۱۳۹۷ آذر ۱۱, یکشنبه

زنان نام دارند


یک خانم وکیل گروهی در تلگرام دارند که ومادرم و‌خاله‌ام هم عضوند. نوعی گروه زنان. دیروز ایشان در گروهشان لطف کردند و در وصف من نوشتند و برای معرفی بیشتر اعلام کردند من دختر خانم دکترمشفقی و خواهرزاده دکتر «س» هستم. 
ابتدا کلمه خانم را ندیدم و خب چون فامیلی پدرم مشفقی است و اوست که دکتر است فکر کردم معرفی شده ام به عنوان دختر دکترمشفقی و خواهرزاده دکتر...در نتیجه از تمام متن پر تمجید از من، چشمهایم فقط آن نسبت‌ها را می‌دید. خشمگین بودم. احساس کردم مادرم، آن که بیش از هر انسانی برای من زحمت کشیده، او که با تمام اختلافات فکری و رفتاری‌مان تنها حامی همیشگی من بوده و هست و اگر امروز اینجا هستم بخاطر حمایتهای اقتصادی اوست، نادیده گرفته شد. با اینکه مادرم یک دبیر بازنشسته سرشناس و زنی کاملا مستقل است حتی به اندازه خاله‌ام برای خانم وکیل و طرفدار حقوق زنان ارزش نداشت که بنویسند دختر خانم سهیلا معصومی و ترجیح دادند نسبتم با خاله ام را مطرح کنند. شاید چون با خاله‌ام رفاقت بیشتری دارند یا چون خاله جان «دکتر» است. 
انقدر این نادیده‌گرفته شدن عادی است، انقدر مادرم از خودگذشتکی کرده که متوجه این بی حرمتی به خودش نشد. متوجه نشد که نقش وسهم او در وجود من را نادیده‌گرفته‌اند. 
اما من مادرم نیستم. نه تنها سهمش را در زندگی‌ام میشناسم که برای به رسمیت شناختن سهمش و حقش تلاش می‌کنم. من مرمر مشفقی-معصومی فرزند بهمن مشفقی و سهیلا معصومی هستم و هر دوی این افراد در تربیتم، پرورشم، پیشرفتهایم نقش برابر داشته‌اند. اگر جایی پدر سهم بیشتری داشت ده‌ها موقعیت دیگر مادرم سهم بیشتری داشت. اجازه نمی‌دهم کسی مادرم را از زندگی و نام من حذف کند. 
بعد که مادرم اعتراضم را برای خانم وکیل فرستاد فمیدم یک کلمه را در پیام نخوانده بودم. آن هم این بود که من را دختر «خانم دکتر مشفقی» معرفی کردند. از آنجایی که من مادرم را نه متعلق به پدرم، بلکه زنی مستقل با اسم و رسم مشخص میشناسم کلمه خانم را در چند بار خواندنم ندیدم. و ایشان منظورشان پدرم‌نبودند بلکه مادرم بودند پس مادرم را حساب کرده بودند. 
اما برای من نقد دیگری مطرح می‌شود. مادرم اسم دارد و مستقل است چرا باید به نام پدرم معرفی شود؟ چرا مثل خاله ام به اسم‌خودش معرفی نشود؟ 
یادم هست همسران پزشکان را با نام شوهرشان می‌خواندند و بعد هم برخی به طنز می‌گفتند دکترها (زن/مرد) سالها زحمت می‌کشند برای دکتر شدن، زن‌هایی که با یک دکتر ازدواج می‌کنند یک شبه می‌شوند «خانم دکتر». 
این شوخی‌ای بود که هیچوقت دوست نداشتم. آیا شما شنیده‌اید شوهر یک دکتر زن را به نام همسرش بخوانند؟ نه. چه آن شوهر تیتری در نامش می‌داشت یا نه، هرگز معرفی نمی‌شد و‌نمی‌شود آقای دکتر ... .

زنان را به نام خودشان بشناسیم. چه مستقل باشند و شاغل مانند مادرم چه خانه‌دار و وابسته اقتصادی به همسر. زنان شخصیت مستقل دارند، متعلقه همسرشان نیستند که به نام و تیتر همسر معرفی شوند. 

