‏نمایش پست‌ها با برچسب آزارجنسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزارجنسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ آذر ۲۶, دوشنبه

تشخیص آزارجنسی از شوخی و مرزگذاری

حتما شما هم بارها در شرایطی قرار گرفته‌اید که نمی‌دانید رفتاری که دیده‌اید آزار جنسی است یا نه؟ حتما شما هم در جمعی قرار گرفته اید که مردی یا زنی رفتارهایی دارد که با معیارهای شما، تعرض جنسی است اما می‌بینید دیگران چنین حس و نظری ندارند. حتما شما هم در لحظاتی قرار گرفته‌اید که دوستانتان بگویند : «اه تو دیگه شورشو درآوردی»! اگر در هر یک از این شرایط بوده‌اید بدانید تنها نیستید. اینجا تحربیات شخصی خودم را در جامعه سوئد می‌نویسم.

مورد اول:

دستیار خانمش بودم. دفعه اول که دیدمشان مهر هر دو به دلم نشست. آن دوره خیلی صفحات فمینیستی را دنبال می‌کردم. تازه بیشتر فهمیده بودم چه چیزهایی آزارجنسی است. درجه حساسیتم بالاتر رفته بود. مرد آمد و بدون اینکه بپرسد بغلم کرد. کلی با خودم کلنجار رفتم. تمام نظرهای فمینیستی را از سرم گذراندم. بعد شرایط را از نظرم گذراندم و به نتیجه رسیدم. در وبلاگم‌نوشتم « او فقط مثل یک پدر بغلم‌کرد». من اما به خودم دروغ می‌گفتم. من اصرار داشتم به خودم بقبولانم زیادی از فمینیسم خوندن حساسیت را بالا می‌برد و آن حس متناقضی که داشتم بخاطر همین بوده. چند جلسه بعدتر باز بغل کرد یا خودش را نزدیک به من می‌کرد. احساس بسیار بدی داشتم و به خودم گفتم:«نه این دیگر حساسیت نیست این واقعیت است». وقتی یک بار دیگر تکرار کرد به رییسم گفتم. رییسم بله بله ای گفت ولی احتمالا فکر کرد «این مرمر فمینیسته حساسه وگرنه چرا بقیه چیزی نگفتن». باز تکرار شد و به رییسم خبر دادم اما اتفاقی نیفتاد. تا اینکه یک خانم دیگر که متاهل بود، برای کار رفت. آن مرد همان رفتار را کرد و دفعه دوم حتی ناگهانی زن را بوسید. تازه اینجا بود که رییسم فهمید من از چه حرف میزنم. رفت با مرد صحبت کرد و گفت اگر تکرار شود به پلیس گزارش می‌دهیم. بعد از آن دیگر تکرار نشد. اما من همیشه سعی می‌کردم حواسم به مرد و رفتارهایش باشد.

مورد دوم: 

در بار نشسته بودیم، مردی از پشت سرم رد شد و برای یک لحظه دستش را گذاشت روی شانه‌ام. دوستم فورا به من گفت:« چرا هیچی نگفتی؟» پرسیدم: «چی رو نگفتم؟» گفت: «مَرده بهت دست زد.» گفتم: «نفهمیدم.» دوستم اصرار داشت که باید بروم چیزی بگویم من اما اصرار داشتم که احساس بدی نکردم و فکر نمی‌کنم منظور داشته. 

مورد سوم: 

در محل کار جدید، همکار مرد حدودا پنجاه ساله‌ای دارم. روزهای اول دیدم وقتی با همکارهای زن صحبت می‌کند بهشان دست می‌زند. یا ناگهان شروع می‌کند ماساژ دادن، بارها دیدم همکارها از این حرکت ناگهانی جیغ کشیدن ولی بعد با هم‌ گفتن خندیدن. هربار این صحنه را دیدم چهره ام جدی شد. تمام این شش ماه این مرد یک‌بار هم به خودش اجازه نداد دستش به من بخورد. حریمم را مشخص کردم و فهمیده و به خودش اجازه تعرض نمی‌دهد. آن همکاران زن همه حداقل شانزده سال است همکار او هستند و نمی‌دانم واقعا مشکلی ندارند یا به روی خودشان نمیاورند. اما آن مرد با من رفتارش متفاوت است. می‌گوییم، می‌خندیم، بحث سیاسی می‌کنیم بدون اینکه او آن تماس‌های بیجای بدنی را با من داشته باشد. 

مورد چهارم:

همکار زنی دارم، بی‌نهایت مهربان و‌گرم و دوست داشتنی اما یک عادت بد دارد؛تمام شوخی‌هایش جنسی است. یه عده واقعی می‌خندن، یه عده زورکی و من نمی‌خندم. این زن با من نه از آن شوخی ها می‌کند نه انتظار دارد با شوخی‌هایش بخندم. می‌داند شوخی کند بلافاصله گزارش می‌دهم. اما من فقط از جانب خودم می‌توانم واکنش نشان بدهم نه از جانب دیگران. به همین دلیل چون با من شوخی نمی‌کند و با اینکه پیش میاید هنگام شوخی‌اش با دیگران حضور داشته باشم، اما نهایت اعتراضم چهره‌ام هست و عدم خندیدن. من از روابط و‌دوستی بین آنها خبر ندارم پس آنچه که برای من ناخوشایند است را نمی‌توانم به دیگری هم نسبت بدهم مگر خودش بگوید که تا امروز کسی چیزی نگفته. 

مورد پنجم: 

همکاران مرد جوان زیاد دارم. اتاق تغییر لباسمان یکی است. اما کمدها طوری چیده شده که دو قسمت باشد اما کمد من و یکی دو زن دیگر سمتی است که بیشتر مردها کمد دارند. اکثر زنها می‌روند پشت کمدها لباس عوض می‌کنند. من اما مثل مردها همان جلوی کمدم لباس عوض می‌کنم. تا امروز حتی یک بار هم هیچکدام همکارهایم در لحظه لباس عوض کردن نگاهم‌نکردند همانطور که من نگاهشان نکردم.

همه اینها را گفتم که بگویم آن چیزی را که «حس» می‌کنید آزار است، پس آزار است، به احساس خودتان شک‌نکنید. شما با بغل دستی‌تان حس یکسانی ندارید. شاید یکی مشکل نداشته باشد ناگهانی بغل شود و یکی دیگر از کوچکترین تماس هم آزار می‌بیند. برای همین مهم است که «شما» از چه آزرده می‌شوید یا نمی‌شوید، نه دیگران. من در مورد اول به احساس خودم شک داشتم و فکر می‌کردم بخاطر مطالعات فمینیستی حساس شدم، اما احساسم درست بود. در مورد دوم حس بدی نداشتم پس با اینکه از منظر دوستم آزار بود، من آزار ندیدمش. موارد سوم و چهارم شامل رفتارهای دوجنس بود. جایی که من مرزم را با قدرت مشخص کردم و یک آدم فهمیده رعایت می‌کند، حتی اگر از نظر من برای دیگران رعایت نکند. شاید آنها چنین مرزی ندارند. شاید از منظر من آن آزار است اما دیگری از آن حس آزار نگیرد و یا شوخی بین دو همکار یا دوست قدیمی باشد. شاید اصلا نمی‌دانند که ممکن است آزار باشد و مثل خیلی ها سکوت می‌کنند.( این مورد بحث جدا می‌طلبد، مثال من از محیط کار در یکی از شهرهای کشور سوئد است و قطعا در ایران عدم آگاهی از تعریف درست آزارجنسی باعث سکوت زنان می‌شود) مورد آخر هم فقط برای این است که بگویم آدمی با ترییت درست، آزارگر نمی‌شود. یک آدم با اخلاق و سالم حریم همکار و امنیت و بهداشت محیط کار را حفظ می‌کند.


