیری را انتخاب کنند که جامعه به آن هدف و سو میدهد.
هدف از 50-50 بودن اعضا در مشاغل- و همه مشاغل- این است که زنان و مردان دامنه انتخاب داشته باشند و بتوانند استعدادهایشان را بیازمایند. شاید مردی واقعا کارش در طراحی و معلمی بهتر باشد اما بخاطر اینکه این مشاغل دست زنان است جرات نکند – از ترس قضاوتهای جامعه- به سمت آنها برود. و شاید زنان بسیاری خودشان نمیدانند که استعداد های خوبی در کارهای فنی ومکانیکی دارند. واقعا چطور میشود تا چیزی را امتحان نکرد گفت که نمیشود؟ ما در علم اول یک تئوری داریم و بعد آن را به آزمایش میگذاریم نتیجه ممکن است با تئوری ما جور دربیاید و ممکن است نه! آنوقت می شود نظریه صادر کرد. اما وقتی هنوز فضایی در هیچ جای دنیا مهیا نیست که این مرزبندی ها نباشد و به مرحله آزمایش گذاشته نشده است به راحتی بگویم میتواند یا نمیتواند ، میشود یا نمی شود؟
از خودم مثال میزنم، من از کودکی، دقیقا از اول ابتدایی شنیدم " خانواده ما استعداد ریاضی ندارد" این چیزی بود که در ذهن خانواده من نشسته بود چون نه پدرم ریاضیاتش خوب بود نه مادرم- هرچند من قبول ندارم و فکر میکنم آنها هم همین تصورات را داشتند- من از همان کودکی از ریاضیات هراس داشتم و از همان کودکی به جای اینکه خودم را تمرین بدهم خودم میگفتم "استعداد ارثی هست ما خانوادگی استعداد نداریم". نمره های امتحانات ماهانه ریاضیم کم میشد و این هم میشد دلیلی برای اینکه ثابت شود من ریاضی ام خوب نیست( با اینکه من اصولابازیگوش بودم و خیلی وقت برای امتحانات ماهیانه نمیگذاشتم). اما همان من، برای امتحانات ثلث همیشه ریاضی را نوزده یا بیست میشدم و دلیلش فقط تمرین بیشتر بود. اما این نمره ها هیچوقت باعث نمیشد که من باور کنم این منم که با کمی تلاش بیشتر و تمرین کردن ریاضی را میفهمم بلکه میگفتم حتما امتحان آسون تر بود. این پروسه ادامه داشت و تا دبیرستان رسید. من هیچ سعی نمیکردم که ذهن ریاضی ام را ورزیده کنم. بلکه برعکس با فرار کردن از تمرین به تنبلیش کمک میکردم . این چیزی بود که معلم ریاضی ام را بسیار آزار میداد چون به اعتقاد او من بسیار خوب بودم ولی چون خودم را باور نداشتم و تمرین نمیکردم ،نتیجه دلخواه نمیگرفتم! این داستان تا امروز ادامه دارد. و به نقطه فوبیای عدد و مسئله رسیده است. اما هروقت که فکر میکنم میبینم این حقیقت ندارد که من ریاضی نمیفهمم من هیچوقت به خودم اجازه ندادم  و مغزم را تمرین ندادم که بتوانم نتیجه نهایی بگیرم. من هربار وقت میگذاشتم و تمرین میکردم نتایج خوبی میگرفتم در حالیکه اگر ریاضی ام ضعیف بود با هزاران تمرین هم شاید مثلا به جای نمره 12 ، نمره 16 میگرفتم اما نمیشد که یهو 20 بگیرم! حالا همین مسئله درباره کار است، وقتی من دختر از کودکی شنیدم یک سری کارها مردانه است و بزرگ هم میشوم میبینم امکان وارد شدنم به آن عرصه سخت تر، کمتر برایش تلاش و تمرین میکنم. و به باور غلط اینکه برای آن شغل ساخته نشده ام دامن میزنم. البته قطعا افراد بسیاری هستند که واقعا توانایی و استعداد را ندارند اما آنها نباید ملاک قضاوت باشند.
