‏نمایش پست‌ها با برچسب زنان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زنان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ اردیبهشت ۹, دوشنبه

در رد باور مقدس ماب به "طبیعت" بشر

«آنچه را امروز طبیعت زنانه می‌نامند، چیزی یکسره تصنعی (ساختگی) است، زیرا محصول سرکوب در برخی جهات وتشویق و ترغیب در جهاتی دیگر است».
این جمله معروفی از رساله انقیاد زنان ( (The subjection of womenاثرجان استورات میل، تحت تاثیر هریت تیلور، است. این جمله در اواسط قرن نوزدهم (1869) و پیش از رسیدن زنان به حق مشارکت در امور سیاسی نظیر رای دادن گفته شد. حالا چرا هنوز بعد از 240 سال ما افرادی را داریم که کماکان به "ذات" و "طبیعت" زنانه و مردانه اشاره می‌کنند را باز خود جان استورات میل در دو قرن پیش به خوبی پاسخ داده. او اعتقاد داشت که گرایشی نادرست در میان هم نسلانش رواج داشته که بر اساس آن کوشش می‌شده «به عناصر نامعقولِ سرشتِ آدمی، خطاناپذیری‌ای نسبت دهند». میل در کتابش می‌نویسد: «ما اکنون {...} هرچه را دردرون خود می‌یابیم و نمی‌توانیم برای آن بنیادی عقلانی پیدا کنیم به غریزه نسبت می‌دهیم». به عقیده میل چنین باوری زمانی برطرف می‎شود که جای خود را « به یک روان‌شناسی معقول و منطقی، روانشناسی‌ ای که خاستگاه واقعی بسیاری ازتمایلات که امروزه خواست خداوند و اراده طبیعت می‌دانیم را مشخص نماید»، بدهد. او در جایی دیگر بزرگترین مشکل و سد برای پیشرفت فکری بشر را "جهل وصف ناپذیر" او نسبت به  عوامل مختلف و تاثیرگذاربرشکل‌گیری شخصیت انسان است.  او در ادامه می‌نویسد در حالیکه « تاریخ درس دیگری به ما میدهد و آن این است که طبیعت انسان به طرز خارق‌العاده‌ای از عوامل بیرونی تاثیر می‌پذیرد و حتی آن دسته از ویژگیهای بشرکه بیش از همه جهانشمول و یکپارچه می‌نمایند، سخت در معرض تغییر و تحول قرار دارند.»
به عقیده میل مردم از تاریخ فقط آنچه را برمی‌دارند که با آنچه که در ذهن داشته اند تطبیق دارد. او معتقد است که تنها کسانی از تاریخ می‌آموزند که "بدون پیشداوری" به مطالعه آن می‌پردازند. 
همانطور که از یک لیبرال انتظار می‌رود، راه حل جان استوارت میل برای مقابله با این سطحی نگری و احساساتی برخورد کردن مردم البته که "پرورش" و "فرهیختن" درک وفهم اکثریت بشریت است. از این طریق است که مردم ارجحیت را به عقل وخرد خواهند داد نه احساسات و اصول عملی که با آن پرورش یافته اند. 
حالا برمی‌گردیم به پست ساده و واضحی که دیشب در اینستاگرام گذاشتم و. دیشب پستی از نیکلاس گذاشتم که اشاره داشت که سه جفت کفش دوندگی که اخیرا داشته به علاوه دو جفت جدیدی که خریده همگی مثلا مدل زنانه اند و از اینکه حتی در چنین موردی کلیشه‌های جنسیتی مردانه و زنانه است شاکی بود و نوشته بود: تا وقتی من با بیضه هایم نمی‌ذوم نیازی به مدل مردانه ندارم. 
در حالیکه تعدادبسیاری زن اشاره داشتند که چطور وسایل منتسب به مردان را استفاده می‌کنند و دوست دونده زن برعکس نیکلاس با کفشهای مثلا مردانه راحتتر بود، برخی هم به ذات و طبیعت و اندام و ظرافت و فرم و شکل نسبت دادند.
عزیزان! البته که افراد با جنسیت‌های مختلف شامل یکسری خصوصیات و ویژگیهای فیزیولوژیکی هستند که آنها را در یک دسته قرار می‌دهد اما این خصوصیات در همه موارد قابل ارجاع نیست. یک کفش ورزشی یا یک عینک، یک پیراهن ساده بدون فرم خاص یا کت، صرفا باید متناسب با سایز باشد نه مثلا از تفاوت پیراهن کلاسیک مردان و زنان "جهت دکمه" باشد یا از تفاوت عینک کلاسیک -عینکی چهارگوش یا دایره ای- قرار گرفتن در بخش مردان یا زنان. جالب اینجاست که آنجایی که باید به تفاوتهای فیزیولوژیکی جنسیت‌های مختلف توجه شود چنین اتفاقی نمیفتد و معیار، مرد است. مانند داروهای پزشکی که عوارض آن فقط بر اساس مردان است درحالیکه میتوانند عوارض متفاوتی بر روی زنان داشته باشند. حالا چرا درک چنین مساله ساده‌ای برای بسیاری سخت است و فورا ربطش میدهند به اینکه فمینیست‌ها الکی حساسند، یا نگران ذات و طبیعت زنانه می‌شوند همانی است که جان استوارت میل دوقرن پیش تلاش داشته برای مردمان هم نسلش توضیح بدهد.

پ.ن: جان استورات میل از پایه‌گذاران مکتب لیبرالیسم است و در کنار مری ولستون کرافت و هریت تیلور متفکرینی هستند که فمینیسم لیبرال به آنها مرتبط است. اگر می‌خواهید – با هر ایدئولوژی فمینیستی‌ای- در برابر افرادی با تصورات سنتی و کلیشه‌ای نسبت به طبیعت زنان به بحث بنشینید خواندن این کتاب و همراه داشتنش مانند یک کتاب مقدس توصیه می‌شود. 

منبع: انقیاد زنان/ جان استورات میل، ترجمهء علاءالدین طباطبایی.- تهران: هرمس، 1379.

x

۱۳۹۷ دی ۱۴, جمعه

اجازه همسر و پدر



با مهاجرت شما مدام باید برای کارهای اداری و بیمه و پرونده پزشکی و ... فرم پر کنید. فرم ها اکثرا روال مشخصی دارند. اطلاعات شخصی، آدرس و شماره تلفن و ایمیل. در بخش اطلاعات شخصی نام و نام خانوادگی، شماره شهروندی و اگر شماره شهروندی نباشد تاریخ دقیق تولد و نهایتا جنسیت از شما خواسته می‌شود. نه بیش نه کم. مدتی که می‌گذرد عادت می‌کنید. اوایل مدام یاد فرم ها و پشت نویسی عکس در ایران میافتادم. آنجا هم ترتیب یکی بود. نام و نام خانوادگی، شماره شناسنامه، نام پدر. 

وقتی به فرم نویسی کشور جدیدت عادت می‌کنی بازگشت به فرم نویسی وطنت دردناک می‌شود. این دردناکی را امروز فیس بوک به یادم آورد. وقتی چهارسال پیش در حال تکمیل مدارک برای تمدید گدرنامه ایرانی بودم و نوشتم:  "در حال تهیه لیست مدارک برای تمدید گذرنامه... شماره به شماره لیست، دندان بر دندان فشردن... نام پدر، چیزی که سالهاست در هیچ فرمی از من خواسته نشده!!
اجازه همسر یا پدر برای بانوان متاهل و فرزندان زیر 18 سال! ( برابری یک زن متاهل با کودک!)"
فکر می‌کنم ما زنان ایرانی هیچ چیز هم در کشورهای غربی نصیبمان نشود همین یک مورد، همین که جایی از ما اجازه همسر یا پدر نمی‌خواهند، کافی باشد برای اینکه کشور دوم را بیشتر دوست داشته باشیم. هرچند که بسیاری به اهمیت این قوانین آگاه نیستند.

۱۳۹۷ آذر ۲۶, دوشنبه

تشخیص آزارجنسی از شوخی و مرزگذاری

حتما شما هم بارها در شرایطی قرار گرفته‌اید که نمی‌دانید رفتاری که دیده‌اید آزار جنسی است یا نه؟ حتما شما هم در جمعی قرار گرفته اید که مردی یا زنی رفتارهایی دارد که با معیارهای شما، تعرض جنسی است اما می‌بینید دیگران چنین حس و نظری ندارند. حتما شما هم در لحظاتی قرار گرفته‌اید که دوستانتان بگویند : «اه تو دیگه شورشو درآوردی»! اگر در هر یک از این شرایط بوده‌اید بدانید تنها نیستید. اینجا تحربیات شخصی خودم را در جامعه سوئد می‌نویسم.

مورد اول:

دستیار خانمش بودم. دفعه اول که دیدمشان مهر هر دو به دلم نشست. آن دوره خیلی صفحات فمینیستی را دنبال می‌کردم. تازه بیشتر فهمیده بودم چه چیزهایی آزارجنسی است. درجه حساسیتم بالاتر رفته بود. مرد آمد و بدون اینکه بپرسد بغلم کرد. کلی با خودم کلنجار رفتم. تمام نظرهای فمینیستی را از سرم گذراندم. بعد شرایط را از نظرم گذراندم و به نتیجه رسیدم. در وبلاگم‌نوشتم « او فقط مثل یک پدر بغلم‌کرد». من اما به خودم دروغ می‌گفتم. من اصرار داشتم به خودم بقبولانم زیادی از فمینیسم خوندن حساسیت را بالا می‌برد و آن حس متناقضی که داشتم بخاطر همین بوده. چند جلسه بعدتر باز بغل کرد یا خودش را نزدیک به من می‌کرد. احساس بسیار بدی داشتم و به خودم گفتم:«نه این دیگر حساسیت نیست این واقعیت است». وقتی یک بار دیگر تکرار کرد به رییسم گفتم. رییسم بله بله ای گفت ولی احتمالا فکر کرد «این مرمر فمینیسته حساسه وگرنه چرا بقیه چیزی نگفتن». باز تکرار شد و به رییسم خبر دادم اما اتفاقی نیفتاد. تا اینکه یک خانم دیگر که متاهل بود، برای کار رفت. آن مرد همان رفتار را کرد و دفعه دوم حتی ناگهانی زن را بوسید. تازه اینجا بود که رییسم فهمید من از چه حرف میزنم. رفت با مرد صحبت کرد و گفت اگر تکرار شود به پلیس گزارش می‌دهیم. بعد از آن دیگر تکرار نشد. اما من همیشه سعی می‌کردم حواسم به مرد و رفتارهایش باشد.

