۱۳۹۷ دی ۱۴, جمعه

اجازه همسر و پدر


با مهاجرت شما مدام باید برای کارهای اداری و بیمه و پرونده پزشکی و ... فرم پر کنید. فرم ها اکثرا روال مشخصی دارند. اطلاعات شخصی، آدرس و شماره تلفن و ایمیل. در بخش اطلاعات شخصی نام و نام خانوادگی، شماره شهروندی و اگر شماره شهروندی نباشد تاریخ دقیق تولد و نهایتا جنسیت از شما خواسته می‌شود. نه بیش نه کم. مدتی که می‌گذرد عادت می‌کنید. اوایل مدام یاد فرم ها و پشت نویسی عکس در ایران میافتادم. آنجا هم ترتیب یکی بود. نام و نام خانوادگی، شماره شناسنامه، نام پدر.
وقتی به فرم نویسی کشور جدیدت عادت می‌کنی بازگشت به فرم نویسی وطنت دردناک می‌شود. این دردناکی را امروز فیس بوک به یادم آورد. وقتی چهارسال پیش در حال تکمیل مدارک برای تمدید گدرنامه ایرانی بودم و نوشتم:  "
در حال تهیه لیست مدارک برای تمدید گذرنامه... شماره به شماره لیست، دندان بر دندان فشردن... نام پدر، چیزی که سالهاست در هیچ فرمی از من خواسته نشده!!
اجازه همسر یا پدر برای بانوان متاهل و فرزندان زیر 18 سال! ( برابری یک زن متاهل با کودک!)"
فکر می‌کنم ما زنان ایرانی هیچ چیز هم در کشورهای غربی نصیبمان نشود همین یک مورد، همین که جایی از ما اجازه همسر یا پدر نمی‌خواهند، کافی باشد برای اینکه کشور دوم را بیشتر دوست داشته باشیم. هرچند که بسیاری به اهمیت این قوانین آگاه نیستند.

۱۳۹۷ دی ۲, یکشنبه

مردان موخاکستری جذابند

نیکلاس و پدرش حرف می‌زدند و منم سرم در اینستاگرام بود. نیکلاس میگه: «از نظر مرمر یان بیورکلوند* مرد جذابیه». باباش می‌خنده. سرم و بلند می‌کنم میگم: «آره خب هست». باباش میگه: «الان خیلی خسته شده صورتش، میانسال شده، موهاش خاکستری شده». (منظورش این بود در جوانی بهتر بوده). دوباره سرم از اینستاگرام خارج می‌کنم و میگم: «خب به همین دلیل به نظرم الان جذابتره». نیکلاس هم با خنده میگه: «مرمر استایلش مردای سن و سال دارن». منم جدی گفتم: « نمیدونم چرا براتون سخته درک کنید از نظر من مردها بخصوص وقتی موهاشون خاکستریه واقعا جذابند». دوباره نیکلاس با خنده رو به باباش میگه: «مثلا تو برای مرمر جذابتری تا من». 
این حرف و بارها تو خصوصی گفته و جوابم و‌میدونه ولی یک لحظه جا خوردم جلو باباش گفت. اما از تک و تا نیفتادم و رو به پدرش گفتم: «بله، تو مرد جذابی هستی، خیلی هم خوش تیپ و خوش لباس». 
کلی پدرش ذوق کرد از تعریفم. نه نیکلاس حسودی کرد، نه کسی به من گفت:دختره بی حیا. به همین راحتی آدمها میتونن از جذابیت دیگران بگن بدون اینکه قرار بشه کسی به دیگری آزار برسونه، یا منظور داشته باشه و یا در ذهن دیگران قضاوتی ایجاد بشه.

