‏نمایش پست‌ها با برچسب نژادپرستی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نژادپرستی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اردیبهشت ۳۰, چهارشنبه

عربن دیگه

با مشتری ایرانی‌ام رفتیم خرید. قبلش از اینکه یک باقلوا فروشی تازه در مرکز خرید محله مهاجر نشین ها باز شده با آب و تاب تعریف کرد و اینکه یک بار هم ازش خرید کرده معرکه است و بی نظیر. تا آن سر شهر رفتیم که باقلوا بخرد. وارد فروشگاه شدیم وهمون موقع فروشنده با یک مشتری شروع کرد به عربی صحبت کردن، اسم قنادی هم دمشق بود. اینجا هم که ما به مرور تفاوت شیرینی های مشترک خاورمیانه ای رو میفهمیم گفتم: اینا باقلواهای عربین.
خانم: راست میگی؟ ( با قیافه وحشت زده)  
صاحب مغازه همون لحظه امد بسیار خوش برخورد و مشتری جلب کن!
خانم: بپرس ببین اینا ترکین یا عربی؟

منم پرسیدم که جواب شنیدیم: عربی.

قیافه مریضم همانجا عوض شد و خوشبختانه صاحب فروشگاه فارسی نمیفهمید که غرغر های ارث پدری ایشون رو بشنوه. یک شیرینی بود به اسم خائفه( یا چیزی تو این مایه ها) که پنیر بود روش هم خمیر و شیره. به نظر هیجان انگیز میامد. اول دو تا سفارش دادیم، فروشنده دو تا باقلوا خامه دار هم برامون گذاشت و گفت: این هم اشانتیون .

 مریض من هم که سوئدی بلد نبود جیغ و داد که من اون و نمیخوام این چرا داره میذار؟  هرچی من میگم مادر جان این رو داره اشانتیون میده نمیفهمید! بعد از فروشنده خواستم از همان کیک پنیری یه مقدار بده برای امتحان که اگر خوشش امد بیشتر از دو تا بخره. اونم قبول کرد و نصف یک تیکه رو داد. حالا مریض با بی میلی خورد و بعد هم گفت :این که باقلوا نیست

البته این رو با دو کلمه «باقلوا» و «اینته» که بخش نفی کننده سویدی است گفت که طرف هم فهمید.
من : نه باقلوا که اون ور هست این یه شیرینی دیگه است.
اما مریض من شروع کرد به غر زدن که این باقلواها به درد نمیخورن. عربها که بلد نیستن درست کنن و ... و خب درسته طرف فارسی نمیفهمید اما "عرب" رو که میفهمید! با شرم زدگی و در اوج استیصال که نمیتونم دهن این مریض رو ببندم از مغازه زدیم بیرون. همینطور ادامه میداد که عربها که خاک برسریه غذاشون، عرب که بلد نیست باقلوا درست کنه! ترکا خوبن و ...! که من گفتم: شما که میگفتی بهترین باقلوا رو اینجا خریدید؟
خانم: نه! باقلواش بد نبود اما اون جوریا هم نبود! همش تقصیر فلانی است که از اینجا بیخود و بیجهت تعریف میکنه و هی میگه بهترین باقلوا. آشغال بود! 

چند دقیقه بعد سوار اتوبوس شدیم، دو تا مرد عرب در قسمت میانسالها نشسته بودند. معمولا اگر خود افراد متوجه نشن که باید بلند بشن اون فرد میانسال میگه و اونها هم حق ندارند که اونجا بشینند و باید بلافاصله از جا بلند بشن. هرچی من به این مریض میگم بیا بگو قبول نکرد و شروع کرد همینطور رو به اونها فارسی گفتن: اینجا نباید بشینند که، خودشون باید بفهمند. اینجا مال میانساله و .... منم گفتم: ایرانی نیستن دارید بهشون میگید! گفت: میدونم عربند!

یکی بیاد به اینها بگه عرب کلمه فارسی نیست که فقط ما بلد باشیم عرب رو عربها میفهمند!  