مورد دوم: 

در بار نشسته بودیم، مردی از پشت سرم رد شد و برای یک لحظه دستش را گذاشت روی شانه‌ام. دوستم فورا به من گفت:« چرا هیچی نگفتی؟» پرسیدم: «چی رو نگفتم؟» گفت: «مَرده بهت دست زد.» گفتم: «نفهمیدم.» دوستم اصرار داشت که باید بروم چیزی بگویم من اما اصرار داشتم که احساس بدی نکردم و فکر نمی‌کنم منظور داشته. 

مورد سوم: 

در محل کار جدید، همکار مرد حدودا پنجاه ساله‌ای دارم. روزهای اول دیدم وقتی با همکارهای زن صحبت می‌کند بهشان دست می‌زند. یا ناگهان شروع می‌کند ماساژ دادن، بارها دیدم همکارها از این حرکت ناگهانی جیغ کشیدن ولی بعد با هم‌ گفتن خندیدن. هربار این صحنه را دیدم چهره ام جدی شد. تمام این شش ماه این مرد یک‌بار هم به خودش اجازه نداد دستش به من بخورد. حریمم را مشخص کردم و فهمیده و به خودش اجازه تعرض نمی‌دهد. آن همکاران زن همه حداقل شانزده سال است همکار او هستند و نمی‌دانم واقعا مشکلی ندارند یا به روی خودشان نمیاورند. اما آن مرد با من رفتارش متفاوت است. می‌گوییم، می‌خندیم، بحث سیاسی می‌کنیم بدون اینکه او آن تماس‌های بیجای بدنی را با من داشته باشد. 

مورد چهارم:

همکار زنی دارم، بی‌نهایت مهربان و‌گرم و دوست داشتنی اما یک عادت بد دارد؛تمام شوخی‌هایش جنسی است. یه عده واقعی می‌خندن، یه عده زورکی و من نمی‌خندم. این زن با من نه از آن شوخی ها می‌کند نه انتظار دارد با شوخی‌هایش بخندم. می‌داند شوخی کند بلافاصله گزارش می‌دهم. اما من فقط از جانب خودم می‌توانم واکنش نشان بدهم نه از جانب دیگران. به همین دلیل چون با من شوخی نمی‌کند و با اینکه پیش میاید هنگام شوخی‌اش با دیگران حضور داشته باشم، اما نهایت اعتراضم چهره‌ام هست و عدم خندیدن. من از روابط و‌دوستی بین آنها خبر ندارم پس آنچه که برای من ناخوشایند است را نمی‌توانم به دیگری هم نسبت بدهم مگر خودش بگوید که تا امروز کسی چیزی نگفته. 

مورد پنجم: 

همکاران مرد جوان زیاد دارم. اتاق تغییر لباسمان یکی است. اما کمدها طوری چیده شده که دو قسمت باشد اما کمد من و یکی دو زن دیگر سمتی است که بیشتر مردها کمد دارند. اکثر زنها می‌روند پشت کمدها لباس عوض می‌کنند. من اما مثل مردها همان جلوی کمدم لباس عوض می‌کنم. تا امروز حتی یک بار هم هیچکدام همکارهایم در لحظه لباس عوض کردن نگاهم‌نکردند همانطور که من نگاهشان نکردم.

همه اینها را گفتم که بگویم آن چیزی را که «حس» می‌کنید آزار است، پس آزار است، به احساس خودتان شک‌نکنید. شما با بغل دستی‌تان حس یکسانی ندارید. شاید یکی مشکل نداشته باشد ناگهانی بغل شود و یکی دیگر از کوچکترین تماس هم آزار می‌بیند. برای همین مهم است که «شما» از چه آزرده می‌شوید یا نمی‌شوید، نه دیگران. من در مورد اول به احساس خودم شک داشتم و فکر می‌کردم بخاطر مطالعات فمینیستی حساس شدم، اما احساسم درست بود. در مورد دوم حس بدی نداشتم پس با اینکه از منظر دوستم آزار بود، من آزار ندیدمش. موارد سوم و چهارم شامل رفتارهای دوجنس بود. جایی که من مرزم را با قدرت مشخص کردم و یک آدم فهمیده رعایت می‌کند، حتی اگر از نظر من برای دیگران رعایت نکند. شاید آنها چنین مرزی ندارند. شاید از منظر من آن آزار است اما دیگری از آن حس آزار نگیرد و یا شوخی بین دو همکار یا دوست قدیمی باشد. شاید اصلا نمی‌دانند که ممکن است آزار باشد و مثل خیلی ها سکوت می‌کنند.( این مورد بحث جدا می‌طلبد، مثال من از محیط کار در یکی از شهرهای کشور سوئد است و قطعا در ایران عدم آگاهی از تعریف درست آزارجنسی باعث سکوت زنان می‌شود) مورد آخر هم فقط برای این است که بگویم آدمی با ترییت درست، آزارگر نمی‌شود. یک آدم با اخلاق و سالم حریم همکار و امنیت و بهداشت محیط کار را حفظ می‌کند.


۱۳۹۷ آذر ۲۲, پنجشنبه

Cash is Queen

Cash is king, اصطلاحی است در فضای اقتصادی و تجارت که به اهمیت «پول» و «گردش پول» اشاره دارد. اما اصطلاح مورد علاقه فمینیست‌های لیبرال سوئد (cash is queen) است و اشاره به اهمیت استقلال مالی زنان دارد. بدون شک و شبهه‌ای یکی از مهمترین عوامل انقیاد زنان، وابستگی مالی آن‌هاست. شما هرچقدر همسر دست و‌دلبازی داشته باشید که نگذارد آب در دلتان تکان بخورد، هرچه بخواهید را بخرد، باز وابسته‌اید. همیشه باید منتظر باشید یک نفر پول در دستتان بگذارد. اما وقتی شاغلید، حتی اگر کمتر از پول‌توجیبی که از والدین می‌گرفتید یا سهمی که همسر در اختیارتان می‌گذارد باشد، پول خودتان است. شما مالک صد در صد آن هستید، دسترنج خود شماست. 

ملکه در صفحه شطرنج تنها مهره‌ای است که آزادی حرکت فراوانی دارد برای همین استقلال اقتصادی زنان یا همان پول در بین فمینیستها به ملکه تعبیر میشود، برای آزادی عملی که به آدمی می‌دهد. وقتی از نظر اقتصادی مستقل هستید کمتر کسی می‌تواند شما را وادار به کاری کند یا از کاری برحذر دارد. با مستقل شدن از نظر مالی کمتر کسی می‌تواند برای شما تعیین تکلیف کند یا تحقیرتان کند. استقلال مالی یعنی قدرت داشتن، یعنی آزادی.  پس تا جایی که امکان دارد سعی کنید از نظر مالی مستقل شوید. استقلال مالی زنان تنها بحث آزادی عمل و قدرت نیست، استقلال مالی که به سبب اشتغال ایجاد می‌شود باعث در اجتماع بودن، بالارفتن اعتماد به نفس، انگیزه بخشیدن برای بهتر شدن هم به دنبال دارد. 

به خوبی می‎دانم در ایران استقلال مالی داشتن به همین راحتی نیست. برای همین نباید از اهمیت خانه‌داری کاست. آن خرجی که همسر می‌دهد در برابر زحمتی که زن خانه‌دار می‌کشد هیچ‌است. خانه‌داری کاری فراتر از تمام وقت، پر از فشار و بدون مرخصی است. زنان خانه دار باید بدانند همان سهم و حق در زندگی را دارند که همسر شاغلشان دارد. قرار نیست بخاطر اینکه خرجی از همسر می‌گیرند تحت کنترل باشند یا قدرت و اختیار و حق انتخاب نداشته باشند. 

۱۳۹۷ آذر ۲۱, چهارشنبه

گرگ و بره

این یادداشت بازنویس شده یادداشتی در آذر سال ۹۰ است.

یادداشتی در سایت زمانه با عنوان "نخستین بوسه" خواندم. موضوع، دغدغه دختری است که درباره نخستین بوسه عاشقانه بارها شنیده و خوانده و منتظر رسیدن به چنین لحظه ای است اما وقتی تجربه‌اش می‌کند لذتی درکار نیست، بیشتر اضطراب و تلخی است، نگرانی از بی آبرو شدن ، ناپاک و نا نجیب بودن است. این داستان ادامه دار می‌شود و نویسنده به خوبی دلیلش را بیان می‌دارد نجواهای مدام مادر در گوشش: «مرد‌ها گرگ‌های گرسنه‌ای هستند که رحم به هیچ بره‌ای نمی‌کنند؛ گرگ‌هایی که با زبان چرب و نرم‌شان، سرِ دخترهای معصومی مثل تو را شیره می‌مالند و یک لقمه چپ‌شون می‌کنند.»
بارها نوشتم و باز مینویسم، درست است که درحال حاضر شاید بسیاری از مردها واقعا شبیه یک گرگ رفتار کنند اما دلیلش این نیست که آنها ذاتا گرگ هستند. شاید زنان ما زمانی به شکل بره و بعد به شکل برده بودن خود اجازه گرگ بودن و ارباب بودن را به مردها می‌دهند اما حقیقت این است که زنها هم ذاتا بره و برده نیستند. مسئله فرهنگ و اجتماعی است که در آن پرورش یافتیم. 

آری دلیل اینکه بسیاری از ما زنها تا سالیان سال از سکس بیزاریم، یا بوسه اول تا آخر برایمان جذابیت و لذتی ندارد برعکس، همیشه برایمان زهر می‌شود، اگر برای ما زنها داشتن رابطه جنسی برابر با گناه و بی آبرویی است یا بعد از رابطه فکر میکنیم از ما سو استفاده شده، تجاوز شده و یا هوس بوده، فقط و فقط بدلیل فرهنگ و تربیت غلط جامعه است .اگر در برخی کشورهای افریقایی دختران را ختنه می‌کنند یا سینه‌هایشان را اتو می‌کشند تا لذت جنسی را در آنها سرکوب نمایند، در کشور و فرهنگ ما با نقل قصه های گرگ و بره، و نصیحت های دلسوزانه مادرانه، لذت جنسی را در دختران سرکوب می‌کنند. نوجوانان مونث خود را وادار می‌کنند تا باور کنند که چنین نیازی در زن وجود ندارد. اگر نیاز جنسی خودش را نشان بدهد و بخواهند با شخصی در رابطه باشند، مدام داستانها و افسانه ها و نصیحتهای مادرها و معلمهای پرورشی و خاله و عمه در نظرشان می‌آید و ترس از غیرتِ برادر،پدر، دایی و عمو لذت را از آنها دریغ می‌کند. همه این‌ها باعث می‌شود که فکر کنند گناهکارند، مورد سوءاستفاده قرار گرفته اند و یا چیزی را از دست داده اند. وقتی دختران ما از کودکی در گوششان خوانده می‌شود وسیله و ابزاری برای ارضای جنسی مرد هستند. وقتی هر آنچه در قانون خانواده هست چیزی نیست جز برده‌گی زن ،چه از لحاظ عاطفی و چه از لحاظ  جنسی، بیشتر از پیش با این تفکر بار میایند که قرار است مورد سو استفاده قرار بگیرند. وقتی تربیت اجتماع و مذهب برای سرکوب لذت جنسی در زن از راه دیگری وارد می  شود و با به اصطلاح ارج نهادن به زن با توضیفاتی این چنین "زن گوهری است در صدف اگر صدف بشکند گوهر بی ارزش است"،  "زن  ناز است و مرد نیاز"،  "زن عفیف زنی است که میتواند خودش را کنترل کند و در برابر تحریک مردها بایستد"، "دختر نجیب دختری است که تا ازدواج مردی او را لمس نکرده باشد"، معلوم است که زن باور می‌کند شئی خاصی است که همه به دنبال او هستند و او ناز است و بی نیاز از مرد. آنقدر خود را مانند کرم ابریشم در پیله هزار تو میپیچد که ناخواسته طرف مقابلش که در بیشتر مواقع یک مرد هست بیشتر تحریک می‌شود برای برداشتن این هزارلای ابریشمی و رسیدن به کرمی که معلوم نیست زنده است یا مرده! 