*رهبر حزب لیبرال‌ها در سوئد

۱۳۹۷ آذر ۳۰, جمعه

همه چی آرومه من چقدر دلتنگم

جشن‌های ایرانی اینجا بهانه‌ای است برای دور هم جمع شدن با دوستان. دوستانی که کم‌کم سالهای رفاقتشان با سالهای رفاقت‌های ایران برابری می‌کند. دوستانی که دوست داشتنی‌اند، مهربانند و در عین متفاوت بودن نکات مشترک بسیاری با هم داریم. هربار مهمان دارم، آن هم از نوع دوستان ایرانی، سرحال هستم. ازصبح، آهنگ ایرانی می‌گذارم و دلم می‌خواهد مهمانی به نحو احسنت برگزارشود. 
اما در کنار همه این شادی‌ها، ناگهان غمی سنگین روی دلم چنگ می‌اندازد. گوشه‌ای می‌نشینم و بغضم می‌ترکد. معمولا این حالت وقتی پیش می‌آید که آهنگی قدیمی، آهنگی که ازش با آدمهای خاصی خاطره دارم، در حال پخش است. امروز نوبت آهنگ «همه چی آرومه» بود که باعث شد بنشینم و گریه کنم. آهنگی که من را برد به جواهرده و رفقای شفیقم و آن رفاقت مثال زدنی. دوستانی که حالا سالی یک بار پیام صوتی برای هم می‌گذاریم. دوستانی که نمی‌دانم اگر همدیگر را ببینیم چه حرف مشترکی داریم؟ 
اصلا نمی‌دانم آنقدری که من به دوستان قدیمی‌ام فکر می‌کنم و خاطره مرور می‌کنم، آنها هم این کار را می‌کنند؟ به من فکر می‌کنند؟ خاطرات را به یاد می‌آورند و دلتنگی راه نفسشان را می‌گیرد؟ گریه هم می‌کنند؟
اصلا نمی‌دانم منی که حالا بغض می‌کنم اگر ببینمشان واقعا همان حس‌های سابق و خاطرات و رفتارها را تجربه خواهیم کرد؟ بعید می‌دانم، اما دل است دیگر، می‌گیرد، می‌ترکد. این داستان همیشگی روزهایی است که مهمان دارم. شادی در غم، غم در شادی😔

روزنگار ۲۱ دسامبر ۲۰۱۸

در حین تمیزکاری خانه دارم به برنامه‌ای رادیویی از شبکه P3 رادیوی سوئد گوش میدم که اسمش هست Ligga med P3. برنامه‌ درباره موارد مربوط به روابط عاطفی و‌جنسی است. این قسمت اول از گلچین بهترین صحبتها در این برنامه در سال ۲۰۱۸ بود. معمولا برنامه یک موضوع دارد و افرادی که تجربه‌ای در آن مورد داشته باشند به برنامه دعوت می‌شوند و از تجربه‌شان صحبت می‌کنند. امروز شنیدم مردی تعریف می‌کرد چطور موقع سکس ناگهان پارتنر جنسی اش شروع کرده با او مثل کودک حرف زدن و خواسته بهش شیر بدهد. احساس مرد در آن لحظه خیلی بد بود و به سکس ادامه نداد. موضوع دیگر در مورد روابط ممنوعه بود و مردی تعریف می‌کرد که چطور با دوست دختر قبلی دوستش Crash  داشتند. بلافاصله بعد از اینکه آنها بهم زدند این دو با هم رابطه داشتند و تا امروز به دوستش نگفته. مورد بعدی دو دختر نوجوان بودند که از تمام زندگی جنسی‌شان پادکست دارند و راحت حرف می‌زنند و با همان شور و هیجان نوجوانانه تعریف می‌کردند که چطور برای سکس داشتن با هم از تمام امکانات مدرسه استفاده کرده‌اند و البته اولین سکسشان در توالت بود. مورد آخر هم درباره خیانت بود. مردی تعریف کرد چطور وقتی موبایل زنی که با هم زندگی می‌کنند را کنار تختش گذاشته اس ام اسی آمده و ناخواسته او خط اول اس ام اس که روی اسکرین ظاهر شده بود را دید و فهمید یارش با دیگری است. مجری پرسید: بهم زدید؟ مرد گفت: نه! درسته اعتماد ضربه خورد ولی لزومی نداره آدم رابطه رو قطع کنه. مهمان دیگر برنامه که یک مرد همجنسگرا بود اما تعریف کرد که چطور رفتاری دقیقا برعکس داشته و وقتی فهمیده دوست پسرش وقادار نیست وسط بزرگراه از ماشین پیاده اش کرده.  
انقدر این روایت‌ها را بامزه تعریف می‌کنند که باعث خنده می‌شوند. ما هم دقیقا هربار با نیکلاس بحث خیانت را داشتیم به همین نتیجه رسیدیم که الزاما واکنش فهمیدن بی وفایی پارتنر، برهم زدن رابطه نیست.

