‏نمایش پست‌ها با برچسب رابطه موازی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رابطه موازی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ آذر ۳۰, جمعه

روزنگار ۲۱ دسامبر ۲۰۱۸

در حین تمیزکاری خانه دارم به برنامه‌ای رادیویی از شبکه P3 رادیوی سوئد گوش میدم که اسمش هست Ligga med P3. برنامه‌ درباره موارد مربوط به روابط عاطفی و‌جنسی است. این قسمت اول از گلچین بهترین صحبتها در این برنامه در سال ۲۰۱۸ بود. معمولا برنامه یک موضوع دارد و افرادی که تجربه‌ای در آن مورد داشته باشند به برنامه دعوت می‌شوند و از تجربه‌شان صحبت می‌کنند. امروز شنیدم مردی تعریف می‌کرد چطور موقع سکس ناگهان پارتنر جنسی اش شروع کرده با او مثل کودک حرف زدن و خواسته بهش شیر بدهد. احساس مرد در آن لحظه خیلی بد بود و به سکس ادامه نداد. موضوع دیگر در مورد روابط ممنوعه بود و مردی تعریف می‌کرد که چطور با دوست دختر قبلی دوستش Crash  داشتند. بلافاصله بعد از اینکه آنها بهم زدند این دو با هم رابطه داشتند و تا امروز به دوستش نگفته. مورد بعدی دو دختر نوجوان بودند که از تمام زندگی جنسی‌شان پادکست دارند و راحت حرف می‌زنند و با همان شور و هیجان نوجوانانه تعریف می‌کردند که چطور برای سکس داشتن با هم از تمام امکانات مدرسه استفاده کرده‌اند و البته اولین سکسشان در توالت بود. مورد آخر هم درباره خیانت بود. مردی تعریف کرد چطور وقتی موبایل زنی که با هم زندگی می‌کنند را کنار تختش گذاشته اس ام اسی آمده و ناخواسته او خط اول اس ام اس که روی اسکرین ظاهر شده بود را دید و فهمید یارش با دیگری است. مجری پرسید: بهم زدید؟ مرد گفت: نه! درسته اعتماد ضربه خورد ولی لزومی نداره آدم رابطه رو قطع کنه. مهمان دیگر برنامه که یک مرد همجنسگرا بود اما تعریف کرد که چطور رفتاری دقیقا برعکس داشته و وقتی فهمیده دوست پسرش وقادار نیست وسط بزرگراه از ماشین پیاده اش کرده.  
انقدر این روایت‌ها را بامزه تعریف می‌کنند که باعث خنده می‌شوند. ما هم دقیقا هربار با نیکلاس بحث خیانت را داشتیم به همین نتیجه رسیدیم که الزاما واکنش فهمیدن بی وفایی پارتنر، برهم زدن رابطه نیست.

۱۳۹۴ تیر ۴, پنجشنبه

نوع روابط عاطفی و جنسی را چه کسی تعیین میکند؟

در ادامه دو پست قبلی، بحث فمینیستی و نظر شخصی:

وودی آلن از کسانی است که فیلمهایش همیشه یک خیانت را دارد، همیشه هم آن خیانت یا با مرگ همراه است یا شکست یا بازگشت به شریک زندگی اول. قدیم تر ها اگر بحث خیانت زن مطرح می شد یا مثل آناکارنینا بود که زن بدون عشق ازدواج کرده، و وقتی پی عشقش میرود دچار عذاب وجدان هم میشود و شخصیت داستان طوری است که در نهایت دلت برایش نمیسوزد و حتی مقصر میدانی اش! یا فیلمی مثل پیانو که تا جایی که یادم هست( خیلی سال پیش دیده ام)  زن از مردی خشن و بی احساس به مردی با احساس و اهل موسیقی پناه میبرد، که در این نوع فیلمها بیننده به زن حق میدهد. اما بیشتر فیلمها برپایه خیانتهای مردان بود که ثابت کند مردها ذاتا خیانتکارند و کنترل خود را ندارند. کم کم فیلمهایی آمد که زن خیانتکار را از نوعی دیگر نشان میداد. زنی که به جای اینکه بنشیند گوشه آشپزخانه و به خیانت شوهرش فکر کند و غصه بخورد یا فکر کند تمام عمرش را به پایش هدر کرده ،حالا خودش راه خیانت را برمیگزیند. در اکثر فیلمهایی که زن امروزی به سوی خیانت میرود، به طور اتفاقی مردی را میبیند، آن مرد متفاوت از همسرش است و فانتزی های خاصی دارد و زن را جور دیگری تحسین میکند و به اوج میرساند. برای خودم اولین فیلم تکان دهنده ای که با این مضمون دیده بودم Unfaithful  بود. (حداقل در دوره سنی من). زنی که خیانت میکند در حالیکه همسرش عاشقانه دوستش دارد. خیانتش صرفا بُعدِ شهوت دارد. از یک سکس روتین ناگهان تجربه سکس پرهیجان و نو را میکند و تمام فکر و ذکرش میشود دیدن مردی که قرار است با او سکس داشته باشد. قبلا ایران بودم و این فیلمها اول برایم غیر قابل فهم و حتی نشاندهنده انحطاط اخلاق در غرب بود. اما باعث میشد در ذهنم دچار کلنجارهای متعدد بشوم. در کشوری که از قانون و مذهب تا فرهنگش میگوید "زن ناز است و مرد نیاز" و همیشه زن را تنها یک وسیله میداند برای رفع نیاز مرد، دیدن فیلمهایی که نشان میدهد چقدر برای یک زن سکس و تنوعش و فانتزی هایش هیجان انگیز است جالب بود. این فیلمها نشان میداد اینکه فقط مرد نیاز دارد حرفی مفت است، و اینکه آنقدری که مرد به سکس نیاز دارد و زن ندارد هم حرف اشتباهی است. اما حالا بعد از سالها، بعد از اینکه درکشوری هستم که رابطه و ازادی بی حد و مرز است، حالا که حتی در کشور خودم دختران فهمیده اند حس دارند، نیاز دارند و بی پروا خط قرمزها را کنار میزنند دیدن این فیلمها وجهه دیگری به خود گرفته اند. حالا میپرسم چرا در فیلمهایی که رابطه های موازی مطرح میشود بیشتر این زن است که از یکنواختی رابطه جنسی ویا رابطه طولانی خسته شده؟  نمیگویم فیلمی که مردان این حس را داشته باشند نیست، متاسفانه این سالها فیلم زیاد نمیبینم که بتوانم نظر دقیقی بدهم و حضور ذهن ندارم که تعدادشان را بشمارم و تحلیل کنم. اما، فیلمهای که در طی این سالها دیدم بیشتر حول محور زن بود. زنی که خسته شده از یکنواختی، از رابطه طولانی و در عین اینکه عاشق شریک زندگیش هست اما به یک رابطه پر از هیجان متفاوت تن میدهد. در حالیکه همانطور که در پستهای قبل نوشته ام این داستان رابطه های امروزی است و مرد و زن ندارد. کم نیستند مردانی که دنبال هیجان اند در کنار داشتن شریک زندگی اصلی. کم نیستند مردانی که همه چیز شریک زندگیشان را دوست دارند و مشکلی هم ندارند اما گاهی ذهنی یا جسمی دلشان یک تنوع میخواهد. احساسم این است حالا دنیای رسانه میخواهد نشان بدهد بفرمایید این زنها هستند که ذاتا خیانتکارند!!! زنها هستند که سیری ناپذیرند از سکس، که هنوز در دنیای فانتزی به سر میبرند! و این مردها هستند که نمیتوانند شریک زندگیشان را راضی نگه دارند.
 با این حال در جایی دیگر مانند صنعت پورن، باز این مردان هستند که نیاز دارند، که بیشترین تصویر سازی ها برای تحریک مردان است، که وقتی در سایتهای سکس میروی میبینی تعداد مردان در جستجوی زن بیش از زنان است. وقتی صفحه های تلیغاتی باز میشوند فقط برای مردان است: میخواهی امشب یه دختر هات داشته باشی؟، کلیک بزن و دختری که میخواد امشب سکس داشته باشه و در نزدیکی ات هست رو پیدا کن! حالا اکر زن باشی تقریبا یک میلیونیم این فرصتها برای پیدا کردن کسی برای یک لحظه یا در نزدیکی ات داری. زن باشی و نیاز به سکس داشته باشی در لحظه هیچ مردی برایت نیست که کلیک بزنی و پیدایش کنی! و در جایی دیگر مانند دنیای واقعی زن و مرد ندارد، این شخصیتهای متفاوت و خواسته ها و تفسیرهای شخصی هر کس از مفاهیم است که تفاوت ها راایجاد میکند. 