حالا ببینیم مرد ها چطوربار امده اند؟ آنها بر خلاف دخترها از کودکی به اهمیت خودشان در رابطه جنسی پی برده اند. زمانی که مادرها برای ناز دادن پسرها به آلت جنسی آنها مینازند و قیمت گذاری هم می‌کنند، به کمتر از طلا هم راضی نمی‌شوند. یک کودک پسر در میابد که آن نقطه از بدن ارزشی به اندازه طلا دارد. بزرگتر که میشود از بس «شیرم شیرم مثل شمشیرم» را خوانده که باورش می‌شود شیری است برای شکار خرگوش. بزرگتر که شد، صدایش که کلفت شد به هر جا پا می‌گذارد می‌آموزد که پسرها زود تحریک می‌شوند و نمیتوانند خودشان را کنترل کنند. دخترهای همبازی دوران کودکیش جلویش رو میگیرند. حالا این مرد تازه بالغ، حریصِ دیدن دوباره دستهای  لخت دختر همسایه است که تا دیروز نسبت به آن بی تفاوت بود. کم کم از این ور و آن‌ور هم می‌شنود که "از پسر چیزی کم نمی‌شود، دختر باید عاقل باشد و گول نخورد" پس یاد می‌گیرد که اگر بتواند دختری را تحریک کند و لذتی ببرد، "زرنگی" دارد و آن دختر هم “گول خورده” است. پس ناخواسته می‌پذیرد که موجودی است برای گول زدن. اولین باری که خانه اش خالی شد، دختر را صدا میزند و از انجا که هر دو اولین تجربه احساسی را دارند با دو ناز و نوازش کار به جای زیبا اما در تصور ما ایرانیها به جاهای باریک می‌کشد. حالا دیگر پسر فکر می‌کند که نقش گرگ بودنش را انجام داده، بره در دستش هست. باز به باور غلط که از کودکی اموخته شده فکر می‌کند چیزی که راحت به دست میاید راحت هم از دست می‌رود. اینطور می‌شود که گرگی‌اش را با رها کردن آن دختر یا فقط استفاده جنسی از او کردن به حد نهایی میرساند . حالا اگر پسری بود که نخواست که تابع نظر جامعه باشد و نخواست که گرگ باشد، اگر عاشقی هم کرد طبیعی بود، اگر دختر همسایه را بوسید عاشقانه بود، وارد محیط دانشگاه و کار می‌شود. در کنار مردانی از گروههای سنی مختلف با شخصیتها و تربیتهای مختلف قرار می‌گیرد. در ازای پرسش "تا بحال چند نفر رو کردی؟"* سکوت می‌کند و قرمز می‌شود، به دنبالش مورد تمسخر قرار می‌گیرد.  یا برای حفظ آبروی مردانگی‌اش، مجبور می‌شود دروغ بگوید یا سعی می‌کند از آن آدم زرنگها یاد بگیرد که چطور به این مهم دست پیدا کند. میبینید! باز هم این محیط است که انسانی را به سوی گرگ بودن 
می‌کشاند.


حالا بیاییم بپرسیم اصلا آیا رابطه جنسی با زن یا زنهای متعدد داشتن نشانه گرگ بودن است؟ 
در جوامع آزاد که مسئله رابطه جنسی نسبتا حل شده، این مسئله چندان معنایی ندارد. دخترها وپسرها از آغاز دوران بلوغ هشیار و ناهشیار روابط متعدد جنسی دارند. گاهی آسیب روحی و احساسی می‌خورند، برخی شدید برخی کمتر. اما به دلیل اینکه کمتر یکدیگررا وسیله می‌بینند از آن رابطه به منظور لذت، آن هم برای هر دو، استفاده می‌کنند. برای همین با اینکه در این جوامع هم در برخی سنین و اقشار، هر چه تعداد همخوابگی مردان بیشتر باشد باعث افتخار و پز دادن است و برای زنان تحقیر، اما به صورت کلی شرم و‌گناه دانستنش برای زنان کمرنگ شده. یکی از مهمترین دلایلش این است که در جوامع آزاد مسئله بکارت حل شده است. آن پیله به دور کرم ابریشم دیگر وجود ندارد که جنس مخالف را تحریک کند برای کشفش. تا وقتی مسئله بکارت در فرهنگ ما مطرح است، تا وقتی ارزش و نجابت یک زن به شکل و فرم یک غشا است، مسئله رابطه جنسی با زن داشتن معنای دیگری برای مردان پیدا می‌کند.


لازم است باز تاکید کنم ربطی به ذات مرد ندارد بلکه این تفکرات است که باعث می‌شود خیلی از پسرهای ما فکر کنند اگر با دختری رابطه جنسی برقرار کردند و پرده اش را زدند* یعنی خیلی کار درستند، زرنگند و خوب توانستند شکار کنند، و خیلی از دخترهای ما هم فکر کنند اگر در رابطه ای این به اصطلاح پرده را از دست دادند( که از دست دادنی نیست فقط کش میاید) یعنی خود را ارزان فروخته اند، سبک کرده اند و بی آبرو شده اند. در ادامه برخی مردان فکر می‌کنند دختری که راحت در آغوش آنها میاید ارزش ادامه دادن ندارد و باید دختر آفتاب مهتاب ندیده را به همسری انتخاب کنند. اینطور می‌شود که اگر دختری حتی میل به رابطه جنسی داشته باشد یا سرکوب می‌کند که نشان دهد آفتاب مهتاب ندیده است یا اگر نتوانست سرکوب کند بعد از رابطه دچار خودخوری می‌شود یا تن به ترمیم می‌دهد. 
آنقدر تابوی مسئله جنسی و بکارت در فرهنگ ما ریشه دار است که کلماتی مانند "ارزان فروختند، سبک شدند، راحت در اختیار قرار گرفتند، سواستفاده کردن" و.... بار معنایی پیدا می‌کنند!  در حالیکه میدانیم رابطه جنسی، عطشش، شهوتش ، عشق و لذتش همه و همه با هم است و در واقع " راحت در اختیار بودن" معنا ندارد چرا که قاعدتا وقتی بوسه ای با رضایت آغاز شود معمولا رابطه جنسی به طور طبیعی و لذت بخش رو به جلو ‌می‌رود. رابطه و لذت جنسی نیاز است و تجربه کردنش به معنای فروختن، سبک شدن، بی آبرویی و گناه نیست. 

تا وقتی بسیاری زنان و مردان ما باور دارند که نجابت یک زن به این است که هم آغوش مردی نشود، و تا وقتی مردانی داریم که باور دارند که در رابطه جنسی برتری دارند و زنی که با آنها هم آغوش شده زنی راحت الوصول است، این چرخه ناسالم تفکر گرگ و بره، نجیب ونانجیب، سو استفاده گر و سو استفاده شده ادامه دارد.

* اصلاح پرده زدن هم ساخته نظام مردسالار است و افسانه‌های پیرامون تاج واژن ( به اصطلاح غلط پرده بکارت).

۱۳۹۷ آبان ۲۱, دوشنبه

طلبکاری از زنان

نجمه واحدی

می دونستید وقتی می گیم جامعه، منظورمون جمعی از آدمهاست که شامل هم زنان و هم مردان میشه؟ و می دونستید وقتی می گیم جامعه مردسالاری داریم، منظورمون دقیقا چیه؟

پس چرا انقدر با تعجب و حیرت، یا انگار که شما اولین نفری هستید که کشف کردید، می گید عجیبه که چرا خود زنان هم باورهای مردسالار دارن؟ یا می پرسید چرا خود زنان، رفتارهای زن ستیزانه انجام می دن؟ مگه حساب زنان یه جامعه قراره از مردانش جدا باشه. مگه زنان قراره لزوما آگاهی و اراده شون بیشتر از مردان باشه؟ و قراره که از کجا به این آگاهی و اراده بیشتر برسن؟ کی بهشون آگاهی بیشتری داده که حالا طلبکار باشیم پس چرا زنان درک بیشتری از تبعیض های جنسیتی ندارن؟

واقعا برای من سواله که این ایده ی «زنان علیه زنان» رو از کجا میارید و انقدر هم بهش پر و بال می دید و باهاش مردان رو به حاشیه امن می رونید و در عوض زنان رو به متن میارید و مقصر «اصلی» حسابشون می کنید؟

منبع: 
https://t.me/WhyWeNeedFeminism
#خشونت_علیه_زنان #زنان #برابری
#چرا_به_فمینیسم_نیاز_داریم

۱۳۹۷ فروردین ۲۳, پنجشنبه

اول نقد به مردان بعد زنان!