۱۳۹۷ آذر ۲۹, پنجشنبه

آرشیوخوانی و یادآوری خاطرات

میدونم چقدر از بچه‌های وبلاگی هنوز اینجا را می‌خوانند. اصلا نمی‌دونم بچه‌هایی که وبلاگم را در بازه زمانی ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵ می‌خواندند اینجا هستند یا نه. ولی کاش باشند ( یک نفر هست❤️) 
امشب در لایوم از وبلاگ و‌روزهای مجردیم‌ گفتم. بعد از لایو رفتم سراغ وبلاگ پرشین بلاگ که از مسدودی درآمده، ولی نام کاربری‌اش مسدود است‌. شروع کردم به خواندن آرشیو. هی خواندم و هی به خودم گفتم: اینا تو بودی؟ 
چقدراز تنهایی می‌نوشتم، چقدر از نداشتن یک رابطه و‌یار... 
بعد پستهای آن زمستان کذایی. بعد تاریخ را نگاه کردم! خدای من پنج سال گذشت. پنج سال که با او دوست شدم. کرش داشتیم یا من فکر می‌کنم اسمش کرش هست چون نوشته های وبلاگم و خاطراتی که برام تداعی شد از آن به شکل «عشق گونه» کوتاه جگرسوز خبر می‌دهد. درست بعد آن شد که دیگر عاشقی به سبک ایرانی تجربه نکردم. پنج سال پیش سوختم و تمام شد و خاکستر شد و مرمر جدیدی متولد شد. 
چه خوشحالم یارامروزم همانی است که می‌خواستم و فراموش کردم تمام آن تنهایی ها و بی‌یار همراهی ها رو. 
همه اتفاقات زندگی حتی تلخ ترینش لازمند، لازمند برای یک روز خوب

۱۳۹۷ آذر ۲۶, دوشنبه

تشخیص آزارجنسی از شوخی و مرزگذاری

حتما شما هم بارها در شرایطی قرار گرفته‌اید که نمی‌دانید رفتاری که دیده‌اید آزار جنسی است یا نه؟ حتما شما هم در جمعی قرار گرفته اید که مردی یا زنی رفتارهایی دارد که با معیارهای شما، تعرض جنسی است اما می‌بینید دیگران چنین حس و نظری ندارند. حتما شما هم در لحظاتی قرار گرفته‌اید که دوستانتان بگویند : «اه تو دیگه شورشو درآوردی»! اگر در هر یک از این شرایط بوده‌اید بدانید تنها نیستید. اینجا تحربیات شخصی خودم را در جامعه سوئد می‌نویسم.

مورد اول:

دستیار خانمش بودم. دفعه اول که دیدمشان مهر هر دو به دلم نشست. آن دوره خیلی صفحات فمینیستی را دنبال می‌کردم. تازه بیشتر فهمیده بودم چه چیزهایی آزارجنسی است. درجه حساسیتم بالاتر رفته بود. مرد آمد و بدون اینکه بپرسد بغلم کرد. کلی با خودم کلنجار رفتم. تمام نظرهای فمینیستی را از سرم گذراندم. بعد شرایط را از نظرم گذراندم و به نتیجه رسیدم. در وبلاگم‌نوشتم « او فقط مثل یک پدر بغلم‌کرد». من اما به خودم دروغ می‌گفتم. من اصرار داشتم به خودم بقبولانم زیادی از فمینیسم خوندن حساسیت را بالا می‌برد و آن حس متناقضی که داشتم بخاطر همین بوده. چند جلسه بعدتر باز بغل کرد یا خودش را نزدیک به من می‌کرد. احساس بسیار بدی داشتم و به خودم گفتم:«نه این دیگر حساسیت نیست این واقعیت است». وقتی یک بار دیگر تکرار کرد به رییسم گفتم. رییسم بله بله ای گفت ولی احتمالا فکر کرد «این مرمر فمینیسته حساسه وگرنه چرا بقیه چیزی نگفتن». باز تکرار شد و به رییسم خبر دادم اما اتفاقی نیفتاد. تا اینکه یک خانم دیگر که متاهل بود، برای کار رفت. آن مرد همان رفتار را کرد و دفعه دوم حتی ناگهانی زن را بوسید. تازه اینجا بود که رییسم فهمید من از چه حرف میزنم. رفت با مرد صحبت کرد و گفت اگر تکرار شود به پلیس گزارش می‌دهیم. بعد از آن دیگر تکرار نشد. اما من همیشه سعی می‌کردم حواسم به مرد و رفتارهایش باشد.