#مرمرمشفقی #زنان_نام_دارند

۱۳۹۷ آذر ۱۰, شنبه

یول کالندر

اول دسامبر  شروع لحظه شماری برای رسیدن کریسمس هست. در بیشتر کشورهایی اروپایی که کریسمس را جشن می‌گیرند برلی بچه‌ها یک تقویم جعبه ای هست که می‌شود خرید و تاریخ هرروز را باز کنی یک شکلات در آن است. 
 در سوئد چند سالی است که فروشگاه‌ها هم از این تقویمها دارند و می‌شود خرید و هرروز یکی از محصولات را با قیمتی کمتر داشت. 
به این تقویم در سوئدی می‌گویند Julkalender یول کالندر.
اما محبوبترین یول کالندر نه جعبه شکلات است نه جعبه محصولات آرایشی بهداشتی، بلکه یک برنامه پانزده دقیقه‌ای است برای  کودکان که از اول دسامبر تا بیست و چهارم دسامبر هر شب پخش می‌شود. امسال برای اولین بار به واسطه حضور خواهرزاده‌های نیکلاس اولین فسمت یول کالندر رو دیدیم. 

۱۳۹۷ آذر ۹, جمعه

خشونت علیه زنان: تحقیر در برابر جمع

چند سال پيش، زمانی كه هنوز در ايران بودم، در یک مهمانی همسر يكی از زنان مدام از اين صحبت می‌کرد که از بس خوش تيپ است هرجا می‌رود همه زنها نگاهش می‌كنند و دو سوته ميتواند زن دیگری بگيرد. خانواده زن با قيافه‌ای احمقانه سكوت كرده بودند. دليل سكوتشان اين بود كه اگر حرفی می‌زدند، آن مرد زندگی زن و شوهری‌ را به آشوب می‌کشاند. دختر نوجوان خانواده هم به هرجمله پدر از ته دل می‌خنديد و اعلام رضايتش از خوش‌تیپی پدر را با نيشهای بازش نشان ميداد. زن هم ساكت نشسته بود و‌نگاه می‌کرد. همانطور که مرد وصف سهل بودن زن رنگارنگ گرفتن می‌کرد رو به دختر گفتم: «ميدونی مادرت هم زن زيباييه و خيلي سريع ميتونه مرد ديگه اي پيدا كنه؟ برا اونم همينقدر خوشحال ميشی؟»

گفتن اين جمله‌ها همان، خشك شدن لبخند دختر همان، ساكت شدن مرد سخنگو با خشم همان، اعتراض زن كه استغفرالله اين چه حرفيه همان و قطع رابطه با خانواده ما برای مدتی همان! 
تلخ‌تر از تحقیر شدن مدام زن، تقاضای تمام آشنايان از من برای عذرخواهی بود كه البته اين كار را انجام ندادم. 
 بله خشونت عليه زنان همينقدر نزديك همه ماست اما نميبينيم یا خودمان را به ندیدن می‌زنیم و به آنها كه می‌بينند و اعتراض می‌کنندخرده می‌گيريم. هیچ زنی مستحق چنین برخوردی نیست. سکوت اطرافیان نه تنها لطف به زندگی آن زوج نیست که خشونتی مضاعف بر زنی است که آنقدر تحقیر شده توانایی دفاع از خود را ندارد. پس لطفا سکوت نکنید. 

۱۳۹۷ آبان ۲۸, دوشنبه

روز جهانی مردان



از سال ۱۹۹۹، نوزدهم نوامبر برابر با بیست و هفتم آبان روز جهانی مردان شناخته شد. هرچند از دهه‌‌های پیشین تلاش هایی برای داشتن یک روز برای مردان صورت گرفت اما معمولا با استقبال رو به رو نشد تا دکتر جرومه تیلاکسنگ، از تیرینیداد و توباگو، این روز را که مصادف با روز تولد پدرش بود برای مطرح کردن تمام مسائلی که مردان و پسران را دربرمی‌گیرد؛ از بحث بهداشت و سلامت مردان و پسران تا معرفی الگوی مثبت مردانه و مردانگی مثبت و تلاش برای برابری جنسیتی، بهره برد. این روز ایجاد شده تا از بیماری‌های مردان صحبت شود، تا جامعه از خطراتی که مردان را تهدید می‌کند اطلاع پیدا کند. تا بدانیم چطور مردان خود قربانی ساختار نابرابر و مردسالار هستند. بدانیم که بالاترین آمار خودکشی در میان مردان است، مردان در درگیریهای خشونت‌بار بیشتر قربانی می‌شوند. مردان بیشتری در زندان هستند، عاملان بسیاری خشونتها مردان هستند که خب می‌دانیم عامل خشونت خودش قربانی خشونتهای دیگری است. تعداد کمی از مردان از بیماری های مردان مانند سرطان پرستات، سرطان بیضه، بیماریهای روحی و روانی اطلاعات دارند و پیگیر هستند.