سالهای اول فمینیست شدنم هنوز مانند بسیاری، تلاش فراوان داشتم که مبادا برای دفاع از حقوق اولیه انسانی به مردها بد بگویم. برای همین نقد تیز و تندم همیشه متوجه هم جنسم بود. در نتیجه یادداشتی فیس بوکی در پاسخ به متن دوستی نوشتم با عنوان « نه! مرد ایرانی ماشین سواستفاده نیست».
هشت سال از آن سالها می‌گذرد و من بیشتر و بیشتر بحث کرده ام، مطالعه کرده‌ام و در سهم خودم فعالیت. چشم و گوش و فکرم بازتر شده اند. اگر بخواهم امروز همین مطلب را بنویسم قطعا به زنان کمتر حمله میکنم! 
باور هشت سال پیش من تنها به دلیل آگاهی و مطالعه کمتر نبود. محصول تربيت و فرهنگ غالب بود. محصول دامنه دید محدود بود چرا که من خودم و اطرافیانم را به عنوان جامعه آماری‌ام داشتم. زیرا آن سالها نمی‌دانستم حتی اين هوای مردان را داشتن واكنشی است به غالب بودن مردان. 
اگر بخواهم آن یادداشت و مطالب مشابه را امروزبنویسم قطعا با حواسِ جمع‌تر و دقت بیشترمی‌نویسم. اما نقد به عملکرد خودِ زنان را، که لازم هم هست، در روز زن ننوشته و نخواهم نوشت. در روز منع خشونت علیه زنان ننوشته و نخواهم نوشت. 
وقتی به عقب برمی‌گردم و این نوع مطالبم را می‌خوانم -که انقدر مطمئن بودم مردها از سر جبر جامعه كارهايی می‌كنند و مردهای برابری خواه زيادند-، از خودم می‌پرسم پس چرا برابری خواهی‌شان از دايره اطرافيانشان آن سوتر نرفت؟ چرا فقط به اين اكتفا كردند كه تنها در زندگی شخصی‌شان برابری را رعايت كنند و نخواستند به مردان ديگر آموزش بدهند و همراهشان كنند؟ 
به اين فكر می‌كنم كه اگرمقصر اصلی تحمل و امتدام نابرابری، خود زنان هستند که دنبالش نمی‌روند ومردها در زمينه برابری خواهی بهتربودند، چرا هنوز بايد برای "شروط ضمن عقد" حرف و حديث باشد؟ چرا هنوز مرد جوان تحصيلكرده ای به راحتی رای‌اش در محضرزده می‌شود؟ چرا بسیاری از مردان نسل امروز بیشتر از پیشینیان "كنترل گر" هستند؟
بله!به لطف جامعه ای كه در آن زندگي می‌كنم و دانش و تجربه ای که در سالهای اخیر کسب کردم، دریافتم "غالب بودن" چطور تا ريشه های تفكر آدمی را می‌تواند كنترل كند. بدنه اصلي تفكرم هنوز همانی است که در آن نوشته داشتم. اما نوع نگاهم به "مقصر" تغییر کرده. لینکش را گذاشتم فقط براي اثبات اينكه از قضا هميشه هوای آقايان را هم داشته‌ام. هرچند امروز اگر مردی بخاطر حمايتهايم از جنس زن و نقدم به مردان ناراحت شود و بگويد:« پس منِ مرد خوب چه؟» نگران نمی‌شوم كه مطالبم چرا اين حس را ايجاد كرد. چرا که قطعا زنان هنوز خيلی خيلی خيلی بيشتر از مردان تحت ستم و فشار نابرابری هستند و هواداری من از گروهی كه هنوز بیشترین حق و حقوق و امکانات را دارد به صرف چند نفر برابری خواه، قطعا خيانت به زنان است! 
ناراحت نمی‌شوم که رفیق برابری خواه مذکر من از من دلگیر شود که چرا مردان را نقد می‌کنم زیرا اين مردِ خوب عليه همجنسش نمی‌نويسد فقط می‌گويد از جنس آنها نيست!
من باور دارم بحثها و نوشته های این چنینی تاثير دارند. می‌دانم همانطور كه جماعت زن ستيز و فمينيست ستيز داريم، كه تعدادشان اصلا كم نيست، مردانی داريم ( در مقايسه با سالها قبل تعدادشان زياد شده اما در مقايسه با كل هنوز كم هستند) كه تغيير كرده اند، تلاش كرده اند، به حقوق اضافه اي كه داشتند نه گفته اند. اين خوب است اما كافی نيست. ما بايد تعريف جديدی از مردانگي را ارائه بدهيم. مرد امروز بايد به جلو برود و انساني تر شود نه به عقب و متحجرتر. مرد امروز اگر برابری خواه است بايد اول همجنسانش را ، كه قدرت و حق اضافه دارند و از آن نمی‌گذرند، نقد كند نه كه اكتفا كند به "من نيستم، آنها نامردند" و بعد هم انتظار داشته باشد فمينيستها بخاطر او به اكثريت ضد زن نقد تيز نكنند.
اما تنها مردان نباید تغییر کنند، زنان را هم باید نقد کرد، باید آگاهی را بیشتر و بیشتر کرد. زنان باید خودشان هم به دنبال حقشان بروند نه که در قالب مظلوم و قربانی باقی بمانند. باید تغییر کنند، باید دست از انتقال تفکر سنتی و ضد زن و بازتولید کلیشه‌ها بردارند.

۱۳۹۷ فروردین ۱۶, پنجشنبه

مردان ولو شده

توریست امریکایی با تعدادی توریست دیگر به خانه یک خانواده «واداده»* رفته و در اینستاگرام لایو گذاشته.  
حس اول من: آخی😍 دلم برا این فضا تنگ شده بود!
حس دوم: چه جالب که رفتن خونه یک خانواده مذهبی (زنان همه مانتو و روسری داشتند)!
حس سوم: خنده از ته دل ( زنهای در اشپزخانه تند تند چیزهایی میگویند در مایه اینکه ااز آشغالها فیلم نگیر - ظرفهای غذای شسته نشده- و مادر خانواده تند تند روی دیگهای خالی شسته نشده درپوش میگذارد و‌مرتب می‌کند!)
حس آخر: خشمگین و غمگین. وقتی است که مادر خانواده تند تند دارد سفره پهن شده بر زمین را پاک می‌کند. زنان دیگر در اشپزخانه ظرف می‌شورند و مردان جوان و پیر لم داده و حرف می‌زنند.
کل لایو پنج دقیقه است و در تمام این پنج دقیقه مردان خانواده نشسته اند ، ماتحت مبارک را تکان نمیدهند و زن‌ها کار می‌کنند.  بگو در راه خدا تعارف بزنند، یا از مادر پارچه را بگیرند و سفره جمع کنند.

*یک ناآدم با اتهامات دروغین، ایرانیانی که با توریست‌های غربی مراوده دارند و کمکشان می‌کنند را "واداده" خطاب کرده.

۱۳۹۷ فروردین ۶, دوشنبه

کابوس زنان ایرانی

در هفته اخیر دوبار کابوس دیدم که هر دویش به زن بودن در قانون جمهوری اسلامی ارتباط داشت. کابوس اول درست شبی بود که مسیح فیلم گذاشت از برخوردی که با او در دفتر حفاظت منافع ایران شده بود. در خواب من هنوز مست تماشای کنش مسیح بودم که ناگهان یادم می‌افتد پاسپورتم که هنوز پاسپورت ج.ا. ایران است در حال انقضاست و کارت اقامتی را که منتظرشم، بر اساس مدت زمان اعتبار پاس می‌زنند.  گریه می‌کردم و به زمین و زمان لعنت می‌فرستادم که اگر اداره مهاجرت کارش را سریع انجام می‌داد و اگر قوانین سوئد ال بود و بل بود من نیاز به تمدید این پاس نداشتم. وحشت زده می‌رفتم و میامدم که مگر می‌شود زنان در ایران زندگی‌شان را به خطر بیندازند بعد من بروم برای پاس حجاب بذارم؟
خلاصه که کشمکش بدی بود، وقتی با قیافه ای درهم شال رنگی بر سر گذاشته عکاس آماده عکس گرفتن شد از خواب پریدم.
اما کابوس دوم مربوط به دیشب بود. ایران بودم. در شبهای محرم لاهیجان بودم. خیابان‌ها، ساختمان‌ها، سبک زندگی‌ها همه شیک‌تر و مدرن‌تر شده بود. اما اتفاق عجیب این بود که برای تماشای دسته باید نام نویسی می‌شد. من هم که سالها بود دسته نرفته بودم گفتم اسم من را هم بنویسید. فردایش دیدم مادرم باچهره‌ای غمگین آمد و گفت: « گفتن که باید اجازه پدر یا همسر را داشته باشی که بتونی بیای».
با مادرم رفتیم دفتری که مسئول این مراسم بود. اولش محترمانه گفتم: « فکر نمی‌کنید اشتباهی شده؟» مردک با قیافه حق به جانب  گفت: « نه، باید اجازه پدر داشته باشید».
داد زدم: «سی و شش سالمه، یک انسان مستقل هستم، مگه بچه‌ام که اجازه پدر بگیرم. جمع کنید این مسخره بازی‌ها رو».
بقیه خواب درگیری من بود با این آدمها و اتفاقات دیگری در ایران که با گفتن: «... در این ظاهرِ شیک، هنوز بدبختیم» از خواب پریدم.

۱۳۹۶ اسفند ۲۲, سه‌شنبه

استمرار قدم به قدم در ایران و اصلاحات قدم به قدم در عربستان

آن فعالین زنان اصلاح طلبی که هنوز می‌گویند دنبال اصلاحات قدم به قدمند( البته در بیست سال گذشته ق قدم اول هم برداشته نشده) یه نگاه به اصلاحات قدم به قدم در عربستان بیندازند تا بفهمند معنی اصلاحات چیست. 
بعد از حق رای در کمتر از دو سال اجازه رانندگی، حضور در سیاست، حضور در استادیوم‌ها،  شرکت در دوی ماراتن و حالا حق حضانت فرزند بعد از طلاق بی نیاز از دعوی حقوقی وهمینطور پاسپورت فرزند به مادر اعطا شد! 

حالا هی بشینند این ور و اونور بنویسند در ده دوازده سال پیش ما کمپین داشتیم حق طلاق و حق حضانت . حالا اینکه هیچ جا هم قانونی نرسیدیم مهم نیست ولی همه چی به همان ربط دارد و هرکار دیگر فاقد ارزش است!

۱۳۹۶ اسفند ۱۸, جمعه

مردان طلبکار

شما هم حتما از مردان زیادی شنیده‌اید که «اه چقدر درباره زنان فیلم می‌سازند»، « اه چقدر تبعیض‌آمیزه که برای استخدام و توازن جنسیتی، زن را انتخاب می‌کنند». «اه شورشو درآوردین دیگه چقدر از زنان حرف می‌زنید» و...
این مردها از قضا با این جمله شروع می‌کنند: «من خودم طرفدار برابری ام» و در نهایت می‌رسند به این‌که: «اما حیوونی ما مردها خیلی تحت ظلمیم»! 

شاید بد نیاشد از خودشان بپرسن که چقدر برای ما زنان دیدن فیلمهایی با محوریت مردان در تمام این سالها خسته کننده بوده، چقدر این تبعیض دردآور بود که دهه‌ها فقط مردها بی رقیق استخدام شده اند و موضوع و محوریت تمام بحثها صرفا مردان بوده‌اند. 