مورد دوم: 

در بار نشسته بودیم، مردی از پشت سرم رد شد و برای یک لحظه دستش را گذاشت روی شانه‌ام. دوستم فورا به من گفت:« چرا هیچی نگفتی؟» پرسیدم: «چی رو نگفتم؟» گفت: «مَرده بهت دست زد.» گفتم: «نفهمیدم.» دوستم اصرار داشت که باید بروم چیزی بگویم من اما اصرار داشتم که احساس بدی نکردم و فکر نمی‌کنم منظور داشته. 

مورد سوم: 

در محل کار جدید، همکار مرد حدودا پنجاه ساله‌ای دارم. روزهای اول دیدم وقتی با همکارهای زن صحبت می‌کند بهشان دست می‌زند. یا ناگهان شروع می‌کند ماساژ دادن، بارها دیدم همکارها از این حرکت ناگهانی جیغ کشیدن ولی بعد با هم‌ گفتن خندیدن. هربار این صحنه را دیدم چهره ام جدی شد. تمام این شش ماه این مرد یک‌بار هم به خودش اجازه نداد دستش به من بخورد. حریمم را مشخص کردم و فهمیده و به خودش اجازه تعرض نمی‌دهد. آن همکاران زن همه حداقل شانزده سال است همکار او هستند و نمی‌دانم واقعا مشکلی ندارند یا به روی خودشان نمیاورند. اما آن مرد با من رفتارش متفاوت است. می‌گوییم، می‌خندیم، بحث سیاسی می‌کنیم بدون اینکه او آن تماس‌های بیجای بدنی را با من داشته باشد. 

مورد چهارم:

همکار زنی دارم، بی‌نهایت مهربان و‌گرم و دوست داشتنی اما یک عادت بد دارد؛تمام شوخی‌هایش جنسی است. یه عده واقعی می‌خندن، یه عده زورکی و من نمی‌خندم. این زن با من نه از آن شوخی ها می‌کند نه انتظار دارد با شوخی‌هایش بخندم. می‌داند شوخی کند بلافاصله گزارش می‌دهم. اما من فقط از جانب خودم می‌توانم واکنش نشان بدهم نه از جانب دیگران. به همین دلیل چون با من شوخی نمی‌کند و با اینکه پیش میاید هنگام شوخی‌اش با دیگران حضور داشته باشم، اما نهایت اعتراضم چهره‌ام هست و عدم خندیدن. من از روابط و‌دوستی بین آنها خبر ندارم پس آنچه که برای من ناخوشایند است را نمی‌توانم به دیگری هم نسبت بدهم مگر خودش بگوید که تا امروز کسی چیزی نگفته. 

مورد پنجم: 

همکاران مرد جوان زیاد دارم. اتاق تغییر لباسمان یکی است. اما کمدها طوری چیده شده که دو قسمت باشد اما کمد من و یکی دو زن دیگر سمتی است که بیشتر مردها کمد دارند. اکثر زنها می‌روند پشت کمدها لباس عوض می‌کنند. من اما مثل مردها همان جلوی کمدم لباس عوض می‌کنم. تا امروز حتی یک بار هم هیچکدام همکارهایم در لحظه لباس عوض کردن نگاهم‌نکردند همانطور که من نگاهشان نکردم.