۱۳۹۷ آذر ۱۵, پنجشنبه

آزارجنسی، رفاقت مردان

چند شب پیش مستندی به نام  Det slutna sällskap پخش شد. درباره رسوایی‌ای که در جریان Me too در آکادمی سوئد پیش آمد بود که باعث شد بسیاری از اعضایش آکادمی را ترک کنند و امسال جایزه نوبل ادبیات نداشته باشیم. با اینکه سال گذشته همین موقع‌ها روزنامه‌های بسیاری ریز جزییات را می‌نوشتند اما دیدن مستند بسیار زیاد حالم را بد کرد. وقتی می‌بینی چطور مردان در قدرت سعی در تحقیر و تخطئه زنان دارند و آزارجنسی را حق خود می‌دانند. چطور به واسطه رفاقت با آزارگر صدای زنان را خفه می‌کنند. این اتفاق در سوئد و در بالاترین جمع روشنفکری رخ داده. مرد آزارگر برایم انقدر چندش آور نبود تا مردی که جلوی دوربین با لباسی شیک و ژستی روشنفکری از آن مرد آزارگر دفاع می‌کند و زنانی که سکوت را شکسته‌اند را تحقیر می‌کند. مردآزارگر به دوسال و نیم زندان محکوم شد، اما این مرد که حامی تمام قد مرد آزارگر بوده و هست هنوز بر صندلی آکادمی نشسته و با قدرتش و رفاقت‌بازی‌هایش زنان را از آکادمی حذف کرده. 

توضیحات: آکادمی سوئد بالاترین و پرپرستیژترین نهاد هنری و ادبی سوئد است که از قرن هجدهم فعالیت دارد. عضویتش مادام‌العمر است و کسی نمی‌تواند برکنار یا اخراج شود. بیشتر اعضایش مردانی سالمندند. مردانی که نگاهشان به زن هنوز نگاه شصت هفتاد سال پیش است هرچقدر کتابهایی که نوشته و شعرهایی که سروده‌اند بی‌نظیر باشد.   

۱۳۹۷ آذر ۱۲, دوشنبه

ناراحتی؟ خب می‌خواستی زن نباشی.

نجمه واحدی

توی مترو با خواهرم در واگن عمومی ایستاده بودیم، درست کنار درب قطار. احساس کردم مردی که پشت سرمه، تماس فیزیکی بی دلیلی با من داره، اما «ترجیح دادم اینطور فکر کنم که اشتباه می کنم و تماس عادی ایه که در فضای شلوغ رخ می ده». ایستگاه بعدی که کمی جمعیت جابجا شد، پشت به در ایستادم اما در ایستگاه بعدی باز هم جابجا شدن جمعیت مجبورم کرد که رو به در بایستم، که احساس کردم باز هم این شخص درحالی که جای خالی هم در واگن هست به من چسبیده. همچنان «سکوت کردم» تا ایستگاه بعدی که جمعیت بیشتری پیاده شدند. حتی موقع توقف قطار و ورود و خروج آدمها هم این آقای پشت سری، موقعیتش رو تغییر نمی داد و آزارگری ش همچنان ادامه داشت. تا اینکه بالاخره بعد از چند ایستگاه و چندین دقیقه ای که از روش غلط «سکوت کردن» و «خود مقصر بینی» و «به دردسرش نمیرزه» و «لابد خودم رو متهم می کنن» ادامه دادم، سرانجام برگشتم توی صورتش نگاه کردم (که برخلاف تصورم یک پسرجوان سی و چند ساله چارشونه با تیپ کاملا امروزی بود با یه هندزفری توی گوشش که چه بسا در نگاه اول همه فکر می کنیم چه آدم متشخص و بافرهنگی به نظر میاد!) و با «صدای بلند» گفتم پشت سر شما هم جا هست که اینطور چسبیدین به من! جواب داد من چکار دارم بهت؟ من اینجا وایسادم کاری ندارم! گفتم مرض ندارم که صدام رو بلند می کنم. که طبق معمول همون جواب «معروف» رو داد! الگوی آزارگری در کل جامعه معمولا چند شکل ثابت داره؛ که یکیش هم همین واکنش آزارگره که کاملا حق به جانب، بودن در اون فضا و رفتار خودش رو حق مسلمی برای خودش می دونه و بلافاصله شما رو محکوم می کنه. جواب داد: «ناراحتی برو واگن خانمها!». مفهوم ضمنی ش اینه که «همینه که هست! ناراحتی سوار تاکسی ای نشو که من دستمالیت کنم؛ ناراحتی سوار اتوبوسی نشو که شلوغه و من انگولت می کنم؛ ناراحتی سوار واگن عمومی نشو و برو قسمت خانمها؛ ناراحتی ساعت نه شب توی خیابون نباش که من موقع رد شدن متلک بندازم؛ چون همه اینها حق مسلم منه، و «همینه که هست»؛ و مشکلِ خودته اگر از این وضعیت ناراحتی!». قطعا من جواب دادم که مترو مال شما نیست (هنوز هم از اینکه به چنین آدم عوضی ای «شما» گفتم، حقیقتا متعجبم!). و البته دیگر آقایون هم در واگن طرف من رو گرفتن و صداهایی شنیده شد که آقا بیاید عقب بذارید خانمها راحت باشن. نمی دونم که اگر ظاهر من، ساده و رسمی نمی بود، یا اگر اون مزاحم، پسری جوان نمی بود باز هم بقیه طرف من رو می گرفتن یا نه. اما بدونیم خشونتهای به نظر ساده ای که در فضاهای عمومی به راحتی رخ می ده، در روح و روان آزاردیده حتی شده برای چند ساعت، طوفانی به پا می کنه؛ و واقعا مایه تاسفه که این آزارگران این چنین خشونتهایی رو حق مسلم خودشون می دونن و گاهی واکنش خودشون یا دیگران، به این مزاحمتهای خیابانی اینه که «ناراحتی؟! خب نیا از خونه بیرون! خب دربست بگیر! خب سوار واگن خانمها شو!...».

پی نوشت یک: ماده ۶۱۹ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲، مزاحمت های خیابانی علیه زنان و کودکان را جرم می داند:
«هرکس در اماکن عمومی یا معابر متعرض یا مزاحم اطفال یا زنان شود یا با الفاظ و حرکات مخالف شئون و حیثیت به آنان توهین کند به حبس از دو تا شش ماه و ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد».

پی نوشت دو: متاسفانه وقتی هنوز خود فرهنگ عمومی جامعه هم این #خشونت ها رو نوعی جرم نمی دونه و عادی تلقی می کنه، نه خود ما آزاردیده ها از قانون توقع پیگیری داریم؛ و نه متاسفانه در خیلی مواقع همین قانون که این بندهای قشنگ قشنگ رو داره، در دنیای واقعی از ما حمایت می کنه.