۱۳۹۳ مرداد ۱۰, جمعه

کشورهای سخاوتمندی که خسیس خواهند شد

فرهنگ مستولی بر خاورمیانه و کشورهای مسلمان نشین، فرهنگ "عقده" هست یا به قول دوستی "گرو گوری". به وجد آمدن این فرهنگ ریشه در مذهب، تکه پاره کردن مفاهیم و تئوریهای سیاسی غربی مثل سوسیالیسم و ریشه دوانی کمونیسم و تفکرات چپ گرا در سالهای اوج کمونیسم با شعارهای توخالی ، دارد. فرهنگی که تمام بدبختیها را زیر سر امپریالیسم میبیند و دوران استعمار و استثمار.  
در خیابانهای امن اینجا قدم میزنیم، کودکان بازی میکنند و شادند، آرامش موج میزند، صدا از کسی در نمیاید، انگار نه انگار در نقطه دیگری از جهان بمب و آتش بار است. من در حالیکه لبخند بر لب دارم یهو چیزی از ذهنم میگذرد. هفته اخیر نروژ مورد تهدید های تروریستی قرار گرفته، راستی اگر این تهدید برای سوئد هم به وجود بیاید این کودک سوئدی چطور بخندد؟ چطور با این امنیت راه برود؟  لعنت فرستادم به آنها که چشم دیدم آرامش را ندارند. بعد یادم افتاد همین چند وقت پیش بود که در صفحه ای دیده بودم چطور برخی ایرانی ها از اینکه اروپایی ها در آرامشند ناراحتند و آنها را محکوم به خوش نشینی میکنند.
میدانید خیلی باید ابله باشیم که فکر کنیم یک سوئدی آرامشش را مفتی به دست آورده. سوئدی ها که فرهنگ عقده را ندارند با این که سوسیالیسم پایه و اساس سوئد امروز هست. سوئدی ها برای رسیدن به این آرامش پوست انداخته اند. سوئدی ها با بک گراند وایکینگهای متوحش به جایگاه امروزی یعنی مردمانی متمدن رسیده اند اما نه با تخطئه دیگران بلکه با "همت" خودشان. اینکه ملتهایی که برای آرامش زحمت کشیده اند رو چشم نداشته باشیم ببینیم چون خودمان جربزه تلاش برای آرامش را نداریم فقط از همان فرهنگ عقده نشات میگیرد.
سوئدی های ثروتمند امروز بارها و بارها در فقرو قحظی قرار گرفته اند و تنها راه چاره را در تلاش و تلاش و تلاش دیدند. سوئدی ها جنگهای وجشیانه زیادی را تا دویست سال پیش داشتند اما وقتی به این نتیجه رسیدند که جنگ، نفرت از همدیگر، مقام طلبی و کشور گشایی چیزی جز نابودی ندارد دست برداشتند و برای صلح تلاش کردند. امسال دویست سال از بی جنگ بودن این کشور میگذرد. دویست سال در آرامش و صلح و امنیت. باور کنید این را مفت به دست نیاوردند برای هر روز این دویست سال زحمت کشیده اند.
میدانید چه نگرانم میکند، اینکه کشورهایی انقدر سخاوتمند مورد سوء استفاده قرار میگیرند و پشیمان می شوند از این همه سخاوت. نروژ از کشورهای بسیار پیش رو در حقوق بشر بود. کشوری بود که پناهنده میگرفت به وفور، امکانات در اختیارشان میگذاشت به وفور، احترام میگذاشت به فرهنگ و عقاید و زبانشان، در نروژ و سوئد زنان مسلمان حتی با برقع میتوانند رفت و آمد کنند، احکام خودشان را داشته باشند. در مدارس به احترام مسلمانها جایی برای نماز گذاشته بودند. به طور خلاصه در نروژ غربی با جمعیت بیشتر مسیحیان، مسلمانها از احترام و آزادی بیشتری برخوردار بودند تا کشورهای مادرشان. دلیل این همه سخاوت تفکر سوسیال دموکراتی بود. تفکری که سعی میکند پایبند اصول حقوق بشر باشد. یکی از حقوق انسانها حق زندگی در جایی بهتر است. نروژ و کشورهای مشابه این حق رو به بسیاری دادند، پذیرفتنشان، برای اینکه آنها در کشوری بهتر زندگی کنند، هرگونه امکاناتی در اختیارشان گذاشتند تا با امنیت و آرامش در کشور بهتری زندگی کنند، مگر نه اینکه در شرایط بعد استعدادهایشان شکوفا نمیشود؟ پس اجازه دادن در شرایط خوب باشند و شکوفا شوند. حزب سوسیال دموکراتها بزگترین هزینه رو بخاطر این سخاوت داد و آن همان کشتار اعضای جوانان حزب بود در جزیره یوتا در سال 2011. بعد از این اتفاق نروژ برای مبارزه با تفکر نئونازیستی گشاده تر از همیشه برخورد کرد. سال بعد اولین زن مسلمان به وزارت رسید، مسجد ها اضافه شدند و ...
اما نتیجه اش این بود که در حمله تروریستی جهادی ها در کنیا یک نفر با تابعیت نروژی شناخته شد. و او یک سومالیایی مسلمان بود که در نروژ رشد کرده بود اما استعدادش در کشتار شکوفا شده بود.
هر چه نروژ سخاوتمند تر شد پر توقعی مسلمانهای نروژ که اگر ولشان کنی مثل مسلمانهای بریتانیا میگویند چرا قانون کشور بر اساس شرع و قوانین اسلامی نیست!  بیشتر شد. و نتیجه رشد بیشتر نژاد پرستی و به روی کار آمدن دولتی دست راستی  ضد مهاجر شد. با این حال نروژی ها همان مردمان نیکو بودند و سخاوتمند.
هفته پیش نروژ سخاوتمند در پی تهدیدهای تروریستی برای موقت از شینگن خارج شد، و محدودیتهایی تعیین کرد.