همه اینها را گفتم که بگویم آن چیزی را که «حس» می‌کنید آزار است، پس آزار است، به احساس خودتان شک‌نکنید. شما با بغل دستی‌تان حس یکسانی ندارید. شاید یکی مشکل نداشته باشد ناگهانی بغل شود و یکی دیگر از کوچکترین تماس هم آزار می‌بیند. برای همین مهم است که «شما» از چه آزرده می‌شوید یا نمی‌شوید، نه دیگران. من در مورد اول به احساس خودم شک داشتم و فکر می‌کردم بخاطر مطالعات فمینیستی حساس شدم، اما احساسم درست بود. در مورد دوم حس بدی نداشتم پس با اینکه از منظر دوستم آزار بود، من آزار ندیدمش. موارد سوم و چهارم شامل رفتارهای دوجنس بود. جایی که من مرزم را با قدرت مشخص کردم و یک آدم فهمیده رعایت می‌کند، حتی اگر از نظر من برای دیگران رعایت نکند. شاید آنها چنین مرزی ندارند. شاید از منظر من آن آزار است اما دیگری از آن حس آزار نگیرد و یا شوخی بین دو همکار یا دوست قدیمی باشد. شاید اصلا نمی‌دانند که ممکن است آزار باشد و مثل خیلی ها سکوت می‌کنند.( این مورد بحث جدا می‌طلبد، مثال من از محیط کار در یکی از شهرهای کشور سوئد است و قطعا در ایران عدم آگاهی از تعریف درست آزارجنسی باعث سکوت زنان می‌شود) مورد آخر هم فقط برای این است که بگویم آدمی با ترییت درست، آزارگر نمی‌شود. یک آدم با اخلاق و سالم حریم همکار و امنیت و بهداشت محیط کار را حفظ می‌کند.


۱۳۹۷ آذر ۲۲, پنجشنبه

Cash is Queen

Cash is king, اصطلاحی است در فضای اقتصادی و تجارت که به اهمیت «پول» و «گردش پول» اشاره دارد. اما اصطلاح مورد علاقه فمینیست‌های لیبرال سوئد (cash is queen) است و اشاره به اهمیت استقلال مالی زنان دارد. بدون شک و شبهه‌ای یکی از مهمترین عوامل انقیاد زنان، وابستگی مالی آن‌هاست. شما هرچقدر همسر دست و‌دلبازی داشته باشید که نگذارد آب در دلتان تکان بخورد، هرچه بخواهید را بخرد، باز وابسته‌اید. همیشه باید منتظر باشید یک نفر پول در دستتان بگذارد. اما وقتی شاغلید، حتی اگر کمتر از پول‌توجیبی که از والدین می‌گرفتید یا سهمی که همسر در اختیارتان می‌گذارد باشد، پول خودتان است. شما مالک صد در صد آن هستید، دسترنج خود شماست. 

ملکه در صفحه شطرنج تنها مهره‌ای است که آزادی حرکت فراوانی دارد برای همین استقلال اقتصادی زنان یا همان پول در بین فمینیستها به ملکه تعبیر میشود، برای آزادی عملی که به آدمی می‌دهد. وقتی از نظر اقتصادی مستقل هستید کمتر کسی می‌تواند شما را وادار به کاری کند یا از کاری برحذر دارد. با مستقل شدن از نظر مالی کمتر کسی می‌تواند برای شما تعیین تکلیف کند یا تحقیرتان کند. استقلال مالی یعنی قدرت داشتن، یعنی آزادی.  پس تا جایی که امکان دارد سعی کنید از نظر مالی مستقل شوید. استقلال مالی زنان تنها بحث آزادی عمل و قدرت نیست، استقلال مالی که به سبب اشتغال ایجاد می‌شود باعث در اجتماع بودن، بالارفتن اعتماد به نفس، انگیزه بخشیدن برای بهتر شدن هم به دنبال دارد. 

به خوبی می‎دانم در ایران استقلال مالی داشتن به همین راحتی نیست. برای همین نباید از اهمیت خانه‌داری کاست. آن خرجی که همسر می‌دهد در برابر زحمتی که زن خانه‌دار می‌کشد هیچ‌است. خانه‌داری کاری فراتر از تمام وقت، پر از فشار و بدون مرخصی است. زنان خانه دار باید بدانند همان سهم و حق در زندگی را دارند که همسر شاغلشان دارد. قرار نیست بخاطر اینکه خرجی از همسر می‌گیرند تحت کنترل باشند یا قدرت و اختیار و حق انتخاب نداشته باشند.