منبع: https://t.me/WhyWeNeedFeminism
#منع_خشونت_علیه_زنان #خشونت_خیابانی #25نوامبر

#چرا_به_فمینیسم_نیاز_داریم

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۶, یکشنبه

آکادمی سوئد و لغوجایزه نوبل

من صفحات خبری فارسی زبان را دنبال نمی‌کنم ولی این روزها در شبکه‌های اجتماعی دیدم که لغو جایزه ادبیات نوبل را به آزارجنسی همسر یکی از اعضای آکادمی ربط داده‌اند و منبع خبر هم‌ سایتهای فارسی است. اما این همه روایت نیست و ارتباط مستقیم بهم ندارند.  یعنی بخاطر آزار جنسی نیست که جایزه نوبل ادبیات معلق شده بلکه مجموعه‌ای از تخلفات آن فرد که بخشی‌اش در ارتباط با آکادمی بود و منجر به کناره‌گیری برخی اعضا شده بود، است. 
داستان هم این است که فرد مذکور آدمِ سرشناس حوزه فرهنگی بوده و با اینکه آزارهایش مشهور بود کسی اقدامی نمی‌کرد تا در جریان می تو افشا شد و مشخص شد این فرد در ساختمانهای مربوط به آکادمی سوئد زنان را مورد آزار قرار داده. دبیر آکادمی برای پیگیری صحت و سقم ماجرا شرکت حقوقی را استخدام می‌کند. در این پیگیری مشخص می‌شود که این فرد مشهور نه فقط آزار و اذیت زنان را در کارنامه‌اش دارد، که رشوه هم دارد و در چند مورد نام برنده جایزه ادبیات را پیش از روز موعود درز داده. وقتی مجموعه تخلفات درآمد و احتمالا پای اعضای دیگر هم در میان بود برخی اعضا کناره گیری کردند، همسر آن مرد و دبیر آکادمی را هم کنار گذاشتند و درگیری بین اعضا به صفحات روزنامه‌ها کشیده شد. از آنجایی که عضویت در آکادمی مادام العمر است و جای خالی این کنار گیرندگان و کنارشدندگان با قوانین مرسوم آکادمی ئر نمی‌شود. اعتبار آکادمی  هم به شدت زیر سوال رفته و در واقع چندین اعضا نشان داده اند که شایستگی حضور ندارند. وضعیت آکادمی بهم ریخته  و در نتیجه فعلا اهدای جایزه نوبل ادبیات لغو شد.در واقع افشاگری آزارجنسی باعث شد باقی تخلفات هم مشخص شود اما تنها دلیل لغو جایزه نبوده و نیست .

۱۳۹۶ آبان ۲۰, شنبه

تفاوت فانتزی جنسی و آزار جنسی

کی دوبار در همین ایام که بحث هشتگ #من_هم (#metoo) راه افتاده دیدم صفحه «فمینیسم روزمره» در اینستاگرام به مورد #آیدین_آغداشلو به عنوان آزارگر جنسی اشاره کرده و ارجاع داده به افشین پرورش که ایمیلهایی از آغداشلو به دانشجویانش منتشر کرده ( صحت اینکه آنها دانشجو هستند را انگار فقط خود آقای پرورش می‌داند).
این پستها باعث شدند من درباره این مسئله و اینکه چرا از نظر من ( تا این لحظه) آن دو ایمیل منتشر شده مصداق آزار جنسی نیست و شباهتی بین افراد مطرح شده در کمپین «من هم» با آغداشلو نیست بنویسم.
همین ابتدا دو نکته را بگویم
۱- من نه هنرمندم نه از هنر سر درمیاورم نه حتی در عمرم یک اثر از آیدین آغداشلو دیده ام. پس قطعا هیچ تعصب و تعلق خاطری از هیچ منظر به این شخص نمی‌توانم داشته باشم.
۲- هیچ بعید نمی‌دانم امثال آغداشلو از قدرت خود سواستفاده کرده باشند و زنان را به بستر فراخوانده باشند یا به زنی تجاوز کرده باشند. حتی بعید نمی‌دانم که مافیایی در هنر ساخته باشند و لزوم پیشرفت افراد، در خدمت این صاحبان قدرت بودن باشد.
۳- مبنای نظرم تنها و تنها بر اساس آن دو-سه ایمیلی است که به عنوان شاهدی بر مدعا مطرح شده نه شواهد و ادعاهای دیگر. یعنی الان اگر زنی بگوید آقای آغداشلو به او گفته اگر با من بخوابی برایت نمایشگاه می‌گذارم و وقتی جواب رد گرفته به زور متوسل شده، بی شک می‌گویم آغداشلو از قدرتش سواستفاده کرده و به زن تجاوز کرده. یا اگر به زنی «خلاف میل و رضایت زن» دست زده، لمس کرده و پیام سکسی داده قطعا او یک آزارگر جنسی است.
یکی دو هفته پیش دوستی برایم متن ایمیلهایی که به نام آیدین آغداشلو هست را فرستاد. بر مبنای آن دو متن تنها چیزی که برداشت نکردم « آزار جنسی» یا «سواستفاده از قدرت و استثمار جنسی» بود. متن آن نامه‌ها بیشتر یک تخیل جنسی از مردیست که در سن آغداشلو بیشتر خودش را با بیان آنها ارضا می‌کند تا عملش و البته شاید توانایی انجامش را هم داشته باشد که نه تنها به خودش مربوط است که جای تحسین برای چنین قدرت فانتزی و توانایی هم دارد.
این نوع مکالمات که به اصطلاح «سکس تکست» هستند بین جوان و پیر با هرجنسیتی وجود دارد. حتی هیچ تضمینی نیست که در واقعیت آن دو نفر یا چند نفر با هم رابطه داشته باشند و یا مو به موی متن نوشته شده را اجرا کنند. برای بسیاری این تنها یک فانتزی جهت تهییج است. به علاوه متن نامه نشانی از زور و تهدید ندارد بلکه حتی ارجاع به تجربه های پیشین دارد که ما هنوز نمیدانیم اجباری بوده یا نه؟ حتی در انتهای یکی از ایمیلها بحث «تری سام» است که به نظر هم آن زن مخاطب قرار است با خود کسی را بیاورد پس بحث عدم رضایت و زور و بهره برداری از قدرت حداقل در آن ایمیل دیده نمی‌شود. ایمیل دوم حتی با کلماتی عاشقانه شروع شده و باز از متن نامه به نظر میاید یک ارتباط دوجانبه است.
بله این امکان دارد که این ادم معروف از قدرتش سواستفاده کرده و در ازای حمایت از این زنان برای پیشرفت در عرصه هنری، از آنها دعوت به همخوابگی یا سکس فانتزی کرده باشد. که اگر به زور بوده قطعا تجاوز و آزار است، موردی که در باره بیل کوزبی، هاروی واینستاین و افراد سرشناس دیگر اتفاق افتاده، یعنی اکثر زنان افشاکننده مورد آزارجنسی و یا وادار به عملی بدون رضایت خود شده‌اند. بیل کوزبی که به زنان دارو می‌خوراند و هاروی واینستاین زنان را به وعده قرار کاری به محل اقامتش می‌کشاند و وقتی آن‌ها به سر قرار میرسیدند او را نیم برهنه یا با حوله حمام میدیدند و در جایی بودند که نه راه پس داشتند نه راه پیش. در شکایات مطرح شده علیه واینستاین که منجر به راه اندازی هشتگ «من هم» شد، زنان وارد رابطه برای پیشرفت نشدند ولی سالها درباره اتفاقی که برایشان افتاده سکوت کردند. یعنی چیزی خلاف متن ایمیلهای افشا شده که نشان از یک رابطه جنسی بیش از یک بار دارد. بار دیگر تاکید می‌کنم در اینکه افرادی چون آغداشلو یا دیگر هنرمندان صاحب قدرت به ازای کمک به پیشرفت، درخواست رابطه جنسی دارند شکی ندارم و این اسمش فساد و سواستفاده از قدرت است. اما وقتی عدم رضایت نباشد نمی‌توان آن را آزار و تجاوز خواند. متن نامه‌ای پر از فانتزی جنسی نمی‌تواند ملاک آزارجنسی باشد مگر این که نامه برای اولین بار و بدون درخواست آن فرد فرستاده شده باشد که چنین چیزی از محتوای نامه برداشت نمی‌شود. به عقیده من یک فعال و پژوهشگر حقوق زنان و گرداننده صفحه‌ای پرمخاطب باید بتواند بین «آزار و تجاوز جنسی» و «فانتزی جنسی» فرق بگذارد. برای افشاکردن آزارهای جنسی در ایران آنقدر مدارک موثق وجود دارد که نیازی به استناد به یک متن فانتزی سکسی نیست. ما باید بین آزار جنسی و روند رایج فساد جنسی فرق بگذاریم. زنان بسیاری از سر ناآگاهی یا براثر وضعیت موجود، تن به بهره‌برداری جنسی از خود برای رسیدن به اهداف می‌برند. قطعا مقصر این زنان نیستند که ساختار و فرهنگیست که آنها را وادار به چنین کاری می‌کند. آن مردی هم که به عرضه آنها پاسخ مثبت می‌دهد آدم سخیفی است که از استیصال یا ناآگاهی آن فرد و جایگاه قدرت خود بهره‌برداری می‌کند. به خوبی به یاد دارم که زنان دانشجویی برای نیفتادن از درسی خودشان پیشنهاددهنده سکس به استاد بودند. مقصر آن زنان نبودند و نیستند اما نام آن کار دیگر آزارجنسی نیست. در واقع به نظر من وقتی پای رضایت در میان باشد و نوعی معامله، نمی‌شود به آن گفت آزار جنسی، نهایت می‌توان گفت آن زن بدون آگاهی در رابطه‌ای نابرابر بوده. اما یادمان نرود در اینجا ما با زنان بی‌سواد یا حتی زنانی فقیر یا تحت تهدید، و کودکان رو‌به‌رو نیستیم، ما با زنانی روبه‌رو هستیم که تحصیلکرده‌اند. به نظر من با اینکه در ابتدا باید ساختاری را که باعث می‌شود زنان تن به عرضه خود برای رسیدن به هدفی را بدهند مورد نقد قرار داد، اما سلب مسئولیت مطلق از زنان بالغ و تحصیل‌کرده با عقیده فمینیستی‌ام جور درنمیاید. زنان برای من کودک یا انسان نابالغ و ناآگاه نیستند که دیگری ( مردان یا فعالین حقوق زنان) تشخیص بدهند چه چیزی به صلاحشان است. همانطور که اعتقاد دارم مردها درقبال خشونتهای وارده به زنان مسئولند، زنان را هم مسئول در انتخاب فعال برای تن دادن به یک رابطه نابرابر جنسی به ازای پیشرفت یا چشم‌پوشی از پیشرفت از این راه اما افشاگری می‌دانم.
پی‌نوشت: از گفتگو در این‌باره استقبال می‌کنم که از گفتگوها بیاموزم و اگر واقعا اشتباهی در نظراتم هست تصحیح کنم.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