این دسته از مردان فکر می‌کنند مرد مرکز ثقل جهان است و اینکه همه جا حضورش را به ما اجبار کردن ایراد ندارد اما با چند فیلم از خیل هزاران فیلم تولیدی هرساله  درباره زنان به تنگ آمده اند. یا از حضور زنان در مشاغلی که انگار ملک این آقایان بوده احساس تبعیض می‌کنند. یا بحث از مسائل زنان موضوع آنها نیست!

برایم جالب شد که این مردان( آنهایی که این شکلی اند) با این همه  اهن و اوهونشان چقدر حقیرند! جای ما، که سالها حضور مطلق مردان را در تمام عرصه ها دیدیم، بودند چه می‌کردند؟

۱۳۹۶ اسفند ۱۷, پنجشنبه

و اینک هشت مارس

دیروز برایتان از مصیبت‌ها نوشتم، از تبعیض‌های ساختاری و سیستماتیک، از قوانین دگم و تغییرنیافته. دیروز نوشتم که بدانیم چرا باید روز جهانی زنان را گرامی بداریم و‌چرا در چنین روزی بیش از پیش حقوق خود را مطالبه کنیم. هشت مارس روز مبارزه است نه روز گل و بلبل هدیه دادن! هشت مارس روزی است که به شما یادآوری می‌کند حق گرفتنی است. همه ما می‌دانیم که چه قوانین تبعیض‌آمیزی داریم. همه ما می‌دانیم که به عنوان یک زن در ایران متحمل چه ظلمهایی می‌شویم. همه ما می‌دانیم و اگر بیش از این سکوت کرده و تن به قوانین زن‌ستیز وکلیشه‌های جنسیتی بدهیم حقی را نه به ما می‌دهند نه می‌توانیم بگیریم. 

راه بس طولانی وبس سخت است، اماناامیدی در این روز معنایی ندارد. عزمتان را جزم کنید و از امروز تا هشت مارس سال دیگر برای آگاهی خود و دیگران از حقوق برابر تلاش کنید و فراموش نکنید «قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود». 

امروز در خیابان یا سخنرانی‌ها و حتی شبکه‌های اجتماعی خواسته‌های زنان ایران را فریاد می‌زنیم. ماامروز مصمم‌تر از همیشه به تبعیض‌های جنسیتی در تحصیل، بازار کار و خانه اعتراض می‌کنیم. ما خواستار منع ازدواج کودکان، ختنه زنان، خشونت خانگی، خشونت علیه زنان، آزار جنسی در محیط کار و خیابان هستیم. ما خواستار رفع حجاب اجباری، تغییر قوانین ازدواج و خانواده، شکستن کلیشه‌های جنسیتی هستیم. ما خواهان حق برابر مشارکت در امور سیاسی، دستیابی به مقامات بالا، مشارکت در ورزش و حضور در استادیوم‌ها هستیم. ما خواستار «آزادی و برابری» هستیم. 

روزِجهانیِ زنان، روز مبارزه با قوانین تبعیض‌آمیز جنسیتی بر تمام برابری‌خواهان گرامی. 

۱۳۹۶ اسفند ۱۶, چهارشنبه

پیشواز هشت مارس

 هرسال از چند ماه قبل از هشت مارس کلی فکر می‌کنم که باید این را بنویسم، آن را بنویسم و در نهایت هشت مارس می‌رسد و همه پروژه‌های بزرگتری که در ذهنم دارم می‌ماند در همان جا بدون اینکه به انجام برسد. من می‌مانم و یک حس وظیفه که «اوهوی خیر سرت فمینیستی و اندکی کنشگر باید چیزی بنویسی»! 
بعد فکر می‌کنم چه بنویسم تکراری نباشد؟ مخصوصا که من در لایوهایم هم از مسائل زنان در قالب روایت‌های شخصی صحبت می‌کنم! 
بعد دوباره فکر می‌کنم آیا اصلا تغییری در شرایط زنان می‌بینم که بنویسم و تکراری نباشد؟ 

قوانین زن‌ستیز کشورمان هنوز پابرجاست. یعنی در چهل سال اخیر از نظر قانونی ما یک قدم هم جلو نرفتیم. زنان در همه موارد اقتصادی و قانونی نصف مرد شناخته می‌شوند. از دیه و حق ارث، تا شهادت در دادگاه و جرم. در قرن بیست و یک میلادی هستیم و زنان ایران از نظر تحصیلی و موقعیت اجتماعی پیشرفت کرده اند، شخصیت مستقل دارند اما به لحاظ قانونی هنوز تحت تکفل پدر یا همسر هستند. شرایط ازدواج از منظر قانونی نابرابر است و باید برای داشتن سند ازدواج برابر، با هزار مصیبت شروط ضمن عقد را ثبت کرد. در آستانه هشت مارس مردی جوان، خوش‌پوش و احتمالا تحصیلکرده راهی محل تحصیل همسرش می‌شود، او را از پله پرت می‌کند، با قیافه حق به جانب در میان جمعی مبهوت و بی‌خاصیت می‌گوید: «زنمه خوشم نمیاد درس بخونه». مسئولی از دانشگاه از او میخواهد از دادگاه نامه ای بیاورد که زنش نباید تحصیل کند، یعنی جملات آن مرد اگر نامه دادگاه داشته باشد قابل پذیرش است! 

چهل سال هر روز بسیاری از زنان ایران با حجاب اجباری دست و پنجه نرم می‌کنند. آن‌ها حمله بسیجیان اول انقلاب با شعار «یا روسری، یا تو سری» را پشت سر گذاشتند، به «گشت عفاف» با مینی بوسهای هولناک سالهای ریاست جمهوری رفسنجانی رسیدند. آن را پشت سر گذاشته به «گشت ارشاد» دوران احمدی نژاد رسیدند. از آن نیز عبور کردند و حالا از روی سکوهای برق به زمین پرت می‌شوند. شدت خشونت نسبت به زنان در این سی و نه سال نه تنها کم نشده که بیشتر هم شده. 

امروز زنان بیشتری وارد دانشگا‌ه‌ها می‌شوند. از روز اول تمام انگیزه‌هایشان از سمت خانواده، جامعه و بازار کار به هیچ گرفته می‌شود. آن‌ها تحصیل می‌کنند و مدرک به مدرک می‌افزایند اما تنها سهمشان از بازار کار ۱۱٪ است که این سهم برای زنان مجرد حتی کمتر است. تحصیل زنان بخاطر سیاست‌های تبعیض جنسیتی یک خرج اضافه توصیف می‌شود و راه حلش را نه تلاش برای برداشتن تبعیض‌ها که اضافه کردن تبعیضی دیگر می‌بینند و آن سهمیه بندی جنسیتی برای برخی رشته‌های دانشگاهی است. زنان شاغل و غیر شاغل ساعتهای بسیاری را به کار بی مزد و مواجیب و جانفرسای در خانه می‌پردازند و مسئولیت نگهداری از فرزند و والدین بیمار بر دوش زنان است. همه این‌ها باعث می‌شود زنان نه تنها سهم کمتری در بازار کار و اقتصاد داشته باشند، که قشر فقیرتر، بیمارتر و آسیب‌پذیر تر جامعه بشوند. 

زنان بسیاری با تمام محدودیت‌ها به ورزش حرفه‌ای روی می‌آورند، با پوششی عموما نامناسب برای ورزش، تلاش می‌کنند تا جایگاه شایسته ای در جامعه بین‌المللی ورزش کسب کنند، اما بخاطر عدم رضایت همسر از حضور در مسابقات بین المللی محروم می‌شوند. زنان ورزش دوست هنوز نه تنها در حسرت حضور در استادیوم هستند که حالا بخاطر بودن در اطراف استادیوم بازداشت شده و آزار روحی وروانی را متحمل می‌شوند. 

در قرن بیست و یک میلادی و سال ۱۳۹۶ خورشیدی هنوز نیازجنسی، آزادی جنسی و‌ مالکیت بربدن برای زنان ایرانی امری ممنوعه،  نه تنها از سوی حاکمیت که جامعه مردسالار است. عمل موهومی به نام «ترمیم بکارت» روز به روز رو به افزایش است و این نشان می‌دهد زنان بسیاری دست از سرکوب جنسی خود برداشته اند اما هنوز موفق نشده‌ دست از تفکر سنتی بردارند. در عین حال، این نشان می‌دهد مردان بسیاری با زنی خارج از ازدواج رابطه دارند اما با همان زن ازدواج نمی‌کنند. آنها می‌روند سراغ زنی دیگر و از او طلب گواهی بکارت دارند بی آنکه خودشان گواهی بکارت بدهند. در همین بین، عده‌ای پزشک بی وجدان برای پرکردن جیبهایشان به این سنت کثیف دامن میزنند و قدم به قدم کلینیک ترمیم بکارت سبز می‌شود.

قبلا اگر کلیشه‌های جنسیتی تنها در تلویزیون بود حالا به فضای مجازی کشیده شده و صفحاتی که هیچ بار علمی ندارند با فالوئرهای چند صد هزارنفری به زنان می‌گویند تنها دلیل وجودی و هویتی‌اش برای مرد و زیر شکم مرد است پس باید راههای برده جنسی بودن را بیاموزند آن هم با انواع روشهای عشوه کردن یا تحقیر خود! 

واقعا از چه باید نوشت در هشت مارس وقتی زنان ایران از هر سو تحت فشار و نابرابری قرار دارند؟ وقتی انقدر همه چیز دردناک و سیاه و خشمگین کننده است؟ جوابش را فردا می‌نویسم. شاید موجهای هشت مارس به من کمک کند تا برای هشت مارس چیزی بنویسم که تکراری و دردآور نباشد! 