هرجور نگاه میکنم میبینم یک ساختاری هست که برای ما تصمیم میگیرد چطور فکر کنیم، چطور سکس کنیم، چطور رابطه داشته باشیم. یک زمانی تصمیم میگیرد رابطه ها درچهارچوب باشد، وقتی دیگر تصمیم میگرد رابطه ها خارج از چهارچوب باشد. و ما ناخواسته اسیر این تصمیم گیری هستیم. اگر بخواهی زیاد به آن فکر کنی نابود میشوی. کاری بکن که احساس رضایت داری، رضایتت در تک شریک زندگی است؟ حفظش کن، رضایتت در هیجان داشتن و نو به نو کردن است؟ همین کار را بکن، رضایتت در داشتن یک شریک زندگی قطعی و امن هست اما گاهی دلت احساسی یا صرفا جنسی برای دیگری میلرزد؟ امتحانش کن! فقط  تا وقتی خودت آسیب نبینی، خود خودت!


۱۳۹۴ تیر ۲, سه‌شنبه

خیانت و روابط متعدد در میان سوئدی ها




در ادامه پست قبلی:

درسوئد روند رابطه موازی بسیار فراوان است. یک سرچ زدم و انقدر مقاله و گزارش و امار در 5 سال اخیر در این باره بود که سرم سوت کشید. در جدیدترینش که در مارس 2015( یعنی سه ماه پیش) بیرون آمد اعلام شد از هر 4 سوئدی یک نفر به شریک زندگی سابقش خیانت کرده و از هر ده نفر یک نفر به پارتنر فعلی خیانت میکند. تعداد زنان خیانتکار با مردان خیانتکار تقریبا یکی است. زنان نسبت به مردان بیشتر خیانت خود را به شریک زندگیشان میگویند. بسیاری اعتقاد دارند دلیل اینکه شریک زندگیشان را رها نمیکنند این است که دوستش دارند و هنوز عاشقش هستند اما کمی هیجان بد نیست. عده ای هم فراتر میروند و تمام فانتزی هایشان را میخواهند با شریک زندگیشان داشته باشند و با هم مطرح میکنند انوقت است که کلوبهای سکس راه به راه باز می شوند و شما اخبارش را میخوانید. روش ضربدری اینجا بسیار محبوب است که نشان میدهد شریک  های زندگی با هم راحت هستند و حداقل از بحث خیانت دوری میکنند و همزمان با هم با میل و رضایت و آگاهی یکدیگر با دیگری رابطه برقرار میکنند. بسیاری از این ضربدری رو ها میگویند که این نوع رابطه به پیوند خانوادگیشان استحکام بخشیده چون همیشگی نیست و البته رابطه خانوادگی خیلی چیزهای غیر سکس دارد که ادم نمیاید بخاطر فانتزی های سکسی آن را بهم بریزد. غیر از سکس ضربدری کلوبهای سکس های گروهی هست و یا سکسهای غیر معمول، مثلا دو سال پیش گزارشی خوانده بودم از کلوبهای معروف که مثلا زن و شوهر ها میرفتند و زن با مردان متعددی سکس داشت و شوهر به تماشا مینشست و میگفت لذت میبرد و یا برعکس. اما همه کشورهای غربی اینطور نیستند. مثلا شنیده ام که در آمریکا و کانادا روابط کماکان شکل سنتی دارند و خیانت بد است. حتی بسیاری کشورهای اروپایی، از خیلی جهات مردمان این کشورها آزادترند اما مسئله رابطه همیشه با اخلاق مطرح است. اما در اسکاندیناوی بخصوص سوئد اینطور نیست. در یکی از مقالات از قول کاترین حکیم، جامعه شناس بریتانیایی گفته شده بود که باید  وجود این روابط در زندگی امروزی قبول کنیم. بی وفایی به معنای فاجعه نیست وقطعا جدایی راه حل مناسبی برایش نیست. خانواده ای که با هم ساخته اند مهمتر از این است که به یک یا دوبار رابطه ی از سر هوس، از هم بپاشد!