خشونت جنسی از آزار تا جنایت

مصاحبه سایت نگام با من


«سکس آخرین پناهگاه زن است»

از کلام توهین و تحقیر آمیز نسبت به زنان گرفته تا آزار جسمی و روحی-روانی. خشونت علیه زنان محسوب میشود البته گاهی این خشونتها علیه مردان هم وجود دارد و حتی میزان و نوع تعریف آن به فرهنگ و جغرافیا هم وابسته است. به عنوان مثال در جوامعی نظیر ایران خشونت و آزادی یک کلاف درهم است که سر رشته های مختلف و متفاوتی دارد. «مرمر مشفقی» فعال حقوق زنان است. سایت نگام با او درباره انواع خشونت جنسی، ریشه ها و راهکارها، سوء استفاده ها، حواشی و خصوصآ قیاس جامعه ایران و غرب در این مورد صحبت کرده است که در ادامه می خوانید.

*از نظر شما تعریف خشونت جنسی و مرز آن با آزادی چیست؟

گستره خشونت جنسی به حدی زیاد است که در یک تعریف مشخص نمی گنجد و حتی تمام کلمات و رفتار جنسی که باعث آزار دیگری می شود در این دایره وسیع قرار می گیرد. شامل متلک و بد و بیراه و پیغامهای خاص، در روابط زناشویی بی محلی به فرد مقابل و در محیط کار ژستهای سکشوالیتی و…

*این ژستها می تواند برای جلب نظر طرف مقابل و یافتن شریک رابطه (دوستی یا ازدواج) باشد و اگر اینها را یکسره خشونت جنسی بنامیم، آزادی انسان چه می شود؟

بله مسلمأ باید شرایط و روشهای آشنایی افراد برای رابطه را هم در نظر گرفت. مثلأ از این نظر شرایط ایران با کشورهای غربی کاملأ متفاوت است. نکته ای که باید به آن توجه کرد رضایت طرف مقابل است. بود و نبود این رضایت در واکنش آدمها و حتی در نوع نگاهشان مشخص است. البته معمولأ کمتر پیش می آید که فردی برای آشنایی با طرف مقابلش حرکت سکسی انجام دهد و طرف مقابل هم استقبال کند.

*در ایران به دلیل محدودیتها بحث رضایت کمی پیچیده است. مثلأ در سوئد قانون تعیین می کند چه رفتاری آزاد یا ممنوع است، اما در ایران گاهی قانون یک طرف است و رفتار مردم در نقطه مقابل آن. به عنوان مثال در اماکن عمومی ایران روابط دختر و پسر به شکل مخفیانه جریان دارد و از طرفی به دلیل حساسیت بالا بر روی رفتار دختران در خیلی از موارد خواهان برقراری ارتباط هستند اما به خاطر مسئولیت و عواقب سنگین، آغازگر آن نیستند.