کانال تلگرام: https://t.me/freevar

۱۳۹۶ بهمن ۲۶, پنجشنبه

و باز هم افسانه بکارت


بکارت که از ریشه بکر میآید به معنای دست نخوردگی است. به هر انسان بالغ، فارغ از جنسیت، که رابطه جنسی نداشته باشد میگویند باکره. رابطه جنسی هم لزوما دخول آلت جنسی مرد به آلت جنسی زن نیست چرا که روابط جنسی انسان‌ها صرفا هتروسکشوال یا به یک روش نیست. هر نوع نزدیکی که با شهوت و هوس و برانگیختگی همراه باشد رابطه جنسی محسوب شده و هر انسانی با انسان دیگر این حس‌ها را تجربه کند، رابطه جنسی دارد و باکره نیست. پس بحث باکرگی و بکارت نه تنها مختص زنان نیست که کمترین ارتباط را با آمیزش جنسی از راه دخول دارد. اما متاسفانه در فرهنگهای سنتی، محافظه کار و مردسالار هنوز مفهوم باکرگی را با رابطه جنسی از راه دخول یکی میدانند و البته تنها برای زنان. حتی برای محدود کردن و کنترل سکشوالیته و فعالیت جنسی زنان، مفهومی ساختگی به نام پرده بکارت را وارد فرهنگها کرده اند و قرنهاست به این واسطه بر بدن زن مالکیت دارند. در ابتدا لازم می‌دانم نکاتی درباره غشایی که به غلط پرده بکارت خوانده میشود بنویسم:
۱. ما چیزی به اسم پرده بکارت نداریم. آن چیزی که به این نام خوانده میشود غشای مخاطی الاستیکی چین خورده بازمانده از دوران جنینی است. از منظر علمی علت وجودش یا ماندگاری اش در پروسه تکامل شناخته شده نیست و تا امروز هیچ کارایی مشخصی هم برایشان تشخیص داده نشده. این غشا در ۱-۲ سانتیمتری ورودی مهبل قرار دارد و در زنان مختلف، شکل، رنگ، سایز و اندازه متفاوت دارد. در برخی غشای نازک تری است و در برخی ضخامت بیشتری دارد.رنگش صورتی شفاف است اما در برخی که چین خوردگی هایش فشرده تر و درنتیجه ضخیم تر است سفید یا رنگ پریده است.  اما یک غشای کلفت که پوشاننده چیزی باشد که برای گذر از آن به جسم سختی لازم باشد نیست. بدلیل خاصیت الاستیکی اش قدرت انقباض و انبساط دارد و به مرورممکن است از ضخامتش کاسته میشود.
۲.  اولین آمیزش جنسی از طریق دخول – چه آلت مردان چه اشیاء- همیشه خونریزی با خود به همراه ندارد. برخلاف تصورات غلط، بیش از نیمی از زنان در اولین رابطه خود خونریزی نداشته اند. علت بسیاری از خونریزی ها اضطراب ناشی از رابطه جنسی است که باعث خشکی واژن و حساس بودن مویرگها میشود.یا خراش ها در این غشا که خونریزی با خود به همراه دارد.
۳. این غشا بدلیل الاستیکی بودنش اصلا خاصیت "پاره شدن" ندارد. پس نه با انگشت، نه با آلت مرد، نه با پرش و سوارکاری و .... از بین نمیرود.
۴.  از نظر علمی امکان تشخیص رابطه داشتن از طریق بودن یا نبودن این غشا وجود ندارد و تمام روشهای تست بکارت از نظر علمی مردود هستند. در واقع اگر کسی با دیدن آلت جنسی مرد توانست حدس بزند که قبلا سکس داشته یا نه، می‌توان باور کرد که با دیدن مهبل زن می‌شود تشخیص داد رابطه جنسی داشته یا نه!
۵.    تست بکارت در سازمان ملل به عنوان شکنجه شناخته شده است.
۶.   ترمیم در واقع بخیه زدن این غشا است که با ریختن بخیه خونریزی رخ میدهد.ولی هیچ تضمینی نیست که این جراحی نتیجه دلخواه-- خونریزی در رابطه جنسی- را بدهد. 

متاسفانه آنچنان ریشه مردسالاری قوی است و زنان و مردان هم آموزش لازم را در این زمینه ندیده اند که افسانه های مربوط به پرده بکارت را باور کرده و به آن تن میدهند. زنان تحصیلکرده ای که دیگر زن کنج آشپزخانه و اندرونی نیستند و به نیاز جنسی خود آگاهند و به طوری طبیعی رابطه جنسی برقرار میکنند اما بعد به سراغ ترمیم میروند یا نگران از آینده زناشویی شان هستند. این زنان حتی اگر آگاه باشند و به چنین مفاهیمی باور نداشته باشند تحت فشار اجتماعی از سمت خانواده و مردان دچار وسواس فکری در این باره میشوند. مردانی که برای خود حق رابطه جنسی را قائلند اما به خود اجازه تصمیم گیری برای بدن و نیاز زن میدهند. مردانی که با هزاران زن رابطه دارند اما به وقت ازدواج دنبال زنی هستند که هرگز با کسی نبوده باشد. ما این مردان را نمیتوانیم عوض کنیم اما خود زنمان میتواند عوض شود. وقت آن رسیده که  پزشکان زنان به جای پدیرفتن انجام تست یا ترمیم، با این فرهنگ غلط مقابله کنند. تا وقتی ما در عین اینکه مدرن شده و بر حق نیاز جنسی خودمان آگاه هستیم و از آن بهره میریم اما در نهایت تن به فرهنگ غلط مردسالار و سنتی میدهیم تنها به محکم تر شدن ریشه های این تفکر غلط کمک میکنیم نه ریشه کن کردنش. پس بیایید  .
 زنان عزیز جوان مجرد، شما برای خوشبختی نیازی به ازدواج با مردی ندارید که برای شما حقی برابر با حق خودش را قائل نیست. شما به مردی نیاز ندارید که تمام شما را فدای افسانه های ساختگی کند. شما به مردی نیاز ندارید که گذشته شما یا روابط جنسی شما برایش مهمتر از وجود شما، تفکر شما، توانایی های شما باشد. در یک کلام شما به مردی احتیاج ندارید که برای ازدواج با او نگران باشید که چرا قبل از ازدواج با فرد دیگری رابطه داشته اید. شما باید به حق خود برای لذت جویی جنسی آگاه باشید و برایش ارزش قائل باشید. هرگز خود را بخاطر رابطه جنسی که دوست داشتید بخاطر دیگری سرزنش نکنید. هرگز خود را سرزنش نکنید که چرا با کسی که رابطه داشتید به سرانجام برای زندگی مشترک نرسیده اید. این حق شماست که بدن خودتان، نیازهایتان را بشناسید و از آن لذت ببرید با هر کس که دوست دارید، در هر زمان که میخواهید. 

زنان عزیز، برای خودتان ارزش قائل باشید و از حق خود دفاع کنید و تن به گفتمان مردسالار ندهید. من شما را دعوت نمیکنم به برقراری رابطه جنسی وقتی آمادگی اش را ندارید اما اگر این کار را کرده اید خود را سرزنش نکنید، دنبال تست بکارت نروید، دنبال ترمیم نروید. هرچقدر شما به حقوق جنسی خود آگاه‌تر باشید و بر آن پایبند باشید مردان بیشتری هم یاد میگیرند که مالک بدن انسانی دیگر نیستند و این حق شما را به رسمیت میشناسند. 

۱۳۹۶ آبان ۲۰, شنبه

تفاوت فانتزی جنسی و آزار جنسی

کی دوبار در همین ایام که بحث هشتگ #من_هم (#metoo) راه افتاده دیدم صفحه «فمینیسم روزمره» در اینستاگرام به مورد #آیدین_آغداشلو به عنوان آزارگر جنسی اشاره کرده و ارجاع داده به افشین پرورش که ایمیلهایی از آغداشلو به دانشجویانش منتشر کرده ( صحت اینکه آنها دانشجو هستند را انگار فقط خود آقای پرورش می‌داند).
این پستها باعث شدند من درباره این مسئله و اینکه چرا از نظر من ( تا این لحظه) آن دو ایمیل منتشر شده مصداق آزار جنسی نیست و شباهتی بین افراد مطرح شده در کمپین «من هم» با آغداشلو نیست بنویسم.
همین ابتدا دو نکته را بگویم
۱- من نه هنرمندم نه از هنر سر درمیاورم نه حتی در عمرم یک اثر از آیدین آغداشلو دیده ام. پس قطعا هیچ تعصب و تعلق خاطری از هیچ منظر به این شخص نمی‌توانم داشته باشم.
۲- هیچ بعید نمی‌دانم امثال آغداشلو از قدرت خود سواستفاده کرده باشند و زنان را به بستر فراخوانده باشند یا به زنی تجاوز کرده باشند. حتی بعید نمی‌دانم که مافیایی در هنر ساخته باشند و لزوم پیشرفت افراد، در خدمت این صاحبان قدرت بودن باشد.
۳- مبنای نظرم تنها و تنها بر اساس آن دو-سه ایمیلی است که به عنوان شاهدی بر مدعا مطرح شده نه شواهد و ادعاهای دیگر. یعنی الان اگر زنی بگوید آقای آغداشلو به او گفته اگر با من بخوابی برایت نمایشگاه می‌گذارم و وقتی جواب رد گرفته به زور متوسل شده، بی شک می‌گویم آغداشلو از قدرتش سواستفاده کرده و به زن تجاوز کرده. یا اگر به زنی «خلاف میل و رضایت زن» دست زده، لمس کرده و پیام سکسی داده قطعا او یک آزارگر جنسی است.
یکی دو هفته پیش دوستی برایم متن ایمیلهایی که به نام آیدین آغداشلو هست را فرستاد. بر مبنای آن دو متن تنها چیزی که برداشت نکردم « آزار جنسی» یا «سواستفاده از قدرت و استثمار جنسی» بود. متن آن نامه‌ها بیشتر یک تخیل جنسی از مردیست که در سن آغداشلو بیشتر خودش را با بیان آنها ارضا می‌کند تا عملش و البته شاید توانایی انجامش را هم داشته باشد که نه تنها به خودش مربوط است که جای تحسین برای چنین قدرت فانتزی و توانایی هم دارد.
این نوع مکالمات که به اصطلاح «سکس تکست» هستند بین جوان و پیر با هرجنسیتی وجود دارد. حتی هیچ تضمینی نیست که در واقعیت آن دو نفر یا چند نفر با هم رابطه داشته باشند و یا مو به موی متن نوشته شده را اجرا کنند. برای بسیاری این تنها یک فانتزی جهت تهییج است. به علاوه متن نامه نشانی از زور و تهدید ندارد بلکه حتی ارجاع به تجربه های پیشین دارد که ما هنوز نمیدانیم اجباری بوده یا نه؟ حتی در انتهای یکی از ایمیلها بحث «تری سام» است که به نظر هم آن زن مخاطب قرار است با خود کسی را بیاورد پس بحث عدم رضایت و زور و بهره برداری از قدرت حداقل در آن ایمیل دیده نمی‌شود. ایمیل دوم حتی با کلماتی عاشقانه شروع شده و باز از متن نامه به نظر میاید یک ارتباط دوجانبه است.
بله این امکان دارد که این ادم معروف از قدرتش سواستفاده کرده و در ازای حمایت از این زنان برای پیشرفت در عرصه هنری، از آنها دعوت به همخوابگی یا سکس فانتزی کرده باشد. که اگر به زور بوده قطعا تجاوز و آزار است، موردی که در باره بیل کوزبی، هاروی واینستاین و افراد سرشناس دیگر اتفاق افتاده، یعنی اکثر زنان افشاکننده مورد آزارجنسی و یا وادار به عملی بدون رضایت خود شده‌اند. بیل کوزبی که به زنان دارو می‌خوراند و هاروی واینستاین زنان را به وعده قرار کاری به محل اقامتش می‌کشاند و وقتی آن‌ها به سر قرار میرسیدند او را نیم برهنه یا با حوله حمام میدیدند و در جایی بودند که نه راه پس داشتند نه راه پیش. در شکایات مطرح شده علیه واینستاین که منجر به راه اندازی هشتگ «من هم» شد، زنان وارد رابطه برای پیشرفت نشدند ولی سالها درباره اتفاقی که برایشان افتاده سکوت کردند. یعنی چیزی خلاف متن ایمیلهای افشا شده که نشان از یک رابطه جنسی بیش از یک بار دارد. بار دیگر تاکید می‌کنم در اینکه افرادی چون آغداشلو یا دیگر هنرمندان صاحب قدرت به ازای کمک به پیشرفت، درخواست رابطه جنسی دارند شکی ندارم و این اسمش فساد و سواستفاده از قدرت است. اما وقتی عدم رضایت نباشد نمی‌توان آن را آزار و تجاوز خواند. متن نامه‌ای پر از فانتزی جنسی نمی‌تواند ملاک آزارجنسی باشد مگر این که نامه برای اولین بار و بدون درخواست آن فرد فرستاده شده باشد که چنین چیزی از محتوای نامه برداشت نمی‌شود. به عقیده من یک فعال و پژوهشگر حقوق زنان و گرداننده صفحه‌ای پرمخاطب باید بتواند بین «آزار و تجاوز جنسی» و «فانتزی جنسی» فرق بگذارد. برای افشاکردن آزارهای جنسی در ایران آنقدر مدارک موثق وجود دارد که نیازی به استناد به یک متن فانتزی سکسی نیست. ما باید بین آزار جنسی و روند رایج فساد جنسی فرق بگذاریم. زنان بسیاری از سر ناآگاهی یا براثر وضعیت موجود، تن به بهره‌برداری جنسی از خود برای رسیدن به اهداف می‌برند. قطعا مقصر این زنان نیستند که ساختار و فرهنگیست که آنها را وادار به چنین کاری می‌کند. آن مردی هم که به عرضه آنها پاسخ مثبت می‌دهد آدم سخیفی است که از استیصال یا ناآگاهی آن فرد و جایگاه قدرت خود بهره‌برداری می‌کند. به خوبی به یاد دارم که زنان دانشجویی برای نیفتادن از درسی خودشان پیشنهاددهنده سکس به استاد بودند. مقصر آن زنان نبودند و نیستند اما نام آن کار دیگر آزارجنسی نیست. در واقع به نظر من وقتی پای رضایت در میان باشد و نوعی معامله، نمی‌شود به آن گفت آزار جنسی، نهایت می‌توان گفت آن زن بدون آگاهی در رابطه‌ای نابرابر بوده. اما یادمان نرود در اینجا ما با زنان بی‌سواد یا حتی زنانی فقیر یا تحت تهدید، و کودکان رو‌به‌رو نیستیم، ما با زنانی روبه‌رو هستیم که تحصیلکرده‌اند. به نظر من با اینکه در ابتدا باید ساختاری را که باعث می‌شود زنان تن به عرضه خود برای رسیدن به هدفی را بدهند مورد نقد قرار داد، اما سلب مسئولیت مطلق از زنان بالغ و تحصیل‌کرده با عقیده فمینیستی‌ام جور درنمیاید. زنان برای من کودک یا انسان نابالغ و ناآگاه نیستند که دیگری ( مردان یا فعالین حقوق زنان) تشخیص بدهند چه چیزی به صلاحشان است. همانطور که اعتقاد دارم مردها درقبال خشونتهای وارده به زنان مسئولند، زنان را هم مسئول در انتخاب فعال برای تن دادن به یک رابطه نابرابر جنسی به ازای پیشرفت یا چشم‌پوشی از پیشرفت از این راه اما افشاگری می‌دانم.
پی‌نوشت: از گفتگو در این‌باره استقبال می‌کنم که از گفتگوها بیاموزم و اگر واقعا اشتباهی در نظراتم هست تصحیح کنم.