۱۳۹۴ خرداد ۲۴, یکشنبه

Take this waltz






waltz Take this درباره مارگوت 28 ساله است که زندگی شیرین و عاشقانه ای با همسرش (لو) دارد. اما در یک سفر همسفر مرد 30 ساله ای ( دانیل) می شود که از همان ابتدا کشش عجیبی به او پیدا میکند. از قضای روزگار دانیل همسایه روبرویی مارگوت در میاید. مارگوت به دلیل علاقه ای که به همسرش دارد سعی میکند رابطه با همسرش را بهتر کند اما موفق نمی شود. فانتزی های ذهنی او دریک رابطه دائمی دیگر جواب نمیدهد.  او فانتزی هایش درست در زمان کارِ لو سر میزند که باعث میشود لو او را برای دقایقی پس بزند. اما آنسوی قضیه دانیل که یک هنرمند هم هست به تصویر سازی های ذهنی مارگوت کمک میکند و او را وسوسه میکند. در نهایت مارگوت، لو را به عشق دانیل ترک میکند و زندگی سرشار از فانتزی های سکسی و عاشقانه را آغاز میکند اما در انتهای فیلم این بیننده هست که باید برداشت کند آیا ان رابطه دوم دوام دارد یا نه؟
در این فیلم برخلاف همیشه که نشان داده میشود رابطه زن و شوهری رابطه ای سرد است که باعث خیانت میشود، نشان میدهد رابطه ایراد چندانی ندارد. لو و مارگوت فانتزی های خودشان را دارند، کودکانه صحبت میکنند، دیرتی تالک دارند، فانتزی های خشن دارند ( جایی لو میگوید: من دلم میخواد با تبر تیکه تیکه ات کنم، و در جواب مارگوت میگوید :میخوام پوستت رو با potato peeler بکنم) زندگی خوبی دارند، عاشق هم هستند. اما کجای این رابطه کم دارد؟ فانتزی های بیشتر؟ یا اماده بودن همیشگی پارتنر برای داشتن یک هیجان؟ معلوم نیست، اما حتما برای مارگوت چیزی کم دارد. همین که بعد از 5 سال ازدواج در رستوران فقط غذا میخورند بدون اینکه حرفی بزنند و نوع نگاهشان به این قضیه متفاوت است، لو لذت میبرد و همین که با کسی که دوستش دارد غذای خوب میخورد کافیست و مارگوت دوست دارد حرفی برای گفتن باشد!
رابطه موازی این فیلم اتفاقات عجیبی نیست. حتی فانتزی های رابطه موازی خیلی معمولی است. مثلا یک روز دانیل و مارگوت برای درینک رفته اند و آنجا دانیل از تصویر سکسی که با مارگوت داشته برایش میگوید، کاملا اروتیک و تاثیر گذار. اما وقتی این دوبرای اولین بار با هم هستند انطور که فانتزی دانیل بود شروع نمی شود.