این اتفاق برای کشورهای دیگر هم خواهد افتاد ، همانطور که نتیجه انتخابات اتحادیه اروپا نشان داد که تمام کشورهایی که مهاجر بسیار دارند امسال احزاب ضد مهاجر گوی سبقت را با فاصله ای باور نکردنی ربودند. راستش سوسیال دموکراسی برای مردمان این کشورها جواب میدهد که در فرهنگشان سخت کوشی و تلاش هست نه مفت خوری و تن پروری و عقده! برای همین به جای استفاده از امکانات این کشورها راههای سوء استقاده را بلدند!

در این باره بیشتر خواهم نوشت. 

۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

از فکر تا عمل راهی بس دراز است

از نهادینه شدن حقوق و عقاید در کشورهای جهان اولی گفتم باید اعتراف کنم با تمام ادعاهایم در خصوص آزادی ، حقوق بشر، احترام به دیگران و ..... هنوز در من نوعی این عقاید نهادینه نشده(من واقعا این یک کلمه را دوست دارم احساس میکنم تمام معنایی که میخواهم  میرساند)
البته فکر نکنم فقط من اینطور هستم بسیاری دیگر از ایرانیان اینطور هستند . فقط باور نداریم و تا در موقعیت قرار نگیریم نمیفهمیم. قبل از اینکه ازایران خارج شوم خیلی حرفها میزدم که اصلا خود حقوق بشر بود اما اینجا خیلی هایش را اجرا نمیکنم..
از جمعیت 10-15 نفری دانشجویی خودمان مثال میزنم که واضحتر باشد. ما ایرانیهای دانشگاه از معدود کسانی هستیم که به هیچ عنوان پاکستانی ها، سومالیایی ها، اتیوپیایی ها، هندی ها و کلا جهان سومی ها را تحویل نمیگیریم(نه که خودمان اخر جهان اولیم؟)
برای نمونه تا جایی که میتوانیم از افریقایی ها فاصله میگیریم(البته حق داریم باور کنید بوی بدی میدهند و من یک بار حالم بد شد به طوریکه از ساعت 12 تا ساعت 7 شب حالت تهوع داشتم و هرکاری میکردم که بویی که در دماغ و دهنم پیجیده از بین برود نمیرفت و من هر چند دقیقه یک بار عقم میگرفت(ببخشید انقدر رک مینویسم میخوام عمق فاجعه رو نشون بدم) برای همین ترجیح دادم برچسب نژاد پرست بودن را بخورم اما دو دقیقه دیگر کنار سیاهپوستها ننشینم، در ضمن بسیار سریش هستند و دائم به ادم میچسبند کافیست یکبار با لبخند با انها صحبت کنی از فردا هر جا بری کنارت نشسته اند و احساس صمیمیت میکنند!)

دو همکلاسی پاکستانی در یکی از کورسها داریم که از روز اول طبق یک قانون نانوشته بین خودمان ازآنها فاصله گرفتیم(بخصوص ما دخترها). حتی سلام هم نکردیم. اتفاقا یکی از انها پسر جذاب و زیباییست اما بلاخره پاکستانی است.(یعنی آن تیپ و قیافه اگر مثلا اسپانیایی بود احتمالا برایش غش میکردیم!) هیز است به معنای واقعی و از روزی که امده فقط میخواهد سمت دخترها برود.البته این امری طیعی است و پسرهای اروپایی هم همینطور هستند همانطور که ما دخترها هستیم (یعنی دنبال جنس مخالف میرویم) اما نمیدانم واقعا این پاکستانی ها و ترکها و بعضی عربها به طرز چندش اوری این کار را میکنند! شاید بخاطر آشنایی ما باین روند رفتاری که از برخی مردهای ایرانی هم سر میزند از انها فراری هستیم اما دخترهای اروپایی به راحتی با انها گفت و گو میکنند و بیرون میروند! یعنی برای یک اروپایی ملیت مهم نیست!!؟! مطمئن نیستم اما آنها از ما راحت تر برخورد میکنند. 

این اتفاقات باعث شده با خودم کلنجار شدیدی داشته باشم  که آیا در من دید انسانی داشتن نهادینه نشده یا بخاطر شناختی که  از پاکستانی ها و ترکها و رفتارشان دارم باعث میشود دوری کنم؟! 

و در واقع چرا نمیتوانم بی توجه به ملیت و قیافه با مردم برخورد کنم؟