یکی از مشکلات بزرگ فمینیستها در ارتباط با جوامعی مثل ایران همین تناقضاتی است که وجود دارد. بیشتر تئوری پردازان و فعالان حقوق زن ایرانی، امروز در خارج از کشور زندگی می کنند و زندگی در کشورهایی که قوانین حمایت گر دارد نوع نگاه آنها را تغییر داده و مطمئن تر کرده است. در حالیکه در ایران نه قانون حمایت گری وجود دارد و نه عرف پذیرای حقوق زن است. در نتیجه با چنین تناقضات شدیدی روبرو هستیم. مثلأ خیلی از رفتارهایی که امروز برای من به عنوان زن در سوئد زننده به حساب می آید در ایران خیلی عادی بود. البته الان ایران هم کمی تغییر کرده. اما بیست سال پیش در دوران نوجوانی شاید من از متلک پسرها هم خوشم می آمد. آن موقع نوع دیگری از آشنایی وجود نداشت. مدرسه جدا، دانشگاه جدا، محیط کار بسته و محدود، راه دیگری باقی نمی گذاشت و باعث می شد تا وقتی که احترام و رضایت طرفین در میان است یک سری رفتارها در جامعه ایران جا افتاده و پذیرفته شده باشد. در حالیکه ممکن است همان رفتار در غرب زننده محسوب شود. رضایت خیلی مهم است. ممکن است فردی تا دیروز از یک رفتار راضی بوده اما امروز حس او عوض شده و رضایت ندارد، برای همین گاهی اثبات رویداد خشونت جنسی برای فرد دشوار است. اثبات اینکه من امروز از حرکت این فرد آزرده شدم و این فرد می تواند همسر، پدر، فامیل، دوست و غیره باشد.

*در پیدایش شرایط فعلی ایران نقش مذهب پر رنگ تر است یا نقش سنتهای فرهنگی جامعه؟

فرهنگ سنتی و مذهب در ایران آمیخته با یکدیگر است و نمی توان آن را از هم جدا کرد.

*یکی از حمایت های رایج و مورد نظر فعالان خشونت جنسی از قربانی، برخورد خشن با فاعل خشونت است که در بسیاری از موارد می تواند مرد باشد. سوال اینجاست در کشوری مثل ایران که در این زمینه ها آموزشی وجود ندارد، بر چه اساسی می توان از مرد انتظار داشت که رفتارش دمکراتیک و به دور از جنسیت زدگی باشد؟


فکر می کنم در وهله اول نباید با فاعل خشونت، برخورد خشن صورت گیرد. بلکه باید نوع خشونت و تعداد دفعات آن را هم در نظر گرفت. به خصوص در ایران که هیچ گاه فرهنگ برابری خواهی آموزش داده نشده است. البته الان تلاش خود خواسته رو به رشدی برای یادگیری بیشتر در بین مردم ایران به چشم می خورد که خیلی امیدوار کننده است. اما هرگز در مدرسه و دانشگاه و صداوسیما شاهد چنین آموزشهایی نیستیم. من به عنوان یک فمینیست بازتولید کلیشه های جنسیتی چه برای مردان و چه برای زنان را ناشی از فرهنگ مردسالار حاکم می دانم. مردها ذاتأ فاعل خشونت نیستند. البته آدمهای بیمار در همه جا پیدا می شود. به مردها هم کسی آموزش نداده که امروز بخواهیم یکطرفه از آنها انتظار داشته باشیم. به اکثر ما از کودکی آموخته اند که پسرها گرگ هستند و دخترها بره. بنابراین مرد و زن در جامعه ما با همین تفکر رایج رشد می کنند. پسران زیادی را دیده ام که ساده و معصوم و محترم بودند، اما تنها به این دلیل که با دختری ارتباط نداشته و یا زود عاشق شده در محیط دانشگاه مورد تمسخر همسالان خود قرار می گرفتند و در بعضی موارد حتی مسیر زندگی آن مرد را تغییر می دادند. البته در ایران قوانین حمایتگر مرد است و زنان تحت فشار مضاعف قرار دارند.

*در غرب که آموزش وجود دارد چرا موارد خشونت جنسی زیاد است؟

قدمت ساختار اجتماعی مردسالار در جهان به هزاران سال می رسد. در حالیکه قدمت جنبشهای برابری خواهانه زنان صد و پنجاه تا دویست سال است. ضمن اینکه قالب جدی اجرایی اش از دهه شصت میلادی به بعد شکل گرفت. نسلها و قرنها زمان لازم است تا تفکر سنتی مردسالار جای خودش را به تفکر نوین برابری خواهانه بدهد. حتی در جوامع غربی هم طبقات اجتماعی مختلف و متفاوت هستند و تنها با آموزش در مدارس لزومأ افراد تغییر نمی کنند، چون ممکن است در خانواده مردسالار زندگی کنند.

*بر اساس گفته شما رسیدن جامعه به این مرحله از بلوغ زمان بر است. فکر نمی کنید خصوصأ در جوامعی نظیر ایران مسئله آزار جنسی به نوعی می تواند به عنوان ابزار سوء استفاده در دست برخی زنان هم قرار بگیرد ودر حقیقت گاهی مردان مورد آزار جنسی قرار می گیرند؟ مثلأ اگر زن خواسته ای داشته باشد که مرد برآورده نکند می تواند چیدمان ماجرا را جنسی جلوه دهد. یا اینکه احتمال بروز سوء تفاهم هم در آن کم نیست و به عنوان مثال کاربرد کلمه ’عزیزم‘ در شرایط مختلف معانی متفاوتی دارد که خیلی قابل تعریف نیست و احتمال بروز سوء برداشت در آن زیاد است. راه تشخیص اینکه آزار جنسی علیه زن اتفاق افتاده یا علیه مرد چیست؟

واقعأ وقتی در مورد ایران صحبت می کنیم با یک جامعه پیچیده روبرو هستیم. به دلیل محدودیتهایی که دارد و امکان سوء استفاده که حول هر محدودیت شکل می گیرد. نمی توان وجود زنان سوء استفاده گر را منکر شد، اما تعداد آنها از زنانی که واقعأ مورد آزار جنسی قرار می گیرند خیلی کمتر است و همین سوء استفاده ها هم خودش زاییده نابرابری های موجود در جامعه است. وقتی زن برای هر خواسته ای و در هر موقعیتی جنسیت خود را مورد تعرض می بیند، طبعأ سعی می کند به راههایی که در آن قانون علیه او نیست پناه ببرد. برای همین گاهی این بحث پیش می آید که شاید یک زن برای رسیدن به قله های موفقیت از سکشوالیتی خودش استفاده کند. دلیل این کار دیده نشدن دیگر شایستگی های اوست واینکه مورد تبعیض واقع شده و ناچار به قدرت خود پناه می برد. بنابراین نمی توان گفت فعالیتهای فمینیستی باعث این اتفاق می شود. در سوئد چه زن و چه مرد اگراز کسی شکایت کند که مورد آزار جنسی او قرار گرفته، متهم باید از خود رفع اتهام کند و شاکی مجبور به اثبات ادعای خود نیست. در ایران چون قانون حمایتی وجود ندارد این تشخیص دشوار است. حتی در رابطه زناشویی هم وقتی مرد یا زن مدعی می شود که مورد خشونت قرار گرفته است، باید همان رفتار مشخص مورد بررسی قرار بگیرد و نه اتفاقات قبل و بعد. در سوئد برای این تشخیص از روانکاو کمک می گیرند و هرچند همیشه هم به حقیقت دست پیدا نمی کنند.