فیلم به خوبی روابط طولانی مدت و یواشکی هایش را نشان میدهد. اینکه در روابط طولانی مدت حرفی برای گفتن نیست و در رابطه موازی حرفها جنس دیگر دارند. با اینکه در رابطه عاشقانه مارگوت و لو خیلی چیزها هست، رابطه مارگوت با دانیل ازجنس دیگری میشود. در این فیلم به خوبی داستان همیشگی یک زندگی معمولی، سکس معمولی، رابطه معمولی با پارتنر دائمی و در عین حال زندگی پرهیجان، سکس پر از فانتزی و تجربه های جدید و روابط عجیب غریب و حرفهای متفاوت با پارتنر موازی نشان داده میشود. اگر زندگی مارگوت با لو در کار و آشپزی و مهمانی های خانوادگی و سکس معمول میگذشت، زندگی با دانیل در تصویر سازی ها، رقص، تنهایی دونفره ، فانتزی های سکسی متداول، دوزن و یک مرد و دو مرد و یک زن میگذرد. چیزهایی که در جوامعی که هنوز پایبندی های خانوادگی دارند هرگز با پارتنر اصلی شکل نمیگیرد. در انتهای فیلم میبینیم دانیل سرد شده است، زندگیشان دارد شبیه زندگی قبلی مارگوت میشود، بنشینند کنار هم تلویزیون نگاه کنند بدون کلمه ای اضافه! دانیل تمام رفتارهایی را نشان میدهد که اواخر مارگوت به لو نشان میداد. فیلم نه میگوید زندگی دوم به شکست رسیده نه میگوید به خوشبختی رسیده. فیلم طوری تمام میشود که بستگی به ذهن بیننده دارد، میتواند بگوید مارگوت پشیمان است یا برعکس.
راستش در وهله اول فیلم به نظرم بسیار معمولی بود. و موضوع  فیلم هم زیادی واقعی بود واز بس در دوروبرم و حتی زندگی خودم دیدم چیز جدید انگار برایم نداشت. ولی وقتی نقدهای فیلم را خوندم متوجه شدم شاید انقدر که من در بحر زیادی واقعی بودن فیلم رفته بودم و مدام به آدمها و زندگی های مشابهی که دیده بودم و شنیده بودم، فکر میکردم که یک فیلم را از منظر "فیلم" بودن از دست دادم. به هر حال طبق نقدهای نوشته شده، این فیلم یک فیلم خوب بود (یعنی بیشتر از معمولی) . البته بازیگری اش بسیار عالی بود و این را متوجه شده بودم و همین به خیلی واقعی بودن فیلم کمک میکرد. اینکه فیلم در فصل تابستان و تنهای عرق کرده بود هم جالب بود. گرما و تابستان در افزایش میل جنسی و فانتزی ها کمک میکند و این در تصویر سازی و نورپردازی خیلی خوب و طبیعی به بیننده منتقل میشد.
اما بحثی که این فیلم باعث شد باز بهش فکر کنم:
این فیلم یک فیلم واقعی از روابط امروزی بود. رابطه های طولانی مدت عاشقانه که در اوج عشق بدون مشکل، اما به یکنواختی میرسد و انسان امروزی وسوسه میشود که تنوع وهیجان را به داشتن آن یکنواختی مطمئن ترجیح دهد یا حداقل امتحان کند. اما همانطور که در یک دیالوگ فیلم گفته میشود "چیزهای نو هم یه روزی کهنه میشن" و تمام فیلم همین هست. دنیای امروز دنیای فانتزی هاست. هرچقدر با پارتنر دائمی ات نزدیک و بی رو دربایستی باشی همیشه یکی دو فانتزی میماند برای دیگری. حالا یا شانسش میاید که آن دیگری حقیقی شود یا تو فقط در خواب و تصویر سازی ها داری اش. هرچه هست آن فانتزی با پارتنرت نیست. حتما هم نباید چیز عجیبی باشد، میتواند حتی یک رابطه کاملا معمولی باشد اما میخواهی همان را با دیگری داشته باشی. همان بوسیدن اما از دیگری. لب همان لب نیست، اغوش همان اغوش نیست و اندام جنسی هم. داستان همان هرگل یک بویی دارد است. جایی در فیلم مارگوت به دانیل میگوید که پرستار یک نوزاد بود ،وقتی گریه میکرد در نود درصد مواقع میفهمید حالا گرسنه اش هست یا نیاز به عوض شدن دارد یا خواب یا اغوش، اما یک زمانهایی نمیفهمید گریه اش برای چیست، انگار آن کودک در آن زمان چیزی میخواست که نمیدانست چیست؟  کسی هم نمیتوانست کاری بکند که وضعیت بهتر شود. این فقط نوزاد بود و حقیقت اینکه راهی است برای زنده ماندن.
در رابطه موازی انگار فرد آن نوزادی است که گریه میکند و کسی جز خودش نمیفهمد گریه برای چیست؟ فرد یکیِ دیگر است، آن خود پنهان است. آن خودی که برای خودش دارد و بس! و ناگهان کسی پیدا میشود که میتواند آن خود را به او نشان داد، اما در کنارش خودِ همیشه آشکار، پنهان می شود. برای همین هیجان دارد، تازگی دارد.
 اخلاقی است؟ غیر اخلاقی است؟ بسته به حس خود آدمی دارد. به طرز عجیبی هم این رابطه موازی امروزی تاثیر منفی بر رابطه اصلی ندارد، یعنی تو عاشق میمانی اما دلت کمی گاهی شیطنت میخواهد. درست است؟ نادرست است؟ نمیدانم!