بحث ورزش را تخصص ندارم. به نظرم همانطور که در ورزشهایی مثل کشتی وزن کشی هست و مثلا یک کشتی گیر وزن 85 را با کشتی گیر 65 مقایسه نمیکنند شاید این که رشته های ورزشی زنان جدا هستند و مردان جدا قابل قبول باشد . اما من دوست دارم وقتی پای مقایسه مثلا فوتبال زنان و مردان می شود، -اگر امکانات زنان هم در فوتبال به اندازه مردان باشد که نیست، نه از نظر بودجه نه از نظر باقی امکانات- بیاید مثلا یک مسابقه بین تیم ملی زنان سوئد و تیم ملی مردان سوئد بگذارند.  من که بازی فوتبال زنان سوئد را دوسه بار دیدم بهترین گلرشون لوتا شلین کم از زلاتان ندارد- گلهای ملی بیشتری هم به ثمر رسانده- ! (کلا تنها فوتبالیست سوئد در تاریخ است که برای تیم ملی سوئد 73 گل به ثمر رسانده- اما همین خانم خیلی کمتر از نصف درآمد آقای زلاتان را دارد چون فوتبال هنوز ورزشی مردانه و در انحصار مردان محسوب میشود.)
کوتاه کنم، من فکر میکنم تا زمانی که مرز بندی هست باید با جدیت بحث برابری 50-50 پیگیری شود. باید در دبستان ها 50 درصد معلمین مرد باشند، باید در مشاغل مرتبط با تکنولوژی 50 درصد زن باشند. چرا؟ چون دختران و پسران قبل از ورود به بازار کار میدانند یک تعداد وسیعی شغل وجود دارد که میتوانند واردش بشوند و یاد میگیرند که همه پتانسیلشان را استفاده کنند. و در نهایت برای شغلی درخواست بدهند که بیشترین استعداد را دارند. زنان باید به باور برسند و این تنها با تلاش شخصی میسر نیست. مثلا زنی به استعداد و نواناییش در – فرضا مکانیکی- باور دارد اما وقتی هرجا بیان میکند میشنود نه این شغل بیشتر مردانه است و بهتراست دنبال شغل دیگری باشد! ناچارا میرود سراغ چیز دیگر. اما اگر حمایت از جامعه و از مردان همکار بشود احتمالا پیشرفتش بیشتر و بیشتر می شود. باید هم زنان را توانمند و باورمند ساخت هم شرایط را مهیا کرد. هروقت این دو همزمان و همراستا اتفاق افتاد قطعا بحث شایسته سالاری مطرح میشود. آن روز به نظر من بحث 50-50 بی معنی است. آن روز، وقتی دیگر کسی نگفت شغلی زنانه یا مردانه است، اگر در یک کمپانی فقط بر اساس شایستگی تعداد زنها بیشتر بود یا کمتر ایرادی ندارد.

در نهایت این 50-50 تنها به نفع زنان نیست، به تفع مردان بسیاری هم هست. وقتی ارتش 50-50 شود تعداد کمتری از مردان ناچار به انتخاب شغل ارتشی میشوند . وقتی معلمی 50-50 شود تعداد بیشتری مردان میتوانند وارد این شغل شده و بیکار نمانند. وقتی 50-50 شود مردان بسیاری که علاقه مند به کارهای ظریف تری هستند که در انحصار زنان است میتوانند واردش شوند و این انحصار را که برساخته جامعه مردسالار بوده بشکنند!

پی نوشت:
کامنت سعیدنتیجه گیری عالی از دراز گویی من بود:  بالاخره فرهنگ سازی باید از یه جایی شروع بشه و باید نگاه به برنامه ی بلند مدت داشت. با اینکه اجبار به تقسیم مساوی شغلی بین زن و مرد، در ابتدا میتونه مضر باشه، اما در دراز مدت باعث میشه که بستر برای رشد هر دو جنس به صورت یکسان فراهم بشه.