*بعضی کارشناسان میزان احتمال مورد خشونت قرار گرفتن زنان را به میزان حق انتخاب آنها مرتبط می دانند؟ آیا زنان زیبارو و یا ثروتمند و دارای تحصیلات عالیه که سرشان شلوغ است کمتر مورد آزار جنسی قرار می گیرند؟ مشاهدات میدانی نشان می دهد این زنان کمتر از نارضایتی و تبعیض می گویند یا در میان عامه این اتهام مطرح می شود که فمینیستها معمولأ صورت زشت دارند و یا گفته می شود امثال سحر قریشی اصلأ به حقوق زنان فکر نمی کنند.

این نگاه دلایلی دارد. یکی اینکه همیشه از سوی حاکمیت در ایران با فمینیستم برخورد حذفی صورت گرفته است. مدت درازی نیست که درباره فمینیسم در ایران مجال صحبت پیدا شده و این جرأت حاصل تلاش تمام فمینیستهای ایرانی در داخل و خارج از کشور است. هنوز هم برای فعالان اجتماعی داخل ایران ساده و بی هزینه نیست که بگویند من فمینیست هستم. حتی بعضی فعالان حقوق زنان ناچار هستند فمینیست بودن خود را انکار کنند که کاملأ بی معنی است. فمینیسم با فعالیت برای حقوق زنان مترادف است. طبعأ همه اقشار یک جامعه هم نمی توانند اکتیویست باشند. بسیاری از زنان زیبا و تحصیلکرده هم در برخورد با تبعیض و فرهنگ مردسالار مشکل دارند و اهمیت این مسئله به بلوغ فکری جامعه بازمی گردد. البته به فرهنگ بومی هم مربوط می شود و در هر منطقه از ایران شرایط متفاوت است. مثلأ من از شمال ایران آمده ام. آنجا روابط خیلی آزادتر است. گیلکها آدمهای روشنفکری هستند. دلیلش هم ارتباط این منطقه و یا شهرهایی مثل اهواز و آبادان با اروپایی ها بوده است. از طرفی هم به خاطر وجود مزرعه و کشاورزی آدمها از زن و مرد دوشادوش هم کار می کردند. بنابراین خیلی از روابط بین بسیاری از گیلکها آزادتر از دیگر نقاط کشور است. بعدها که من در تهران دانشجو شدم خیلی از رفتارهایم از قبیل صحبت و بگو و بخند با پسرها برای تهرانی ها قابل پذیرش نبود. اگر در جامعه ای آزادی وجود داشته باشد، خیلی از مشکلات خود به خود حل می شود. جداسازی ها و دو قطبی سازی ها به مشکلات جنسی دامن می زند.

*خشونت جنسی در محیط کار معمولأ توسط مدیرانی انجام می شود که قدرت و ثروت کافی برای تحمیل اراده خود را در اختیار دارند و زنان زیردست در چنین موقعیتی اگر اعتراض کنند شغل خود را از دست می دهند، راه حل چیست؟

یکی از مشکلات ما در زبان فارسی این است که برای این مفاهیم مترادف دقیق نداریم و از خشونت جنسی در خیابان و محیط کار و مدرسه و… به عنوان خشونت جنسی نام می بریم. در مورد راه حل هم در ایران قانون حمایتی در خصوص قربانیان آزار جنسی وجود ندارد.

*منظور دقیقم این است که ماجرا اصلأ به مرحله آزار نمی رسد. یک مدیر می تواند با ابزار قدرت و ثروتی که در اختیار دارد زیردست خود را در مقابل دو راهی انتخاب قرار دهد. طبعأ زن ناچار است به خاطر به دست آوردن یا حفظ جایگاه شغلی اش سکوت کند و بپذیرد و یا چه راه حلی دارد؟

اینجا دیگر بحث تصمیم شخصی به میان می آید. ممکن است زنی از شدت نیاز به شغلش سکوت کند و یا زن دیگری محتاج نباشد و سکوت نکند و دستکم با اعتراض شخصی محل کار را ترک کند.
*آیا میزان تحصیلات و مهارت شغلی زن هم موثر است؟
فکر نمی کنم تأثیری داشته باشد. مسئله ای که خیلی تأثیر دارد این است که زنها بگویند و نشان دهند که ترسی ندارند. نشانه اظطراب در صورت زن به شکارچی جرأت و امید می دهد.

*همین گفته شما را زن ستیزان به این شکل عنوان می کنند که ببینید کرم از خود درخت است. مثلأ می گویند ببینید فلان زن چه شل جوابش را داد معلوم است که خودش هم بدش نمی آید.

نه حرف من با اصطلاحات سرزنش قربانی که شما گفتید، متفاوت است. منظورم این است که مرد متجاوز از ترس زن سوء استفاده می کند. تا موقعی که زن از حق خودش دفاع نکند و برای بازپس گیری حق خود رودرروی مرد نایستد، شرایط تغییری نمی کند. من یکی از زنانی هستم که نمی ترسم و برای حقم ایستادگی می کنم. به همین دلیل تا بیست و هشت سالگی که در ایران زندگی کرده ام و بیشتر هم تنها زندگی می کردم و شبها تا دیر وقت بیرون بودم، اما کمترین میزان خشونت جنسی را تجربه کرده ام و خیلی از خشونتهای رایج در جامعه را اصلأ تجربه نکرده ام. اعتماد به نفسم در بسیاری از موارد مانع بروز آزار از سوی دیگران بود. اعتماد به نفس و آگاهی به حق خود خیلی تعیین کننده است.

*یکی از رههای جلوگیری از خشونت جنسی افشاگری است. منتها در جریان افشاگری ها معمولأ قربانی بخشی از مسئله را شفاف می کند که نفع خودش در آن است و سوالات افکار عمومی درباره بخشهای دیگر حادثه را بی جواب می گذارد. آیا بدون شفاف سازی کامل در افشاگری ها، جامعه به برابری دست پیدا می کند؟ مثل اینکه بگوییم فقط خشونتهایی که علیه من بوده بد است و درباره باقی ماجرا صحبت نمی کنم.

بله قربانی می تواند درباره همه ماجرا صحبت نکند. بخشهای ذیگر را می توان در جای دیگری پیگیری کرد. البته شفافیت مهم است و باید دفاع هر دو طرف را شنید. منتها میزان شفافیت به این هم بستگی دارد که گاهی اوقات صحبت کردن درباره بعضی مسائل از نظر روحی و روانی برای قربانی سخت است. روح و روان همه آدمها به یک اندازه قوی نیست. ممکن است قربانی یکبار بتواند تجربه آزار جنسی را بازگو کند و بار دوم نتواند.