برخلاف صفحات زن ستیزانه ایرانی که از این روز برای تبلیغ عقاید زن ستیز و تبلیغ مردانگی سمی بهره می‎برند، هدف بنیانگذار و برگزارکنندگان این رویداد سالانه پررنگ کردن نقش و تلاش مردان در راستای برابری جنسیتی است. دکتر تیلکسینگ می‎گوید: " آنها (مردانی که در این رویداد شرکت می‎کنند) برای برابری جنسیتی سخت تلاش می‌کنند و صبورانه می‎کوشند تا تصورات منفی و بدنامی که با نام و هویت مردان در جامعه گره خورده ( مردان خشن هستند، مردان بی احساسند، مردان متجاوزند، مردان ازارگر هستند و ...) را از بین ببرند".  
تم امسال هم معرفی مردان الگو Positive Male Role Models است. مردانی که پایبند به برابری جنسیتی هستند و برای کنار زدن تعاریف مسموم مردانگی و معرفی تعریف مثبتی از مردانگی تلاش می‌کنند. این روز را به مردانی که برای جهانی بهتر و برابرتر، جهانی امن برای خود و زنان و کودکان تلاش می‌کنند تبریک می‌گویم.



۱۳۹۷ آبان ۲۱, دوشنبه

طلبکاری از زنان

نجمه واحدی

می دونستید وقتی می گیم جامعه، منظورمون جمعی از آدمهاست که شامل هم زنان و هم مردان میشه؟ و می دونستید وقتی می گیم جامعه مردسالاری داریم، منظورمون دقیقا چیه؟

پس چرا انقدر با تعجب و حیرت، یا انگار که شما اولین نفری هستید که کشف کردید، می گید عجیبه که چرا خود زنان هم باورهای مردسالار دارن؟ یا می پرسید چرا خود زنان، رفتارهای زن ستیزانه انجام می دن؟ مگه حساب زنان یه جامعه قراره از مردانش جدا باشه. مگه زنان قراره لزوما آگاهی و اراده شون بیشتر از مردان باشه؟ و قراره که از کجا به این آگاهی و اراده بیشتر برسن؟ کی بهشون آگاهی بیشتری داده که حالا طلبکار باشیم پس چرا زنان درک بیشتری از تبعیض های جنسیتی ندارن؟

واقعا برای من سواله که این ایده ی «زنان علیه زنان» رو از کجا میارید و انقدر هم بهش پر و بال می دید و باهاش مردان رو به حاشیه امن می رونید و در عوض زنان رو به متن میارید و مقصر «اصلی» حسابشون می کنید؟

منبع: 
https://t.me/WhyWeNeedFeminism
#خشونت_علیه_زنان #زنان #برابری
#چرا_به_فمینیسم_نیاز_داریم

۱۳۹۷ شهریور ۲۲, پنجشنبه

بروید در صف، حتی شما!

رفته بودم اداره مالیات که برای کارت شناسایی درخواست بدم. آنهایی که برای کار مشخصی وقت دارند نیازی به صف ماندن ندارند اما کارهایی مثل تغییر آدرس چون وقت دادنی نیست باید در صف ماند. من وقت داشتم. نیم‌ساعت زودتر رسیده بودم و چون باران شدیدی میامد به سرعت رفتم سمت در ورودی که وارد شوم. همان لحظه یک آشنای اینترنتی را دیدم که زیر آن باران شدید در صف مانده. دست تکان دادم اما ناچار بودم بروم داخل ساختمان. بعد چهل و پنج دقیقه آمدم بیرون و دیدم آن آشنا هنوز در صف است. تعجب کردم. او تا یکسال پیش در همین اداره مالیات کار می‌کرد. چند وقت پیش نقل مکان کرد به شهری دیگر و‌حالا دوباره برگشته. فراموش کرده بودم در سوئد هستم، یا بهتر است بگویم هنوز یک سری چیزها در ذهنم ته انباشت شده. در نتیجه بی‌اختیار ازش پرسیدم: «تو دیگه چرا تو صفی؟» 
آن آشنا خندید و گفت: «کار دارم دیگه، باید در صف بمانم». بعد رو به دربان که متعجب از این مکالمه داشت مارا نگاه می‌کرد کرد و گفت: «من قبلا اینجا کار می‌کردم». دربان هم فقط گفت:«اوه چه جالب». کمی زیر باران شر شر گپ زدیم و بعد خداحافظی کردیم. 