مشخصات فیلم 
نام: Take this waltz
نویسنده و کارگردان: Sarah Polley
بازیگران: Michelle williams, Seth Rogen, Luke Kirby
محصول: 2011/ کانادا


پی نوشت: از این فیلم دو پست دیگر هم نوشته ام که بعدا منتشر میکنم. 

۱۳۹۳ تیر ۲, دوشنبه

فانتزی سکس مردان متاهل

تازگی‌ها آقایون متاهلِ مثلا متعهد، بعد چند سال یادشون میفته که یه روزی عاشقم بودن. بعد یهویی و بدون مقدمه به من میگن. وقتی میپرسی: چرا قبلا نگفتی؟ دلیل میارن که نشد و نمیشد و ... و یا میگن الان دلم خواست بگم. حالا اینکه چرا بعد از تعهد یا تاهل یادشون میفته بگن نمیدونم! بعد خب وسوسه میشم بدونم چرا به من علاقه داشتن- یا به زعم خودشون کماکان عاشقند- 
نکته اول : تو متفاوت بودی! 

خب خوشم میاد، یه تشکر میکنم و بعد توصیه میکنم که "به زندگیتان بچسبید بنده چنین حسی رو نه اون زمان نه الان به شما ندارم". اما انگار نه انگار، و یهو شروع میکنند ارتباط برقرار کردن. صبح و شب، وقت وبی وقت پیام میدن اون هم با خطاب کردنهای عاشقانه! اصلا هم براشون مهم نیست که تو هی میگی: " لطفا اینطوری صحبت نکن".  اونها کار خودشون رو میکنند و مهم "اونها" هستند که احساس دارند و نیاز! 
بعد از یه مدت یهو میبینی ای بابا کل اون متفاوت بودن دیگه جایی نداره و طرف فقط میزنه به فانتزی هایش که چقدر دلش میخواسته من رو بغل کنه. بعد تازه پشتش میپرسه: یعنی میشه یه روزی بغلت کنم؟ پیشتر هم میرن و میگن:"میشه یه روزی باهات سکس داشته باشم؟" 
یعنی رسما تو و نظر و احساست مهم نیستی- حالا کاری به مسئله تاهل و تعهدشون ندارم- وقتی عکس العمل نشون میدم قطعا این منم که بد فهمیدم، منم که پس حرفم با عملم یکی نیست و منم که درک نمیکنم هیچ ربطی نداره آدم متاهل باشه- یا پارتنر داشته باشه- و عاشق اون هم باشه و در عین حال عاشق من هم باشه! 
جالب ترین نکته اینه که به ادعای این آقایون همسرشون یا پارتنرشون این احساسشون رو میدونه و میدونه که اونها هنوز من رو دوست دارن و ....!
( البته واقعیت نداره و این و از واکنش همسرانشون میشه دید)
میدونید تهش من چه حسی بهم دست میده؟ " شدم فانتزی سکسی مردهای متاهل که زمانی دوستم بودند" 
نمیدونید چه حس تلخیه اونم وقتی خودت نمیخوای و بدت میاد! 
نتیجه: ناچاری همه این مردها رو از لیست زندگی و دوستانت حذف کنی! 
نتیجه دوم: زن بودن در فرهنگ ایرانی سخت و تلخ است.
نتیجه نهایی: به داد فاجعه جنسی در ایران برسید.