*مثلأ در مورد مجری و مدیر صداوسیما اکثریت کامنتهای مردم در شبکه های اجتماعی علیه قربانی افشاگر است. حتی اگر فرض کنیم نیمی از این افراد زن ستیز هستند، باز هم به این نتیجه می رسیم که نوعی بی اعتمادی عمومی در جامعه ایرانی موج می زند. این بی اعتمادی از کجا می آید؟

خب در مورد خانم شیرانی چون پای رسانه دولتی ایران و مسائل سیاسی-امنیتی در میان بود برای خیلی ها شبهه ایجاد کرد. هر چند در ایران آب خوردن هم سیاسی محسوب می شود. کسانی که در ایران زندگی می کنند و یا به ایران رفت و آمد می کنند ناچار هستند التزامهایی به سیاست حاکم بر کشور داشته باشند. یک موردی که در کامنتها زیاد بود و یک لحظه از ذهن خودم هم گذشت این بود که چرا این خانم در مدت چند سالی که با صداوسیما کار می کرده به هیچ چیز اعتراض نکرده؟ اما واقعیت این است که باید مسئله خشونت جنسی را از دیگر چراهای پیرامون این شخص جدا کنیم و شاید آزار جنسی مدیرش تازه شروع شده بود و بعد از نا امیدی از تغییر شرایط دست به این افشاگری زده است. در صحبتهای خودش هم گفته بود که خیلی تحمل کرده اما از یک جایی به بعد دیگر صبرش تمام شده. نباید بحث آزار جنسی را به مسائل سیاسی و متفرقه مرتبط کنیم. بی اعتمادی عمومی هم حاصل سی و هشت سال حکومت سیستمی است که هرگز نتوانست اعتماد مزدم را جلب کند. البته فرهنگ دایی جان ناپلئونی ما به پیش از انقلاب هم باز می گردد. دلیلش را باید در تاریخ ایران جستجو کرد.

*یک بی اعتمادی و یا سوال بزرگ هم در افکار عمومی نسبت به جهان غرب وجود دارد که چطور خشونت جنسی در کشورهای پیشرفته جرم شناخته می شود و همزمان در همان کشورها آزادانه صنعت پورنوگرافی فعال است و تمام اشکال عریان خشونت جنسی را در فیلمهایی با تیراژ مخاطب بالا در سراسر جهان به نمایش می گذارد؟

البته در جهان غرب به دلیل وجود آزادی این فیلمها ساخته می شود، اما در کنارش آموزشهای صحیح هم وجود دارد که به مردم و خصوصأ جوانان یادآور می شود که آنچه در این فیلمها می بینید تنها یک فانتزی است. البته صنعت پورن هم یک صنعت سرمایه داری و کاملأ مردسالار است. تنها در سالهای اخیر پورنهای فمینیستی هم به این صنعت اضافه شده که به زن نگاه ابژه ای ندارد. این تعادل حاصل پر رنگ تر شدن حضور زنان در این صنعت است. آموزش باعث می شود افراد حق انتخاب آگاهانه داشته باشند. ضمن اینکه حتی رفتارهای سادیستی که در این فیلمها به نمایش در می آید هم با رضایت کامل طرف مقابل است.