۱۳۹۶ مرداد ۲۶, پنجشنبه

هفت سالگی مهاجرت

در بالکن خانه‌مان، رو به آفتاب شبانه، این پدیده اسکاندیناوی، نشسته ام و از گرمای مطبوغ روزهای آخر تابستان لدت می‌برم. تاریخ را نگاه می‌کنم؛ هفدهم آگوست برابر با بیست وهفتم مرداد. هفت سال گذشت. هفت سال از آخرین باری که در خیابانهای تهران رانندگی کردم و بر خاک ایران قدم زدم. هفت سال گذشت از بودن در کنار خانواده و دوستان. هفت سال گذشت از تمام شدن لذت سرب و دود و ترافیک، از جاده های شمال که میگفتیم سرسبز است اما سرسبزی اش با ساختمانهای بی قواره بود.
سالهای اول عادت داشتم یک هفته مانده به سالگرد مهاجرت را با خاطرات ایران بگذرانم. عکس‌های روزهای آخر را نگاه می‌کردم، فیلمهای خداحافظی و پیامهای دوستان را نگاه می‌کردم و هر سال از شدت اشکهایم کمتر و کمتر می‌شد. سالهای اخیر یک جور حس وظیفه بود. احساس می‌کردم اگر این وظیفه را به درستی به جا نیاورم خیانت کرده ام. به کشورم، به خاطراتم، به دوستانم. امسال بنا به همین وظیفه ای که تعریف شده بود رفتم سراغ عکسها. بجز یکی دو نفر هیج عکسی در من حسی برنمی‌انگیخت یا بهتر است بگویم حس بدی در من ایجاد می‌کرد. حس بی حسی. حس "همش همین بود"؟ پیامها را گوش دادم. نه هیچ اشکی در نمیامد. چشمهایم خشکِ خشک بود. برخی عکسها را کنار گذاشتم. باید یا بریده شوند یا حذف. آدم‌ها را می‌شمرم. از آن جمعی که تمام روزهای آخر را با هم سپری کردیم سه نفر حذف به قرینه وجودی شده اند. چندین نفر حذف معنوی. باقیمانده هستند همین گوشه کنارها. زنده اند شکر، زنده ام برایشان شکر! ماند دو سه نفر. دو سه نفری که تمام این سالها با من بودند حتی اگر نبودم. وظیفه هر ساله ام را ناتمام کنار گذاشتم. بیشتر از حس دلتنگی حس خشم و پرسش برایم آورده بود. گذشتند آن روزها، آن سالها، آن آدمها. آدمی نباید به پشت سر بنگرد پس نگاه می‌کنم به رو به رو.
فردا هجدهم آگوست برابر با بیست و هشت مرداد، می‌شود هفت سال. هفت سال که هواپیمای ترکیش ایر بر فرودگاه آرلاندای استکهلم فرودآمد و خلبان ورودمان را به سوئد خیر مقدم گفت. مانتو و روسری را در همان ترانزیت استانبول درآورده بودم. با بلوز آستین کوتاه قرمزم بعد از تحویل بار که یک چمدان بزرگ سی و پنج کیلویی و یک چمدان هشت کیلویی و یک کوله پشتی نمی‌دانم چند کیلویی، به سمت سالن خروجی رفتم. خانمی ایرانی که از دوستان فیس بوکی بود آمده بود دنبالم. تا روزهای آخر نمی‌دانستم در کجا باید اقامت داشته باشم. هفت سال پیش هنوز ایران انقدر مدرن نشده بود که ایر اند بی را همه بشناسند و کوچ سرفینگ را همه بلد باشند. من در روزهای آخر از طریق همشهریان قدیمی این خانم را پیدا کردم و خودش گفت میاید دنبالم. فرودگاه کوچک بود. شاید اندازه فرودگاه رشت. شوکه شدم. مگر می‌شود فرودگاه یک پایتخت انقدر کوچک باشد؟ از در که بیرون رفتیم سرما به تمام تنم نفوذ کرد. پریدم داخل ماشین و دست به سینه نشستم. اولین چیزی که در خانه میزبان از چمدان درآوردم کاپشن بود. من می‌لرزیدم و میزبانم یک لباس تابستانی پوشیده بود و عین خیالش نبود. دمای آن روز در ظهر 20 درجه بود. ایران را که ترک می‌کردم ۳۲ درجه بود. یادآوری این روز همیشه لبخند برایم به همراه می‌آورد. روزی که هرگز فراموش نخواهم کرد. روزی که من دوباره متولد شدم. این بار در سرزمینی آزاد، امن و زیبا.
هفت سال از تولدم گذشته. گریه ها و بیتابی‌هایم را کردم، تاتی تاتی هایم را کردم، زمین خوردنهایم را کردم، آرام آرام زبان باز کردم و حرف افتادم، پیش دبستانی ام را رفتم و حالا نوبت مدرسه است. نوبت رشد بیشتر. هفت ساله شده ام در سرزمینی که همه آنچه سرزمین مادر پدری از من گرفته بود به من ارزانی بخشید و چقدر این هفت سالگی شیرین است.
هف ساله شده ام. در جایی که به من هویت واقعیم را بخشید. به قول دوستی «من اینجا "من" شدم. من اینجا "زن" شدم.». من اینجا جوان شدم، من اینجا انسان شدم، من اینجا درس زندگی گرفتم، من اینجا بدون سانسور نوشتم. بدون اما و اگر، استعاره و کنایه، ملاحظه و تعارف، ترس از خوش آمدن و بد آمدن.
هفت سال گذشت. هفت سالی که هر روزش برایم تازگی و تجربه ای به همراه داشت. هفت سالی که تمام حقهای بنیادی زائل شده ام را به دست آوردم بدون آنکه برایش بجنگم. هفت سالی که زن بودنم دلیلی بر محرومیت و ممنوعیت از هیچ خواسته ام نشد. هفت سالی که شاید کمتر نوشیدم و جشن گرفتم اما در نهایت آرامش و بدون دلهره مداوم بود. هفت سال است که آزادی ام واقعی است نه یواشکی، هفت سال است که عادت دلخوش بودن و ذوق داشتن به مجازِ ممنوعه را رها کردم. در این هفت سال من خودِ جوان، خودِ انسان و خودِ زنم را شناختم. من بعد بیست سال دوباره دوچرخه سوار شدم و اشک ریختم که چرا این ساده ترین لذت و حق دنیا را بیست سال سیاست و فرهنگ زادگاهم از من دریغ کرد. وقتی برای اولین بار استادیوم رفتم باز اشک ریختم به یاد تمام حسرتها و آرزوهای سرکوب شده نوجوانی. من اینجا کنسرت خواننده های محبوب ایرانی را رفتم و به این فکر کردم هم آنها درآرزوی اجرا در کشورخود مانده‌اند هم ایرانیانی که عاشقشان هستند در آرزوی حضور در کنسرتشان چرا که همه قدرت مالی حضور در کشوری دیگر را ندارند.
هفت سال گذشت، من اینجا بدون ترس با مقامهای سیاسی، چه وزیر چه نماینده مجلس، صحبت می‌کنم، نظر می‌دهم، نقد می‌کنم. نماینده مجلسش زیر عکسهای شخصی ام پیام محبت آمیز می‌نویسد و آن دیگری قرار قهوه می‌گذارد . وقتی در سمینارهای حزبی شرکت می‌کنم به من فرصت حرف زدن می‌دهند و حمایت‌هایشان تمامی ندارد. اینجا کسی آدم ها را با سابقه کاریشان محک نمی‌زند. نگاه از بالا به پایین نمی‌کند. « کی؟ اسمتو نشنیدم» و بعد بی اعتنا رد شدن در قاموس فعالین سیاسی و اجتماعی این کشور نیست. معروف بودن و اسم و رسم داشتن ملاک نیست، انگیزه و تلاش مهم است. اینجا نه نامم مسخره می‌شود نه محل تولدم. اینجا تحقیر انسان‌ها معنا ندارد. اینجا ضعیف کشی نمی‌شود. اینجا افرادی که امتیاز خانواده خوب و متمول و یا امکانات بهتر داشتن را دارند برتری بر دیگران ندارند. اینجا برای سلامت روح و روان انسان‌ها ارزش قائلند. اینجا کسی اندامم و ظاهرم را زیر سوال نمی‌برد. اینجا مردی برایم تصمیم نمی‌گیرد، مردی بدون اجازه من به من دست نمی‌زند. با من شوخی بی‌ربط نمی‌کند. اینجا از شوخی های مبتذل جنسی، ادبیات زیر کمر، جوکهای بی معنای جنسیت زده و قومیتی خبری نیست. اینجا مردی که در تاکسی خودش را به روی تو ولو کند خبری نیست. اینجا از متلک های مدام، مزاحمتهای خیابانی، ماشینهایی که بوق بزنند و زیرپا نگه‌دارند خبری نیست.  
من شاید اینجا دوستانی به زلالی آب نداشتم که بعد گل آلود بشوند اما دوستانی دارم که نه زبان مشترک داریم نه نوستالژی و بین ما امنیت و آرامش، احترام و دوستی برقرار است. من اینجا از اینکه فهم و درک خودم ارزشش بالاتر از ردیف کردن اسم و سخنان دهها نویسنده و تئوریسین برای اثبات خیلی چیزدانی است لذت می‌برم. من اینجا از شعور اکثریت جامعه، از انسانیتی که موج می‌زند، از منطقی که پشت قوانینشان دارند، از برابر بودن همه در برابر قانون نه تنها لذت می‌برم که می آموزم. من از اینکه با مهاجرت فرصت همشنینی با انسانهای مختلف از ملیتهای مختلف را دارم و ذهن و شعور و درکم محدود به یک ملیت نیست احساس خوشبختی می‌کنم.
برای تمام این‌ها سوئد را، این سرزمین آزادی و امنیت و صلح را با تمام زیبایی‌هایش، با تمام مردمان نیکش با تمام خوبی ها و بدی‌هایش از ته دلم دوست دارم و قدردانش هستم.
آفتاب شبانه غروب کرد. دما بیست درجه است و من با لباس تابستانی نشسته ام و به فرداهایی می‌اندیشم که در این سرزمین خواهم ساخت.