از خودم خجالت کشیدم که این بدیهی ترین مسئله را فراموش کردم. این که آشنای من حداقل پنج سال ( شاید هم بیشتر) در مهمترین بخش اداره مالیات کار می‌کرده دلیلی نیست که خارج از نوبت بره یا در به رویش باز باشد. 

۱۳۹۷ مرداد ۲۳, سه‌شنبه

هفته مهاجرت مرمر- از دست دادن اعتماد به نفس

با اینکه من در اولین سختی یعنی پیدا کردن محلی برای زندگی خوش‌شانس بودم، اما همه این شانس را نداشتند وبسیاری تمام دو-سه سال دانشجویی بارها خانه عوض کردند. پیش آمده که کسی هر ماه یک جا زندگی کرده و درواقع قراردادهایش یک ماهه بوده. بگذریم! ده روز اول به جاافتادن وثبت شدن در اداره مالیات، یادگرفتن حمل ونقل عمومی، فروشگاه مواد غذایی و یاد گرفتن اسم مواد غذایی ضروری و شکل و شمایل بسته بندی‌ها گذشت. اینکه می‌گم "یادگرفتن شکل و شمایل مواد غذایی"، برای اینه که واقعا لازمه. در کشوری که انگلیسی زبان نیست و تنوع مواد غذایی با بسته بندی هایی متفاوت از آنچه دیده بودی فراوان، امکان خرید ماست به جای شیر، نانِ شیرین، ماهی بد بوی سوئدی به جای تن ماهی و ... بسیار رایج بوده ( مورد آخر رو تقریبا از زبان بیشتر آقایون شنیدم).
 
برخلاف هفته اول دانشگاه‌های ایران که تق و لق است اینجا دقیقا از روز یک سپتامبر درس و مشق جدی بود که در من شوک ایجاد شد. دانشگاه های سوئد ترم‌هایشان به دو نیم ترم تقسیم می‌شود. نیم ترم اول از اول سپتامبر تا اوایل نوامبر، ۱۵ کردیت ونیم ترم دوم از اوایل نوامبر تا اواسط ژانویه هم ۱۵ کردیت. برای همین بسیار فشرده است و باید یک درس را در عرض دوماه خواند، پروژه تحویل داد و امتحان داد. ترم اول یک درس تخصصی داشتیم ودرس دیگر اسمش "آشنایی با دوره فوق لیسانس" بود. که از نحوه سرچ کردن تا انتخاب موضوع تا نوشتن را یادمان می‌دادند. آنجا بود که مدام تاکید شد باید به زبان خودتان بنویسید و کپی نشود. این موضوع شاید برای شما الان آشنا باشد ولی هشت سال پیش برای هیچکدام ما آشنا نبود. یعنی چه که به زبان خودمان بنویسیم؟ اصلا چه اشکالی داره که کپی کنیم؟ پس این همه سال ما در دانشگاه و مدرسه هامون چه غلطی می‌کردیم؟ در طول ترم باید یک موضوعی را انتخاب می‌کردیم و یک متنی می‌نوشتیم و ارائه می‌دادیم. من تمام ده هفته را تو سر خودم میزدم که چطوری به زبان خودم بنویسم؟! این مشکل را هنوز دارم ولی به مراتب بهتر شده ام.
 با اینکه اساتید بسیار آرام صحبت می
‌کردند ولی من نصف درس را نمی‌فهمیدم. در ساعتهای استراحت می‌نشستم کنار دوستان ایرانی و جرات نداشتم انگلیسی حرف بزنم. دلیلش این بود که روزهای اول، بخصوص در مراسم معارفه تا حرف میزدم بچه های ایرانی مدام در حال غلط گرفتن تلفظ ها و جمله بندی هایم بودند. همان هفته اول، مرمری که از خودش مطمئن بود اعتماد به نفسش به باد رفت و له شد. میدونستم برای غلبه به این ترس باید انگلیسی بیشتر حرف بزنم و باید با دانشجوهای غیر ایرانی بگردم ولی کل کلاس ما ده نفر بودند که هفته های اول شش نفرش ایرانی بودیم. (بعدها شدیم چهارنفر). یک بار یکی از دانشجوهای ایرانی از رشته ای دیگر که کلاس مشترکی داشتیم گفت بیایید آخر هفته ایرانی ها با هم باشیم که من بی اختیار گفتم:«نه من نمیخوام با ایرانی ها باشم. من هم همخونه ایرانی دارم هم همکلاسی ایرانی، اخر هفته میخوام با خارجی ها بگردم.» صادقانه حقیقت را گفتم. همین حرف باعث شد کلی پشت سرم بین ایرانی‌ها حرف در بیاید. بدبختی این بود که من اصلا با هیچ دانشجوی غیرایرانی بخاطر ترس از غلط صحبت کردن ارتباط برقرار نکرده بودم و اصلا کسی را نداشتم که آخر هفته را با او بگذرانم. درنتیجه از ترس تنها ماندن و اینکه هموطن ها دلخور نشوند رابطه ام را با ایرانی‌ها نه تنها حفظ که بیشتر کردم. جالب این‌که همان دوست خودش از وسطهای ترم فقط با خارجی ها گشت و یکی دیگر هم همه دوستهایش سوئدی بودند. 