منبع: نگام

۱۳۹۱ فروردین ۱۸, جمعه

امنیت بی پوشش ، نا امنی با پوشش


تو اتاق مطالعه دانشگاه با یک عدد تاپ نشستم و داشتم به این فکر میکردم چرا این دستهای تپلی لخت و پتی من این دو سه عدد آقای اهل آفریقای جنوبی حاضر در کتابخانه رو تحریک نمیکنه و من در دلم هزار تا صلوات و نذر و نیاز نمیکنم تا سالم برسم خونه؟!  چند شب پیش هم که داشتم تو تاریکی برمیگشتم خونه تو سکوت وحشتناک منطقه ای که زندگی میکنم پشت سرم صدای پای یه مرد میومد، و وقتی از کنارم رد شد یه لحظه وایسادم ورفتم تو خیابونهای ایران، تهران که پیشکش ، همون شهر کوچیکمون، که وقتی میخواستم از سر خیابون تا خونمون رو در شب پیاده برم با هر صدای پایی که پشت سرم میشنیدم تپش قلب میگرفتم و عرق میزدم تا اون صدای پا رد بشه نفسم حبس میشد، یه بسم الله هم اولش میگرفتم و بعد که رد می شد یه نفس راحت می کشیدم! بعد دلم میسوخت به حال خودم که انقدر از نوجوانی ترس دارم سر این عابرهای پیاده و موتور سوارها، و هم به حال اون عابر یا موتور سواری که ناشناس بود اما یه آدمی ناچار بود قضاوتش کنه به واسطه یک عده بیمار دیگه!
اصلا بذارید باز تابو شکنی کنم، بذارید تعریف کنم حداقلهایی که دخترهای ما در دوران زندگیشون باهاش رو برو میشن و شاید تنها راز واقعی زندگیشون باشه که هرگز هرگز فاشش نمیکنن! 
1)  ظهر تابستون بود و وقت دندانپزشکی داشتم، از میدون فتحی شقاقی میخواستم برم سر تخت طاووس، 10 سالم بود و با مامانم بودم. تو تهران هم که تاکسی نبود که باید با مسافر کشهای شخصی میرفتیم. یه پیکان سفید نگه داشت و ما سوار شدیم، عقب نشسته بودیم و من مثل همه عاشق این بودم که جلو بشینم. تو همون مسافت کوتاه راننده اجازه داد برم جلو بشینم و شروع کرد صحبت کردن از گرانی و ترافیک، مامانم سرش تو دفترچه اش بود و داشت طبق معمول یادداشت میکرد چی خریده ، چی کارا کرده و قراره چی بخریم و ... و همونجور که سرش تو دفترچه بود به حرفهای راننده گوش میداد! اما من با چشمهای حدقه شده فقط جلو رو نگاه میکردم و حتی جرات نمیکردم سرم و برگردونم عقب و با مامانم حرف بزنم! خدارو شکر زود به مقصد رسیدیم و مامان که اومد حساب کنه راننده گفت :" من فی سبیل الله سوارتون کردم! مسافر کش نیستم! دیدم هوا گرمه شلوغه بچه همراهتونه سوارتون کردم" مامانم هم هر چی دعای خیر بلد بود برای ایشون کرد .پیاده شدیم هم گفت: "خدا خیرش بده کی تو این ساعت روز و گرما وتواین وانفسا بی مزد کاری میکنه؟ خدا حفظش کنه!"  من گفتم: "آره اما مامان فکر کنم یه مشکلی داشت، اخه همش داشت اونجاشو میخاروند!" یهو انگار که مامانم و برق گرفته باشن پرسید :تو نگاه کردی؟ گفتم :نهههههههه! پشت چراغ قرمز سرم و برگردوندم دیدم داره میخارونه بیچاره حتما خیلی خارش داشت اخه از شلوارش در آورده بود. مامانم جلو دهنم و گرفت و گفت هیس! واسه کسی تعریف نکنی ها! باید همون موقع به من میگفتی که پیاده شیم، بعد شروع کرد فحش دادن که "مردک کثافت، خدا ازش نگذره و صد تا نفرین دیگه. درسته سالها از این اتفاق میگذره ولی یه جورایی کابوس من بوده برای مدتها، الان میفهمم اون راننده داشته چی کار میکرده ! و تصور میکنم که من که هیچی مامان منم چه ساده داشته هی دعای خیر به جونش میکرده که کرایه نگرفته! و دارم فکر میکنم اگر مسافت ما طولانی تر بود یا یه جای پرت چه اتفاقاتی ممکن بود بیفته؟!
2) 14ساله بودم، از ارایشگاه کوچه روبرویی میرفتم خونه، ساعت 2 ظهر شهریور ماه بود، از سر تا ته اون کوجه هم چهار تا از دوستهای خانوادگیمون ساکن بودند. یهو یه موتورسوار از روبرو اومد و دستشو کوبوند به سینه هنوز نرسیده من! انقدر سریع رفت که من حتی فرصت نکردم فحش بدم! تا خونه دوستمون چند قدم بیشتر نمونده بود قدمهامو تند تر کردم که برسم سر کوچشون و برم اونجا که دیدم یه مرد 20-21 ساله هم سر اون کوچه وایساده و تا من و دید یهو آلتشو در اورد! الان یادم میفته خنده ام میگیره، که انقدر سریع و منتظر وایساده بوده یه دختر یا یه زن پیداش بشه! ولی اون لحظه مونده بودم باید چی کار کنم، خونه بعدی 10 قدم بالاتر بود و البته بعدش خیابون تنها کاری که کردم دویدن با تمام توانم بود تا برسم به خیابون! شوک این خاطره هم انقدر زیادبود که من تا وقتی رانندگی یاد نگرفتم از اون کوچه رد نشدم، و کلا هرگز دیگه تو شهرمون از هیچ کوچه ای پیاده نرفتم و نیامدم! 
3) 17 ساله بودم، تقریبا نود و نه درصد معلمهای خصوصیم رو از بچگی میشناختم چون  یا فامیل بودن، یا دوست خانوادگی یا از قدیم معلم خصوصی خواهر و برادرم بودن و خونه ما رفت و امد داشتن! یکیشون از محبوبترین معلمهای من بود، و بسیار مورد علاقه خانواده، از هفت سالگیم میشناختمش و وقتی میامد از خواهرم امتحان بگیره همیشه با من شطرنج بازی میکرد یا نقاشی میکشید! خیلی دوستش داشتم و برام حکم دایی رو داشت، وقتی هم معلمم شده بود همین حس و داشتم. البته من کلاس عمومی پیشش میرفتم اما یکبار قرار بود امتحان بدیم و من نبودم فرداش رفتم که تنهایی امتحان بدم، این اصلا چیز عجیب غریبی نبود، مثل همیشه سلام و احوالپرسی کردم، و نشستم امتحان دادم، وقتی اومد ورقه ام رو تصحیح کنه مثل همیشه که کنار شاگردهاش مینشست نشست اما وقتی داشت تصحیح میکرد دستش و انداخت رو شونه من ! البته من بلافاصله جا خالی دادم اما این آقای معلم انگار نه انگار ! و تو نمیدونستی باید چی کار کنی؟! اولا اون موقع زن و بچه داشت! و من شنیده بودم که یه بار یکی از معلمهای مرد شاگردش رو بوسیده و همه میگفتن:" دختره کرم داشته!" و من تصور میکردم الان بخوام داد بزنم زنش از بالا میاد پایین و به جای اینکه بزنه تو گوش شوهرش میگه "دختره  کرم داره" اگر حرفی نزنم این آقایی که برام حکم دایی داشت وقیح تر میشه، اگر تو خونه بگم تمام روابط دوستانه بین ایشون و خانواده ام بهم میریزه تازه یه "هیس" گنده هم به من میگن که صداشو در نیارم! فقط دعا دعا میکردم تصحیح ورقه زود تموم بشه و من خلاص بشم، بعد از اون روز من دیگه کلاس نرفتم و بهانه ام هم شد که معلم مدرسمون خوبه و من نیازی به کلاس خصوصی ندارم!
4) تو چت روم شعر وادبیات مثل همیشه شده بودم سرکرده روم! لابلای مشاعرات و افاضه فضل کردن چی خوندیم و نخوندیم با یکی خیلی دوست شدم که میگفت شاعره و شعرهاش و میفرستاد برام، طبق معمول دوستی چتی شروع شد و به تلفن رسید و قرار شد جمعه روزی همدیگر رو ببینیم، البته این وسط فقط اون نبود یه دختر دیگه هم تو روم بود که ما سه تا یه مثلث تشکیل داده بودیم. پنجشنبه شب بعد از چت دو سه ساعته ازم آدرس خونه رو پرسید که فرداش میخواست بیاد دنبالم بریم بیرون، منم عین ابلها بهش ادرس دادم. چهل دقیقه بعد زنگ خونه به صدا در اومد، خواب آلود پرسیدم کیه و خودش و معرفی کرد نمیدونم چرا اما در و باز کردم، از دم حیاط تا سوییت من دو سه قدم بیشتر راه نبود تا به خودم بجنبم دیدم در و باز کرده اومده تو! یه مرد 40 ساله 2 متری با یه هیکل تنومند! تا اومدم جیغ بزنم جلو دهنم رو گرفت! بعد یاد حرف داداشم افتادم که میگفت هروقت دیدی کسی میخواد بهت تجاوز کنه به جای مقاومت نشون بده خودت تمایل داری اونوقت احتمال اینکه طرف بیخیال بشه زیاده، در نتیجه وانمود کردم که دیگه جیغ نمیکشم و تسلیمم! دستشو برداشت و گفتم برم آب بخورم، رفتم تو آشپزخونه و بزرگترین چاقو رو برداشتم ، بعد از اون درگیری من و این آدم دو ساعت طول کشید من که جرات نداشتم جاقو بزنم اما اون هی من و میزد که جاقو رو ازم بگیره و من قدرتی پیدا کرده بودم که جاقو یه لجظه از دستم نمیفتاد، یه جا هم با لگد کوبوندم تو سینه اش که از دماغ ودهنش خون ریخت! خلاصه بعد از دو ساعت کشمکش موفق شدم بیرونش کنم! و بعد همونجا وسط اتاق افتادم و خوابم برد! انگار نه انگار، اما صبحش وقتی دوستهام که بهشون خبر داده بودم بیان رسیدن خونم با دیدنشون فقط عین دیوانه ها جیغ میکشیدم ! (باقی اثرات بماند برای یک پست دیگه) 
خب من شانس آوردم که برخوردم با این بیمارها به همین سه چهار مورد ختم شد و خطری هم من و تهدید نکرد اما همین ها سوهان روحی بودن برای اینکه هر بار صدای موتوری میشنیدم، صدای پایی میشنیدم، تاکسی میخواستم سوار بشم، یا حتی مردی از اشنایان کافی بود صمیمی تر برخورد کنه هزاران ترس و هول و اظطراب به دلم بشینه!
آره اون شب وقتی بی توجه به صدای مرد عابر پیاده پشت سرم در دل تاریکی و کنار جنگل به راه خودم ادامه دادم بدون تپش قلب ، بدون نذر و نیاز  و اضطراب تمام این خاطرات به ذهنم رسید. . به تمام سکوتهایی که سالها کردم و این اولین باره که تعریفشون میکنم! اینها کابوسهایی هستند که برای تمام دخترهای ایران وجود داره. کابوسی که گاهی میتونه تا مرحله آسیبهای روانی هم پیش بره. حقیقت اینه که با یاد اوری این خاطرات تمام سرم داغ شده و از بس دندونهام رو به هم سابیدم که فکم درد میکنه. آره به یادمیارم خاطراتی که تو با هزاران پوشش به قول معروف اسلامی در امنیت نبودی( که ادعا هم این بود حجاب مصونیت است) و حالا با حداقل پوشش امنیت بیشتری داری!