۱۳۹۶ خرداد ۲۲, دوشنبه

آمریکا من را فمینیست کرد

برگردان: مرمر مشفقی

عادت داشتم فکر کنم که واژه فمینیست از خودش بوی تعفن و حس ناامنی صادر می‌کند. یک زنی که نیاز داشت اعلام کند با یک مرد برابر است احتمالا باید فریاد می‌زد که شجاع و باهوش هم است. اگر شجاع و باهوش هستی نیاز نداری فریادش بزنی. من اینطور فکر می‌کردم چرا که در آن زمان یک زن سوئدی بودم.

نه ساله بودم که قدم در مدرسه سوئدی گذاشتم. تازه از راه رسیده از چکسلواکی، توسط یک پسر در مدرسه بخاطر مهاجر بودنم مورد قلدری قرار گرفتم. تنها دوستم، یک دختر کوچولوی ریزه میزه، مشتی به صورتش زد. من تحت تاثیر قرار گرفتم. در کشور قبلی من، دختر مورد قلدری قرار گرفته
یا چغلی می‌کرد یا گریه. به اطرافم نگاه کردم تا ببینم همکلاسی های جدیدم درباره دوستم چه فکری می‌کنند، اما هیچکس توجهی نداشت. زمان زیادی نبرد تا بفهمم در سوئد، قدرت من با پسرها برابر است.

در چکسلواکی زنان از یک روز طولانی کاری به خانه می‌آمدند تا غذا بپزند، تمیزکنند و در خدمت همسرشان باشند. به ازایش این زنان تمسخر می‌شدند، نادیده گرفته می‌شدند و هرازگاهی مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفتند. درست مانند حیوانات خانگی. اما آنها از نظر روانی حیوانات خانگی نامتعادلی بودند. مانند گاو شیرده که اگر ندانی چطور شیر بدوشی و مراقبت کنی از خود بیخود می‌شود.
در سوئد، کارهای خانه به طور برابر تقسیم شده بود. پدر خودم خیلی زود به نظافت و آشپزی پرداخت. چرا؟ چون از مادرم جدا شد و با زنی سوئدی ازدواج کرد.

زمان دبیرستان شد. پسرها می‌خواستند ما را ببوسند، لمسمان کنند و دخترها به گروههایی از ملکه های سخاوتمند تبدیل شدند که لطف می‌کردند. هرچه پسرها بیشتر ما را می‌خواستند ما دختر ها قدرتمند تر می‌شدیم. وقتی دختری تصمیم می‌گرفت که لطفهایش را ارزانی بدارد، آن پسر خوشبخت مورد غبطه قرار می‌گرفت و نامش بر سر زبان‌ها می‌افتاد. برچسب هرزه زنی؟ هرزه چه بود؟
کاندوم توسط پرستارهای مدرسه بدون هیچ سوال و جوابی در اختیار ما قرار می‌گرفت. آموزش سکس به ما خطرات بیماری های مقاربتی  و بارداری ناخواسته را آموخت، اما روی مسائل باحال دیگری مثل خودارضایی هم تاکید داشت. برای یک دختر تملک بر گرایش و خواسته های جنسی اش یعنی تملک بر بدن خود، او مالک بدنش بود. زنان می‌توانستند هرکاری بکنند که مردان می‌کردند، اما آنها می‌توانستند، اگر می‌خواستند، بچه را هم حمل کنند. این دلیلی است که ما از مردان قدرتمند تر باشیم. واژه فمینیست به نظر آنتیک می‌آمد، دیگر نیازی به استفاده از آن نبود.

وقتی در سن 15 سالگی برای کار به عنوان مدل به فرانسه رفتم، اولین چیزی که من را میخکوب کرد رفتار متفاوت مردان بود. آنها در را برای من باز می‌کردند، آنها می‌خواستند پول شام مرا بدهند. به نظر می‌رسید آنها فکر می‌کنند من خیلی ظریف یا خیلی احمق هستم که بتوانم از خودم مراقبت کنم.
به جای اینکه احساس مشهور بودن بکنم، احساس تحقیر و بندگی می‌کردم. من قدرتم را آنطور که در سوئد آموخته بودم نشان دادم: از نظر سکشوالیتی جسور بودن. اما مردهای فرانسوی این روش را درک نمی‌کردند. در دیسکوها، چشمهایم را روی مرد غریبه جذابی متمرکز می‌کردم، و بعد با رقص به سمتش می‌رفتم تا بفهمد که انتخابش کرده ام. بیشتر مواقع او فرار می‌کرد. اگر فرار نمیکرد، از من می‌پرسید چقدر پول می‌گیرم.

در فرانسه، زنان هم قدرت داشتند، اما قدرت پنهانی درست مانند خنجر پنهان. همه چیز دغل کاری بود: روباه ماده سکسی که مردی را اغوا میکند تا به خواسته هایش برسد.

در سن 18 سالگی رسیدم به آمریکا و عاشق مردی آمریکایی شدم اینجا بود که ناچار شدم باورهای فرهنگی ام را دوباره تغییر بدهم.
در بیشتر جاهای آمریکا مردم به سکس به شکل یک عادت سالم یا روش چانه زنی نمی‎نگرند. به ازایش رابطه جنسی و سکس مانند رمزو راز است. اگر من به خودارضایی اشاره می‌کردم، گوشها سرخ می‌شدند. ارگاسم؟ مردها به شکلی مستهجن از آن یاد می‌کردند و زنان سکوت می‌کردند. یک مرز واضح و ظریفی بود بین خصوصی بودن و شرم آور بودن سکس. پزشک زنان من هنگام معاینه ام درباره هوا صحبت می‌کرد، انگار من زن زمان ویکتوریا بودم که چیزی درباره جزییات بدن و اندام جنسی ام نمی‌دانستم.

در آمریکا، به نظر می‌رسد بدن زنان متعلق به همه به جز خودش است. نیاز و حس جنسی اش متعلق به همسرش است، نظراتش درباره خودش متعلق به دایره اجتماعی اش و رحمش متعلق به دولت. او قراراست یک مادر، یک معشوقه و یک زن شاغل باشد( در ازای پرداخت اندکی) در حالیکه مادام العمر جوان و لاغر باشد. در آمریکا، مردان مهم خواستنی بودند. زنان مهم باید خواستنی می‌شدند.

در جمهوری چک، نامهای مستعار برای زنان، چه شیرین چه تلخ، در رده حیوانات قرار می‌گیرد: سوسک کوچولو، پیشی، گاو پیر، گراز. در سوئد، زنان اداره کننده جهان هستند. در فرانسه، زنان موجودات خطرناکی برای نگهداری یا ترس هستند. بد یا خوب در این کشورها، زنان جایگاه خودشان را می‌دانند.
اما در آمریکا به زنان گفته می‌شود تو می‌توانی هرکاری بکنی و وقتی او به نقطه ای رسید که خود را نشان بدهد به زمینش می‌زنند. در انطباق دادن خودم با کشور جدیدم، قدرت زن سوئدی ام پژمرده شد. من به گروهی از زنان اطرافم پیوستم، همانها که تقلای بسیار می‌کردند و مفلوکانه شکست می‌خوردند. حالا هیچ انتخابی جز این ندارم که واژه فمنیست را از کشوی خاک گرفته دربیاورم، برقش بیندازم و استفاده اش کنم.

نام من پائولینا پوریزکووا است و من یک فمینیستم.  

پائولینا پوریزکووا سوپر مدل پیشین و نویسنده رمان "تابستان یک مدل" است.