عدم اعتماد به نفس در زبان- که به لطف هموطنان به وجود آمده بود، عدم تسلط به مباحث درسی، تفاوت عظیم سیستم اموزشی، بیست و چهارساعت در اخبار ایران بودن و با فیس بوک ور رفتن همه و همه باعث شد اولین امتحان را پاس نشوم. تمام خاطرات دانشگاه ایران، پاسنشدن‌ها، مشروط‌شدن‌ها، تحقیرشدن‌هاو اضطراب‌ها هجوم آوردند. احساس بدبختی مفرط می‌کردم. اما اینجا سیستمش متفاوت بود. مسئول کورس گفت میتونم هم شفاهی امتحان بدم هم کتبی آن هم تا چهار بار. کتبی را انتخاب کردم. سر مرز پاس شدم. بعدا فهمیدم اگر شفاهی امتحان میدادم بهتر بود چون خیلی مواقع ما که زبان مادری مان انگلیسی نیست ممکنه مطلب را در نوشتن به درستی بیان نکنیم و در شفاهی استاد به حد تسلط فرد بر موضوع بیشتر پی می‌برد. نیم ترم دوم دو درس تخصصی که به سخت بودن معروفند داشتم. دوستشان داشتم ولی باز بخاطر زبان، بعد بازیگوشی و عدم جدیت به دوره امتحان که رسید یکی را امتحان ندادم و دومی را هم پاس نشدم. البته دومی را معمولا به ندرت کسی در امتحان اول پاس می‌شد. تازه از نیم ترم چهارم تقریبا فهمیدم چطور باید درس بخوانم که بنا به علاقه به کورس یا نمره خوب می‌گرفتم یا نمره افتضاح. ولی دیگر درسی را نیفتادم. سال دوم درسهای کمتری برداشتم، هم برای اینکه بتوانم طولانی تر ویزا بگیرم هم که با آرامش درس بخوانم و بخاطر همین یک سال دیرتر از هم دوره ای های خودم پایان نامه را شروع کردم. اما خوبی ای که داشت این بود که درسهای مهمی را با بچه های دوره بعد برداشتم که همه غیر ایرانی بودند و من اعتماد به نفسم برای زبان بهم بازگشت، گروهی درس خواندن را تجربه کردم و فهمیدم خنگ نیستم. به همین دلیل در دو درس نمره های بسیار خوبی گرفتم! اما همان ضعف ترم اول کار خودش را کرد و من هنوز که هنوز هست آن دو درس را پاس نکردم و برای همین با اینکه پایان نامه هم داده ام و بقیه درسها را هم پاس کرده ام اما مدرک فوق‌لیسانسم را نگرفته ام.

بله، اگر مهاجرت می‌کنید و قصد موفق شدن دارید باید حداقل یک سال از ایران، اخبار ایران، آدمهای ایرانی تا حد ممکن دوری کنید. نه اینکه کاملا قطع رابطه کنید نه! ولی یک سال اول مهاجرت خیلی مهمه. بگذارید بگن از هموطنش بدش میاد، بذارید بهتون بگن فکر کرده کیه؟ُ بذارید بهتون بگن غرب زده، خارجی ندیده و ... اما دوری کنید و تا میتوانید به افراد کشور میزبان یا حتی کشورهای دیگر نزدیک شوید هم برای زبان، هم برای کشف چیزهای جدید هم برای پیشرفت. ایران و ایرانی همیشه هست و شما اگر از پس سالهای اول مهاجرت بربیایید با خاطری آسوده می‌توانید دوباره اخبار ایران را بخوانید و با ایرانی ها معاشرت داشته باشید.